<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7</id>
	<title>پوتین های آشنا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T21:01:23Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7&amp;diff=7767&amp;oldid=prev</id>
		<title>مجید یوسفی همدان: صفحه‌ای تازه حاوی «'''«پوتین‌های آشنا»؛ روایتی کوتاه از آرزوهای بلند شهید بختیار جمور؛ شهادت با...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7&amp;diff=7767&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2021-01-11T08:47:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«پوتین‌های آشنا»؛ روایتی کوتاه از آرزوهای بلند شهید بختیار جمور؛ شهادت با...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;'''«پوتین‌های آشنا»؛ روایتی کوتاه از آرزوهای بلند شهید بختیار جمور؛ شهادت با پوتین رفاقت'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:1399031016480828020511124.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیشانی شهید زارعی را بوسید و پوتین‌هایش را به پا کرد و با حسرت گفت: «علی جان تا به تو ملحق شوم؛ این‌ها را از پا درنمی‌آورم». سه ماه بعد وقتی شهید شد؛ «کوروند» پوتین‌ها را به پا کرد و هنوز چهلم «بختیار» نشده؛ او هم شربت وصال نوشید.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
'''جنگ داستان عاشقانه‌هاست؛ عاشقانه‌هایی زیباتر از قصه ناتمام فرهاد یا پریشان‌حالی‌های مجنون. عاشقانه‌هایی که هنوز عطر مطهرشان از پس خاک‌ریزها به گوش می‌رسد و از زمزمه محزون نیزارها.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پوتین‌های آشنا»، روایت زندگی، حماسه و شهادت سردار شهید «بختیار جمور» به قلم نویسنده ارجمند حمید حسام است که انتشارات فاتحان، آن را منتشر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این کتاب داستان زندگی شهید از تولد تا کودکی و سپس جوانی و حضور در جبهه با بیان خاطراتی از طرف خانواده،دوستان و همرزمان شرح داده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بخشی از کتاب که به چگونگی انتخاب عنوان کتاب اشاره می‌کند؛ آمده است: '''««بالای پیکر شهید زارعی نشست؛ پیشانی‌اش را بوسید و پوتین‌های او را از پاهای سردش درآورد و کرد پای خودش و با حسرت گفت: «علی جان تا زمانی که به تو ملحق شوم؛ این‌ها را از پا درنمی‌آورم».'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''زمزمه عملیات بود. باید خانواده را از اهواز به شهرستان برمی‌گرداندم. توی مسیر جاده، آقا بختیار را دیدم. هر دو پیاده شدیم و گرم گرفتیم. چشم او به دختر کوچک من افتاد و مقابلش نشست و با محبت و خوشرویی پیشانی او را بوسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانستم که خانواده او در اسدآباد همدان هستند. از ابراز محبت او شرمنده شدم و پرسیدم: «آقا بختیار خانواده رو دیدی»؟ خندید و گفت: «نه ولی با تلفن از جلو نظام دادم و یکی یکی باهاشون خداحافظی کردم». از سر شرم، سرم را پایین انداختم و ناخواسته نگاهم افتاد به پوتین‌های او، همان پوتین‌های آشنا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگری آمده است: «چشمان گریانمان به پیکر بی جان بختیار افتاد. پوتین همچنان پای او بود. حالا لکه خون تازه بختیار جمور با لکه خون خشک شده زارعی یکی شده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جمور را در کنار شهید زارعی دفن کردند و این بار کوروند(دوست صمیمی شهید)، پوتین‌های جمور را پوشید. چهلم شهادت بختیار جمور که شد؛ کوروند هم به شهادت رسید با همان پوتین‌ها...».'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''سردار شهید بختیار جمور زاده روستایی در تویسرکان بود که اذن حضور در جبهه را از امام هشتم(ع) گرفت و همزمان با تشکیل سپاه به عضویت این نهاد درآمد و در شهرستان اسدآباد مشغول به خدمت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او سال سال 1360 در عملیاتی که در منطقه سر پل ذهاب و قلاویزان صورت گرفت؛ شرکت کرد و از ناحیه پا مجروح شد. پس از بهبودی به لشکر مهندسی 43 امام علی (ع) پیوست و ابتدا به عنوان فرمانده گردان انجام خدمت کرد و پس از آن با توجه به شایستگی‌هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت آبی خاکی لشکر 43 امام علی (ع) منصوب شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بختیار، فرزند ششم یک خانواده محروم، فردی بسیار متواضع و فروتن بود تا جایی که حتی اعضای خانواده‌اش از سمت او تا بعد از شهادت مطلع نشدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او 16 بهمن 1364 به عنوان معاون فرمانده لشکر 43 امام علی(ع) در عملیات ایذایی پیش از والفجر 8 در منطقه «ام‌الرصاص» به شهادت ‌رسید؛ درحالی‌که به همراه تعدادی دیگری از رزمندگان، مشغول نصب پل شناور بر روی اروند بود.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی همدان]]&lt;br /&gt;
[[رده: ملت مقاومت]]&lt;br /&gt;
[[رده: آثار]]&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
[https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/03/10/2276236/%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA آرزوهای بلند شهید بختیار جمور؛ شهادت با پوتین رفاقت]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>مجید یوسفی همدان</name></author>
	</entry>
</feed>