<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%DB%8C%D8%AF+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C</id>
	<title>قصه‌ی ما - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%DB%8C%D8%AF+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C"/>
	<updated>2026-08-06T10:51:21Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C&amp;diff=5568</id>
		<title>حاجی بساطی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C&amp;diff=5568"/>
		<updated>2020-12-26T11:11:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حاج ابراهیم یقطین مشهور به حاج بساطی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از بازاریان شیراز و مورد اعتماد علما خصوصا آیت الله سید نورالدین و آیت الله محلاتی بود.دروس مکاسب و رسائل را در محضر علمای شیراز در حوزه باباخان شرکت می کرد.سابق مرسوم بود که بازاری ها دروس حوزوی را برای حلال و حرام کسب می خواندند.بعد از درگذشت سید نورالدین حسینی الهاشمی خدمت آیت الله محلاتی رسید و مورد اعتماد ایشان شد و در ماجرای خیریه حضرت ولیعصر(عج) و کوی امام علی علیه السلام که در شیراز معروف اند به نوعی بانی و متولی بود.کارهای حسابداری و مالی درمانگاه ولیعصر(عج) را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله محلاتی سالها مریض بودند و نیاز به آب شهر دیگری داشتند و آب شیراز به ایشان سازگار نبود و حاج بساطی برای ماندن ایت الله در شیراز از شهرهای دیگر و از تهران با ماشین ها هماهنگ می کرد و برای ایشان آب می آوردند.در میان مریدان و شاگردان و بازاریهای شیراز اسم حاج بساطی شناخته شده و آشنا می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات فرزند حاجی در مورد کسب و برخورد با مشتری خیلی قابل پرداختن و الگو برداری برای کسبه می باشد و از نظر شرعی و رعایت و قیمت ابزارها و مجوز برگشت دادن کالا و اهمیت دادن به حرام و حلال واقعا الگوی بازار بوده اند.&lt;br /&gt;
مسعود یقطین فرزند ایشان که بازنشسته سپاه پاسداران و هم اکنون در دفتر زیارتی در خیابان قاآنی مشغول هستند درباره پدر می گویند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«این بزرگوار مورد اعتماد تمام آقایان قرار داشتند از جمله حضرت آیت الله بهاءالدین محلاتی، مرحوم آسید نورالدین حسینی الهاشمی، مرحوم شهید آیت الله دستغیب و خیلی از بزرگان شیراز مورد اعتماد خیلی‌ها بودند. ایشان چهارراه مشیر مغازه‌ی ابزار فروشی داشتند. توی انقلاب خیلی نقش داشتند. بعد از تسخیر ساولک در شیراز پرونده‌ی ایشان بیرون آمد. اگر خدای ناکرده انقلاب دیرتر نتیجه می‌گرفت ایشان هم جزء دستگیرشده‌ها بود. خصوصیات اخلاقی خاصی داشتند. شغل الکاسب حبیب الله واقعاً به تمام معنا قبول داشتند. از کارهایی که می‌کردند ما آن موقع در خدمتشان بودیم. با وجود این که در منطقه‌ی جنوب از بزرگ ترین فروشنده‌های ابزار و لوله و یراق بودند ولی سعی می‌کردند کار مردم را به هر نحوی که شده انجام دهند و عنوان می‌کردند. الکاسب حبیب الله نه این که در آمدت زیاد شود که کار مردم را انجام دهد توی زمان نجارها وضع مالیشان مثل الان نبود که کارتن میخ بخرند و توی مغازه بگذارند و استفاده کنند. شاگردهایشان را می‌فرستادند به قول معروف لمه‌ی میخ می‌خریدند مصرف می‌کردند و دوباره کار انجام می‌دادند و دوباره می‌آمدند می‌خریدند. این فروش میخ واقعاً آن موقع سخت بود و هیچ گونه درآمدی هم نداشت. من یادم هست میخ کیلویی 28 ریال می‌فروختیم. وقتی خورده می‌‌کردیم. صد گرم صد گرم که می‌فروختیم 3 تومان می‌دادیم یعنی توی یک کیلو میخ می‌فروختیم خورد می‌کردیک دو ریال گیرمان می‌آمد.»&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
مصاحبه تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انقلابیهای شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: حاج بساطی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C&amp;diff=5566</id>
		<title>حاجی بساطی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7%DB%8C&amp;diff=5566"/>
		<updated>2020-12-26T11:07:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «حاج ابراهیم یقطین مشهور به حاج بساطی   از بازاریان شیراز و مورد اعتماد علما خ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حاج ابراهیم یقطین مشهور به حاج بساطی&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
از بازاریان شیراز و مورد اعتماد علما خصوصا آیت الله سید نورالدین و آیت الله محلاتی بود.دروس مکاسب و رسائل را در محضر علمای شیراز در حوزه باباخان شرکت می کرد.سابق مرسوم بود که بازاری ها دروس حوزوی را برای حلال و حرام کسب می خواندند.بعد از درگذشت سید نورالدین حسینی الهاشمی خدمت آیت الله محلاتی رسید و مورد اعتماد ایشان شد و در ماجرای خیریه حضرت ولیعصر(عج) و کوی امام علی علیه السلام که در شیراز معروف اند به نوعی بانی و متولی بود.کارهای حسابداری و مالی درمانگاه ولیعصر(عج) را به عهده داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله محلاتی سالها مریض بودند و نیاز به آب شهر دیگری داشتند و آب شیراز به ایشان سازگار نبود و حاج بساطی برای ماندن ایت الله در شیراز از شهرهای دیگر و از تهران با ماشین ها هماهنگ می کرد و برای ایشان آب می آوردند.در میان مریدان و شاگردان و بازاریهای شیراز اسم حاج بساطی شناخته شده و آشنا می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات فرزند حاجی در مورد کسب و برخورد با مشتری خیلی قابل پرداختن و الگو برداری برای کسبه می باشد و از نظر شرعی و رعایت و قیمت ابزارها و مجوز برگشت دادن کالا و اهمیت دادن به حرام و حلال واقعا الگوی بازار بوده اند.&lt;br /&gt;
