<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86</id>
	<title>شهیدانی که نحوه شهادتشان را می دانستن - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T16:12:35Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86&amp;diff=8396&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «حاج جواد امینی می‌گوید: شب آخر بعد از غروب آفتاب در حالی که لباس نو و تمیز پوشیده بود و چفیه به کمر بسته بود، به سنگر ما آمد و گفت: آمده‌ام خداحافظی کنم و بروم. وقتی سید جلیل از ما فاصله گرفت، تازه به خود آمدیم و متوجه شدیم سید لباس نو پوشیده و قب...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%A7_%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86&amp;diff=8396&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T12:56:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «حاج جواد امینی می‌گوید: شب آخر بعد از غروب آفتاب در حالی که لباس نو و تمیز پوشیده بود و چفیه به کمر بسته بود، به سنگر ما آمد و گفت: آمده‌ام خداحافظی کنم و بروم. وقتی سید جلیل از ما فاصله گرفت، تازه به خود آمدیم و متوجه شدیم سید لباس نو پوشیده و قب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;حاج جواد امینی می‌گوید: شب آخر بعد از غروب آفتاب در حالی که لباس نو و تمیز پوشیده بود و چفیه به کمر بسته بود، به سنگر ما آمد و گفت: آمده‌ام خداحافظی کنم و بروم.&lt;br /&gt;
وقتی سید جلیل از ما فاصله گرفت، تازه به خود آمدیم و متوجه شدیم سید لباس نو پوشیده و قبلاً هم گفته بود که به شهادت می‌رسد.&lt;br /&gt;
سریع از سنگر بیرون آمدیم و دنبال او گشتیم، اما پیدایش نکردیم. چند دقیقه بعد خبر مجروحیت شدید او را شنیدیم.&lt;br /&gt;
بعد‌ها شنیدیم که سید در حال سرکشی به یکی از سنگر‌های کمین بوده که یکی از بچه‌های گردان به او می‌گوید: '''پس آقا سید چرا شهید نشدی؟ و سید در جواب می‌گوید: بسیار نزدیک است.'''&lt;br /&gt;
چند قدمی از او فاصله نگرفته بود که گلوله‌ی خمپاره ۶۰ میلی متری کنار او به زمین می‌خورد و یک طرف بدن سید پر از ترکش می‌شود. او را به اورژانس می‌برند و در مسیر انتقال به بیمارستان صحرایی الزهرا (س)، به فیض شهادت نائل می‌شود.&lt;br /&gt;
شهید سید جلیل میرشفیعیان در هجدهم مردادماه سال ۱۳۶۵، در جاده فاو به ام‌القصر، در نزدیکی سنگر‌های کمین عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر و سینه به شهادت می‌رسد.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;حاج جوادامینی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>