<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C</id>
	<title>کنسول انگلیسی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T06:43:59Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=8601&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «کنسول انگلیس پیش میرزا آمده بود. از هر دری حرف می‌زد. بعد هم شروع کرد فتوحات انگلیسی‌ها را در بین‌النهرین با آب و تاب بیان‌کردن. می‌خواست میرزا را بترساند. میرزا هم کم نیاورد و گفت: «ما به‌تازگی محموله بزرگی از سلاح را که هدیه فرماندهی ارتش ع...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%84_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=8601&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T13:43:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «کنسول انگلیس پیش میرزا آمده بود. از هر دری حرف می‌زد. بعد هم شروع کرد فتوحات انگلیسی‌ها را در بین‌النهرین با آب و تاب بیان‌کردن. می‌خواست میرزا را بترساند. میرزا هم کم نیاورد و گفت: «ما به‌تازگی محموله بزرگی از سلاح را که هدیه فرماندهی ارتش ع...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;کنسول انگلیس پیش میرزا آمده بود. از هر دری حرف می‌زد. بعد هم شروع کرد فتوحات انگلیسی‌ها را در بین‌النهرین با آب و تاب بیان‌کردن. می‌خواست میرزا را بترساند. میرزا هم کم نیاورد و گفت: «ما به‌تازگی محموله بزرگی از سلاح را که هدیه فرماندهی ارتش عثمانی بوده دریافت کرده‌ایم و آماده مقابله با هر دشمن خارجی هستیم.»&lt;br /&gt;
کنسول انگلیس دیگر حرفی برای گفتن نداشت.&lt;br /&gt;
[[رده:عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>