مسعود یقطین فرزند ایشان که بازنشسته سپاه پاسداران و هم اکنون در دفتر زیارتی در خیابان قاآنی مشغول هستند درباره پدر می گویند:&lt;br /&gt;
«این بزرگوار مورد اعتماد تمام آقایان قرار داشتند از جمله حضرت آیت الله بهاءالدین محلاتی، مرحوم آسید نورالدین حسینی الهاشمی، مرحوم شهید آیت الله دستغیب و خیلی از بزرگان شیراز مورد اعتماد خیلی‌ها بودند. ایشان چهارراه مشیر مغازه‌ی ابزار فروشی داشتند. توی انقلاب خیلی نقش داشتند. بعد از تسخیر ساولک در شیراز پرونده‌ی ایشان بیرون آمد. اگر خدای ناکرده انقلاب دیرتر نتیجه می‌گرفت ایشان هم جزء دستگیرشده‌ها بود. خصوصیات اخلاقی خاصی داشتند. شغل الکاسب حبیب الله واقعاً به تمام معنا قبول داشتند. از کارهایی که می‌کردند ما آن موقع در خدمتشان بودیم. با وجود این که در منطقه‌ی جنوب از بزرگ ترین فروشنده‌های ابزار و لوله و یراق بودند ولی سعی می‌کردند کار مردم را به هر نحوی که شده انجام دهند و عنوان می‌کردند. الکاسب حبیب الله نه این که در آمدت زیاد شود که کار مردم را انجام دهد توی زمان نجارها وضع مالیشان مثل الان نبود که کارتن میخ بخرند و توی مغازه بگذارند و استفاده کنند. شاگردهایشان را می‌فرستادند به قول معروف لمه‌ی میخ می‌خریدند مصرف می‌کردند و دوباره کار انجام می‌دادند و دوباره می‌آمدند می‌خریدند. این فروش میخ واقعاً آن موقع سخت بود و هیچ گونه درآمدی هم نداشت. من یادم هست میخ کیلویی 28 ریال می‌فروختیم. وقتی خورده می‌‌کردیم. صد گرم صد گرم که می‌فروختیم 3 تومان می‌دادیم یعنی توی یک کیلو میخ می‌فروختیم خورد می‌کردیک دو ریال گیرمان می‌آمد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
مصاحبه تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انقلابیهای شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: حاج بساطی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-17_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1&amp;diff=5531</id>
		<title>جمعه سیاه-17 شهریور</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-17_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1&amp;diff=5531"/>
		<updated>2020-12-26T09:51:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «واکنش علما و بیانیه آیت الله محلاتی  در تاریخ 15 شهریور مصاحبه   &amp;quot;آیت الله دستغ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واکنش علما و بیانیه آیت الله محلاتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 15 شهریور مصاحبه   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; با روزنامه کیهان و انتقاد از اوضاع انجام شد. ایشان درباره تغییرات اخیر در کابینه اظهار داشتند: «تا زمانی که علما و سایر مخالفان که در زندان ها و تبعیدگاه ها به سر می برند، آزاد نشوند، نیز تا هنگامی که عاملین حملات به مردم و کشتارهای بی رحمانه در شهرهای مختلف محاکمه و مجازات نشوند، قوانین ضد اسلامی کاملا لغو نشود، همچنین آزادی مطبوعات، بیان و قلم اعمال نشود، تغییر افراد کابینه و وعده ها به هیچ وجه موجب اطمینان و آرامش نخواهد بود.» کارکنان آب منطقه ای نیز دست به اعتصاب زدند. &lt;br /&gt;
در اوج مبارزات و راه پیمایی ها و اعتصابات ملت ستمدیده ایران به رهبری روحانیت و درست یک روز پیش از فاجعه 17 شهریور(جمعه سیاه) '''اعلامیه تاریخی زیر با محتوایی در سطح جهانی ٬ از طرف حضرت آیةالله حاج شیخ بهاءالدین محلاتی منتشر گردید وبه زبانهای آلمانی ٬ فرانسه ٬ انگلیسی و عربی در سراسر دنیاترجمه و پخش شد.''' مضمون اعلامیه ٬ آن هم به زبانهای خارجی در خارج ٬ دولت فرمایشی شریف امامی را بر سر خشم آورد و درجرائد نسبت به آن عکس العمل نشان داد ٬ ولی چون اوضاع مملکت درهم ریخته و آشفته بود متعرض خود آیةالله محلاتی نشدند. بخشی از اعلامیه معظم له بدین شرح است:&lt;br /&gt;
«در این روزهای حساس که ملت ایران با شهامت و قاطعیت بیمانندی برای به دست گرفتن حاکمیت ملی خود مبارزه میکند و جهان خارج برآنچه که در کشورهای اسلامی ما میگذرد با دقت وکنجکاوی نظاره می کنندبرحسب مسئولیتی که در قبال دین و انسانیت دارم لازم میدانم به اطلاع جهانیان برسانم که جنبش اخیر روح انیت شیعه و تمامی طبقات و قشرهای مردم ناشی از عدم رضایت از حکومت فردی و نفرتانگیز رژیم استبدادی است که از سال 1304 تاکنون بر ایران سایه افکنده و سرطانوار در اعماق پیکر ملت ایران ریشه دوانده است.&lt;br /&gt;
حکومت های ایران از هیچگونه تجاوز و جنایت و هتک حرمت نسبت به حقوق فردی وجمعی ملت ایران و مقدسات مذهبی و سنن اخلاقی آن خودداری نکرده و چه بسیار افرادبرجسته و جوانان ارزنده کشور را به جرم آزادیخواهی کشته و یا در زندانهای مخوف موردشکنجه قرار داده و میدهند... این جانب به عنوان یکی از پاسداران دین مبین اسلام و خادمین به شریعت ٬ درشرایطی که تبعید دو ناراضی از رژیم شوروی عکسالعمل شدیدی در دنیای غرب ایجاد نمود ٬ توجه عالمیان را به روش ظالمانه و غیرانسانیرژیم ایران با 35 میلیون جمعیت مخالف خود ازطریق کشتار دسته جمعی ٬ تبعید و زندان اعمال مینماید ٬ جلب نموده و از وجدانهای بیدار جوامع بشری ٬ رهایی ملت ایران را از چنگال ظلم و استبداد استمداد می نمایم.» در همین تاریخ در شیراز، جهرم و کازرون حکومت نظامی اعلام شد. هنوز 15 روزازتشکیل دولت آشتی ملی شریف امامی نگذشته بودکه یکی از بزرگترین جنایات رژیم پهلوی در میدان ژاله تهران که پس از انقلاب شهدا نام گرفت ٬ روی داد. '''نیروهای مسلح رژیم به روی مردم بی دفاع تهران آتش گشودند و بسیاری از آنان را کشته و زخمی نمودند. جمعه 17 شهریور را خبرنگاران خارجی &amp;quot;جمعه سیاه&amp;quot; نامیدند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: آیت الله محلاتی]]&lt;br /&gt;
