<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Rasoolm</id>
	<title>قصه‌ی ما - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Rasoolm"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Rasoolm"/>
	<updated>2026-08-06T10:50:38Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5607</id>
		<title>محمود محمدی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5607"/>
		<updated>2020-12-26T12:53:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== خلاصه زندگی==&lt;br /&gt;
محمود محمودی زاده متولد 1331 محله سنگ سیاه شیراز می باشد. با توجه به وضعیت اقتصادی ضعیف خانواده (پدر و مادرشان هر دو کار میکردند)در همان کودکی کمک حال والدین میشود. در نوجوانی به شاگردی در مغازه ها و دستفروشی مشغول میشود. حدودا در14 یا 15 سالگی نمازخوان و به جلسه قرآن یکی از اصحاب شهید دستغیب راه پیدا میکند و کم کم اهل حضور در نماز جماعت و خصوصا نمازهای آیت الله دستغیب در مسجد جامع عتیق میشود. در همین مقطع با چند نفر از همکلاسیهای کمونیست خود که در مباحث دینی اختلاف هم داشته اند، شروع به مبارزه علیه رژیم پهلوی میکند و از رادیو بغداد مطالبی را جمع آوری و با نسخه های دستنویس پخش میکنند. در همین تجربه اول شهربانی متوجه موضوع شده و ایشان و دوستانشان بازداشت میشوند. محمدی زاده یک سال و نیم در زندان عادل آباد شیراز زندانی است و با افرادی مانند نعمت الله تقا، رجبعلی طاهری و عبداله بازرگان و افرادی از سایر گروه های مخالف حکومت وقت آشنا میشود. &lt;br /&gt;
بعد از آزادی از زندان محل کارش میشود دکه ای که در سینما سعدی و در آنجا به فروش روزنامه و نشریه و کتاب و سیگار و تنقلات و به همراه برادرانش مشغول میشود. با توجه به موقعیت دکه و نزدیکی به مسجدالرضا، منزل آقای آیت الله زاده (برادر آیات الله محلاتی) و مدرسه توحید ایشان مرکز توجه میشوند. ایشان در این مقطع در پخش اعلامیه های امام نیز فعال هستند و از طریق دختر آقای آیت الله زاده با رهبران مجاهدین خلق هم آشنا میشود و متوجه میشود که نقشه جذب ایشان را داشته اند که موفق نبوده اند.&lt;br /&gt;
مامورین هم متوجه اهمیت این دکه شده بودند و یکبار تمام کتابهایشان را جمع آوری میکنند و به شهربانی میبرند ولی متوجه مورد خاصی نشده و آزادشان میکنند.&lt;br /&gt;
سال 57 ازدواج میکنند و در همان روز در شیراز و در نزدیکی سه راه مصدق تظاهرات و درگیری بوده و همین موضوع باعث تاخیر حضور ایشان در پای سفره عقد میشود. در آن روز شهید فیروزی از شهدای انقلاب شیراز به شهادت میرسند.&lt;br /&gt;
ایشان در اکثر برنامه های مذهبی و اعتراضاات حضور دارند، به دیدار علمای تبعیدی میروند و افردادی مانند شهید سعید ابوالاحرار روی ایشان اثر زیادی دارند.&lt;br /&gt;
در زمان ورود امام به ایران با ماشین تویوتای خود(در این مقطع سوژه تمکن مالی دارد) به همراه چند تن از دوستان به تهران میروند.&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب دکه ایشان و برادرانشان یکی از مراکز توزیع روزنامه ها و نشریات سیاسی وقت است. همزمان در بسیج مسجدالرضا فعالیت میکند و با توجه به آمادگی جسمانی بالا مورد توجه قرار میگیرد به گونه ای که بعدها متوجه میشود دوستانشان روی آمادگی بدنی ایشان در درگیریهای احتمالی حساب باز کرده اند.&lt;br /&gt;
در جلسه ای که در مسجد آتشیهای شیراز برگزار میشود و شهید سعید ابوالحرار از اهمیت شهرهای غرب کشور صحبت میکنند و نیرو میخواهند برای کار فرهنگی در این شهرها، از افرادی که در آن جلسه هستند گویا تنها ایشان میپذیرند و به منطقه غرب کشور میروند و فعالیت میکنند. در غرب کشور نقشه قتل ایشان هم توسط برخی عناصر معاند فعال در آن منطقه کشیده میشود که موفق به عملیاتی کردن این نقشه نمیشوند.&lt;br /&gt;
سال 59 به پیشنهاد محسن پاکیاری عضو سپاه پاسداران میشود و دکه و مغازه ای که حالا در همان حوالی سینما سعدی است بدون چشم داشتی به برادرانش میدهد. در ادامه مسیولیت بسیج شیراز را به عهده میگیرد. به لحاظ تشکیلاتی مهره توانایی بوده اند و در شکل گیری و سازماندهی بسیج نقش مهم و اثرگذار داشته اند و در وقایع مهم آن زمان خصوصا برخورد با مجاهدین ایفای نقش کرده اند.&lt;br /&gt;
در این مقطع ایشان خواستار حضور در جبهه هستند که بنا به تشخیص فرماندهان به ایشان گفته میشود که شیراز بمانند و به سازماندهی نیروها بپردازند.&lt;br /&gt;
مدتی بعد به منطقه اعزام میشوند و در تشکیل تیپ امام سجاد و لشکر فجر در کنار فرماندهان هستند و پشتیبانی و تدارکات تیپ امام سجاد و در ادامه پشتیبانی و تدارکات لشکر فچر را به عهده میگیرند.&lt;br /&gt;
در یکی از عملیاتها مجروح میشوند و به شیراز میآیند به گونه ای که خانم ایشان از دیدن آن صحنه که گمان میکند پای ایشان قطع شده فرزندشان سقط میشود.&lt;br /&gt;
در سال 66 فرماندهی سپاه شیراز(شهر شیراز) را به عهده میگیرند و تقسیم شیراز به نواحی 5 گانه در زمان ایشان انجام میشود. در بهمن ماه 66 با توجه به احتمال حمله هوایی دشمن و از طرف دیگر اهمیت برگزاری راهپیمایی و جشن 22 بهمن با مسئولیت ایشان و استخاره ای که یکی از علمای مشهد میزنند این جشن ملی برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در ماجرای زلزله رودبار تیمی از سپاه شیراز با مسئولیت ایشان به کمک مردم رودبار میروند.&lt;br /&gt;
در ادامه به تهران میروند و در یگان صابرین در کنار سردار مهدی معینی و سردار شهید حاج رسول استوار مشغول خدمت میشوند. ایشان در نیروی زمینی سپاه نیز فعالیت میکنند و مسئولیت بازرسی و اطلاعات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشته اند.&lt;br /&gt;
