<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A_%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%83%D8%A7%D9%88%D9%87_%C2%AB%D9%BE%D8%AF_%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%C2%BB</id>
	<title>آزمون الهي ، محمد كاوه «پد ر شهيد» - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A_%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%83%D8%A7%D9%88%D9%87_%C2%AB%D9%BE%D8%AF_%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%C2%BB"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A_%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%83%D8%A7%D9%88%D9%87_%C2%AB%D9%BE%D8%AF_%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%C2%BB&amp;action=history"/>
	<updated>2026-08-06T08:19:02Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A_%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%83%D8%A7%D9%88%D9%87_%C2%AB%D9%BE%D8%AF_%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%C2%BB&amp;diff=8716&amp;oldid=prev</id>
		<title>Root: صفحه‌ای تازه حاوی «از سر شب حالتي داشت كه احساس می كردم می خواهد چيزی به من بگويد، بالاخره سر صحبت را باز كرد و گفت: بابا! خبرداری كه ضد انقلاب تو كردستان خيلي شلوغ كرده؟ اگه بخوام برم اون جا، شما اجازه می دي؟ گفتم: '''بله. اجازه می دم، چرا كه نه، فرمان امامه همه بايد...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%8A_%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%83%D8%A7%D9%88%D9%87_%C2%AB%D9%BE%D8%AF_%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D9%8A%D8%AF%C2%BB&amp;diff=8716&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2022-03-15T18:37:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «از سر شب حالتي داشت كه احساس می كردم می خواهد چيزی به من بگويد، بالاخره سر صحبت را باز كرد و گفت: بابا! خبرداری كه ضد انقلاب تو كردستان خيلي شلوغ كرده؟ اگه بخوام برم اون جا، شما اجازه می دي؟ گفتم: &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;بله. اجازه می دم، چرا كه نه، فرمان امامه همه بايد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;از سر شب حالتي داشت كه احساس می كردم می خواهد چيزی به من بگويد، بالاخره سر صحبت را باز كرد و گفت: بابا! خبرداری كه ضد انقلاب تو كردستان خيلي شلوغ كرده؟ اگه بخوام برم اون جا، شما اجازه می دي؟ گفتم: '''بله. اجازه می دم، چرا كه نه، فرمان امامه همه بايد بريم دفاع كنيم'''. پرسيد: مي دونين اون جا چه وضعيتي داره؟ جنگ، جنگ نامرديه؛ احتمال برگشت خيلي ضعيفه. با خنده گفتم: می دونم، براي اين كه خيالش را راحت كنم، ادامه دادم: از همان روز اولی كه به دنيا آمدی، با خدا عهد كردم كه تو را وقف راه دين و حق كنم. اصلا آرزوی من اين بود كه تو توی اين راه باشی؛ برو به امان خدا پسرم.گل از گلش شگفت. خنديد و صورتم را بوسيد. بعدها به يكی از خواهرانش گفته بود: آن شب آقاجان، امتحان اللهی اش را خوب پس داد.&lt;br /&gt;
[[رده:مبارزاتانقلاب]]&lt;br /&gt;
[[رده:وقایع]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Root</name></author>
	</entry>
</feed>