<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%86</id>
	<title>انالله و اناالیه راجعون - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%86"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%86&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T21:46:48Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%86&amp;diff=8473&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «بی سیم چی حمید به گوش کرد و گفت: «'''آقا حمید شهید شده.»''' آقا مهدی (باکری) یکی از بچه ها را فرستاد، ببیند درست می گوید یا نه. آمد و گفت: «درسته، شهید شده. الان هم زیر پل مانده.» آقا مهدی گفت: «انالله و اناالیه راجعون. خودت دادی، خودت هم گرفتی. فقط شکرت...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%86&amp;diff=8473&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T18:39:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «بی سیم چی حمید به گوش کرد و گفت: «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;آقا حمید شهید شده.»&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; آقا مهدی (باکری) یکی از بچه ها را فرستاد، ببیند درست می گوید یا نه. آمد و گفت: «درسته، شهید شده. الان هم زیر پل مانده.» آقا مهدی گفت: «انالله و اناالیه راجعون. خودت دادی، خودت هم گرفتی. فقط شکرت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;بی سیم چی حمید به گوش کرد و گفت: «'''آقا حمید شهید شده.»''' آقا مهدی (باکری) یکی از بچه ها را فرستاد، ببیند درست می گوید یا نه. آمد و گفت: «درسته، شهید شده. الان هم زیر پل مانده.» آقا مهدی گفت: «انالله و اناالیه راجعون. خودت دادی، خودت هم گرفتی. فقط شکرت!» بچه ها اصرار داشتند بروند جنازه را بیاورند، اما آقا مهدی گفت: «اگر می روید جنازه همه بسیجی ها را بیاورند، می توانید جنازه حمید مرا هم بیاورند. نمی توانم ببینم چند نفر دیگر به خاطر حمید شهید شوند.» دلیل آوردند، گفتند زن دارد، بچه دارد، چشم به راهند. که '''آقا مهدی گفت: «آنها با من، خودم جوابشان را می دهم.»'''&lt;br /&gt;
 [[رده: دفاع مقدس]] &lt;br /&gt;
[[رده: وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>