<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mtorabichaharmahal</id>
	<title>قصه‌ی ما - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Mtorabichaharmahal"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Mtorabichaharmahal"/>
	<updated>2026-08-06T08:11:53Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D9%90%D9%87%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=6547</id>
		<title>سید ابوالقاسم دِهکُردی اصفهانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D9%90%D9%87%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=6547"/>
		<updated>2020-12-31T21:53:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mtorabichaharmahal: صفحه‌ای تازه حاوی «سید ابوالقاسم دِهکُردی اصفهانی (۱۲۷۲-۱۳۵۳ق) از فقهای شیعه در قرن چهاردهم قمر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید ابوالقاسم دِهکُردی اصفهانی (۱۲۷۲-۱۳۵۳ق) از فقهای شیعه در قرن چهاردهم قمری. دهکردی تحصیلاتش را در اصفهان آغاز کرد و در عراق تکمیل نمود. او از ۳۷ سالگی در مدرسه صدر اصفهان به تدریس و فتوا مشغول شد. میرزا حبیب الله رشتی از استادان وی بود او خود نیز شاگردانی تربیت کرد و آثاری چون منبر الوسیله و لمعات در شرح دعای سمات از او بر جای مانده است.&lt;br /&gt;
سید ابوالقاسم دهکردی&lt;br /&gt;
سید ابوالقاسم دهکردی.gif&lt;br /&gt;
اطلاعات فردی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد:۱۲۷۲ق&lt;br /&gt;
زادگاه:شهرکرد&lt;br /&gt;
تاریخ وفات:۱۳۵۳ق&lt;br /&gt;
محل دفن:در زینبّیه اصفهان&lt;br /&gt;
شهر وفات:اصفهان&lt;br /&gt;
استادان:شیخ حسین اردکانی• میرزا محمد حسن شیرازی&lt;br /&gt;
میرزا حسین نوری• میرزا حبیب الله رشتی&lt;br /&gt;
شاگردان	سید حسن چهارسوقی• میرزا علی آقا شیرازی&lt;br /&gt;
سید عبدالحسین طیب• محمدتقی موسوی&lt;br /&gt;
محل تحصیل:اصفهان • سامرا • نجف&lt;br /&gt;
اجازه روایت به:امام خمینی • آیت الله مرعشی نجفی&lt;br /&gt;
تألیفات	بشارات السالکین • لمعات در شرح دعای سمات&lt;br /&gt;
فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی:&lt;br /&gt;
اجتماعی پرداختن به وعظ و ارشاد&lt;br /&gt;
دهکردی فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نیز داشت؛ او به همراه شماری از علمای اصفهان اعلامیه پنج ماده‌ای را در حمایت از اجناس ایرانی صادر کردند و خود را متعهد به آن می‌دانستند.اولاً: قباله‌جات و احکام شرعیه از شنبه به بعد روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضا نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیر ایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم؛ ماها به این روش متعهدیم.&lt;br /&gt;
ثانیاً: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه‌های دیگر ایرانی باشد، متعهد شده‌ایم بر آن میت، ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلاة بر آن میت بخواهند ماها را معاف دارند.&lt;br /&gt;
ثالثاً: ملبوس(لباس) مردانه جدید، که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قرار دادیم مهما امکن(تا جایی که امکان دارد)، هر چه بدلی در ایران یافت می‌شود، لباس خودمان را از آن منسوخ نماییم و منسوخ غیر ایرانی را نپوشیم و احتیاط نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیر ایرانی را، اما ماها ملتزم شده‌ایم حتی‌المقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانی بنماییم. تابعین ماها نیز کذلک و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد. آنچه از سابق پوشیده و داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.&lt;br /&gt;
رابعاً: مهمانی‌ها بعد ذلک و لو اعیانی باشد، چه عامه، چه خاصه، باید مختصر باشد یک پلو و یک خورش و یک افشره(نوشیدنی). اگر زاید بر این کسی تکلف دهد، ماها را به محضر خود وعده نگیرد. خودمان نیز به همین روش مهمانی می‌نماییم. هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.&lt;br /&gt;
خامساً: وافوری و اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم زیرا که آیات باهره: «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ» «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» «وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَه» و حدیث «لاضرر و لاضرار» ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و مسری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده. بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری، به‌نظر توهین و خفت می‌نگریم.[۱۸]&lt;br /&gt;