[[رده: جمعه سیاه]]&lt;br /&gt;
[[رده: 17 شهریور]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7_%D8%B1%DA%A9%D8%B3&amp;diff=5528</id>
		<title>واکنش علمای شیراز به آتش سوزی سینما رکس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D8%AA%D8%B4_%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7_%D8%B1%DA%A9%D8%B3&amp;diff=5528"/>
		<updated>2020-12-26T09:44:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «سینما رکس آبادان و واکنش علمای شیراز  خبرنگار یکی از روزنامه های فرانسوی که د...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سینما رکس آبادان و واکنش علمای شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبرنگار یکی از روزنامه های فرانسوی که در آن ایام برای تهیه گزارش از حادثه مسجد جامع شیراز به این شهر وارد شده بود ٬ مشاهدات خود را اینگونه شرح داده است:&lt;br /&gt;
&amp;quot;ایام ماه رمضان بودکه برای تحقیق پیرامون &amp;quot;مسجد نو&amp;quot; به شیراز آمدم روز هیجدهم ماه رمضان بود که به مسجد مولا واقع در مرکزشهر رفتم در محاصره شدید قوای نظامی بود. جمعیت متجاوز از شش هزار به منظور ادا نماز جماعت و استماع سخنان امام مسجدکه یکی از مراجع بزرگ جهان تشیع است به نام آیةالله محلاتی فراهم آمده بودند. جمعیت در کوچه های اطراف مسجدنیز پراکنده بودند. پس از اداء نماز آیة الله که پیری سالخورده است به منبر رفت فضای مسجد را غریو صلوات بر محمد (ص ) فرا گرفته بود ٬ آیت ا لله محلاتی سخنان خودرابا آیهای ازقرآنکهمسلمین رابهتجهیز وبسیجبرضدکفارفرا میخواند ٬ شروع نمود&lt;br /&gt;
(واعدوالهم ما استطعتم من قوة.) در حالی که می گریست از واقعه مسجد نو یاد نمود و بر قاتلین آن بی گناهان لعنت فرستاد ٬ آنگاه گفت که مردم باید برای مقابله با سپاه خونخوار شاه به سلاح روز مجهز شوند و گلوله را با گلوله پاسخ دهند. ضمناً به وقایع دیگریاز قبیل حمله به بانکها و موسسات فرهنگی اشاره نمود و گفت که تمامی این اعمال ناشایست کار دستگاه است که به منظور بد نام کردن انقلاب اسلامی ایران انجام می دهند وگرنه ما هیچگونه مخالفتی نه با سینمای سالم و نه بانکها و مؤسسات فرهنگی که اشاعه دهنده اخلاق اسلامی در جامعه ماست نداریم» &lt;br /&gt;
آیت الله محلاتی همچنین با صدور بیانیه روز 21 مرداد را عزای عمومی اعلام کردند. در روز 21 مرداد، استاندار فارس گفت اگر عده ای بخواهند موجب سلب آرامش شوند با آنها برخورد می کنیم. منوچهر آذر در یک مصاحبه مطبوعاتی در مورد وقایع اخیر شیراز گفت: «قبل از هرچیز از روحانیون و مردم شیراز و بازاری ها و اصناف اهالی بازار به مناسبت همکاری های منطقی آنان در این چند روز، سپاسگزاری می کنم و یک بار دیگر از مردم درخواست میکنم هرگونه نظم و انضباط را رعایت کنند و در این ایام که ماه عبادت است، به عبادت بپردازند، زیرا عبادت حقیقی همانا حفظ نظم و عدم تعرض و ضرر و زیان به اموال یکدیگر است. اگر عده ای بخواهند موجبات سلب آسایش مردم را فراهم کنند، نیروهای انتظامی با تمام قدرت به وظایف قانونی خود عمل خواهند کرد. ماموران شهربانی به نظم شهر کاملاً مسلط هستند و همه مردم بدون توجه به شایعات، ضمن پرداختن به زندگی عادی خود در این ایام مبارک به وظایف دینی و میهنی خود عمل می کنند.»&lt;br /&gt;
شورای هماهنگی استانداری نیز با توجه به واقعه 5 رمضان و اعلام عزای عمومی، مسجد نو و مسجد جامع را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد. اما علی رغم همه این تمهیدات مردم شیراز دست به تظاهرات زدند که این تظاهرات با درگیری و حمله به بانک ها همراه بود. در جریان این تظاهرات عده زیادی مجروح شدند. 9 نفر شامل مهندس طاهری، محمدرضا کاشانی، منصور علی خانی، مهدی پزشکی، شیخ علی موحد، منصور رمضانی، کریم اخلاقیان، سیدکاظم عباس زادگان، نصرالله جوینده که اغلب از اعضای گروه مهندس طاهری بودند دستگیر شدند.  مهندس عبادی نیز دستگیر شد. در گزارش ساواک عامل این تحریکات  &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; ، مجدالدین محلاتی، سیداحمد پیشوا و صدرالدین حائری عنوان شده بود.  سخنگوی دولت داریوش همایون نیز با اعلام  تظاهرات شیراز گفت فعلاً حکومت نظامی اعلام نمی کنیم.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== منبع: == &lt;br /&gt;
سیر حوادث انقلاب در شیراز-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب در شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: سینما رکس آبادان]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: علمای مبارز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%86%D9%88_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5516</id>
		<title>واقعه مسجد نو شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%86%D9%88_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5516"/>
		<updated>2020-12-26T09:21:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «مسجد نو و واقعه 5 رمضان شیراز  خبرنگار یکی از روزنامه های فرانسوی که در آن ایا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مسجد نو و واقعه 5 رمضان شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خبرنگار یکی از روزنامه های فرانسوی که در آن ایام برای تهیه گزارش از حادثه مسجد جامع شیراز به این شهر وارد شده بود ٬ مشاهدات خود را اینگونه شرح داده است:&lt;br /&gt;
