<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7</id>
	<title>شکستگی پا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T18:12:38Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7&amp;diff=8633&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «از موتور افتاده بودم . پايم شکسته بود.حاجي که ديد گفت « مي ري خونه استراحت مي کني! هفته اي يه بار بيش تر نمي توني بياي اردوگاه .» خانه مان اهواز بود ؛ نزديک اردوگاه . مي ترسيدم اگر توي جلسه با پاي گچ گرفته ببيندم ، نگذارد بروم عمليات . خودم گچ پايم ر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D9%BE%D8%A7&amp;diff=8633&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T15:18:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «از موتور افتاده بودم . پايم شکسته بود.حاجي که ديد گفت « مي ري خونه استراحت مي کني! هفته اي يه بار بيش تر نمي توني بياي اردوگاه .» خانه مان اهواز بود ؛ نزديک اردوگاه . مي ترسيدم اگر توي جلسه با پاي گچ گرفته ببيندم ، نگذارد بروم عمليات . خودم گچ پايم ر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;از موتور افتاده بودم . پايم شکسته بود.حاجي که ديد گفت « مي ري خونه استراحت مي کني! هفته اي يه بار بيش تر نمي توني بياي اردوگاه .» خانه مان اهواز بود ؛ نزديک اردوگاه . مي ترسيدم اگر توي جلسه با پاي گچ گرفته ببيندم ، نگذارد بروم عمليات . خودم گچ پايم را باز کردم هنوز درد مي کرد. يکي از بچه ها کمکم کرد تا بروم جلسه . همه تعجب کرده بودند . مي گفتند « '''پات زود خوب شده!''' » آخر جلسه گفت « چرا گچ پات رو باز کردي؟» گفتن «خوب شده. مي تونم راه برم.» پايم را که زمين گذاشتم ، از زور درد چشم هام سياهي رفت. گفت« مگه اين مال خودته که باهاش اين جوري مي کني؟ اين امانته دست تو. فردا روز بايد باهاش بجنگي .» بعدش گفت « '''اصلا نمي خواد بياي عمليات.'''» التماسش کردم. گفت « مي ري پات رو دوباره گچ مي گيري.» توي اهواز در به در مي گشتم پي دکتر تا پايم را دوباره گچ بگيرد.&lt;br /&gt;
 [[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>