در تمام این سالها ایشان در زندگی شخصی مشکلاتی عدیده داشته اند و خانمشان حاضر به ماندن در تهران نیستند و ایشان مرتب بین شیراز و تهران جابه جا در رفت و آمد بودند. &lt;br /&gt;
در این سالها ایشان با خانمی مشهدی ازدواج (موقت) میکنند و که خانم جدید ایشان بعد از ده سال به علت سرطان  فوت میکنند.&lt;br /&gt;
سال 1391 بازنشست شده و به شیراز می آیند. وقتی به شیراز میآیند خانه ای قدیمی را در محله سنگ سیاه با وام خریداری و خودشان به بنایی و تعمیرات مشغول میشوند. همزمان وانتی را خریداری کرده و مشغول کار میشوند. در دانشگاه پیام نور ثبت نام میکنند و مشغول به تحصیل میشوند. تولیت امامزاده کوچک نزدیک به منزلشان را که فقط یک اتاق است به عهده میگیرند و عصرهای پنجشتبه در این امامزاده جای صلواتی میدهند. دوستان قدیمی ایشان متوجه میشوند و با کمکهای مالی آنان چای صلواتی پنجشنبه ها به پخت در منزل ایشان تبدیل میشود و همزمان حاج محمود در کنار این امورات با فعالین فرهنگی ارتباط محله ارتباط میگیرند و به مشاوره و فعالیت فرهنگی بین اهالی محل مشغول میشوند . بعدها به کمک دوستان خیر ایشان که اغلب بچه های قدیمی جبهه و جنگ هستند در نزدیکی محل خانه شان خانه ی قدیمی دیگری را خریداری میکنند که نام این خانه بیت الاحسان شده است و علاوه بر پخت پنجشنبه ها گاها جلسات مربوط به کارهای فرهنگی و اجتماعی محله نیز با محوریت ایشان در این مکان برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در همین سالها به پیشنهاد خانم اولشان با یک خانم دیگر که اتفاقا برای مشاوره نزد ایشان آمده، آشنا شده و ازدواج میکنند. هزینه و مخارج خانم اولشان به عهده ایشان است.&lt;br /&gt;
علاوه بر این موارد آقای محمدیزاده فعالیتهای دیگری را نیز با کمک برخی دوستانشان انجام میدهند که یکیشان گردهمایی رزمندگان قدیم شیراز و برگزاری برنامه هایی این شکلی جهت تالیف قلوب و نزدیکی بچه های قدیم جبهه و جنگ است.&lt;br /&gt;
حاج محمود در کنار این کارها از یاد خانواده شهدا و جانبازان هم غافل نیست و در حد توان خود به خانواده های ایشان نیز رسیدگی میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[مبارز مردمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5606</id>
		<title>محمود محمدی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5606"/>
		<updated>2020-12-26T12:51:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''محمود محمدی زاده&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
محمود محمودی زاده متولد 1331 محله سنگ سیاه شیراز می باشد. با توجه به وضعیت اقتصادی ضعیف خانواده (پدر و مادرشان هر دو کار میکردند)در همان کودکی کمک حال والدین میشود. در نوجوانی به شاگردی در مغازه ها و دستفروشی مشغول میشود. حدودا در14 یا 15 سالگی نمازخوان و به جلسه قرآن یکی از اصحاب شهید دستغیب راه پیدا میکند و کم کم اهل حضور در نماز جماعت و خصوصا نمازهای آیت الله دستغیب در مسجد جامع عتیق میشود. در همین مقطع با چند نفر از همکلاسیهای کمونیست خود که در مباحث دینی اختلاف هم داشته اند، شروع به مبارزه علیه رژیم پهلوی میکند و از رادیو بغداد مطالبی را جمع آوری و با نسخه های دستنویس پخش میکنند. در همین تجربه اول شهربانی متوجه موضوع شده و ایشان و دوستانشان بازداشت میشوند. محمدی زاده یک سال و نیم در زندان عادل آباد شیراز زندانی است و با افرادی مانند نعمت الله تقا، رجبعلی طاهری و عبداله بازرگان و افرادی از سایر گروه های مخالف حکومت وقت آشنا میشود. &lt;br /&gt;
بعد از آزادی از زندان محل کارش میشود دکه ای که در سینما سعدی و در آنجا به فروش روزنامه و نشریه و کتاب و سیگار و تنقلات و به همراه برادرانش مشغول میشود. با توجه به موقعیت دکه و نزدیکی به مسجدالرضا، منزل آقای آیت الله زاده (برادر آیات الله محلاتی) و مدرسه توحید ایشان مرکز توجه میشوند. ایشان در این مقطع در پخش اعلامیه های امام نیز فعال هستند و از طریق دختر آقای آیت الله زاده با رهبران مجاهدین خلق هم آشنا میشود و متوجه میشود که نقشه جذب ایشان را داشته اند که موفق نبوده اند.&lt;br /&gt;
مامورین هم متوجه اهمیت این دکه شده بودند و یکبار تمام کتابهایشان را جمع آوری میکنند و به شهربانی میبرند ولی متوجه مورد خاصی نشده و آزادشان میکنند.&lt;br /&gt;
سال 57 ازدواج میکنند و در همان روز در شیراز و در نزدیکی سه راه مصدق تظاهرات و درگیری بوده و همین موضوع باعث تاخیر حضور ایشان در پای سفره عقد میشود. در آن روز شهید فیروزی از شهدای انقلاب شیراز به شهادت میرسند.&lt;br /&gt;
ایشان در اکثر برنامه های مذهبی و اعتراضاات حضور دارند، به دیدار علمای تبعیدی میروند و افردادی مانند شهید سعید ابوالاحرار روی ایشان اثر زیادی دارند.&lt;br /&gt;
در زمان ورود امام به ایران با ماشین تویوتای خود(در این مقطع سوژه تمکن مالی دارد) به همراه چند تن از دوستان به تهران میروند.&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب دکه ایشان و برادرانشان یکی از مراکز توزیع روزنامه ها و نشریات سیاسی وقت است. همزمان در بسیج مسجدالرضا فعالیت میکند و با توجه به آمادگی جسمانی بالا مورد توجه قرار میگیرد به گونه ای که بعدها متوجه میشود دوستانشان روی آمادگی بدنی ایشان در درگیریهای احتمالی حساب باز کرده اند.&lt;br /&gt;
در جلسه ای که در مسجد آتشیهای شیراز برگزار میشود و شهید سعید ابوالحرار از اهمیت شهرهای غرب کشور صحبت میکنند و نیرو میخواهند برای کار فرهنگی در این شهرها، از افرادی که در آن جلسه هستند گویا تنها ایشان میپذیرند و به منطقه غرب کشور میروند و فعالیت میکنند. در غرب کشور نقشه قتل ایشان هم توسط برخی عناصر معاند فعال در آن منطقه کشیده میشود که موفق به عملیاتی کردن این نقشه نمیشوند.&lt;br /&gt;
