<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF</id>
	<title>دست پیرمرد را بوسید - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T09:41:14Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF&amp;diff=8566&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «شوهر خواهرم که تا زمان شهادت آقای بهشتی محافظ ایشان بود تعریف می کرد در یکی از شهرستان ها پیرمردی جلو آمد تا به ایشان نامه ای بدهد ولی ازدحام جمعیت باعث شد در را به روی ایشان ببندند که ناگهان دست پیرمرد لای در باقی ماند. آقای بهشتی وقتی متوجه ای...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%B1%D8%A7_%D8%A8%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%AF&amp;diff=8566&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T12:36:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «شوهر خواهرم که تا زمان شهادت آقای بهشتی محافظ ایشان بود تعریف می کرد در یکی از شهرستان ها پیرمردی جلو آمد تا به ایشان نامه ای بدهد ولی ازدحام جمعیت باعث شد در را به روی ایشان ببندند که ناگهان دست پیرمرد لای در باقی ماند. آقای بهشتی وقتی متوجه ای...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;شوهر خواهرم که تا زمان شهادت آقای بهشتی محافظ ایشان بود تعریف می کرد در یکی از شهرستان ها پیرمردی جلو آمد تا به ایشان نامه ای بدهد ولی ازدحام جمعیت باعث شد در را به روی ایشان ببندند که ناگهان دست پیرمرد لای در باقی ماند. آقای بهشتی وقتی متوجه این مسئله شد در حالی که خیلی متاثر شده بود از ماشین پایین آمد و دست پیرمرد را که مجروح شده بود بوسید و به محافظان تذکر داد بیشتر مراقب مردم باشند. &lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;اسماعیل علوی یگانه&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>