هیئت علمیه اصفهان&lt;br /&gt;
سید ابوالقاسم دهکردی به همراه سایر مراجع و روحانیون بزرگ اصفهان، هیأت علمیه اصفهان را تشکیل دادند. وطیفه این هیأت رسیدگی به امور مدارس علمیه و شرایط زندگی طلاب و نظارت بر اجرای صحیح احکام و مقرارت اسلام در سطح اصفهان بوده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mtorabichaharmahal</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9&amp;diff=6546</id>
		<title>اولین مدافع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9&amp;diff=6546"/>
		<updated>2020-12-31T21:27:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mtorabichaharmahal: صفحه‌ای تازه حاوی «شهید علی عسگری فرزند بهروز 10 بهمن‌ماه سال 1362 در طاقانک از توابع شهرستان شهرک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید علی عسگری فرزند بهروز 10 بهمن‌ماه سال 1362 در طاقانک از توابع شهرستان شهرکرد به دنیا آمد، ذاکر اهل بیت(ع) بودا آغاز بیداری اسلامی سفرهای زیادی به کشورهای عراق، لبنان و سوریه داشت. در لبنان با نیروهای حزب‌الله همکاری داشت و پس از تعرض مزدوران تکفیری و سلفی و تروریست‌ها به سوریه، با هدایت نیروهای حزب‌الله برای کمک به مردم مظلوم سوریه و حفاظت از حرم حضرت زینب (س) راهی سوریه شد روز دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 همزمان با سالگرد تولد حضرت رسول و سالروز تولد خودش پس از نبردی جانانه در حفاظت از حرم حضرت زینب(س) در دمشق و کشتن بیش از ده نفر از تروریست‌ها، هدف تیراندازی‌های تکفیری قرار گرفت و به آرزوی دیرینه‌اش که شهادت بود نائل شد&lt;br /&gt;
شهيد مدافع حرم علي عسگري«اولین شهید مدافع  شهید علی عسگری فرزند بهروز 10 بهمن‌ماه سال 1362 در طاقانک از توابع شهرستان شهرکرد به دنیا آمد و دردامان خانواده‌ای مؤمن پرورش یافت.&lt;br /&gt;
علی تحصیلات ابتدایی را در سال 1369 در دبستان شهید مطهری طاقانک آغاز کرد و در همان‌جا به پایان رساند. دوره تحصیلی راهنمایی را در مدرسه شهادت و دوره متوسطه را در دبیرستان رازی طاقانک به اتمام رساند.&lt;br /&gt;
آنچه از خصوصیات اخلاقی علی در دوران کودکی و نوجوانی بارزتر است تقید او به ترک محرمات و انجام واجبات دینی بود. شهید عسگری از همان دوران نوجوانی روحیه حق‌طلبی داشت به‌طوری‌که برای دفاع از مظلوم و امربه‌معروف و نهی از منکر با افراد شرور مقابله می‌کرد.&lt;br /&gt;
علی پس از تحصیلات متوسطه وارد کسب‌وکار شد تا به موقعیت اقتصادی‌اش رونق دهد به همین دلیل در پروژه‌های صنعتی شرکت کرد ودراین عرصه تبحر یافت و استاد کارماهری شد. اما آنچه علی را در محیط کار وزندگی از دیگران متمایز می‌ساخت توجه به معنویات، رعایت مسائل شرعی و حفظ روحیه دینی و انقلابی بود.&lt;br /&gt;
شهید عسگری صدای خوبی داشت و مداح وموذن شایسته‌ای بود و همین ارادت او به اهل‌بیت(ع) بود که در سال 83 راهی سفر کربلا شد و همین سفر بود که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. در همین سفر با مجاهدین عراقی در مسجد کوفه آشنا شد و در کنار آن‌ها به مبارزه با دشمنان آمریکایی پرداخت و پس از مدتی به ایران بازگشت و تا پایان تسخیر عراق توسط آمریکا چند بار دیگر به عراق سفر کرد و همراه مجاهدان عراقی با دشمنان آمریکایی مبارزه نمود.&lt;br /&gt;
پس از آزاد شدن عراق از چنگ آمریکا به ایران بازگشت و بازهم با شرکت در ساخت‌وسازهای پروژه‌های صنعتی و ساختن بناهای عام‌المنفعه و مذهبی به مردمش کمک کرد. علی انسان ولایت مداری بود و به خاطر علاقه وافر به رهبر معظم انقلاب گاهی می‌شد که برای  شرکت در نماز جمعه‌ای که به امامت رهبر بود به تهران می‌رفت.&lt;br /&gt;
علی با آغاز بیداری اسلامی سفرهای زیادی به کشورهای عراق، لبنان و سوریه داشت. در لبنان با نیروهای حزب‌الله همکاری داشت و پس از تعرض مزدوران تکفیری و سلفی و تروریست‌ها به سوریه، با هدایت نیروهای حزب‌الله  برای کمک به مردم مظلوم سوریه و حفاظت از حرم حضرت زینب (س) راهی سوریه شد.&lt;br /&gt;
وی در سوریه فعالیت‌های گوناگونی برای مردم مظلوم آن دیارانجام داد. هم  خدمات فنی و مهندسی که در آن مهارت داشت ارائه داد، هم در امدادرسانی به مجروحان و آوارگان سوری و سکنی دادن آن‌ها و رساندن مایحتاج و مواد غذایی بسی کوشش کرد وهم با قلبی اندوهگین به غسل و کفن‌ودفن شهدا پرداخت و با نماینده ولی‌فقیه در سوریه همکاری کرد و علاوه بر این در تشکیل و سازماندهی هیئت‌های مذهبی در محرم وصفر سال 91 و مداحی و نوحه‌خوانی سر از پا نشناخت.&lt;br /&gt;
