<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C%21</id>
	<title>از چاقوکشی تا لباس بسیجی! - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C%21"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C!&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T07:50:37Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C!&amp;diff=8321&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «توی تابستون دو سال قبل تازه فرمانده پایگاه شده بودم و ارتباط کمی با اهالی داشتم یکی از اهالی زنگ زد که بیا خونه. منم تازه از سرکار رسیده بودم گفتم چی شده گفت '''حامد پسر 11 یا 12 ساله ش چاقو کشیده به روی من!''' خلاصه دستبند رو برداشتم  با لباس شخصی با م...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%AA%D8%A7_%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C!&amp;diff=8321&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-02-14T13:09:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «توی تابستون دو سال قبل تازه فرمانده پایگاه شده بودم و ارتباط کمی با اهالی داشتم یکی از اهالی زنگ زد که بیا خونه. منم تازه از سرکار رسیده بودم گفتم چی شده گفت &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حامد پسر 11 یا 12 ساله ش چاقو کشیده به روی من!&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; خلاصه دستبند رو برداشتم  با لباس شخصی با م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;توی تابستون دو سال قبل تازه فرمانده پایگاه شده بودم و ارتباط کمی با اهالی داشتم یکی از اهالی زنگ زد که بیا خونه. منم تازه از سرکار رسیده بودم گفتم چی شده گفت '''حامد پسر 11 یا 12 ساله ش چاقو کشیده به روی من!'''&lt;br /&gt;
خلاصه دستبند رو برداشتم  با لباس شخصی با موتورم رفتم در خونه طرف یه مرد نزدیک 60 ساله با دخترش که حدوداً 12 یا 13 ساله بود تو حیاط بودن&lt;br /&gt;
گفتم حامد کجاست گفت رفته تو خونه و درب رو بسته مادرش رو هم زندانی کرده&lt;br /&gt;
دیدم رفته تو خونه درب رو بسته داره گریه میکنه و هر چی میگن درو باز کن باز نمیکنه&lt;br /&gt;
لای درب کمی باز بود باهاش کمی صحبت کردم میترسید و اعتماد نمیکرد. حنم رو عوض کردم و نرم تر چیزایی گفتم. گفتم نمیدونم مشکل ت چیه بریم صحبت میکنیم و راه حل پیدا میکنیم. میترسید ولی ناچاراً قبول کرد. سوار موتور کردمش و راه افتادیم بعدها میگفت فک میکردم داری منو میبری کلانتری آماده بودم بپرم پایین.&lt;br /&gt;
'''منم برعکس بردم ش یه آبمیوه فروشی و یک معجون یا شیرموز سفارش دادم و با هم نشستیم و به حرفاش گوش دادم'''&lt;br /&gt;
بعد کم کم جذب [[بسیج]] کردم ش و تا یکسال تقریباً خوب بود، بعد از اون که اصلاً چاقو نکشید و تازه بعد از یکشال یک چالش مهم و بزرگ داشت که باز وساطتت کردم و صحبت کردم و '''الان لباس بسیج پدرش براش خریده.'''&lt;br /&gt;
&amp;lt;ref&amp;gt;قاسم جیم آبادی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:مشهد]]&lt;br /&gt;
[[رده: سرخس]]&lt;br /&gt;
[[رده: عناصر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>