<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D9%82%D8%AA</id>
	<title>نماز اول وقت - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D9%82%D8%AA"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D9%82%D8%AA&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T12:24:19Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D9%82%D8%AA&amp;diff=8465&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «جاده های کردستان آن قدر ناامن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصاً توی تاریکی، باید گاز ماشین را می گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی؛ '''اما زین الدین که هم راهت بود، موقع اذان، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند'''....» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D9%88%D9%84_%D9%88%D9%82%D8%AA&amp;diff=8465&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:22:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «جاده های کردستان آن قدر ناامن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصاً توی تاریکی، باید گاز ماشین را می گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی؛ &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;اما زین الدین که هم راهت بود، موقع اذان، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;....» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;جاده های کردستان آن قدر ناامن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصاً توی تاریکی، باید گاز ماشین را می گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی؛ '''اما زین الدین که هم راهت بود، موقع اذان، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند'''. اصلاً راه نداشت. بعد از شهادتش، یکی از بچه ها خوابش را دیده بود؛ توی مکه داشته زیارت می کرده. یک عده هم همراهش بوده اند. '''گفته بود «تو اینجا چی کار می کنی؟»''' جواب داده بوده «به خاطر نمازهای اول وقتم، این جا هم فرمانده ام.»&lt;br /&gt;
[[رده: اهالي کردستان]] &lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]] &lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>