<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D9%83%D8%B3_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%87%21</id>
	<title>عكس دخترمه! - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B9%D9%83%D8%B3_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%87%21"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%83%D8%B3_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%87!&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T00:59:57Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%83%D8%B3_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%87!&amp;diff=8459&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «زدیک عملیات بود. می دانستم دختردار شده. یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم «این چیه ؟» '''گفت «عکس دخترمه.»''' گفتم «بده ببینمش» گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%83%D8%B3_%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%87!&amp;diff=8459&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:10:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «زدیک عملیات بود. می دانستم دختردار شده. یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم «این چیه ؟» &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;گفت «عکس دخترمه.»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; گفتم «بده ببینمش» گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;زدیک عملیات بود. می دانستم دختردار شده. یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم «این چیه ؟» '''گفت «عکس دخترمه.»''' گفتم «بده ببینمش» گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم «چرا؟» گفت «الآن موقع عملیاته. می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد.»&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>