<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1</id>
	<title>این عمار - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T19:30:19Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=8689&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «همراه حسین در اتاق کوچکی در اهواز بودیم. هر دو مطالعه می کردی'''م. حسین مشغول خواندن نهج البلاغه بود که متوجه شدم چهره اش منقلب شد و اشک می ریزد. به صفحه نهج البلاغه نگاه کردم و شماره صفحه را به خاطر سپردم'''، تا بعد از بیرون رفتن حسین به آن مراجعه ک...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1&amp;diff=8689&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T17:43:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «همراه حسین در اتاق کوچکی در اهواز بودیم. هر دو مطالعه می کردی&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;م. حسین مشغول خواندن نهج البلاغه بود که متوجه شدم چهره اش منقلب شد و اشک می ریزد. به صفحه نهج البلاغه نگاه کردم و شماره صفحه را به خاطر سپردم&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;، تا بعد از بیرون رفتن حسین به آن مراجعه ک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;همراه حسین در اتاق کوچکی در اهواز بودیم. هر دو مطالعه می کردی'''م. حسین مشغول خواندن نهج البلاغه بود که متوجه شدم چهره اش منقلب شد و اشک می ریزد. به صفحه نهج البلاغه نگاه کردم و شماره صفحه را به خاطر سپردم'''، تا بعد از بیرون رفتن حسین به آن مراجعه کنم و علت گریه اش را بفهمم. بعد از ان که حسین از اتاق بیرون رفت، سراغ نهج ابلاغه رفتم و صفحه مربوطه را باز کردم.&lt;br /&gt;
خطبه امیرالمومنین (ع)در فراق یاران با وفای بود که حضرت ناله می کند و می فرماید: «این عمار؟ این ذوالشهادتین؟ کجاست عمار؟....»&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع]]&lt;br /&gt;
[[رده:عناصر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>