<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%B9_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7</id>
	<title>تواضع حاج احمد آقا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%B9_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%B9_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T08:50:54Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%B9_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7&amp;diff=8592&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «خادم امام می‌گوید: ده دوازده سال تمام من می‌رفتم برای نماز صبح احمد آقا را از خواب بیدار می‌کردم. در تمام این سال‌ها این کار هر روزم بود و می‌رفتم در یک اتاقی که تنها خواب بود او را صدا می زدم. یک دفعه رفتم بیدارش کردم و به ناگاه به دست من را چس...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B6%D8%B9_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A2%D9%82%D8%A7&amp;diff=8592&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T13:19:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «خادم امام می‌گوید: ده دوازده سال تمام من می‌رفتم برای نماز صبح احمد آقا را از خواب بیدار می‌کردم. در تمام این سال‌ها این کار هر روزم بود و می‌رفتم در یک اتاقی که تنها خواب بود او را صدا می زدم. یک دفعه رفتم بیدارش کردم و به ناگاه به دست من را چس...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;خادم امام می‌گوید: ده دوازده سال تمام من می‌رفتم برای نماز صبح احمد آقا را از خواب بیدار می‌کردم. در تمام این سال‌ها این کار هر روزم بود و می‌رفتم در یک اتاقی که تنها خواب بود او را صدا می زدم.&lt;br /&gt;
یک دفعه رفتم بیدارش کردم و به ناگاه به دست من را چسبید و ول نمی‌کرد. بعد با لحن نرم گفتم: «آقا چه کار دارید؟» گفت: «می‌خواهم دستت را ببوسم» گفتم: «دست من را ببوسی؟ من کارگر شما هستم. من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. دستم را نمی‌گذارم ببوسی.»&lt;br /&gt;
برایم قابل تصور نبود این حد از تواضع و خود ساختگی، از این افتادگی ایشان خجلت زده شدم و نگذاشتم دستم را ببوسد. این طور آدمی بود حاج احمد آقا خدا رحمتش کند، واقعا خیلی به من محبت و همچنین اعتماد داشت. یادگار امام گویی سایه و الگویی تمام عیار از امام بود.&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;خادم امام&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>