<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D9%86_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87</id>
	<title>حبيب تون چشم انتظاره - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D9%86_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D9%86_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T12:37:29Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D9%86_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=8447&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «هور وضعیت عجیبی دارد و بعضی وقت ها، ساقه های نی جدا می شوند و سر راه را می گیرند. انگار که اصلاً راهی نبوده. ساعت ده شب بود که از سنگرهای کمین گذشتیم. '''دسته ی اول وارد خشکی شده بود.''' ولی بقیه ی نیروها مانده بودند روی آب. وضع هور عوض شده بود؛ معبر ر...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A8%D9%8A%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D9%86_%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D9%87&amp;diff=8447&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T17:47:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «هور وضعیت عجیبی دارد و بعضی وقت ها، ساقه های نی جدا می شوند و سر راه را می گیرند. انگار که اصلاً راهی نبوده. ساعت ده شب بود که از سنگرهای کمین گذشتیم. &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;دسته ی اول وارد خشکی شده بود.&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; ولی بقیه ی نیروها مانده بودند روی آب. وضع هور عوض شده بود؛ معبر ر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;هور وضعیت عجیبی دارد و بعضی وقت ها، ساقه های نی جدا می شوند و سر راه را می گیرند. انگار که اصلاً راهی نبوده. ساعت ده شب بود که از سنگرهای کمین گذشتیم. '''دسته ی اول وارد خشکی شده بود.''' ولی بقیه ی نیروها مانده بودند روی آب. وضع هور عوض شده بود؛ معبر را پیدا نمی کردیم. بی سیم زدیم عقب که «نمی شود جلو رفت، برگردیم؟» آقا مهدی، پشت بی سیم گفته بود «حبیب¬تون چشم انتظاره، گفته سرنوشت جنگ به این عملیات بسته اس، انجام وظیفه کنید. » '''بچه ها، تا معبر دسته ی اول را پیدا نکردند و وارد جزیره نشدند، آرام نگرفتند.'''&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>