<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%D8%AF_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9</id>
	<title>شهد پلارک - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%D8%AF_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T07:39:53Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=8730&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «سیداحمد همیشه در همه عملیات ها، یک شال مشکی به سر و گردنش می بست. هیأت گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله، هیأت متوسلین به حضرت زهرا علیه السلام نام داشت. '''هر روز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده می شد.'''  پلارک یکی از مشتری...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9&amp;diff=8730&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T19:03:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «سیداحمد همیشه در همه عملیات ها، یک شال مشکی به سر و گردنش می بست. هیأت گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله، هیأت متوسلین به حضرت زهرا علیه السلام نام داشت. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هر روز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده می شد.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;  پلارک یکی از مشتری...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;سیداحمد همیشه در همه عملیات ها، یک شال مشکی به سر و گردنش می بست. هیأت گردان عمار لشکر 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله، هیأت متوسلین به حضرت زهرا علیه السلام نام داشت. '''هر روز بعد از نماز جماعت صبح، زیارت عاشورا خوانده می شد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پلارک یکی از مشتریان پر و پا قرص این مراسم بود، اما حال او با حال بقیه خیلی فرق داشت. هیچ وقت یادم نمی رود، به محض این که نام خانم فاطمه زهرا علیه السلام می آمد، خیلی شدید گریه می کرد و حال عجیبی می گرفت. ارادت خاصی به حضرت زهرا علیه السلام داشت.&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>