در این مدت در سوریه خواب و آرام نداشت و با تمام توان می‌کوشید. سرانجام در ساعت 3 بعدازظهر روز دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1391 همزمان با سالگرد تولد  حضرت رسول و سالروز تولد خودش پس از نبردی جانانه در حفاظت از حرم حضرت زینب(س) در دمشق و کشتن بیش از ده نفر از تروریست‌ها، هدف تیراندازی‌های تکفیری قرار گرفت و به آرزوی دیرینه‌اش که شهادت بود نائل شد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mtorabichaharmahal</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%85_%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=6545</id>
		<title>آمده ام که بروم سوریه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%85_%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87&amp;diff=6545"/>
		<updated>2020-12-31T21:14:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mtorabichaharmahal: صفحه‌ای تازه حاوی « ۲۷ سال پیش در نیمه رمضان سال ۶۹ هجری شمسی در روز میلاد امام حسن مجتبی علیه‌ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
۲۷ سال پیش در نیمه رمضان سال ۶۹ هجری شمسی در روز میلاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به دنیا اومد به همین منظور نامش را محمدحسن گذاشتند. &lt;br /&gt;
۲۶ سال بعد، پیکر تیر باران شده‌اش در ماه صفر سال ۹۵، مصادف با تاریخ صحیح شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام و در تاسی به همان مولا، در جبهه‌ی مقاومت، تفحص شد‌.&lt;br /&gt;
در حدود یک ماه قبل نیز، شجره‌نامه‌ای صحیح از خاندان مادرش به دست آمد که ثابت می‌کرد پدر بزرگ مادریش آقای&amp;quot; محمد صدری ارحامی&amp;quot; با هفت واسطه‌ی نسلی به خاندان صدر در عراق می‌رسند و از نسل امام حسن مجتبی علیه‌السلام هستند.&lt;br /&gt;
البته علاقه خاص محمدحسن به امام حسن مجتبی بماند و اینکه در مسجدی با نام امام حسن مجتبی(ع) فعالیت می‌کرد و دوستان مسجدیش بعد از شهادت او، با پروفایل عکس او گروهی را در تلگرام راه انداختند با نام امام حسنی‌ها، جای هیچ گونه حرف و سخنی باقی نمی‌گذارد، جز اینکه این شهید والامقام، میزبان امروز سفره رمضان در سی روز سی شهید باشد.&lt;br /&gt;
این شهید افلاکی، فروردین ۶۹، وقتی محمد حسن چشم‌هایش را رو به این دنیای پرماجرا گشود، پدر و مادرش شاید هرگز فکر نمی‌کردند پسر دسته‌گلشان آمده، تا در شامگاه دهم مرداد ۹۵ جان خود را وقتی تنها ۲۶ سال و چند ماه دارد در دفاع از حریم اهل بیت تقدیم کند. &lt;br /&gt;
دو تا از پسر عموهایش به نام‌های بهمن و اسماعیل قاسمی و دو پسر دایی پدرش، حسن و حسین قاسمی و دو تا از پسر خاله‌هایش، احمد کمال و محسن سراج زاده هم در جنگ تحمیلی شهید شده بودند.&lt;br /&gt;
مادرش اهل اصفهان و از خانواده‌های متدیّن و معروف اصفهان است‌.&lt;br /&gt;
پدر، منصور قاسمی، اهل اشکفتک و ساکن شهرکرد، از مبارزان قبل از انقلاب و بازنشسته اداره کل آموزش و پرورش و در حال حاضر مسئول موسسه فرهنگی قرآن و عترت علویون اشکفتک است. پدر از همان ابتدا مراقبت زیادی در تربیت فرزندش داشت، به همین خاطر بزرگترین دوست و هم بازی دوران کودکی محمدحسن بود. محمدحسن دوران دبستان را در مدرسه بهار آزادی شهرکرد و مقاطع راهنمائی و دبیرستان را در مدرسه شاهد همان شهر گذراند. در بسیج و انجمن اسلامی مدرسه هم فعال بود.&lt;br /&gt;
از دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در رشته کارشناسی هوشبری اتاق عمل با رتبه بالا فارغ التحصیل شد.🎓🗞&lt;br /&gt;
 از فعالان بسیج دانشگاه بود، به همراه چند تن از دوستانش یک مجله علمی هم منتشر می‌کردند و با همکلاسی‌هایش وبلاگی فرهنگی🖥 با عنوان &amp;quot;هوشبری ۸۸ کلاسی برای همیشه&amp;quot; را نیز راه انداخته بودند؛ که از مطالب این وبلاگ می‌توان فهمید که از همان دوران دانشجویی سودای رفتن به سوریه را در سر داشته است.&lt;br /&gt;
همه فن حریف بود.&lt;br /&gt;
