<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%B6_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85</id>
	<title>از برادرم قرض گرفته ام - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%B6_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%B6_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-05T11:54:51Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%B6_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85&amp;diff=8439&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «موقع انتخابات، مسئول صندوق بودم. دست که بلند کرد، آقا مهدی را توی صف دیدم. تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم «وسیله دارین؟» گفت «آره». '''هرچه نگاه...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%B6_%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%D8%A7%D9%85&amp;diff=8439&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-14T16:43:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «موقع انتخابات، مسئول صندوق بودم. دست که بلند کرد، آقا مهدی را توی صف دیدم. تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم «وسیله دارین؟» گفت «آره». &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;هرچه نگاه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;موقع انتخابات، مسئول صندوق بودم. دست که بلند کرد، آقا مهدی را توی صف دیدم. تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم «وسیله دارین؟» گفت «آره». '''هرچه نگاه کردم، ماشینی آن دور و بر ندیدم رفت طرف یک موتور گازی. موقع سوار شدن. با لبخند گفت «مال خودم نیست. از برادرم قرض گرفته ام'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: عناصر]]&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>