&amp;quot;ایام ماه رمضان بودکه برای تحقیق پیرامون &amp;quot;مسجد نو&amp;quot; به شیراز آمدم روز هیجدهم ماه رمضان بود که به مسجد مولا واقع در مرکزشهر رفتم در محاصره شدید قوای نظامی بود. جمعیت متجاوز از شش هزار به منظور ادا نماز جماعت و استماع سخنان امام مسجدکه یکی از مراجع بزرگ جهان تشیع است به نام آیةالله محلاتی فراهم آمده بودند. جمعیت در کوچه های اطراف مسجدنیز پراکنده بودند. پس از اداء نماز آیة الله که پیری سالخورده است به منبر رفت فضای مسجد را غریو صلوات بر محمد (ص ) فرا گرفته بود ٬ آیت ا لله محلاتی سخنان خودرابا آیهای ازقرآن که مسلمین رابه تجهیز وبسیج برضدکفار فرا میخواند ٬ شروع نمود&lt;br /&gt;
(واعدوالهم ما استطعتم من قوة.) در حالی که می گریست از واقعه مسجد نو یاد نمود و بر قاتلین آن بی گناهان لعنت فرستاد ٬ آنگاه گفت که مردم باید برای مقابله با سپاه خونخوار شاه به سلاح روز مجهز شوند و گلوله را با گلوله پاسخ دهند. ضمناً به وقایع دیگریاز قبیل حمله به بانکها و موسسات فرهنگی اشاره نمود و گفت که تمامی این اعمال ناشایست کار دستگاه است که به منظور بد نام کردن انقلاب اسلامی ایران انجام می دهند وگرنه ما هیچگونه مخالفتی نه با سینمای سالم و نه بانکها و مؤسسات فرهنگی که اشاعه دهنده اخلاق اسلامی در جامعه ماست نداریم» &lt;br /&gt;
آیت الله محلاتی همچنین با صدور بیانیه روز 21 مرداد را عزای عمومی اعلام کردند. در روز 21 مرداد، استاندار فارس گفت اگر عده ای بخواهند موجب سلب آرامش شوند با آنها برخورد می کنیم. منوچهر آذر در یک مصاحبه مطبوعاتی در مورد وقایع اخیر شیراز گفت: «قبل از هرچیز از روحانیون و مردم شیراز و بازاری ها و اصناف اهالی بازار به مناسبت همکاری های منطقی آنان در این چند روز، سپاسگزاری می کنم و یک بار دیگر از مردم درخواست میکنم هرگونه نظم و انضباط را رعایت کنند و در این ایام که ماه عبادت است، به عبادت بپردازند، زیرا عبادت حقیقی همانا حفظ نظم و عدم تعرض و ضرر و زیان به اموال یکدیگر است. اگر عده ای بخواهند موجبات سلب آسایش مردم را فراهم کنند، نیروهای انتظامی با تمام قدرت به وظایف قانونی خود عمل خواهند کرد. ماموران شهربانی به نظم شهر کاملاً مسلط هستند و همه مردم بدون توجه به شایعات، ضمن پرداختن به زندگی عادی خود در این ایام مبارک به وظایف دینی و میهنی خود عمل می کنند.»&lt;br /&gt;
شورای هماهنگی استانداری نیز با توجه به واقعه 5 رمضان و اعلام عزای عمومی، مسجد نو و مسجد جامع را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد. اما علی رغم همه این تمهیدات مردم شیراز دست به تظاهرات زدند که این تظاهرات با درگیری و حمله به بانک ها همراه بود. در جریان این تظاهرات عده زیادی مجروح شدند. 9 نفر شامل مهندس طاهری، محمدرضا کاشانی، منصور علی خانی، مهدی پزشکی، شیخ علی موحد، منصور رمضانی، کریم اخلاقیان، سیدکاظم عباس زادگان، نصرالله جوینده که اغلب از اعضای گروه مهندس طاهری بودند دستگیر شدند.  مهندس عبادی نیز دستگیر شد. در گزارش ساواک عامل این تحریکات  &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; ، مجدالدین محلاتی، سیداحمد پیشوا و صدرالدین حائری عنوان شده بود.  سخنگوی دولت داریوش همایون نیز با اعلام  تظاهرات شیراز گفت فعلاً حکومت نظامی اعلام نمی کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
آرشیو تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مسجد نو]]&lt;br /&gt;
[[رده: پنج رمضان]]&lt;br /&gt;
[[رده: خبرنگار فرانسه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5512</id>
		<title>مبارزه با جشن هنر شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5512"/>
		<updated>2020-12-26T09:07:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''دو روز بعد و در روز 17 تیرماه علمای شیراز از جمله آیت الله بهاءالدین محلاتی،...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''دو روز بعد و در روز 17 تیرماه علمای شیراز از جمله آیت الله بهاءالدین محلاتی،  &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; ، مجدالدین محلاتی، سیدمجدالدین مصباحی، شیخ یحیی فلسفی، ساجدی تشکیلاتی با عنوان اتحادیه روحانیون شیراز تشکیل دادند تا با جشن هنر مبارزه کنند. در 22 تیرماه هم  &amp;quot;مجدالدین محلاتی &amp;quot; در مسجد مولا علیه جشن هنر سخنرانی کرد و گفت:« باز آقایان خیال دارند، امسال برنامه جشن هنر را برگزار کنند. علمای شیراز تصمیم گرفته اند از اول ماه رمضان برای مقابله با این جشن تلاش کنند، و جشن میلاد حضرت حجت را طبق اعلام علمای بزرگ نمی گیرند»  در 23 تیرماه نیز   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; مجدداً بازداشت شد. اما بلافاصله پس از آزادی و در 29 تیرماه همزمان با نیمه شعبان در مسجد جامع سخنرانی کرد، این سخنرانی ها منجر به تظاهرات شد که در جریان این تظاهرات، علی اکبر رستمی شهید شد.  همزمان در جهرم و استهبان نیز تظاهراتی به راه افتاد، در جهرم مردم با شعار«ما زینب کبرائیم، ما شاه نمی خواهیم» و شعار « یا مرگ یا خمینی» تظاهرات کردند که این تظاهرات منجر به شهادت نوجوان 16 ساله ای به نام جهانگیر(عبادالله) کارگر شد. اما بعد از این اتفاقات تظاهراتی در جریان تشییع جنازه و مجالس ترحیم در شیراز و سایر شهرهای استان فارس برگزار شدکه در این حین تعدادی دستگیر شدند. این اتفاقات باعث افزایش دامنه فعالیت های مخالفان بخصوص در جلوگیری از برگزاری جشن هنر شیراز شد و عده ای به جهت جلوگیری و اختلال در برگزاری جشن در نیمه شب 4 مرداد 1357 درب سرای مشیر را که یکی از اماکن برگزاری جشن بود به آتش کشیدند. در جریان این حوادث استاندار فارس شروع به ایجاد تحولات در مدیران استان برای فریب افکار عمومی کرد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع == &lt;br /&gt;
