<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85%21</id>
	<title>من حسین خرازی هستم! - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85%21"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85!&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T18:16:34Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85!&amp;diff=8708&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «لشكر را گرفتیم و درهمین حین اذان ظهر از بلندگوی مقر لشکر پخش شد،  آن فرد حاضر گفت برویم نماز اول وقت را بخوانیم آنگاه فرمانده با شما صحبت خواهد كرد.  به اتفاق شخص مورد نظر به مسجد رفتیم و نماز مان را با جماعت خواندیم  و سه نفری به فرماندهى برگشتیم...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85!&amp;diff=8708&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T18:15:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «لشكر را گرفتیم و درهمین حین اذان ظهر از بلندگوی مقر لشکر پخش شد،  آن فرد حاضر گفت برویم نماز اول وقت را بخوانیم آنگاه فرمانده با شما صحبت خواهد كرد.  به اتفاق شخص مورد نظر به مسجد رفتیم و نماز مان را با جماعت خواندیم  و سه نفری به فرماندهى برگشتیم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;لشكر را گرفتیم و درهمین حین اذان ظهر از بلندگوی مقر لشکر پخش شد،  آن فرد حاضر گفت برویم نماز اول وقت را بخوانیم آنگاه فرمانده با شما صحبت خواهد كرد. &lt;br /&gt;
به اتفاق شخص مورد نظر به مسجد رفتیم و نماز مان را با جماعت خواندیم  و سه نفری به فرماندهى برگشتیم که در مسیر راه بچه هاى بسیجى احترام خاصى به برادرى كه با ما بود می كردند به طبع قضیه ما فكر می كردیم چون ما غریبه هستیم به ما احترام میكنند. &lt;br /&gt;
پس از برگشت به اطاقى كه منتسب به فرماندهى بود رفتیم و پیرمردى که مشغول سفره پهن كردن بود و ناهار را کشیدند و ناهار رابه اتفاق  خوردیم بعد از آن فرد ناشناس گفت: فرمایش تان را بفرمایید! &lt;br /&gt;
عرض كردم با فرمانده لشکر حاج حسین خرازى كارداریم. &lt;br /&gt;
تکرار کرد: بفرمایید! &lt;br /&gt;
باز ما تكرار كردیم با حاج حسین كارداریم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و براى سومین بار با لبخند زیبا گفت: من حسین خرازى در خدمت شما هستم! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>