<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%8A_%D9%83%D9%86%D9%8A%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7</id>
	<title>وابسته ام مي كنيد به دنيا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%8A_%D9%83%D9%86%D9%8A%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%8A_%D9%83%D9%86%D9%8A%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T06:59:11Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%8A_%D9%83%D9%86%D9%8A%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7&amp;diff=8454&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم، تا وقتی از منطقه آمد، با هم بپوشد. لباس ها را که دید، گفت '''«تو این شرایط جنگی وابسته ام می کنین به دنیا.»''' گفتم «آخه یه وقتایی نباید به دنیای ماها هم سربزنی؟» بالاخره پوشید. وقتی آمد، دوبار...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%8A_%D9%83%D9%86%D9%8A%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7&amp;diff=8454&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:00:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم، تا وقتی از منطقه آمد، با هم بپوشد. لباس ها را که دید، گفت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;«تو این شرایط جنگی وابسته ام می کنین به دنیا.»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گفتم «آخه یه وقتایی نباید به دنیای ماها هم سربزنی؟» بالاخره پوشید. وقتی آمد، دوبار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم، تا وقتی از منطقه آمد، با هم بپوشد. لباس ها را که دید، گفت '''«تو این شرایط جنگی وابسته ام می کنین به دنیا.»''' گفتم «آخه یه وقتایی نباید به دنیای ماها هم سربزنی؟» بالاخره پوشید. وقتی آمد، دوباره همان لباس های کهنه تنش بود. چیزی نپرسیدم. خودش گفت «یکی از بچه های سپاه عقدش بود لباس درست و حسابی نداشت.»&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>