در بسیج محله فعال بود. معمولاً برای نماز مغرب و عشاء به مسجد امام‌حسن مجتبی(علیه السلام) می‌رفت. هیئتی هم بود و از اعضای پای کار هیئت یا زهرا(سلام الله علیها) شهرکرد بود. دوره‌های بسیاری را در فنون نظامی دیده بود. از زمانی که هشت نه سال داشت عضو پایگاه بسیج محله شد و در پایگاه بسیج، هنرهای رزمی، شنا و اسلحه شناسی را به خوبی فرا گرفت. بیست ساله بود که غریق نجات استخر شهدای معلم شد و در رشته غواصی فعالیت می‌کرد. در پانزده سالگی قهرمان کاراته بود، در صخره نوردی و کوه نوردی و یخ نوردی هم مهارت داشت و هفته‌ای یکی دو مرتبه همراه دوستانش به کوهنوردی می‌رفت. عضو گردان عاشورا و مسئول نیروی انسانی پایگاه بسیج مسجد امام حسن علیه السلام بود. سوار کاری با اسب را هم به خوبی فرا گرفته بود. همچنین گواهینامه رانندگی آمبولانس نیز داشت.🚑 از هر فرصتی برای فرا گرفتن مهارت و دانشی نو استفاده می‌کرد. از بی‌کاری بیزار بود. در مورد رایانه استاد بود. از همه‌ی مسائل سخت افزاری و نرم افزاری سردرمی‌آورد. به راحتی می‌توانست قطعات یک سیستم با کیفیت را انتخاب کند و بخرد و سیستمی آماده با نصب همه‌ی نرم افزارهای مورد نیاز را تحویل بدهد. اگر سیستمی مشکلی پیدا می‌کرد عیب یابی و تعمیرش می‌کرد. در دوران دبیرستان مدتی در مغازه‌ی خدمات کامپیوتر یکی ازدوستانش کار می‌کرد البته در فرصت های فراغت. در دوران تحصیل، در دانشگاه نیز بسیار فعال و پویا بود. رشته‌ی تحصیلی‌اش تکنسین هوشبری اتاق عمل بود ولی در بیمارستان از آموختن هیچ چیزی فرو گذار نمی‌کرد این را ما وقتی متوجه شدیم که در سوریه به فاصله‌ی یکی دو هفته از رفتنش به سوریه به عنوان مسئول بیمارستان انتخاب شد. همرزمانش می‌گفتند او وقتی بیمارستانی را تحویل می‌گرفت صفر تا صد کارها را یک تنه راه اندازی می‌کرد و تحویل پرسنل می داد. فرقی نمی‌کرد بخش رادیولوژی باشد یا آزمایشگاه یا اتاق عمل یا ... .قاعده و قانون هر کدام را به خوبی می‌دانست و معتقد به کار، بر مبنای آخرین دانش وفناوری روز بود. چون زبان انگلیسی را خوب می‌فهمید مطالب لازم را از به روزترین منابع تخصصی‌اش می‌دید و اجرا می‌کرد. یکی از پزشکانی که مسئول تشکیلات پزشکی ایران در سوریه هستند بعد از شهادتش به ما گفتند: مانیروی بسیار ارزشمندی را از دست دادیم. ما برای محمدحسن برنامه‌ها داشتیم. می‌خواستیم در آینده او را به عنوان مسئول کل‌تشکیلات پزشکی ایران در سوریه قرار دهیم. چون این قابلیت را داشت.&lt;br /&gt;
دوره امداد و نجات جاده‌ای را نیز دیده بود و همیشه در صندوق عقب ماشین ‌اش جعبه‌ امداد و نجات جاده‌ای همراه داشت.&lt;br /&gt;
اهل شعر و ادبیات هم بود. حالا ما متوجه شده‌ایم دفتری داشته که اشعار و نوشته‌هایش را در آن می‌نوشته. اهل کتمان بود و نمی‌خواست مطرح شود. توی هیئت اگر خانواده‌اش هم حضور داشتند اجازه نمی‌داد متوجه حالات و عزاداری او شوند. خانواده‌اش خیلی چیزها را بعدها در مورد او متوجه شده‌اند.&lt;br /&gt;
می‌گفتند خیلی از پدر و مادرها که ما اصلا آنها را نمی‌شناسیم حالا می‌گویند پسر ما داشت از دست می‌رفت. محمدحسن آمد با او رفیق شد و نجاتش داد و او را اهل مسجد کرد. &lt;br /&gt;
متشرّع بود. از چند سال قبل از تکلیف شدن روزه‌اش را کامل می‌گرفت. نسبت به وجوهات مذهبی حساس بود. سال خمسی داشت و سر سال، خمسش را رد می‌کرد. اگر کسی غیبت می‌کرد به او متذکر می‌شد. اهل تفکر بود و از تفکر چیزها آموخت و از آن لذت می‌برد. خیلی با ادب بود. به شوخی هم حرف هزل و بیهوده و زشت نمی‌زد. به دوستانش خیلی وفادار بود. هر وقت از سوریه می‌آمد حتما با دوستانش یک برنامه تفریحی کوهنوردی می‌گذاشت. قناعت پیشه بود. اهل بریز و بپاش نبود و در شرایط سخت می‌توانست زندگی کند. دروغ از او  شنیده نمی‌شد. شب را خیلی دوست داشت. اگر مسافرت می‌خواست برود شب را برای حرکت انتخاب می‌کرد. اهل زیارت بود. بیش از بیست بار به زیارت امام رضا علیه السلام رفته بود. و چندین بار کربلا رفته بود. گاهی خانواده را هم به زیارت قم و جمکران و شاه عبدالعظیم می‌برد. خیلی عاشق امام حسین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام الله‌علیها بود. عاشق مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی بود و هرموقع ایشان سخنرانی می‌کردند فرمایشاتشان را پیگیری می‌کرد.&lt;br /&gt;
بسیار مهربان شوخ طبع و باصفا بود. هرکس با او معاشرت می‌کرد، از بودن با او لذت می‌برد. در عین تدین اصلا مقدس مآب نبود. به ظاهرش می‌رسید و تیپ امروزی داشت. به همه احترام می‌گذاشت و برای خدمت به همه آماده بود.&lt;br /&gt;
اگر می‌دید کاری برای کسی از دستش برمی‌آید خودش به او پیشنهاد می‌داد که می‌خواهی فلان کار را برایت انجام دهم؟ همین اخلاق، مهر او را در دل اطرافیان می‌انداخت. بسیار شجاع و غیرتی بود. گلزار شهدا زیاد می‌رفت. بیشتر شب‌ها تپه نور الشهدا می‌رفت. سوریه هم که بود می‌گفتند مزار شهدای آنجا را زیاد می‌رفته است. کلا پاتوقش آنجا بود.&lt;br /&gt;
