<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DA%AF%D9%87_%DB%8C%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%88_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF</id>
	<title>رضا سگه یه لات بود تو مشهد - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DA%AF%D9%87_%DB%8C%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%88_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DA%AF%D9%87_%DB%8C%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%88_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T07:55:16Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DA%AF%D9%87_%DB%8C%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%88_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF&amp;diff=8677&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه تو جبهه واسه خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند آوردنش تو اتاق شهید چمران، رضا شروع میکنه به فحش دادن به ش...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%DA%AF%D9%87_%DB%8C%D9%87_%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%AA%D9%88_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF&amp;diff=8677&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T17:21:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه تو جبهه واسه خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند آوردنش تو اتاق شهید چمران، رضا شروع میکنه به فحش دادن به ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه&lt;br /&gt;
به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه&lt;br /&gt;
تو جبهه واسه خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند آوردنش تو اتاق شهید چمران،&lt;br /&gt;
رضا شروع میکنه به فحش دادن به شهید چمران، وقتی دید که شهید چمران به فحش هاش توجه نمیکنه . یه دفه داد زد کچل با توأم!&lt;br /&gt;
شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت : چیه ؟ چی شده عزیزم؟&lt;br /&gt;
چیه آقا رضا، چه سیگاری میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید&lt;br /&gt;
'''آقا رضا که تحت تأثیر رفتار شهید چمران قرار گرفته میگه:&lt;br /&gt;
میشه یه دوتا فحش بهم بدی؟! کشیده ای، چیزی!شهید چمران : چرا؟'''&lt;br /&gt;
آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده. تاحالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه!&lt;br /&gt;
شهید چمران: اشتباه فکر میکنی.!یکی اون بالاست، هرچی بهش بدی میکنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده.هی آبرو بهم میده&lt;br /&gt;
گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم. یکم مثل اون شم&lt;br /&gt;
آقا رضا جاخورد و رفت تو سنگر نشست و زار زار گریه میکرد. اذان شد،&lt;br /&gt;
'''آقا رضا اولین نماز عمرش بود. سر نماز موقع قنوت صدای گریش بلند بو'''د&lt;br /&gt;
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد .صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد&lt;br /&gt;
آری آقا رضا اولین و آخرین نماز عمرش را خواند و پرکشید... !&lt;br /&gt;
[[رده:عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>