آرشیو دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: اعتراض علما]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%86%D9%88_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA&amp;diff=5506</id>
		<title>چهلم شهدای یزد در مسجد نو شیرازو اعتراضات</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%86%D9%87%D9%84%D9%85_%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%86%D9%88_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA&amp;diff=5506"/>
		<updated>2020-12-26T08:29:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «در روز 19 اردیبهشت و در روز چهلم شهدای یزد، اهواز و جهرم پس از خروج مردم از مسج...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در روز 19 اردیبهشت و در روز چهلم شهدای یزد، اهواز و جهرم پس از خروج مردم از مسجد نو تظاهراتی انجام شد که در جریان درگیری ها در این تظاهرات یک نفر کشته و 3 نفر مجروح شدند. در کازرون نیز تظاهراتی انجام شد که دراین تظاهرات یکی از تظاهر کنندگان به نام منصور محسن پور به شهادت رسید. روز بعد نیز دانشجویان دانشکده مهندسی دانشگاه پهلوی دست به تظاهرات زدند که در این تظاهرات 30 تن بازداشت شد. در کازرون نیز تظاهراتی انجام شد که در این تظاهرات جوانی به نام &amp;quot;ماندنی دست داده&amp;quot; پیراهن خون آلود شهید&amp;quot; محسن پور&amp;quot; را در دست داشت که او نیز در اثر تیراندازی مأموران شهید شد. برخی از روزنامه ها آمار شهدا و مجروحین این تظاهرات را 3 شهید و 2 مجروح اعلام کردند.  حوادث شیراز و کازرون باعث واکنش علما و حوزه های علمیه و  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  شد. حوزه علمیه قم با صدور بیانیه ای اتفاقات 19 و 20 شهریور را در سراسر کشور تشریح کرد و این اتفاقات را محکوم کردند و  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  نیز در سخنان مفصلی راهبرد جدیدی برای ادامه مبارزه مردم ارائه داد. 27 اردیبهشت نیز عده ای از مردم شیراز دست به تظاهرات زدند که با دخالت پلیس، دو دختر و یک مهندس به اتهام نشر اعلامیه بازداشت شدند. در این زمان مساجد مهم ترین کانون مبارزات محسوب می شدند، این مساجد شامل مسجد جامع عتیق، مسجد نو، مسجد ولیعصر، مسجد حبیب، مسجد آتشی ها، مسجد مولا و مسجدالرضا می شد. حجت الاسلام مجدالدین محلاتی نیز پس از دیدار با امام در این ایام در نجف در مسجد ولیعصر دائما مواضعی بر ضد رژیم اتخاذ می کرد. &lt;br /&gt;
در پی حوادث رخ داده اخیر در 11 خرداد سال 57،   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot;  در اجتماع 600 هزار نفری نمازگزاران مسجد جامع ضمن سخنرانی شدیداللحنی، اقدامات سرکوبگرانه مأموران دولتی را مورد نکوهش قرار داد.  دو روز بعد در آستانه سالگرد 15 خرداد عده ای در شیراز با حضور در خیابان ها و ضمن حمل پرچم« لا اله الا الله» به تظاهرات پرداختند و شعار«درود بر خمینی» و«درود بر شهدای 15 خرداد» سر می دادند که عده ای از آنان دستگیر شدند. در این تظاهرات اعلامیه عزای عمومی در روز 15 خرداد نیز پخش شد. روز 15 خرداد نیز با اعلام علما شهر به حالت تعطیل در آمد و دانشجویان انیستیتو تکنولوژی دست به تظاهرات زدند. در 22 خرداد نیز پس از سخنان مجدالدین محلاتی در مسجد ولیعصر تظاهراتی انجام شد که با دخالت پلیس متفرق شدند.  در این ایام در مسجدالرضا، مسجد مولا، مسجد ولیعصر، مسجد نو، مسجد آتشی و مسجد حبیب سخنرانی ها و اعتراضاتی نیز برپا بود. &lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
آرشیو تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مسجد نو]]&lt;br /&gt;
[[رده: چهلم شهدای یزد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9_%D8%A7%D8%B2_%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5457</id>
		<title>ممانعت ساواک از ورود حسن روحانی به شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AA_%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9_%D8%A7%D8%B2_%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5457"/>
		<updated>2020-12-26T07:28:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «ممانعت از ورود روحانی به شیراز با توجه به سخنرانی تند حسن روحانی به مناسبت در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ممانعت از ورود روحانی به شیراز&lt;br /&gt;
با توجه به سخنرانی تند حسن روحانی به مناسبت درگذشت سید مصطفی خمینی در مسجد ارگ تهران، سیدعلی اصغر دستغیب در 4 آذر از ایشان درخواست کرد تا در مسجدالرضا سخنرانی کند، اما در فرودگاه مهرآباد از عزیمت وی به شیراز جلوگیری شد و سیدعلی اصغر دستغیب در سخنانی گفت:« از آمدن ایشان ممانعت شد، و از آزادی بیان خبری نیست»  &lt;br /&gt;