مرد عمل بود و فقط حرف نمی‌زد.&lt;br /&gt;
می‌گفت امام حسین(ع) فقط سینه زن نمی‌خواهد، کسی را می‌‌خواهد که در دنیای امروز اگر نیاز شد اسلحه دست بگیرد و برود از او دفاع کند. این حرفی را که می‌زد خودش هم پایش می‌ایستاد و درستش را انجام می‌داد و به همه نشان می‌داد که چه‌طور باید آن کار را درست انجام داد. در فتنه ۸۸ وقتی تشخیص داد که الان وظیفه چیست رفت تهران و به وظیفه‌اش عمل کرد.  در زمینه تحلیل سیاسی وارد بود. تحلیل درستی از مسائل منطقه داشت و می‌دانست این هجمه‌ها در اصل برای ضربه زدن به کانون مقاومت یعنی ایران اسلامی است .تمام سخنرانی‌های مقام‌معظم رهبری حفظه الله تعالی را به دقت گوش می‌داد و آنجا که می دید وظیفه‌ای از آن صحبت‌ها متوجه اوست می‌رفت و انجام می‌داد. بسیار دلخور بود از کسانی که خیلی دم از مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی می‌زنند ولی در عمل کار خودشان را می‌کنند.&lt;br /&gt;
حدود نه ماه از دوران سربازیش می‌گذشت که در بیمارستان بقیه‌الله تهران پذیرفته شد و در بدو ورود به جای آموزش نظامی پاسداری مخصوص پرسنل بیمارستان، دوره تکاوری ویژه یگان صابرین که برای اعزام به سوریه آماده می‌شوند را طی کرد. پس از آموزش‌های نظامی مشغول به کار شد. یکی از دوستانش می‌گفت من مسئول تقسیم شیفت‌ها بودم. وقتی تازه آمده بود، قبل از گرفتن اولین شیفت کاریش، سراغ اتاقی را می‌گرفت که برای سوریه ثبت نام می‌کردند. به او گفتم لااقل بگذار یک ساعت برای من شیفت بروی بعد سراغ سوریه را بگیر. می‌گفت: &amp;quot;من اصلا برای این آمده‌ام اینجا که بروم سوریه&amp;quot;. اول رفت برای سوریه ثبت نام کرد، بعد اولین شیفت کاریش را گرفت.&lt;br /&gt;
اولین شهید مدافع حرم جامعه ی پزشکی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mtorabichaharmahal</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA&amp;diff=6544</id>
		<title>غیرت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA&amp;diff=6544"/>
		<updated>2020-12-31T21:04:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mtorabichaharmahal: صفحه‌ای تازه حاوی « با ورود امام خمینی(ره) به کشور و با وجود حمایت آحاد مردم از رهبرشان، اما بازم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; با ورود امام خمینی(ره) به کشور و با وجود حمایت آحاد مردم از رهبرشان، اما بازماندگان حکومت شاهنشاهی همچنان در انتظار فروپاشی انقلاب بودند و در این زمینه نیز از هیچ تلاشی حتی استفاده از نام اقوام برای حفظ صندلی خود روی گردان نبودند.&lt;br /&gt;
شاپور بختیار، نخست‌وزیر ایران نیز که به واسط پذیرش این پست از جبهه ملی ایران اخراج شد به سبب نسبی که با بختیاری‌ها داشت از این موقعیت استفاده کرد و در پیامی تهدید کرد «من به بختیاری‌ها خواهم گفت که به تهران بیایند».&lt;br /&gt;
با شنیدن اظهارات بختیار، خون بختیاری‌ها به جوش می‌آید و فرمایشات امام نیز وظیفه‌ آنها را مشخص می‌کند.&lt;br /&gt;
امام خمینی(ره) در این باره فرمودند «بختیار، به بختیاری‌ها خیانت می‌کند».&lt;br /&gt;
روز 19 بهمن‌‎ماه بود که بیش از 1500 نفر از بختیاری‌ها، مردم چهارمحال و بروجن در حمایت از امام خمینی(ره) و واکنش نسبت به سخنرانی شاپور بختیاری راهی تهران شدند که این حرکت با عنوان بیعت بختیاری‌ها معروف شد.&lt;br /&gt;
حرکت بختیاری‌ها نشانه بصریت آنها بود&lt;br /&gt;
حجت‌الاسلام یدالله رحمانی، امام جمعه وقت بلداجی که در آن زمان تنها 12 سال داشته با پدرش همراه می‌شود.&lt;br /&gt;
وی اظهار داشت: من در آن زمان 12 سالم بود که همراه با پدرم عازم این سفر شدم. مردم فوق‌العاده به مسائل انقلاب حساس بودند که ارتباط نزدیکشان با روحانیت نیز باعث شده بود اخبار انقلاب مرتب به استان برسد. اعلامیه‌ها مستقیم از اصفهان به استان می‌‍رسید. در جایی دیگر چاپ می‌شدند و سپس در مساجد توزیع می‌شدند.&lt;br /&gt;
عصر 19 بهمن‌ماه 1500 نفر از مردم بختیاری، بروجن و چهارمحال با 11 اتوبوس عازم تهران شدند.&lt;br /&gt;
رحمانی خاطرنشان کرد: مردم در آن زمان با همه محدودیت‌های ارتباطی این توطئه را متوجه شدند و مخالفت آنها نشانه بصریت و آگاهی مردم بود.&lt;br /&gt;
به دستور شاه سر پدر بختیار از تنش جدا شده بود&lt;br /&gt;
مردم انقلابی تصور می‌کردند که این افراد می‌خواهند برای حمایت از بختیاری بروند به همین علت تعدادی در مقابلمان ایستادند که شما می‌خواهید برای حمایت از بختیاری بروید. که برایشان توضیح دادیم که ما برای حمایت از امام خمینی(ره) می‌رویم.&lt;br /&gt;
