<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C</id>
	<title>تبدیل کاباره به چلوکبابی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T06:55:05Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=8480&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «تبدیل کاباره به چلوکبابی برای دهۀ دوم ماه شعبان ، به همدان دعوت شده بودم '''. میزبانم آقای حاج ابراهیم مقدسیان ، یکی از تجار متدین و بزرگوار همدان بود که در تهران زندگی می کرد .''' سال 52-1353 بود . چند روزی از منبرم می گذشت و اثر فوق العادۀ آن را بر مرد...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84_%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D9%87_%DA%86%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C&amp;diff=8480&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:58:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «تبدیل کاباره به چلوکبابی برای دهۀ دوم ماه شعبان ، به همدان دعوت شده بودم &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;. میزبانم آقای حاج ابراهیم مقدسیان ، یکی از تجار متدین و بزرگوار همدان بود که در تهران زندگی می کرد .&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; سال 52-1353 بود . چند روزی از منبرم می گذشت و اثر فوق العادۀ آن را بر مرد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;تبدیل کاباره به چلوکبابی&lt;br /&gt;
برای دهۀ دوم ماه شعبان ، به همدان دعوت شده بودم '''. میزبانم آقای حاج ابراهیم مقدسیان ، یکی از تجار متدین و بزرگوار همدان بود که در تهران زندگی می کرد .''' سال 52-1353 بود . چند روزی از منبرم می گذشت و اثر فوق العادۀ آن را بر مردم احساس می کردم . روزی چند جوان مذهبی پیش ما آمدند و ضمن تقدیر و تشکر از منبرها و آثار خوب آن در شهر ، عنوان کردند که لب رودخانه ، در خیابان بوعلی ، کاباره ای است که رونق زیادی پیدا کرده و جوانان بسیاری را به خود جذب نموده است . این مسئله برای شهر مذهبی همدان لکه ننگ است ، ای کاش می شد فکری برای آنجا کرد . گفتم : « چشم . ببینم چه کار می توانم بکنم ....» بعد از لحظاتی افکاری به ذهنم خطور کرد . به آقای مقدسیان گفتم : « حاج آقا چقدر پول همراه داری ؟ » دست در جیبش برد و پولها را بیرون آورد و شمرد و گفت :« ده هزار تومان .» از او خواسم لباسش را بپوشد و با من برای عیادت از مریض همراه شود .&lt;br /&gt;
حاج ابراهیم لباس هایش را پوشید و کراوات هم زد و به راه افتادیم . گفت : « با ماشین برویم ؟ » گفتم : « نه ، جایی است که نباید ماشین شما آنجا باشد . » تاکسی گرفتیم و سوار شدیم . آهسته در گوش راننده ، که مرد مسنی بود ، گفتم : « ما را روبه روی کابارۀ خیابان بوعلی پیاده کن . » او که فهمیده بود نمی خواهم دوستم متوجه شود ، در آینه اشاره ای کرد که آیا می دانید آنجا کجاست ؟ گفتم : « بله ، کاملا . » ساکت شد  '''شاید گمان کرد من ساواکی هستم و این لباس را پوشیده ام تا کاری ناشایست انجام دهم و روحانیت را لکه دار کنم .''' به هر حال دیگر چیزی نگفت و ما را به کاباره رسانید .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: پیش از انقلاب]] &lt;br /&gt;
 [[رده: عناصر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>