سال 59 به پیشنهاد محسن پاکیاری عضو سپاه پاسداران میشود و دکه و مغازه ای که حالا در همان حوالی سینما سعدی است بدون چشم داشتی به برادرانش میدهد. در ادامه مسیولیت بسیج شیراز را به عهده میگیرد. به لحاظ تشکیلاتی مهره توانایی بوده اند و در شکل گیری و سازماندهی بسیج نقش مهم و اثرگذار داشته اند و در وقایع مهم آن زمان خصوصا برخورد با مجاهدین ایفای نقش کرده اند.&lt;br /&gt;
در این مقطع ایشان خواستار حضور در جبهه هستند که بنا به تشخیص فرماندهان به ایشان گفته میشود که شیراز بمانند و به سازماندهی نیروها بپردازند.&lt;br /&gt;
مدتی بعد به منطقه اعزام میشوند و در تشکیل تیپ امام سجاد و لشکر فجر در کنار فرماندهان هستند و پشتیبانی و تدارکات تیپ امام سجاد و در ادامه پشتیبانی و تدارکات لشکر فچر را به عهده میگیرند.&lt;br /&gt;
در یکی از عملیاتها مجروح میشوند و به شیراز میآیند به گونه ای که خانم ایشان از دیدن آن صحنه که گمان میکند پای ایشان قطع شده فرزندشان سقط میشود.&lt;br /&gt;
در سال 66 فرماندهی سپاه شیراز(شهر شیراز) را به عهده میگیرند و تقسیم شیراز به نواحی 5 گانه در زمان ایشان انجام میشود. در بهمن ماه 66 با توجه به احتمال حمله هوایی دشمن و از طرف دیگر اهمیت برگزاری راهپیمایی و جشن 22 بهمن با مسئولیت ایشان و استخاره ای که یکی از علمای مشهد میزنند این جشن ملی برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در ماجرای زلزله رودبار تیمی از سپاه شیراز با مسئولیت ایشان به کمک مردم رودبار میروند.&lt;br /&gt;
در ادامه به تهران میروند و در یگان صابرین در کنار سردار مهدی معینی و سردار شهید حاج رسول استوار مشغول خدمت میشوند. ایشان در نیروی زمینی سپاه نیز فعالیت میکنند و مسئولیت بازرسی و اطلاعات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشته اند.&lt;br /&gt;
در تمام این سالها ایشان در زندگی شخصی مشکلاتی عدیده داشته اند و خانمشان حاضر به ماندن در تهران نیستند و ایشان مرتب بین شیراز و تهران جابه جا در رفت و آمد بودند. &lt;br /&gt;
در این سالها ایشان با خانمی مشهدی ازدواج (موقت) میکنند و که خانم جدید ایشان بعد از ده سال به علت سرطان  فوت میکنند.&lt;br /&gt;
سال 1391 بازنشست شده و به شیراز می آیند. وقتی به شیراز میآیند خانه ای قدیمی را در محله سنگ سیاه با وام خریداری و خودشان به بنایی و تعمیرات مشغول میشوند. همزمان وانتی را خریداری کرده و مشغول کار میشوند. در دانشگاه پیام نور ثبت نام میکنند و مشغول به تحصیل میشوند. تولیت امامزاده کوچک نزدیک به منزلشان را که فقط یک اتاق است به عهده میگیرند و عصرهای پنجشتبه در این امامزاده جای صلواتی میدهند. دوستان قدیمی ایشان متوجه میشوند و با کمکهای مالی آنان چای صلواتی پنجشنبه ها به پخت در منزل ایشان تبدیل میشود و همزمان حاج محمود در کنار این امورات با فعالین فرهنگی ارتباط محله ارتباط میگیرند و به مشاوره و فعالیت فرهنگی بین اهالی محل مشغول میشوند . بعدها به کمک دوستان خیر ایشان که اغلب بچه های قدیمی جبهه و جنگ هستند در نزدیکی محل خانه شان خانه ی قدیمی دیگری را خریداری میکنند که نام این خانه بیت الاحسان شده است و علاوه بر پخت پنجشنبه ها گاها جلسات مربوط به کارهای فرهنگی و اجتماعی محله نیز با محوریت ایشان در این مکان برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در همین سالها به پیشنهاد خانم اولشان با یک خانم دیگر که اتفاقا برای مشاوره نزد ایشان آمده، آشنا شده و ازدواج میکنند. هزینه و مخارج خانم اولشان به عهده ایشان است.&lt;br /&gt;
علاوه بر این موارد آقای محمدیزاده فعالیتهای دیگری را نیز با کمک برخی دوستانشان انجام میدهند که یکیشان گردهمایی رزمندگان قدیم شیراز و برگزاری برنامه هایی این شکلی جهت تالیف قلوب و نزدیکی بچه های قدیم جبهه و جنگ است.&lt;br /&gt;
حاج محمود در کنار این کارها از یاد خانواده شهدا و جانبازان هم غافل نیست و در حد توان خود به خانواده های ایشان نیز رسیدگی میکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[مبارز مردمی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5595</id>
		<title>محمود محمدی زاده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&amp;diff=5595"/>
		<updated>2020-12-26T12:33:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: صفحه‌ای تازه حاوی «محمود محمدی زاده محمود محمودی زاده متولد 1331 محله سنگ سیاه شیراز می باشد. با ت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;محمود محمدی زاده&lt;br /&gt;
محمود محمودی زاده متولد 1331 محله سنگ سیاه شیراز می باشد. با توجه به وضعیت اقتصادی ضعیف خانواده (پدر و مادرشان هر دو کار میکردند) کمک حال والدین میشود. در نوجوانی به شاگردی در مغازه ها و دستفروشی دمشغول میشود. حدودا در14 یا 15 سالگی جلسه قرآن برخی از اصحاب شهید دستغیب آشنا میشود و کم کم از پایه ثابتهای مسجد جامع میشود. در همین مقطع با چند نفر از همکلاسیهای کمونیست خود که در مباحث دینی اختلاف هم داشته اند، شروع به مبارزه علیه رژیم پهلوی میکند و از رادیو بغداد مطالبی را جمع آوری و با نسخه های دستنویس پخش میکنند. در همین تجربه اول شهربانی متوجه موضوع شده و ایشان و دوستانشان را بازداشت میشوند. محمدی زاده یک سال و نیم در زندان عادل آباد شیراز زندانی است و با افرادی مانند نعمت الله تقا، رجبعلی طاهری و عبداله بازرگان و افرادی از سایر گروه های مخالف حکومت وقت آشنا میشود. &lt;br /&gt;
