ناشناس

تفاوت میان نسخه‌های «داداله شیبانی، شهیدی که در شهرش غریب بود»

از قصه‌ی ما
بدون خلاصه ویرایش
سطر ۳: سطر ۳:
[[پرونده:9912 352.jpg|100*50px|قاب|چپ|مدافعین حرم]]
[[پرونده:9912 352.jpg|100*50px|قاب|چپ|مدافعین حرم]]
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.
تواضع ایشان در نزد دوستان و همکاران زبانزد است و روایتهای متعددی ذکر شده و فقط مربوط به قبل از شهادت ایشان نیز نیست. در دیدار با رهبری مادر ایشان به رهبری میگویند که پسر من در شیراز ناشناس است اگر امکانش هست بفرمایید جایی را در شیراز به نام ایشان نام¬گذاری کنند. از طریق شورای شهر و شهرداری پیگیری می¬شود و بعد از چندین خیابان تصمیم بر این می¬شود که تونلهای دوقلو پشت دانشگاه شیراز(ارم) را به نام شهید نام¬گذاری کنند و ابلاغ نیز می¬شود اما تابلو نمیزنند. بعد از شهادت سردار سلیمانی این تونلها به نام شهید سلیمانی نام¬گذاری می¬شود و برادر شهید نقل می¬کنند بعد از اینکه این خبر را در روزنامه خواندم یکی از دوستان که شهید را زیاد هم نمیشناختند پیامک دادند و گفتند که دیشب در خواب برادرتان را دیدم که تسبیح می¬انداختند و لبخند می¬زدند.
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''
[[رده: اهالی شیراز]]
[[رده: اهالی شیراز]]
[[رده: مدافعان حرم]]
[[رده: مدافعان حرم]]
[[رده: شهید داداله شیبانی]]
[[رده: شهید داداله شیبانی]]
۱۲

ویرایش