<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%84%D9%88_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7</id>
	<title>لو رفتن پاتک عراقی ها - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%84%D9%88_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%84%D9%88_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T16:11:10Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%84%D9%88_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7&amp;diff=8379&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «مدت سه ماه است که در جبهه هستم و خاطرات زیادی دارم که در حال حاضر به خاطره‌ای از عملیات محرم اشاره می‌کنم؛ در عملیات محرم بعد از اینکه عملیات تمام شد د'''ر ‏منطقه زیدان عراق پدافندی بود که یکی از برادر‌ها کره الاغی از بعثی‌ها را مشاهده کرد و پ...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%84%D9%88_%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C_%D9%87%D8%A7&amp;diff=8379&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T08:36:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «مدت سه ماه است که در جبهه هستم و خاطرات زیادی دارم که در حال حاضر به خاطره‌ای از عملیات محرم اشاره می‌کنم؛ در عملیات محرم بعد از اینکه عملیات تمام شد د&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ر ‏منطقه زیدان عراق پدافندی بود که یکی از برادر‌ها کره الاغی از بعثی‌ها را مشاهده کرد و پ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;مدت سه ماه است که در جبهه هستم و خاطرات زیادی دارم که در حال حاضر به خاطره‌ای از عملیات محرم اشاره می‌کنم؛ در عملیات محرم بعد از اینکه عملیات تمام شد د'''ر ‏منطقه زیدان عراق پدافندی بود که یکی از برادر‌ها کره الاغی از بعثی‌ها را مشاهده کرد و پیشنهاد داد آن را برای حمل وسایل بیاوریم''' و به یک‌باره برای آوردن الاغ به آن طرف خاکریز رفت که با آوردن الاغ گفت من به سیاهی مشکوک شدم و گفتم بگذارید یک آر پی جی به این شی مشکوک بزنم.&lt;br /&gt;
بچه‌ها گفتند: اشکال ندارد؛ چند روزی است که این آر پی جی را با خود حمل می‌کنید و به طرف شی مشکوک ‏شلیک کردیم و مشاهده کردیم که ۵۰ متر آن طرف‌تر از خاکریز، سه چهار عراقی در حال فرار بودند؛ یکی می‌گفت ما را ‏دیدند، یکی گفت بمانیم و دیگری می‌گفت برویم.&lt;br /&gt;
ناگهان دیدیم سه نفر، چهار نفر، سی نفر و کم کم به ‏‏۵۰۰ نفر رسیدند؛ انگار همه جا سیاه شد؛ این‌ها آمده بودند که شبانه به ما پاتک بزنند و، چون موقع رسیدن روز شده بود ‏منتظر بودند در شب از زیر پل پاتک بزنند که '''به خواست خدا به وسیله این کره الاغ لو رفتند و بچه‌ها سریع دست به اسلحه شدند که همان موقع شش تا ‏هلی‌کوپتر آمده بود بچه‌هایی را که در عملیات آب برده بود را در شیار‌ها پیدا کنند''' و همزمان متوجه ‏عراقی‌ها شدند؛ دور زدند و عده‌ای کشته شدند و عده‌ای هم اسیر شدند؛ نکته قابل توجه در این میان این است که این که هلی‌کوپتر به ندرت می‌آمد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;باشگاه خبرنگاران جوان&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>