بعد از آزادی از زندان محل کارش میشود دکه ای که در سینما سعدی داشته اند و در آنجا به فروش روزنامه و نشریه و کتاب و سیگار و تنقلات و به همراه برادرانش مشغول میشود. با توجه به موقعیت دکه و نزدیکی به مسجدالرضا، منزل آقای آیت الله زاده (برادر آیات الله محلاتی) و مدرسه توحید ایشان مرکز توجه میشوند. ایشان در این مقطع در پخش اعلامیه نیز فعالیت میکنند و از طریق دختر آقای آیت الله زاده با رهبران مجاهدین خلق هم آشنا میشود و بعد متوجه میشود که نقشه جذب ایشان را داشته اند که موفق نمیشوند.&lt;br /&gt;
مامورین هم متوجه اهمیت این دکه شده بودند و یکبار تمام کتابهایشان را جمع آوری میکنند و به شهربانی میبرند ولی متوجه مورد خاصی نشده و آزادشان میکنند. &lt;br /&gt;
ایشان در اکثر برنامه های مذهبی و اعتراضاات حضور دارند، به دیدار علمای تبعیدی میروند و افردادی مانند شهید سعید ابوالاحرار روی ایشان اثر زیادی دارند.&lt;br /&gt;
در زمان ورود امام به ایران با ماشین تویوتای خود(در این مقطع سوژه تمکن مالی دارد) به همراه چند تن از دوستان به تهران میروند.&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب دکه ایشان و برادرانشان یکی از مراکز توزیع روزنامه ها و نشریات سیاسی وقت میشود. در بسیج مسجدالرضا فعالیت میکند و با توجه به آمادگی جسمانی بالا مورد توجه قرار میگیرد به گونه ای که بعدها متوجه میشود دوستانشان روی آمادگی بدنی ایشان در درگیریهای احتمالی حساب باز کرده اند.&lt;br /&gt;
سال 57 ازدواج میکنند و در همان روز در شیراز و در نزدیکی سه راه مصدق تظاهرات و درگیری بوده و همین موضوع باعث تاخیر حضور ایشان در پای سفره عقد میشود. در آن روز شهید فروزی از شهدای انقلاب شیراز به شهادت میرند.&lt;br /&gt;
در جلسه ای که در مسجد آتشیهای شیراز برگزار میشود و شهید سعید ابوالحرار از اهمیت شهرهای غرب کشور صحبت میکنند و نیرو میخواهند برای کار فرهنگی در این شهرها، از افرادی که در آن جلسه هستند گویا تنها ایشان میپذیرند و به منطقه غرب کشور میروند و فعالیت میکنند. در غرب کشور نقشه قتل ایشان هم توسط برخی عناصر معاند فعال در آن منطقه بوده که موفق به عملیاتی کرده این نقشه نمیشوند.&lt;br /&gt;
سال 59 به پیشنهاد محسن پاکیاری عضو سپاه پاسداران میشود و دکه و مغازه ای که حالا در همان حوالی سینما سعدی است بدون چشم داشتی به برادرانش میدهد. در ادامه مسیولیت بسیج شیراز را به عهده میگیرد. به لحاظ تشکیلاتی مهره توانایی بوده اند و در شکل گیری و سازماندهی بسیج نقش مهم و اثرگذار داشته اند و در وقایع مهم آن زمان خصوصا برخورد با مجاهدین ایفای نقش کرده اند.&lt;br /&gt;
در این مقطع ایشان خواستار حضور در جبهه هستند که بنا به تشخیص فرماندهان به ایشان گفته میشود که شیراز بمانند و به سازماندهی نیروها بپردازند.&lt;br /&gt;
مدتی بعد به منطقه اعزام میشوند و در تشکیل تیپ امام سجاد و لشکر فجر در کنار فرماندهان هستند و پشتیبانی و تدارکات تیپ امام سجاد و در ادامه پشتیبانی و تدارکات لشکر فچر را به عهده میگیرند.&lt;br /&gt;
در یکی از عملیاتها مجروح میشوند و به شیراز میآیند به گونه ای که خانم ایشان از دیدن آن صحنه که گمان میکند پای ایشان قطع شده فرزندشان سقط میشود.&lt;br /&gt;
در سال 66 فرماندهی سپاه شیراز(شهر شیراز) را به عهده میگیرند و تقسیم شیراز به نواحی 5 گانه در زمان ایشان انجام میشود. در بهمن ماه 66 با توجه به احتمال حمله هوایی دشمن و از طرف دیگر اهمیت برگزاری راهپیمایی و جشن 22 بهمن با مسئولیت ایشان و استخاره ای که یکی از علمای مشهد میزنند این جشن ملی برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در ماجرای زلزله رودبار تیمی از سپاه شیراز با مسئولیت ایشان به کمک مردم رودبار میروند.&lt;br /&gt;
در ادامه به تهران میروند و در یگان صابرین در کنار سردار مهدی معینی و سردار شهید حاج رسول استوار و نیروی زمینی فعالیت میکنند و در ادامه مسئولیت بازرسی و اطلاعات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشته اند.&lt;br /&gt;
در تمام این سالها ایشان در زندگی شخصی مشکلاتی عدیده داشته اند و خانمشان حاضر به ماندن در تهران نیستند و ایشان مرتب بین شیراز و تهران جابه جا در رفت و آمد بودند. &lt;br /&gt;
در این سالها ایشان با خانمی مشهدی ازدواج میکنند و که خانم جدید ایشان بعد از ده سال به علت سرطان  فوت میکنند.&lt;br /&gt;
سال 1391 بازنشست شده و به شیراز می آیند. وقتی به شیراز میآیند خانه ای قدیمی را در محله سنگ سیاه را با وام خریداری و خودشان به بنایی و تعمیرات مشغول مشوند. همزمان وانتی را خریداری کرده و مشغول کار میشوند. در دانشگاه پیام نور ثبت نام میکنند و مشغول به تحصیل میشوند. تولیت امامزاده کوچک نزدیک به منزلشان را که فقط یک اتاق است به عهده میگیرند و عصرهای پنجشتبه در این امامزاده جای صلواتی میدهند. دوستان قدیمی ایشان متوجه میشوند و با کمکهای مالی آنان نذر پنجشنبه ها به پخت در منزل ایشان تبدیل میشود و همزمان حاج محمود در کنار این امورات به مشاوره و فعالیت فرهنگی بین اهالی محل مشغول میشوند و با فعالین فرهنگی ارتباط محله ارتباط میگیرند. بعدها به کمک دوستان خیر ایشان که اغلب بچه های قدیمی جبهه و جنگ هستند در نزدیکی محل خانه شان خانه ی قدیمی دیگرانی را خریداری میکنند که نام این خانه بیت الاحسان شده است و علاوه بر پخت پنجشنبه ها گاها جلسات مربوط به کارهای فرهنگی و اجتماعی محله نیز با محوریت ایشان در این مکان برگزار میشود.&lt;br /&gt;
در همین سالها به پیشنهاد خانم اولشان با یک خانم دیگر که اتفاقا برای مشاوره نزد ایشان آمده، آشنا شده و ازدواج میکنند. هزینه و مخارج خانم اولشان به عهده ایشان است.&lt;br /&gt;
