<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85</id>
	<title>باید حسین وار کار کنیم - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-07T07:50:13Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85&amp;diff=8438&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «نزدیک صبح بود که تانک هایشان، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده تانک رفتند سمت گردان رآوندی. دیدم اسیر می گیرند. دیدم از روی بچه ها رد می شوند. مهمات ِنیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب. حاج مهدی خودش آمده بود پشت سر ما. گفت «به خدا من هم این جام. همه...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%88%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85&amp;diff=8438&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T16:41:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «نزدیک صبح بود که تانک هایشان، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده تانک رفتند سمت گردان رآوندی. دیدم اسیر می گیرند. دیدم از روی بچه ها رد می شوند. مهمات ِنیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب. حاج مهدی خودش آمده بود پشت سر ما. گفت «به خدا من هم این جام. همه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;نزدیک صبح بود که تانک هایشان، از خاکریز ما رد شدند. ده پانزده تانک رفتند سمت گردان رآوندی. دیدم اسیر می گیرند. دیدم از روی بچه ها رد می شوند. مهمات ِنیروها تمام شده بود. بی سیم زدم عقب. حاج مهدی خودش آمده بود پشت سر ما. گفت «به خدا من هم این جام. همه تا پای جان. باید مقاومت کنین. از نیروی کمکی خبری نیست. '''باید حسین وار بجنگیم. یا می میریم، یا دشمنو عقب می زنیم.''' &lt;br /&gt;
[[رده: عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>