<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4_%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%82_%D9%87%D8%A7_%3A%3A</id>
	<title>رويش شقايق ها :: - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4_%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%82_%D9%87%D8%A7_%3A%3A"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4_%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%82_%D9%87%D8%A7_::&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T13:02:04Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4_%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%82_%D9%87%D8%A7_::&amp;diff=8554&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «اواخر سال 69 مى خواستيم در منطقه اى شروع به كار تفحص كنيم كه مشكلاتى داشت و مى گفتيم شاد مجوز كار به ما ندهند. بحثى در آن زمان پيش آمده و سپاه گفته بود شما راهى كه داريد اين است كه يك شهيد بياوريد تا مشخص شود در آن منطقه شهيد هست. شش روز آن محدوده را...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4_%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%8A%D9%82_%D9%87%D8%A7_::&amp;diff=8554&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T12:14:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «اواخر سال 69 مى خواستيم در منطقه اى شروع به كار تفحص كنيم كه مشكلاتى داشت و مى گفتيم شاد مجوز كار به ما ندهند. بحثى در آن زمان پيش آمده و سپاه گفته بود شما راهى كه داريد اين است كه يك شهيد بياوريد تا مشخص شود در آن منطقه شهيد هست. شش روز آن محدوده را...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;اواخر سال 69 مى خواستيم در منطقه اى شروع به كار تفحص كنيم كه مشكلاتى داشت و مى گفتيم شاد مجوز كار به ما ندهند. بحثى در آن زمان پيش آمده و سپاه گفته بود شما راهى كه داريد اين است كه يك شهيد بياوريد تا مشخص شود در آن منطقه شهيد هست.&lt;br /&gt;
شش روز آن محدوده را گشتيم، اما چون به شهيدى برنخورديم و منطقه را هم توجيه نبوديم، دلشكسته خواستيم برگرديم.&lt;br /&gt;
'''صبح نيمه شعبان بود; گفتيم: »امروز به ياد امام زمان(عج) مى گرديم»''' اما فايده نداشت. تا ظهر به جست و جو ادامه داده بوديم و بچه ها رفتند براى استراحت. در حال خودم بودم، گفتم: «يا امام زمان» يعنى مى شود بى نتيجه برگرديم؟» همين كه در اين فكر بودم، چشمم به چهار - پنج شقايق افتاد كه بر خلاف جاهاى ديگر كه تك تك مى رويند، در آنجا دسته اى و كنار هم روئيده بودند. گفتم: «حالا كه دستمان خالى است، شقايق ها را مى چينم و مى برم براى بچه هاى معراجع تا دلشان شاد شود و اين هم عيديشان باشد.»&lt;br /&gt;
شقايق ها را كه كندم، ديدم روى پيشانى يك شهيد روييده اند. '''او نخستين شهيدى بود كه در تفحص پيدا كرديم. شهيد «مهدى منتظر قائم» ا'''ين جست و جو در منطقه شرهانى بود و با آوردن آن شهيد، مجوزى داده شد كه به دنبال آن هم 300 شهيد در آن منطقه شناسايى شد. شهدايى كه هر كدام داستانى دارند.&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>