علاوه بر این موارد آقای محمدیزاده فعالیتهای دیگری را نیز با کمک برخی دوستانشان انجام میدهند که یکیشان گردهمایی رزمندگان قدیم شیراز و برگزاری برنامه هایی این شکلی جهت تالیف قلوب و نزدیکی بچه های قدیم جبهه و جنگ است.&lt;br /&gt;
حاج محمود در کنار این کارها از یاد خانواده شهدا و جانبازان هم غافل نیست و در حد توان خود به خانواده های ایشان نیز رسیدگی میکند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5556</id>
		<title>سید نبی سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5556"/>
		<updated>2020-12-26T10:37:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مهاجر مجتهد مجاهد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی روحانی زاده افغانستانی، متولد 1351 میباشد.&lt;br /&gt;
جدشان سید محمدخان از مبارزین شاخص با خوانین ظالم افغانستانی بوده اند و محل رجوع مردم در اختلافات و اتفاقات زمانه.&lt;br /&gt;
پدر و عموهای ایشان همگی دروس حوزوی را تعلیم میبینند و به روش پدرشان ادامه میدهند و خصوصا پدرشان محل رجوع مردم در مسایلیکه پیش می آمده میباشد و خوانین و بزرگان و افراد دولتی نیز در بسیاری موارد از نظرات پدر ایشان تمکین میکنند.&lt;br /&gt;
سید نبی از کودکی وارد مکتب و آموزش و حفظ قرآن می شوند و به سرعت پیشرفت میکنند به گونه ای که به سال بالاییهای خودشان هم آموزش میدهند. از همان دوران کودکی پیام های مکتوب پدرشان را در مواردی که پدرشان نمیتوانستند در مراسمات شرکت کنند قرایت میکردند.&lt;br /&gt;
با شروع جهاد افغانستان با نیروهای شوروی پدر و عموهایشان از مبارزین شاخص هستند به گونه ای که پدر ایشان از فرماندهان ارشد نیروهای افغانستانی میشود. سید نبی با شروع جهاد افغانستان از آنجایی که پدرشان مشغول مبارزه هستند مسئولیت کارهای خانواده را به عهده میگیرد. خانه پدر ایشان پایگاهی برای پخش عکس امام در بین مردم افغانستان بوده است. &lt;br /&gt;
سید نبی به خاطر علاقه شدیدی که به امام داشته اند چند بار بدون اجازه پدرشان اقدام به سفر به ایران میکنند. دوبار پدرشان متوجه میشوند و افراد ایشان بین راه سید نبی را باز میگردانند، بار سوم حساب شده تر از دست پدرشان فرار میکنند و با وجود حوادث بسیار مانند ایجاد بهمن در کوهستان و مشکلاتی که در مرض پیش میآید به اران می آیند. البته در بین راه متوجه میشوند که حضرت امام رحلت کرده اند.&lt;br /&gt;
از اهداف دیگر سفر سید نبی به ایران آموزش نظامی(جهت شرکت در جهاد افغانستان) و تحصیل در حوژه های ایران میباشد که با آمدنشان به ایران در ایران ماندگار میشوند و در حوزه علمیه شیراز ثبت نام میکنند.&lt;br /&gt;
در همان زمان طلبگی اساتید ایشان به استعداد علمی ایشان پی میبرند و در همان زمان طلبگی ایشان، آیت الله حقیقت تدریس برخی دروس را به ایشان میدهند.&lt;br /&gt;
سید نبی در شرایط سخت مالی در شیراز و بدون حضور پدرشان ازدواج میکنند و مادر و خواهرهای ایشان نیز به ایران آمده و با ایشان زندگی میکنند.&lt;br /&gt;
در ادامه سید نبی از مدرسین حوزه میشود و در شهرستانهای استان فارس تدریس میکند.&lt;br /&gt;
در فتنه 88 سید نبی به روشنگری میپردازند و با تهیه فیلم و عکس از اتفاقات شیراز واقعیات روز را به مهاجرین افغانستانی منتقل میکنند.&lt;br /&gt;
بعد از این ایشان به فکر تشکیل پایگاه بسیج برای مهاجرین افغانستانی میافتند و اقداماتی نیز انجام میدهند اما متاسفانه دوستان ایرانی ایشان اقبالی به این موضوع نشان نمیدهند، با این حال سید این اندیشه را دارد و در حد وسع خود با مهاجرین افغانستانی ارتباط خود را حفظ و تقویت میکند.&lt;br /&gt;
با شروع بحران سوریه ایشان متوجه اهمیت موضوع میشود و در جمع های مهاجرین با دوستان خود این موضوع را طرح میکرده اند و دوستان را جهت اعزام به سوریه تشویق میکردند. با شهادت سید جواد سجادی (فرزند پسر عمویشان) ایشان به کمک حاج حیدر حسینی میروند و اعزام ها به سوریه از شیراز منسجمتر و بیشتر میشود. در این مقطع درنورد ایشان از سفارت افغانستان در تهران به دولت افغانستان گزارش میشود و حتی در شیراز ایشان یکبار مورد سو قصد قرار میگیرند.&lt;br /&gt;
سید نبی دوبار به سوریه اعزام میشوند و به فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی مشغول میشوند و به خواست فرماندهان ایشان به شیراز بازمیگردند جهت جذب و سازماندهی نیروهای فاطمیون. &lt;br /&gt;
برادر ایشان سید عبداله از فرماندهان قدیدمی و شاخص لشکر فاطمیون هستند همینطور یکی از برادرانشان نیز در سال 94 در مبارزه با نیروهای آمریکایی و طالبان در افغانستان به شهادت میرسند. &lt;br /&gt;
با شروع بحران کرونا ایشان در خرامه مشغول به تدریس هستند و با کمک بچه های بسیج در شهرستان خرامه به ضدعفونی و جذب کمکهای مردمی و دولتی جهت کمک به نیازمندان مشغول میشوند.&lt;br /&gt;
اواسط امسال (99) نیز به شیراز آمده اند و همچنان در جمع آوری و توزیع کمک های مومنانه مشغولند و در بین مهاجرین نیز محل رجوع هستند.&lt;br /&gt;
منبع: آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: لشکر فاطمیون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5555</id>
		<title>سید نبی سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5555"/>
		<updated>2020-12-26T10:37:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مهاجر مجتهد مجاهد'''&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی روحانی زاده افغانستانی، متولد 1351 میباشد.&lt;br /&gt;
جدشان سید محمدخان از مبارزین شاخص با خوانین ظالم افغانستانی بوده اند و محل رجوع مردم در اختلافات و اتفاقات زمانه.&lt;br /&gt;