بختیاری از مردم بختیاری بود، هرچند سر پدرش به دستور شاه از تنش جدا شده بود اما خودش نوکر شاه شده بود.&lt;br /&gt;
روز 20 بهمن‌ماه وارد تهران شدیم. ورودی شهر که رسیدیم از 4 جهت تانک و سرباز مسلسل به دست ایستاده بود که وحشت کردیم.&lt;br /&gt;
به دستور امام راهی دانشگاه تهران شدیم&lt;br /&gt;
جمعیت باشکوهی بود. امام تشریف آوردند پشت پنجره و فرمودند که باید بروید دانشگاه تهران، آنجا آقای بازرگان سخنرانی می‌کنند.&lt;br /&gt;
جمعیت 1500 نفری از استان چهارمحال و بختیاری وارد دانشگاه تهران شدند و حمایت خود را از مهندس بازرگان اعلام می‌کنند.&lt;br /&gt;
گزارش کیهان از بیعت بختیاری‌ها&lt;br /&gt;
گزارش این واقعه در روزنامه کیهان به این شرح است «پس از پایان سخنرانی مهندس بازرگان و به هنگام خروج جمعیت حاضر در دانشگاه بیش از 1500 نفر از ایل بختیاری، بروجن و چهارمحال در حالیکه عده‌ای از آنها ملبس به لباس بختیاری بودند و پلاکاردهایی در حمایت از امام خمینی(ره) و دولت بازرگان حمل می‌کردند به سمت مسجد دانشگاه حرکت می‌کنند. این گروه شعار «درود بر بازرگان، نخست‌وزیر ایران» سر می‌دهند. مردم حاضر در دانشگاه نیز شعار می‌دهند «درود بر عشایر بختیار».&lt;br /&gt;
بازرگان: آقای شاپور بختیار بییا و نقش حر را بازی کن&lt;br /&gt;
آقای بازرگان در دانشگاه تهران سخنرانی می‌کردند در بخشی از سخنرانی‎شان خطاب به بختیار گفت «آقای شاپور بختیار بییا و نقش حر را بازی کن».&lt;br /&gt;
آقای بارانی از مردم استان چهارمحالل و بختیاری به روی نرده‌های دانشگاه رفت و سخنرانی کردند.&lt;br /&gt;
در بخشی از سخنرانی‌شان خطاب به بختیاری بیان کرد «بختیاری‌ها در کوی و برزن صدای شمشیر و سم اسبانشان می‌آید آقای بختیار چرا به ما توهین کردی؟»&lt;br /&gt;
در زمان بازگشت به ما گفتند بهتر است امشب را بمانید ولی اگر می‌خواهید برگردید مراقب باشید زیرا هواداران بختیار هم زمینی و هم هوایی به شما حمله می‌کنند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mtorabichaharmahal</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87_%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA&amp;diff=6543</id>
		<title>خانواده ی پربرکت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87_%DB%8C_%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D8%AA&amp;diff=6543"/>
		<updated>2020-12-31T20:54:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Mtorabichaharmahal: صفحه‌ای تازه حاوی «شهید رحمان استکی نماینده استان چهارمحال و بختیاری در اولین دوره مجلس شورای ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید رحمان استکی نماینده استان چهارمحال و بختیاری در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، از شهدای حادثه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیرماه سال ۱۳۶۰ است.&lt;br /&gt;
به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از شهرکرد؛ هفتم تیرماه سالروز شهادت شهيد مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (ره) و جمعی از یاران انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) در حادثه انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ است.&lt;br /&gt;
در این حادثه ۷۲ نفر به فیض شهادت نائل آمدند که شهید رحمان استکی نماینده استان چهارمحال و بختیاری در اولین دوره مجلس شورای اسلامی نیز در شمار این شهدا بود.&lt;br /&gt;
رحمان استکی فرزند رضا در ۳ اردیبهشت سال ۱۳۲۹ (روز یکشنبه) در خانواده ای مذهبی در شهرکرد ـ که بعدها سه شهید گلگون کفن تقدیم آرمان های والای انقلاب اسلامی نمودند ـ  به دنیا آمد.&lt;br /&gt;
او مومنی وارسته و مبارزی دلسوخته بود و شايد کساني که دعای کميل او را شنيده اند، احساس عميق و عارفانه اش را درک کرده باشند.&lt;br /&gt;
رحمان استکی همزمان با دوران تحصيل تا دیپلم، بیشتر وقت خود را در مساجد و مجالس مذهبی می گذراند.&lt;br /&gt;
پس از اخذ ديپلم و اتمام خدمت سربازی، در سال ۱۳۵۱ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به شغل آموزگاری روی آورد اما یک سال پس از حضور در کلاس های درس، برای آشنایی بیشتر و تجربه اندوزی در مورد نهضت امام خمینی (ره) و جریان های مبارزاتی به تهران هجرت کرد.&lt;br /&gt;
در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه تربیت معلم تهران شد و در سال ۱۳۵۷ با اخذ درجه کارشناسی در رشته علوم تربيتی (مدیریت آموزشی) فارغ التحصيل شد.&lt;br /&gt;