11 آذر ماه سال 1356، نیز با توجه به دعوت شفاهی روحانیون و بازاریان شیراز عده ی زیادی از مردم جهت برگزاری مراسم چهلم سیدمصطفی خمینی در مسجد جامع عتیق اجتماع کردند. در این مراسم شیخ محمدعلی گرامی که از قم به شیراز آمده بود، به سخنرانی پرداخت. در جریان سخنرانی و نام بردن از  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  مردم صلوات فرستادند. در پایان این مراسم نیز عده ای با سردادن شعار علیه رژیم و حمایت از  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  اقدام به راهپیمایی کردند. لذا شهربانی فردی به نام خلیل نژاد-سرپرست کتابخانه ولی عصر- را به علت انتقال آقای گرامی از منزل شیخ صدرالدین حائری به مسجد جامع توقیف کردند. در ادامه درگیری ها در تاریخ 18 آذر نیز سیدعلی اصغر دستغیب، سید علی محمد دستغیب و نعمت الله تقا دستگیر شدند. مدتی بعد نیز سیدجعفر عباس زادگان و مهندس رجبعلی طاهری دستگیر شدند. پس از دستگیری  &amp;quot;سیدعلی اصغر دستغیب  &amp;quot; و &amp;quot;سیدعلی محمد دستغیب&amp;quot; امامان جماعت مسجدالرضا و مسجد آتشی ها عده ای قصد داشتند در این دو مسجد تجعمی در حمایت از آنان برگزار کنند که با دخالت شهربانی و دستگیری 74 نفر اجتماع مزبور خاتمه یافت.  با توجه به افزایش مخالفت ها با حکومت در 3 دی ماه نیز اعضای حزب رستاخیز در تهران و شهرستان ها از جمله شیراز در حمایت از شاه راهپیمایی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: چهلم سید مصطفی]]&lt;br /&gt;
[[رده: دعوت از حسن روحانی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=5452</id>
		<title>درگذشت سید مصطفی خمینی و تعطیلی بازار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=5452"/>
		<updated>2020-12-26T07:20:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «درگذشت سید مصطفی خمینی و مراسم های شیراز  در 2 آبان سال 1356 و پس از درگذشت سیدمص...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;درگذشت سید مصطفی خمینی و مراسم های شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 2 آبان سال 1356 و پس از درگذشت سیدمصطفی خمینی، در شیراز نیز با اعلام تعطیلی بازار از سوی علما و روحانیون مراسمی برای آن مرحوم در مسجد مولا واقع در خیابان کریم خان زند برگزار شد، این مراسم با حضور علمایی همچون آیت الله محلاتی، آیت الله دستغیب، شیخ مجدالدین محلاتی، سیداحمد پیشوا، سیدکاظم آیت اللهی، سید عباسعلی طوبایی، سید رضی الدین شیخ الاسلام، سید علی اصغر دستغیب، سیدحسن ساجدی، شیخ محمد خادمی، شیخ ضیاالدین محلاتی، سید محمود نورالدین یزدی، سید حسین آیت اللهی، شیخ محمد آیت اللهی، سید شمس الدین آیت اللهی، شیخ صدرالدین حائری، سیدکرامت الله ملک حسینی، شیخ علی موحد، سید حسین ذوالانوار، آیت الله شکوریان و شیخ ادیب لاری در مسجد مولا با سخنرانی سید مهدی دستغیب پسر عمو و برادر همسر سید عبدالحسین دستغیب برگزار شد ، مردم نیز از ساعت 6 بعد از ظهر وارد مسجد شدند. سخنران اسمی از سید مصطفی خمینی در مراسم نبرد، که این موضوع باعث تذکر سیدعلی اصغر دستغیب شد و سخنران اعلام کرد این مراسم به نام دو سید جلیل القدر فرزند آیت الله بروجردی و فرزند آیت الله خمینی برپا شده است. در انتهای مراسم با هدایت سیدحسین آیت اللهی، شیخ علی موحد و جعفر مومن نصب مردم شعار &amp;quot;درود بر خمینی بزرگ&amp;quot; و &amp;quot;مرگ بر شاه&amp;quot; سر می دادند، این موضوع باعث ایجاد درگیری شد و ماموران تحت فرماندهی افسری به نام ذوالقدر درب مسجد را بستند که در جریان این درگیری عده ای از جمله سیدجعفر عباس زادگان دستگیر شدند، سید جعفر عباس زادگان 9 شب در بازداشت بود.  ساواک در گزارش خود در مورد افراد حاضر در مراسم مسجد مولا می گوید:« در جلسه متشکله در مسجد مولا عده بسیار کثیری از علما به دعوت آقای محلاتی شرکت کرده بودند و آقای دستغیب سخنرانی مینمود در این جلسه مهندس طاهری ٬ تقاء و همراهانشان شرکت کرده بودند و به طوری که حسین مختاری اظهار میداشت دانشجویان اطلاع نداشتند و آنها فرصت پیدا نکردند که اطلاع دهند در جلسه مذکور اعلامیهای پخش نگردید لکن موقع خروج از مسجد فریاد سلام بر خمینی درود بر خمینی شروع شدوتا خیابان کشیده شد که افراد شهربانی حمله کرده و افراد را متفرق نمودند. نظریه : افراد مهندس طاهری با عده ای از دانشجویان ارتباط داشته و در جلسات و اعتصابات و فعالیتهای مذهبی شرکت می کنند و احتمالاً در جلساتی که در مسجد آتشیها برپا می شود با هم ارتباط پیدا می کنند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
سیر حوادث تاریخ انقلاب در شیراز - تاریخ شفاهی&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهادت سید مصطفی]]&lt;br /&gt;
[[رده: تطیلی بازار شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87%D8%8C%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D9%86%DB%8C&amp;diff=5434</id>
		<title>خوک،بچه،آتش-فساد علنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87%D8%8C%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D9%86%DB%8C&amp;diff=5434"/>
		<updated>2020-12-26T07:02:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خوک، بچه، آتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جشن هنرهای شیراز،فساد علنی در خیابان،سال 56-57&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفت علما و سخنرانی......