<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%87%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4_%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF</id>
	<title>همه کار هاش رو حساب بود - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%87%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4_%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%87%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4_%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T13:08:31Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%87%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4_%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=8433&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی « همه‌ی کارهاش رو حساب بود. وقتی پاوه بودیم، مسئول روابط عمومی بود. هر روز صبح محوطه را آب و جارو می‌کرد. اذان می‌گفت و تا ما نماز بخوانیم، صبحانه حاضر بود. کم‌تر پیش می‌آمد کسی توی این کارها از او سبقت بگیرد.  خیلی هم خوش سلیقه بود. یک‌بار یک فر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%87%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D8%B4_%D8%B1%D9%88_%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=8433&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T16:33:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی « همه‌ی کارهاش رو حساب بود. وقتی پاوه بودیم، مسئول روابط عمومی بود. هر روز صبح محوطه را آب و جارو می‌کرد. اذان می‌گفت و تا ما نماز بخوانیم، صبحانه حاضر بود. کم‌تر پیش می‌آمد کسی توی این کارها از او سبقت بگیرد.  خیلی هم خوش سلیقه بود. یک‌بار یک فر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt; همه‌ی کارهاش رو حساب بود. وقتی پاوه بودیم، مسئول روابط عمومی بود. هر روز صبح محوطه را آب و جارو می‌کرد. اذان می‌گفت و تا ما نماز بخوانیم، صبحانه حاضر بود. کم‌تر پیش می‌آمد کسی توی این کارها از او سبقت بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیلی هم خوش سلیقه بود. یک‌بار یک فرشی داشتیم که حاشیه‌ی یک طرفش سفید بود. انداخته بودم روی موکتمان. ابراهیم وقتی آمد خانه،‌ گفت «آخه عزیز من! '''یه زن وقتی می‌خواد دکور خونه رو عوض کنه، با مردش صحبت می‌کنه'''. اگه از شوهرش بپرسه اینو چه جوری بندازم،‌ اونم می‌گه اینجوری.» و فرش را چرخاند، طوری که حاشیه‌ی سفیدش افتاد بالای اتاق.&lt;br /&gt;
[[رده: عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>