پدر و عموهای ایشان همگی دروس حوزوی را تعلیم میبینند و به روش پدرشان ادامه میدهند و خصوصا پدرشان محل رجوع مردم در مسایلیکه پیش می آمده میباشد و خوانین و بزرگان و افراد دولتی نیز در بسیاری موارد از نظرات پدر ایشان تمکین میکنند.&lt;br /&gt;
سید نبی از کودکی وارد مکتب و آموزش و حفظ قرآن می شوند و به سرعت پیشرفت میکنند به گونه ای که به سال بالاییهای خودشان هم آموزش میدهند. از همان دوران کودکی پیام های مکتوب پدرشان را در مواردی که پدرشان نمیتوانستند در مراسمات شرکت کنند قرایت میکردند.&lt;br /&gt;
با شروع جهاد افغانستان با نیروهای شوروی پدر و عموهایشان از مبارزین شاخص هستند به گونه ای که پدر ایشان از فرماندهان ارشد نیروهای افغانستانی میشود. سید نبی با شروع جهاد افغانستان از آنجایی که پدرشان مشغول مبارزه هستند مسئولیت کارهای خانواده را به عهده میگیرد. خانه پدر ایشان پایگاهی برای پخش عکس امام در بین مردم افغانستان بوده است. &lt;br /&gt;
سید نبی به خاطر علاقه شدیدی که به امام داشته اند چند بار بدون اجازه پدرشان اقدام به سفر به ایران میکنند. دوبار پدرشان متوجه میشوند و افراد ایشان بین راه سید نبی را باز میگردانند، بار سوم حساب شده تر از دست پدرشان فرار میکنند و با وجود حوادث بسیار مانند ایجاد بهمن در کوهستان و مشکلاتی که در مرض پیش میآید به اران می آیند. البته در بین راه متوجه میشوند که حضرت امام رحلت کرده اند.&lt;br /&gt;
از اهداف دیگر سفر سید نبی به ایران آموزش نظامی(جهت شرکت در جهاد افغانستان) و تحصیل در حوژه های ایران میباشد که با آمدنشان به ایران در ایران ماندگار میشوند و در حوزه علمیه شیراز ثبت نام میکنند.&lt;br /&gt;
در همان زمان طلبگی اساتید ایشان به استعداد علمی ایشان پی میبرند و در همان زمان طلبگی ایشان، آیت الله حقیقت تدریس برخی دروس را به ایشان میدهند.&lt;br /&gt;
سید نبی در شرایط سخت مالی در شیراز و بدون حضور پدرشان ازدواج میکنند و مادر و خواهرهای ایشان نیز به ایران آمده و با ایشان زندگی میکنند.&lt;br /&gt;
در ادامه سید نبی از مدرسین حوزه میشود و در شهرستانهای استان فارس تدریس میکند.&lt;br /&gt;
در فتنه 88 سید نبی به روشنگری میپردازند و با تهیه فیلم و عکس از اتفاقات شیراز واقعیات روز را به مهاجرین افغانستانی منتقل میکنند.&lt;br /&gt;
بعد از این ایشان به فکر تشکیل پایگاه بسیج برای مهاجرین افغانستانی میافتند و اقداماتی نیز انجام میدهند اما متاسفانه دوستان ایرانی ایشان اقبالی به این موضوع نشان نمیدهند، با این حال سید این اندیشه را دارد و در حد وسع خود با مهاجرین افغانستانی ارتباط خود را حفظ و تقویت میکند.&lt;br /&gt;
با شروع بحران سوریه ایشان متوجه اهمیت موضوع میشود و در جمع های مهاجرین با دوستان خود این موضوع را طرح میکرده اند و دوستان را جهت اعزام به سوریه تشویق میکردند. با شهادت سید جواد سجادی (فرزند پسر عمویشان) ایشان به کمک حاج حیدر حسینی میروند و اعزام ها به سوریه از شیراز منسجمتر و بیشتر میشود. در این مقطع درنورد ایشان از سفارت افغانستان در تهران به دولت افغانستان گزارش میشود و حتی در شیراز ایشان یکبار مورد سو قصد قرار میگیرند.&lt;br /&gt;
سید نبی دوبار به سوریه اعزام میشوند و به فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی مشغول میشوند و به خواست فرماندهان ایشان به شیراز بازمیگردند جهت جذب و سازماندهی نیروهای فاطمیون. &lt;br /&gt;
برادر ایشان سید عبداله از فرماندهان قدیدمی و شاخص لشکر فاطمیون هستند همینطور یکی از برادرانشان نیز در سال 94 در مبارزه با نیروهای آمریکایی و طالبان در افغانستان به شهادت میرسند. &lt;br /&gt;
با شروع بحران کرونا ایشان در خرامه مشغول به تدریس هستند و با کمک بچه های بسیج در شهرستان خرامه به ضدعفونی و جذب کمکهای مردمی و دولتی جهت کمک به نیازمندان مشغول میشوند.&lt;br /&gt;
اواسط امسال (99) نیز به شیراز آمده اند و همچنان در جمع آوری و توزیع کمک های مومنانه مشغولند و در بین مهاجرین نیز محل رجوع هستند.&lt;br /&gt;
منبع: آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: لشکر فاطمیون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5524</id>
		<title>سید نبی سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5524"/>
		<updated>2020-12-26T09:32:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: صفحه‌ای تازه حاوی «'''مهاجر مجاهد مجتهد''' سید نبی سجادی   سید نبی سجادی روحانی زاده افغانستانی، م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مهاجر مجاهد مجتهد'''&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید نبی سجادی روحانی زاده افغانستانی، متولد 1351 میباشد.&lt;br /&gt;
جدشان سید محمدخان از مبارزین شاخص با خوانین ظالم افغانستانی بوده اند و محل رجوع مردم در اختلافات و اتفاقات زمانه.&lt;br /&gt;
پدر و عموهای ایشان همگی دروس حوزوی را تعلیم میبینند و به روش پدرشان ادامه میدهند و خصوصا پدرشان محل رجوع مردم در مسایلیکه پیش می آمده میباشد و خوانین و بزرگان و افراد دولتی نیز در بسیاری موارد از نظرات پدر ایشان تمکین میکنند.&lt;br /&gt;
سید نبی از کودکی وارد مکتب و آموزش و حفظ قرآن می شوند و به سرعت پیشرفت میکنند به گونه ای که به سال بالاییهای خودشان هم آموزش میدهند. از همان دوران کودکی پیام های مکتوب پدرشان را در مواردی که پدرشان نمیتوانستند در مراسمات شرکت کنند قرایت میکردند.&lt;br /&gt;
با شروع جهاد افغانستان با نیروهای شوروی پدر و عموهایشان از مبارزین شاخص هستند به گونه ای که پدر ایشان از فرماندهان ارشد نیروهای افغانستانی میشود. سید نبی با شروع جهاد افغانستان از آنجایی که پدرشان مشغول مبارزه هستند مسئولیت کارهای خانواده را به عهده میگیرد. خانه پدر ایشان پایگاهی برای پخش عکس امام در بین مردم افغانستان بوده است. &lt;br /&gt;