&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 26 مرداد سال 1356 نیز یازدهمین دوره جشن هنر در تخت جمشید با حضور فرح در تخت جمشید افتتاح گردید. درازترین نمایش تئاتر جهان به نام کوهستان کا با اجرای رابرت ویلسون کارگردان و نویسنده تئاتر تجربی آمریکایی در شیراز انجام شد و در آن نمایش بدون وقفه ۱۶۴ ساعت (هفت شبانه روز) به درازا کشید. بیش از ۴۷ بازیگر هفت روز پی در پی در صحنه بازی کردند. صحنه نمایش سیار بود و از پشت محله‌ای به نام باغ تکیه هفت تنان در دامنه کوه چهل مقام آغاز می‌شد و بالا و بالا می‌رفت. در شیب این کوه سن تئاتر ساخته شده بود و نیز جایگاهی برای سیصد و پنجاه تن تماشاچی، مردم در ساعت‌های گوناگون شبانه روز می‌توانستند تماشاچی نمایش‌ها باشند. این جشن علاوه بر تخت جمشید و نقش رستم در 15 نقطه دیگر شیراز نیز اجرا شد. در جریان این جشن هنر، یک گروه مجارستانی نمایشی با عنوان«خوک، بچه، آتش» به اجرا درآمد که در 31 مرداد با واکنش روزنامه های کیهان و اطلاعات رو به رو شد. این نمایشنامه ظاهرا محتوایی انتقادی از وضعیت کنونی حاکم بر جامعه جهانی داشت که در آن از آدم کشی گروه مافیا تا قتل کودک و درد زایمان و تجاوز جنسی نشان داده شده بود. این نمایش برعکس تمام برنامه های هنری در پیاده رو های خیابان فردوسی شیراز و در مقابل عابران خیابانی به نمایش گذاشته شد که در یکی از صحنه های آن چندین عمل جنسی مرد و زن نشان داده شد. علما نیز در مرداد و شهریور سال 1356، به پیشنهاد آیت الله بهاءالدین محلاتی نسبت به جشن هنر اعتراض کردند. آیت الله بهاءالدین محلاتی پیشنهاد داد که علما پس از نماز جماعت نسبت به آن واکنش نشان دهند، لذا &amp;quot;آیت الله محلاتی&amp;quot;پس از اقامه نماز جماعت روز اول رمضان آن سال در مسجد مولا نسبت به جشن هنر اعتراض کرد و مسببان آن را مورد نکوهش قرار داد و گفت: « خدا لعنت کند مسببین جشن هنر را، خداوند لعنت نماید برگزار کنندگان جشن هنر را، خدا لعنت کند شرکت کنندگان در جشن هنر را.»  و مردم همگی با صدای بلند آمین می گویند. همچنین سید علی اصغر دستغیب در مسجدالرضا، سید احمد پیشوا در مسجد نو واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان دادند.  اما آیت الله سید عبدالحسین دستغیب واکنش شدیدتری نسبت به دیگران نشان داد و انتقادات متعددی نسبت به جشن هنر در مسجد جامع عتیق کرد. ایشان در یکی از سخنرانی ها چنین گفت: «... یک چیزی شنیدم. جشن خوک. عجیب اسمی هم دارد. آنها که به اینجا می روند نر و ماده با هم از خوک هم پست ترند. ای لعنت بر آنها باد. تا کی این مملکت و این جوان ها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار می  خواهند بکنند، ماه مبارک رمضان و این رقاصه ها آنها هم که می روند خرند. شیراز اهل علم بوده حال کرده اندش رقاص خانه، نمی گذارند دهن ما بسته باشد.»  گفته می شود که در این روز ماموران امنیتی در بیرون مسجد جامع ضبط صوت ها را توقیف و نوارها را می گرفتند تا این سخنرانی برای دولت دردسر و مشکلی ایجاد نکند. در یکی از گزارش ساواک در مورد اتفاقات رخ داده حول جشن هنر سال 56 آمده است که:« پیرو مذاکرات روزجاری که روحانیون تصمیم گرفته بودند ٬ فردا(5شهریر1356) به مساجد رفته و اقامه نماز نمایند و به وضع عادی ارائه دهند ٬ معهذا عصر روزجاری مشاهده گردید که در دو سه مسجد ٬ وعاظ مطالب شدیدی علیه جشن هنر عنوان و حتی در مسجدالرضایکی از مأمورین شهربانی را که با لباس شخصی بوده ٬ مضروب و دستگاه ضبط و نوار او را گرفتهاند. همچنین آیتالله محلاتی در مسجد ضمن بیاناتی عنوان نموده چنانچه برنامه جشن هنر امشب تعطیل نشود ٬ فردا مساجد و بازار تعطیل خواهند نمود. ضمناً اطلاع دیگر حاکیست دو نفر از روحانیون اصفهان با آیتالله محلاتی ضمن تماس تلفنی اظهار همدردی نمودند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی-سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: خوک،بچه،آتش]]&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: فساد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87%D8%8C%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D9%86%DB%8C&amp;diff=5432</id>
		<title>خوک،بچه،آتش-فساد علنی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87%D8%8C%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF_%D8%B9%D9%84%D9%86%DB%8C&amp;diff=5432"/>
		<updated>2020-12-26T07:00:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «خوک، بچه، آتش  جشن هنرهای شیراز،فساد لنی در خیابان،سال 56-57  مخالفت علما و سخن...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خوک، بچه، آتش&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جشن هنرهای شیراز،فساد لنی در خیابان،سال 56-57&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالفت علما و سخنرانی......&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 26 مرداد سال 1356 نیز یازدهمین دوره جشن هنر در تخت جمشید با حضور فرح در تخت جمشید افتتاح گردید. درازترین نمایش تئاتر جهان به نام کوهستان کا با اجرای رابرت ویلسون کارگردان و نویسنده تئاتر تجربی آمریکایی در شیراز انجام شد و در آن نمایش بدون وقفه ۱۶۴ ساعت (هفت شبانه روز) به درازا کشید. بیش از ۴۷ بازیگر هفت روز پی در پی در صحنه بازی کردند. صحنه نمایش سیار بود و از پشت محله‌ای به نام باغ تکیه هفت تنان در دامنه کوه چهل مقام آغاز می‌شد و بالا و بالا می‌رفت. در شیب این کوه سن تئاتر ساخته شده بود و نیز جایگاهی برای سیصد و پنجاه تن تماشاچی، مردم در ساعت‌های گوناگون شبانه روز می‌توانستند تماشاچی نمایش‌ها باشند. این جشن علاوه بر تخت جمشید و نقش رستم در 15 نقطه دیگر شیراز نیز اجرا شد. در جریان این جشن هنر، یک گروه مجارستانی نمایشی با عنوان«خوک، بچه، آتش» به اجرا درآمد که در 31 مرداد با واکنش روزنامه های کیهان و اطلاعات رو به رو شد. این نمایشنامه ظاهرا محتوایی انتقادی از وضعیت کنونی حاکم بر جامعه جهانی داشت که در آن از آدم کشی گروه مافیا تا قتل کودک و درد زایمان و تجاوز جنسی نشان داده شده بود. این نمایش برعکس تمام برنامه های هنری در پیاده رو های خیابان فردوسی شیراز و در مقابل عابران خیابانی به نمایش گذاشته شد که در یکی از صحنه های آن چندین عمل جنسی مرد و زن نشان داده شد. علما نیز در مرداد و شهریور سال 1356، به پیشنهاد آیت الله بهاءالدین محلاتی نسبت به جشن هنر اعتراض کردند. آیت الله بهاءالدین محلاتی پیشنهاد داد که علما پس از نماز جماعت نسبت به آن واکنش نشان دهند، لذا &amp;quot;آیت الله محلاتی&amp;quot;پس از اقامه نماز جماعت روز اول رمضان آن سال در مسجد مولا نسبت به جشن هنر اعتراض کرد و مسببان آن را مورد نکوهش قرار داد و گفت: « خدا لعنت کند مسببین جشن هنر را، خداوند لعنت نماید برگزار کنندگان جشن هنر را، خدا لعنت کند شرکت کنندگان در جشن هنر را.»  