<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7</id>
	<title>مروری برخاطرات آغازکرونا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T21:10:40Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7&amp;diff=8290&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «تغسیل، تدفین  و تطهیر میت، خواه ناخواه احساس غم به انسان دست می‌دهد و اینجا به این حقیقت می‌رسی که تنها خداست که می‌ماند و تنها آنچه که از هر انسان در این دنیا به یادگار خواهد ماند خاطرات خوب و بد وی در بین مردم است .  دیدن فوتی‌های جوان و کودک...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7&amp;diff=8290&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-02-12T13:15:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «تغسیل، تدفین  و تطهیر میت، خواه ناخواه احساس غم به انسان دست می‌دهد و اینجا به این حقیقت می‌رسی که تنها خداست که می‌ماند و تنها آنچه که از هر انسان در این دنیا به یادگار خواهد ماند خاطرات خوب و بد وی در بین مردم است .  دیدن فوتی‌های جوان و کودک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;تغسیل، تدفین  و تطهیر میت، خواه ناخواه احساس غم به انسان دست می‌دهد و اینجا به این حقیقت می‌رسی که تنها خداست که می‌ماند و تنها آنچه که از هر انسان در این دنیا به یادگار خواهد ماند خاطرات خوب و بد وی در بین مردم است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدن فوتی‌های جوان و کودک از همه لحظه‌های تطهیر و تغسیل اموات برایم غم‌انگیزتر و ناراحت‌کننده‌تر  بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما غم انگیزترین روزی بود که وقتی کاوررا باز کردم و برگه روی آن را خواندم ، '''نام یکی از دانش آموزانم بود''' ، که با صمیمیتی که با او داشتم به نام کوچک صدایش می زدم ، نام و فامیلی آشنا بود ، نمی خواستم باور کنم ، که اوست ، اویی که هم درسخوان بود هم به موقع طنزگوی کلاسم ، خودش بود ، با همان زیبایی و آرامشی که داشت ، گویا سالهاست خوابیده ، موهای بلندش را که در اردوهای دانش آموزی دیده بودم ، نمایان و تمامی خاطرات مانند فیلمی از جلو چشمانم عبور کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول غسالخانه آغاز کار را برعهده ام گذاشت ، درآوردن لباسها و باز کردن بافت موی زیبایش ، صدای تند ضربان قلبم که مانند نوزادی سریع می زد احساس می کردم ، علیرغم فضای سرد غسالخانه ، گویا گُر گرفته بودم ، اشک بی اختیار از زیر نقاب و ماسک عبور می کرد و حالم غیر قابل کنترل بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز سختی بود ، شاهد بدن سردی باشی که یکسال در کلاست حضور فعال و پرسروصدا داشته و اینک درسکوت مطلق و چشمان بسته ، دیگر اثری از آن برق نگاه ، آن لبخند حضور و آن سر و صدا نیست. اینجا پایان کار است و برای همگان یکسان ، سن و سال نمی شناسد. &lt;br /&gt;
و چه سخت بود این روز...&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;زهرا خاتمه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;br /&gt;
[[رده: قزوین]]&lt;br /&gt;
[[رده: ملت قهرمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>