سید نبی به خاطر علاقه شدیدی که به امام داشته اند چند بار بدون اجازه پدرشان اقدام به سفر به ایران میکنند. دوبار پدرشان متوجه میشوند و افراد ایشان بین راه سید نبی را باز میگردانند، بار سوم حساب شده تر از دست پدرشان فرار میکنند و با وجود حوادث بسیار مانند ایجاد بهمن در کوهستان و مشکلاتی که در مرض پیش میآید به اران می آیند. البته در بین راه متوجه میشوند که حضرت امام رحلت کرده اند.&lt;br /&gt;
از اهداف دیگر سفر سید نبی به ایران آموزش نظامی(جهت شرکت در جهاد افغانستان) و تحصیل در حوژه های ایران میباشد که با آمدنشان به ایران در ایران ماندگار میشوند و در حوزه علمیه شیراز ثبت نام میکنند.&lt;br /&gt;
در همان زمان طلبگی اساتید ایشان به استعداد علمی ایشان پی میبرند و در همان زمان طلبگی ایشان، آیت الله حقیقت تدریس برخی دروس را به ایشان میدهند.&lt;br /&gt;
سید نبی در شرایط سخت مالی در شیراز و بدون حضور پدرشان ازدواج میکنند و مادر و خواهرهای ایشان نیز به ایران آمده و با ایشان زندگی میکنند.&lt;br /&gt;
در ادامه سید نبی از مدرسین حوزه میشود و در شهرستانهای استان فارس تدریس میکند.&lt;br /&gt;
در فتنه 88 سید نبی به روشنگری میپردازند و با تهیه فیلم و عکس از اتفاقات شیراز واقعیات روز را به مهاجرین افغانستانی منتقل میکنند.&lt;br /&gt;
بعد از این ایشان به فکر تشکیل پایگاه بسیج برای مهاجرین افغانستانی میافتند و اقداماتی نیز انجام میدهند اما متاسفانه دوستان ایرانی ایشان اقبالی به این موضوع نشان نمیدهند، با این حال سید این اندیشه را دارد و در حد وسع خود با مهاجرین افغانستانی ارتباط خود را حفظ و تقویت میکند.&lt;br /&gt;
با شروع بحران سوریه ایشان متوجه اهمیت موضوع میشود و در جمع های مهاجرین با دوستان خود این موضوع را طرح میکرده اند و دوستان را جهت اعزام به سوریه تشویق میکردند. با شهادت سید جواد سجادی (فرزند پسر عمویشان) ایشان به کمک حاج حیدر حسینی میروند و اعزام ها به سوریه از شیراز منسجمتر و بیشتر میشود. در این مقطع درنورد ایشان از سفارت افغانستان در تهران به دولت افغانستان گزارش میشود و حتی در شیراز ایشان یکبار مورد سو قصد قرار میگیرند.&lt;br /&gt;
سید نبی دوبار به سوریه اعزام میشوند و به فعالیتهای تبلیغی و فرهنگی مشغول میشوند و به خواست فرماندهان ایشان به شیراز بازمیگردند جهت جذب و سازماندهی نیروهای فاطمیون. &lt;br /&gt;
برادر ایشان سید عبداله از فرماندهان قدیدمی و شاخص لشکر فاطمیون هستند همینطور یکی از برادرانشان نیز در سال 94 در مبارزه با نیروهای آمریکایی و طالبان در افغانستان به شهادت میرسند. &lt;br /&gt;
با شروع بحران کرونا ایشان در خرامه مشغول به تدریس هستند و با کمک بچه های بسیج در شهرستان خرامه به ضدعفونی و جذب کمکهای مردمی و دولتی جهت کمک به نیازمندان مشغول میشوند.&lt;br /&gt;
اواسط امسال (99) نیز به شیراز آمده اند و همچنان در جمع آوری و توزیع کمک های مومنانه مشغولند و در بین مهاجرین نیز محل رجوع هستند.&lt;br /&gt;
منبع: آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: لشکر فاطمیون]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B4%DB%B5%DB%B9.jpg&amp;diff=5519</id>
		<title>پرونده:۲۰۲۰۱۰۰۳ ۱۲۳۴۵۹.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B0%DB%B3_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B4%DB%B5%DB%B9.jpg&amp;diff=5519"/>
		<updated>2020-12-26T09:28:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید نبی سجادی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5479</id>
		<title>داداله شیبانی، شهیدی که در شهرش غریب بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5479"/>
		<updated>2020-12-26T07:49:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید شیبانی &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:9912 352.jpg|100*50px|قاب|چپ|مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.&lt;br /&gt;
تواضع ایشان در نزد دوستان و همکاران زبانزد است و روایتهای متعددی ذکر شده و فقط مربوط به قبل از شهادت ایشان نیز نیست. در دیدار با رهبری مادر ایشان به رهبری میگویند که پسر من در شیراز ناشناس است اگر امکانش هست بفرمایید جایی را در شیراز به نام ایشان نام¬گذاری کنند. از طریق شورای شهر و شهرداری پیگیری می¬شود و بعد از چندین خیابان تصمیم بر این می¬شود که تونلهای دوقلو پشت دانشگاه شیراز(ارم) را به نام شهید نام¬گذاری کنند و ابلاغ نیز می¬شود اما تابلو نمیزنند. بعد از شهادت سردار سلیمانی این تونلها به نام شهید سلیمانی نام¬گذاری می¬شود و برادر شهید نقل می¬کنند بعد از اینکه این خبر را در روزنامه خواندم یکی از دوستان که شهید را زیاد هم نمیشناختند پیامک دادند و گفتند که دیشب در خواب برادرتان را دیدم که تسبیح می¬انداختند و لبخند می¬زدند.&lt;br /&gt;
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید داداله شیبانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5478</id>
		<title>داداله شیبانی، شهیدی که در شهرش غریب بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5478"/>
		<updated>2020-12-26T07:48:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید شیبانی &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:9912 352.jpg|100*50px|قاب|چپ|مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.&lt;br /&gt;
