<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%DA%86%D9%87</id>
	<title>سزای کتک زدن بچه - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%DA%86%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%DA%86%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T13:47:16Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%DA%86%D9%87&amp;diff=8507&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از شاگردان نقل می کند: روزی همسرم تب شدیدی کرد و مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و آن موقع هزینه زیادی صرف کردم.باز هم خوب نشد و دوباره به بیمارستان دیگری رفتیم و باز هم خوب نشد.نگران بودم .روزی که همسرم هم در ماشین بود، جناب شیخ را سوار ماش...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%B2%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%DA%86%D9%87&amp;diff=8507&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T06:36:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «یکی از شاگردان نقل می کند: روزی همسرم تب شدیدی کرد و مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و آن موقع هزینه زیادی صرف کردم.باز هم خوب نشد و دوباره به بیمارستان دیگری رفتیم و باز هم خوب نشد.نگران بودم .روزی که همسرم هم در ماشین بود، جناب شیخ را سوار ماش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;یکی از شاگردان نقل می کند:&lt;br /&gt;
روزی همسرم تب شدیدی کرد و مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و آن موقع هزینه زیادی صرف کردم.باز هم خوب نشد و دوباره به بیمارستان دیگری رفتیم و باز هم خوب نشد.نگران بودم .روزی که همسرم هم در ماشین بود، جناب شیخ را سوار ماشین خودم کردم وگفتم:آقا جان، ایشان همسرم هستند که گفتم تب دارند. شیخ نگاهی کردند و به او فرمودند:«'''خانم، بچه را که اینطور نمی زنند، استغفار کن'''.از دل بچه در بیاور و دلش را به دست بیاور، خوب می شوی.)) همین کار را کردیم و خوب شد.&lt;br /&gt;
همسرم کودک را به خاطر ادرار کردن در منزل آنچنان کتک زده بود که نزدیک بود نفس بچه بند بیایید.&lt;br /&gt;
باطن ناسزا&lt;br /&gt;
جناب شیخ می فرمودند:&lt;br /&gt;
«'''هر کس به نفسی بی حرمتی کند، بر نفس خود اثر می گذارد، روزی از معبری می گذشتم که شخصی ، شخص دیگری را ((خر)) خطاب کرد، فوراً دیدم خود او به شکل خر در آمده است.'''&lt;br /&gt;
یک بار دیگر هم دیدم فردی، درشکه ای را می راند که نزدیک بود با عابری بر خود کند.&lt;br /&gt;
کالسکه ران، با عصابانیت به عابر گفت ((یابو)) جلو تو ببین.فوراً دیدم که افسار دوتا شد و خود او هم تبدیل به اسب شده و اسبهای دیگر را می راند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>