<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA</id>
	<title>فکر می‌کنم مانند پسرم است - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T17:36:22Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=8826&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «سید عبدالله از دکتر محمد قریب خاطرات فراوانی داشت و می‎گوید: '''روزی در بیمارستان تهران، کودک بیماری را با حال وخیمی آورده بودند، در حال معاینه بیمار بود که به من گفت: «بچه! فکر می‎کنی الان به چه فکر می‎کنم؟» و خودش ادامه داد؛ «به این فکر می‌کن...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF_%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=8826&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-07-08T12:11:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «سید عبدالله از دکتر محمد قریب خاطرات فراوانی داشت و می‎گوید: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;روزی در بیمارستان تهران، کودک بیماری را با حال وخیمی آورده بودند، در حال معاینه بیمار بود که به من گفت: «بچه! فکر می‎کنی الان به چه فکر می‎کنم؟» و خودش ادامه داد؛ «به این فکر می‌کن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;سید عبدالله از دکتر محمد قریب خاطرات فراوانی داشت و می‎گوید: '''روزی در بیمارستان تهران، کودک بیماری را با حال وخیمی آورده بودند، در حال معاینه بیمار بود که به من گفت: «بچه! فکر می‎کنی الان به چه فکر می‎کنم؟» و خودش ادامه داد؛ «به این فکر می‌کنم که او مانند پسرم است، می‌خواهم مانند بچه خودم از او مراقبت شود» و بعد، از من خواست تا تمام تلاشم را برای زنده ماندن او انجام دهم و حتی مرا تهدید کرد که اگر این بچه زنده نماند، خودم از بخش بروم'''&lt;br /&gt;
او ادامه داد: تا صبح بر بالین آن کودک ماندم و مطمئن شدم که خطر رفع شد، صبح که دکتر قریب به بیمارستان آمد، از او خواستم به دلیل خستگی به منزل بروم و استراحت کنم اما اجازه نداد و گفت: «تا ظهر باید سر کارت باشی و بعد بروی»&lt;br /&gt;
[[رده: عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده: تهران]]&lt;br /&gt;
[[رده: پیشرفت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>