<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B2%D8%AF</id>
	<title>شرمنده کردن دزد - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B2%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B2%D8%AF&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T13:47:12Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B2%D8%AF&amp;diff=8514&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «روزي استاد به هنگام بازگشت به منزلش متوجه مي شود كه '''دزدي از منزل ايشان فرشي برداشته ومي برد'''.او دزد را تعقيب كرده، در سراي بوعلي بازار تهران دزد را مي بيند كه مشغول فروختن قالي است.لحظه اي در مقابل حجره درنگ كرده، سپس پيش رفته و با پيشنهاد منف...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%B2%D8%AF&amp;diff=8514&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T07:01:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «روزي استاد به هنگام بازگشت به منزلش متوجه مي شود كه &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دزدي از منزل ايشان فرشي برداشته ومي برد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;.او دزد را تعقيب كرده، در سراي بوعلي بازار تهران دزد را مي بيند كه مشغول فروختن قالي است.لحظه اي در مقابل حجره درنگ كرده، سپس پيش رفته و با پيشنهاد منف...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;روزي استاد به هنگام بازگشت به منزلش متوجه مي شود كه '''دزدي از منزل ايشان فرشي برداشته ومي برد'''.او دزد را تعقيب كرده، در سراي بوعلي بازار تهران دزد را مي بيند كه مشغول فروختن قالي است.لحظه اي در مقابل حجره درنگ كرده، سپس پيش رفته و با پيشنهاد منفعت به طرفين(صاحب حجره و دزد) قالي را مي خرد، ولي شرط مي كند كه فروشنده آن را تا منزل برايش حمل كند'''متن پررنگ'''. وقتي دزد به منزل استاد مي رسد، پي به اصل قضيه مي برد. دزد از استاد معذرت مي خواهد.استاد بدون آنكه به رويش بياورد، او را از اين عمل منع مي كند و مي گويد: من كه نديدم تو از خانه من فرش را دزديده باشي. من فقط قالي را ازتو خريده ام. به اين صورت او را به راه صواب رهنمون مي سازد.&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>