در همين ايام، در جلسات درس استاد علامه محمدتقی جعفری (ره) و جلسات مخفی درس آيت الله دکتر بهشتی (ره) نیز شرکت می کرد.&lt;br /&gt;
پس از برقراری ارتباط با آیت الله بهشتی و در بحبوحه مبارزات و پیروزی انقلاب اسلامی، به علت نياز منطقه و به توصیه دوستان انقلابی خود، برای مدیریت موج اعتراضات مردمی به زادگاهش شهرکرد بازگشت و در کنار برادرش مجتبی به سازماندهی اکثر راهپیمایی‌ها و تظاهرات پرداخت.&lt;br /&gt;
وی در این مدت، با ایمان قوی و شهامت فراوان،‌ بدون هیچ ترس و واهمه ای، اعتصابات دانش‌آموزی را تقویت می کرد.&lt;br /&gt;
شهید استکی با اتکا به معارف عمیق اسلامی،‌ بکارگیری روش های صحیح تعلیم و تربیت اسلامی و شناسایی مسیر هدایت نونهالان و نوجوانان، و نفوذ کلام، ضمن برپایی جلسات مخفی و ارتباط با دانش‌آموزان، توانست آنان را با اصول و مبانی اعتقادی اسلام و کلام وحی که اساس مبارزه با ظلم و کفر است، آشنا و مأنوس کند، روحیه کفر ستیزی را در درونشان بیدار سازد و آنها به صحنه مبارزه با طاغوت بکشاند.&lt;br /&gt;
بواسطه روشنگری های شهید استکی، بسیاری از دانش‌آموزان شهرکردی به صف مبارزان انقلابی پیوستند.&lt;br /&gt;
با شکل گیری و برپایی تظاهرات دانش‌آموزی علیه رژیم ستمشاهی، مدیرکل وقت آموزش و پرورش استان در گزارشی به ساواک، رحمان استکی را مسبب و عامل تحریک دانش‌آموزان معرفی کرد. ساواک هم که رحمان استکی را شناسایی کرده بود، او را دستگیر و تحت بازجویی و شکنجه قرار داد.&lt;br /&gt;
شهید استکی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به سنگر مدرسه بازگشت و با خلوص نیت و عزمی سترگ، نوجوانان و جوانان را به مجاهدتی دیگر که همانا قطع وابستگی علمی به بیگانگان و اعتلای آرمان های انقلابی بود، تشویق می کرد.&lt;br /&gt;
وی که اکنون از فقدان تشکيلات منسجم اسلامي سیاسی در بین نیروهای انقلابی و نیز نفوذ منافقین در پشت نقاب تزویر و شعارهای عوام فریبانه رنج می برد، با تأسیس حزب جمهوری اسلامی و تائید آن از سوی امام خمینی (ره) و با توجه به شناختي که از استاداني چون آيت الله دکتر بهشتی و حجت الاسلام دکتر باهنر داشت، به کمک تعدادي از نیروهای انقلابی، حزب جمهوری اسلامی را هم در شهرکرد ایجاد و فعال کرد.&lt;br /&gt;
او به عنوان یک معلم آگاه و متعهد، وظایف خود را در کنار فعالیت های حزب جمهوری اسلامی به نحو احسن دنبال می نمود تا اینکه پس از مدتي، عليرغم ميل باطني و با اصرار دوستان، به عنوان معاون آموزشي و کفيل اداره کل آموزش و پرورش استان منصوب شد و با خدمات صادقانه و شبانه روزي که معمولاً تا پاسي از شب با حضور در محل کار ادامه داشت برای ایجاد امکانات علمی و آموزشی در سطح استان و آشنایی اولیا و مربیان با تعلیم و تربیت اسلامی فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;
وی برای بسط و گسترش مراکز علمی و پایگاه های آموزشی، از هیچ خدمتی دریغ نکرد و سیل تهمت ها و شایعه سازی های برخی عناصر منحرف باقیمانده از رژیم طاغوتی سابق در آموزش و پرورش نیز کوچکترین خللی در عزم راسخ او به وجود نیاورد.&lt;br /&gt;
در این برهه از زمان، جریان های التقاطی با محوریت منافقین و لیبرال ها که زیر چتر حمایتی استکبار جهانی قرار داشتند، با توطئه چینی های مختلف و با نقابی بر چهره، سعی داشتند ضمن حذف نیروهای انقلابی و مکتبی،‌ در همه ارکان نظام نفوذ و زمینه های وابستگی مجدد مردم رهیده از ظلم را فراهم کنند.&lt;br /&gt;
شهید استکی، که در طول مبارزه،‌ به ماهیت جریان های التقاطی نظیر منافقین و لیبرال ها پی برده بود، همواره در برابر آنها ایستادگی می کرد و سعی داشت تا نقاب تزویر و نفاق را از چهره کریه آنان بر انداخته و ماهیت واقعی آنان را آشکار سازد.&lt;br /&gt;
بهرحال با شروع انتخابات اولين دوره مجلس شورای اسلامی (اسفند ۱۳۵۸)، حزب جمهوری اسلامي، رحمان استکي را به عنوان نامزد انتخاباتی در حوزه شهرکرد معرفي کرد و در نتيجه وی با کسب ۳۴٬۸۷۱ رأی برابر با ۶۳٫۲۰ درصد آرا در مرحله دوم (‎۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹) به مجلس شوراي اسلامي راه يافت و به عضویت کميسيون اصل ۹۰ قانون اساسی مجلس درآمد.&lt;br /&gt;
رحمان استکی ازث زمانی که به عنوان نماینده مردم شهرکرد به مجلس شورای اسلامی راه یافت، خدمات بی شائبه ای را در این مسئولیت به یادگار گذاشت.&lt;br /&gt;
او همواره برای رفع فقر و محرومیت، بهبود وضع معیشت مردم، مبارزه با احتکار و گرانفروشی و همچنین زبونی دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی ایران تلاش و مجاهدت می کرد.&lt;br /&gt;
