<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86%D9%87%21</id>
	<title>چقدر مسلموني شيرينه! - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86%D9%87%21"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86%D9%87!&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-07T03:54:11Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86%D9%87!&amp;diff=8462&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی دوبار که رفت دیدار امام، تا '''چند روز حال عجیبی داشت.''' ساکت بود. می نشست و خیره می شد به یک نقطه می گفت«آدم وقتی امام رو می بینه، تازه می فهمه اسلام یعنی چه. چه قدر مسلمون بودن راحته. چه قدر شیرینه.» می گفت '''«دلش مثل دریاست. هیچ چیز نمی تونه آر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A_%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86%D9%87!&amp;diff=8462&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:16:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «یکی دوبار که رفت دیدار امام، تا &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چند روز حال عجیبی داشت.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ساکت بود. می نشست و خیره می شد به یک نقطه می گفت«آدم وقتی امام رو می بینه، تازه می فهمه اسلام یعنی چه. چه قدر مسلمون بودن راحته. چه قدر شیرینه.» می گفت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«دلش مثل دریاست. هیچ چیز نمی تونه آر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;یکی دوبار که رفت دیدار امام، تا '''چند روز حال عجیبی داشت.''' ساکت بود. می نشست و خیره می شد به یک نقطه می گفت«آدم وقتی امام رو می بینه، تازه می فهمه اسلام یعنی چه. چه قدر مسلمون بودن راحته. چه قدر شیرینه.» می گفت '''«دلش مثل دریاست. هیچ چیز نمی تونه آرامششو به هم بزنه'''. کاش نصف اون صبر و آرامش، توی دل ما بود.»&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>