 تواضع ایشان در نزد دوستان و همکاران زبانزد است و روایتهای متعددی ذکر شده و فقط مربوط به قبل از شهادت ایشان نیز نیست. در دیدار با رهبری مادر ایشان به رهبری میگویند که پسر من در شیراز ناشناس است اگر امکانش هست بفرمایید جایی را در شیراز به نام ایشان نام¬گذاری کنند. از طریق شورای شهر و شهرداری پیگیری می¬شود و بعد از چندین خیابان تصمیم بر این می¬شود که تونلهای دوقلو پشت دانشگاه شیراز(ارم) را به نام شهید نام¬گذاری کنند و ابلاغ نیز می¬شود اما تابلو نمیزنند. بعد از شهادت سردار سلیمانی این تونلها به نام شهید سلیمانی نام¬گذاری می¬شود و برادر شهید نقل می¬کنند بعد از اینکه این خبر را در روزنامه خواندم یکی از دوستان که شهید را زیاد هم نمیشناختند پیامک دادند و گفتند که دیشب در خواب برادرتان را دیدم که تسبیح می¬انداختند و لبخند می¬زدند.&lt;br /&gt;
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید داداله شیبانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5475</id>
		<title>داداله شیبانی، شهیدی که در شهرش غریب بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5475"/>
		<updated>2020-12-26T07:43:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید شیبانی &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:9912 352.jpg|100*50px|قاب|چپ|مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.&lt;br /&gt;
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید داداله شیبانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:9912_352.jpg&amp;diff=5472</id>
		<title>پرونده:9912 352.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:9912_352.jpg&amp;diff=5472"/>
		<updated>2020-12-26T07:42:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید شیبانی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5468</id>
		<title>داداله شیبانی، شهیدی که در شهرش غریب بود</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B4_%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%88%D8%AF&amp;diff=5468"/>
		<updated>2020-12-26T07:39:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Rasoolm: صفحه‌ای تازه حاوی «'''شهید شیبانی  ''' شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طری...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید شیبانی &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
شهید داداله شیبانی متولد 1347 میباشند و از زمان نوجوانی از طریق خانواده و به خصوص روحانی مسجد تازه تاسیس حجه ابن الحسن محله پشت کارخانه روغن نباتی با مفاهیم اسلام و انقلاب آشنا میشوند و در ادامه با نوجوانان و جوانان مسجد به انجام کارهای فرهنگی از قبیل کلاس قرآن، سرود و اجرای نمایشنامه روی می¬آورند. با تشکیل بسیج، پایگاه بسیج در مسجد فعال میشود و آموزش نظامی نیز به فعالیت بچه های مسجد اضافه میشود. در اتفاقات پیرامون امام جمعه شیراز در اوایل دهه شصت و با راهنماییهای روحانی مسجد آقای یوسفی حرف نماینده امام را فصل الخطاب خود میدانند و به صورت دسته جمعی با بچه های مسجد در نماز جمعه ها شرکت میکنند. در جنگ تحمیلی بچه های مسجد به جبهه اعزام می¬شوند که شهید شیبانی و برادر کوچکترش لطف اله شیبانی نیز مثتثنی نیستند و از سال 1364 در جبهه حضور فعال دارند. شهید شیبانی همزمان با جنگ تحمیلی و در مناطق جنگی دیپلم خود را در رشته اقتصاد میگیرند و عضو سپاه پاسداران نیز میشوند. با پایان جنگ در کنکور شرکت میکنند و در رشته مخابرات دانشگاه امام حسین پذیرفته میشوند. در 19 سالگی ازدواج میکنند و در سالهای 70 یا 71 خانواده را به تهران میبرند و در کارهای مخابراتی سپاه پاسداران مشغول میشوند. در ادامه فرمانده گردان مخابرات سپاه میشوند، همکاران ایشان نقل میکنند که پایگاهی در گوشه ای از کشور نیست که ایشان به خاطر کارهای مخابراتی به آنجا نرفته باشند و مانور و رزمایشی نیست در سایر نیروهای سپاه که بحثهای مخابراتی باشد و ایشان حضور نداشته باشند. جوایز و پاداشهایی نیز به خاطر فعالیتهای مخابراتی¬شان دریافت میکنند که ایشان همه را با تیم و گروه خود تقسیم میکنند. شهید درخواستهایی از شرکتهای خصوصی و دولتی نیز داشته اند و رقم های بالایی نیز به ایشان پیشنهاد شده اما ایشان میگفته اند که دانش من متعلق به سپاست و تا زمانی که سپاه نیاز داشته باشد در جای دیگری کار نمیکنم. همچنین ایشان بیشتر از وقت اداری در سپاه مشغول به کار بوده اند اما هیچگاه اضافه کاری دریافت نکرده اند و حتی خانواده ایشان نقل میکنند که گاها اتفاق میآفتاد که یک هفته به خانه نمی¬آمدند. ایشان در بزنگاه¬های انقلاب مثل فتنه 88 به عنوان بسیجی حضور فعال دارند. با شروع بحران سوریه و با مخالفت شدید فرماندهانشان ایشان به سوریه اعزام می¬شوند و در آنجا نیز در کارهای مخابراتی ایفای نقش میکنند و در دوم تیرماه سال 93 همزمان با تاریخ انقضای کارت ملی¬شان به شهادت میرسند. تشییع شهید شیبانی و شهید نجیب اله مرادی از شهدای فاطمیون شیراز همزمان است و نکته جالب در تشییع شهید شیبانی این است که در سکوت کامل خبری تشییع می¬شوند و فقط در حد یک خط روزنامه کیهان خبر از تشییع دو تن از اتباع افغانستانی مدافع حرم میدهد و نام نمیبرد.&lt;br /&gt;
منبع: '''آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز'''&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعان حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید داداله شیبانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rasoolm</name></author>
	</entry>
</feed>