شهید استکی، 24 روز پس از آغاز جنگ تحمیلی در نطق قبل از دستور خود، دیکتاتور بعثی عراق را دیوانه و نوکر سرسپرده کفر جهانی معرفی کرد و گفت: «… سئوال من از امت به پا خاسته اسلام و … ملت مسلمان و رنج دیده عراق است… سؤال من از طفلان و نوزادان معصوم فلسطینی است که قبل از آنکه رایحه دل انگیز پستان مادرشان را استشمام کنند، مزه تلخ باروت های اسرائیلی را مزمزه می کنند… آیا صدام حسین که ۱۴۳ فروند هواپیمای عراقی را تا پریشب در خاک ایران از دست داده است، چند فروند هواپیما به جبهه نبرد با اسرائیل فرستاد؟ … اکنون بعث عراق به مبارزه علیه ایران برخاسته است. آیا وجدان های بیدار دنیا می پذیرند که صدام مسلمان باشد؟»&lt;br /&gt;
شهید رحمان استکی، با درایتی که داشت اهداف نظام های استکباری و برخی عمال وابسته را شناسایی و آینده را به وضوح ترسیم کرد. او در ادامه نطق خود گفت: «… جنگ ما یک روز، دو روز نیست، این رشته سر دراز دارد، هنرپیشه هایش عوض می شود، … عراق قطعاً کنار می رود، ملت عراق در کنار ما قرار خواهد گرفت و این از مسلمات است….»&lt;br /&gt;
شهید استکی، در طول مبارزه آموخته بود تا نگاه به آینده و ژرف نگری را فراموش نکند، از این رو معتقد بود هرگز نباید برخی کاستی ها و مشکلات مانع از تحقق خواسته های ملت و اهداف انقلاب بشود.&lt;br /&gt;
او همواره ادامه مسیر بر اساس برنامه و با تکیه بر اصول قانون اساسی را یادآور می شد و وحدت و یکپارچگی را در همه امور لازم می دانست.&lt;br /&gt;
شهید استکی در برابر نیات پلید منافقین هرگز خاموش نمی ماند و معتقد بود ریشه این فتنه که با توسل به اقدامات و فجایع ضد بشری سعی در ایجاد اختلال در جامعه دارد را باید خشکاند&lt;br /&gt;
وی پس از حمله عناصر منافقین به دفتر حزب جمهوری اسلامی در شهرکرد، طی سخنانی در نشست علنی مجلس (با اشاره به یک ضرب المثل قدیمی) گفت: «… بدهکار را اگر نرفتی سراغش طلبکار می شود…. عده ای از هواداران مجاهدین (منافقین) و پیکاریان به قول خودشان به نشانه هلاکت ۴ تن از عوامل خود به دست نیروهای مسلح حزب جمهوری اسلامی در قائم شهر، به دفتر حزب جمهوری اسلامی شهرکرد حمله می کنند، درب حزب را می شکنند …. آنچه [در آنجا بود مانند] کتاب، قرآن، نهج البلاغه، پوستر و کتاب های شهید مطهری را وسط خیابان می ریزند، پاره می کنند و آتش می زنند… مردم آنجا، آنهایی که مشمول کلمه مردم می شوند به خوبی به اسلام معتقدند و امام را به رهبری صادقانه می شناسند و به خاطر همین اعتقاد و به فرمان امامشان آرامش را حفظ کرده اند، هیچ گونه واکنشی از خودشان نشان نداده اند ولی باز به اتکای صحبت های امام،‌ منتظر رسیدگی سریع و دقیق و قاطعانه مسئولان قضایی و سایر مسئولان مملکتی هستند.»&lt;br /&gt;
شهید استکی خود را همیشه خادم ملت می دانست و معتقد بود: «وکالت را به عنوان یک وظیفه الهی باید پذیرفت و نه یک پست و مقام و مایه فخر.»&lt;br /&gt;
رحمان استکی در هفتم تيرماه ۱۳۶۰ و در سن ۳۱ سالگی در جریان حادثه بمب گذاری و انفجار در محل دفتر حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه تهران، به همراه آیت الله دکتر بهشتی و جمعی از یاران امام (ره) و انقلاب اسلامی ـ در حالی که مجری گری برنامه را برعهده داشت ـ به شهادت رسيد.&lt;br /&gt;
پیکر پاک این شهید عزیز در گلزار شهدای زادگاهش شهرکرد به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
گفتنی است: از شهید رحمان استکی ۲ فرزند پسر به یادگار مانده است.&lt;br /&gt;
شهید مجتبی استکی (متولد اول فروردین ۱۳۳۴ در شهرکرد) نیز برادر رحمان استکی بود که پس از شهادت وی (که نمایندگی مردم شهرکرد در دوره اول مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت) با حمایت حزب جمهوری اسلامی و با کسب ۵۷٬۹۵۸ رأی معادل ۷۷٫۷۰ درصد آرا به نمایندگی مردم شهرکرد و حومه در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و اول دی ماه ۱۳۶۰ در کنار شهید امامقلی جعفرزاده سامانی فرماندار شهرکرد، در چهارراه خواجه ربیع مشهد مقدس مورد سوء قصد منافقین کوردل قرار گرفت و بر اثر اصابت ترکش نارنجک به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
شهید حمید استکی دیگر برادر شهید رحمان استکی (و شهید مجتبی استکی) نیز پس از اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل در دفاع مقدس، در تاریخ ۱۶ اسفندماه ۱۳۶۲ در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mtorabichaharmahal</name></author>
	</entry>
</feed>