و مردم همگی با صدای بلند آمین می گویند. همچنین سید علی اصغر دستغیب در مسجدالرضا، سید احمد پیشوا در مسجد نو واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان دادند.  اما آیت الله سید عبدالحسین دستغیب واکنش شدیدتری نسبت به دیگران نشان داد و انتقادات متعددی نسبت به جشن هنر در مسجد جامع عتیق کرد. ایشان در یکی از سخنرانی ها چنین گفت: «... یک چیزی شنیدم. جشن خوک. عجیب اسمی هم دارد. آنها که به اینجا می روند نر و ماده با هم از خوک هم پست ترند. ای لعنت بر آنها باد. تا کی این مملکت و این جوان ها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار می  خواهند بکنند، ماه مبارک رمضان و این رقاصه ها آنها هم که می روند خرند. شیراز اهل علم بوده حال کرده اندش رقاص خانه، نمی گذارند دهن ما بسته باشد.»  گفته می شود که در این روز ماموران امنیتی در بیرون مسجد جامع ضبط صوت ها را توقیف و نوارها را می گرفتند تا این سخنرانی برای دولت دردسر و مشکلی ایجاد نکند. در یکی از گزارش ساواک در مورد اتفاقات رخ داده حول جشن هنر سال 56 آمده است که:« پیرو مذاکرات روزجاری که روحانیون تصمیم گرفته بودند ٬ فردا(5شهریر1356) به مساجد رفته و اقامه نماز نمایند و به وضع عادی ارائه دهند ٬ معهذا عصر روزجاری مشاهده گردید که در دو سه مسجد ٬ وعاظ مطالب شدیدی علیه جشن هنر عنوان و حتی در مسجدالرضایکی از مأمورین شهربانی را که با لباس شخصی بوده ٬ مضروب و دستگاه ضبط و نوار او را گرفتهاند. همچنین آیتالله محلاتی در مسجد ضمن بیاناتی عنوان نموده چنانچه برنامه جشن هنر امشب تعطیل نشود ٬ فردا مساجد و بازار تعطیل خواهند نمود. ضمناً اطلاع دیگر حاکیست دو نفر از روحانیون اصفهان با آیتالله محلاتی ضمن تماس تلفنی اظهار همدردی نمودند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی-سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: خوک،بچه،آتش]]&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: فساد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5421</id>
		<title>مراسم ترحیم دکتر شریعتی در شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85_%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5421"/>
		<updated>2020-12-26T06:45:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''مراسم ترحیم دکتر شریعتی در شیراز'''  &amp;lt;big&amp;gt;نخستین حرکت های مردمی در سال 56 و تظاه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مراسم ترحیم دکتر شریعتی در شیراز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;نخستین حرکت های مردمی در سال 56 و تظاهرات&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اتفاقات سال 1356 و اوج گیری مبارزه از مراسم ترحیم دکتر شریعتی در مسجد نو شروع شد. دکتر شریعتی در 29 خرداد سال 1356 در حالی که پیش از آن به علت فشار ساواک مخفیانه از ایران به پاریس رفته بود به طور مشکوکی در پاریس کشته شد. مراسم فوت دکتر شریعتی پس از فوت مشکوک دکتر شریعتی  در 31 خرداد سال 1356 در مسجد نو با سخنرانی &amp;quot;مجدالدین مصباحی &amp;quot;برگزار شد، سیدجعفر عباس زادگان اجازه برگزاری مراسم را از ساواک گرفته بود، در پایان جلسه،عده ای از مردم با ذکر«صلوات برخمینی» و «درود بر خمینی» از مسجد به سوی خیابان ها رفتند و درگیری اندکی با نیروهای نظامی انجام شد و تعدادی مغازه مشروب فروشی مورد حمله قرار گرفت.  این اقدام نخستین حرکت عمومی در سطح جامعه و اولین تظاهرات در سال 1356 در شیراز بود.''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
سیر حوادث تاریخ انقلاب در شیراز-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب در شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: ترحیم دکتر شریعتی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مسجد نو]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C&amp;diff=5012</id>
		<title>گروه جهادی خانوادگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C&amp;diff=5012"/>
		<updated>2020-12-23T13:43:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''گروه جهادی خانوادگی در شیراز'''  '''به خانواده و اقوام گفتیم اگر می‌توانند بر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''گروه جهادی خانوادگی در شیراز'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''به خانواده و اقوام گفتیم اگر می‌توانند برای کمک بیایند. خیلی‌ها قبول کردند پای کار بیایند. یکی از ‌آن‌ها خودش استاد دانشگاه است و این روزها تدریس مجازی هم دارد، ولی تا جایی که می‌تواند کمک می‌کند. این شد که خانه ما تبدیل به کارگاه دوخت ماسک فامیلی شد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معصومه جوانمردی بانوی جهادگری است که با شیوع ویروس کرونا، به همراه خانواده در تولید ماسک شروع به فعالیت کرده است. این جهاد خانوادگی، مرهون تجربه مسئولیت‌پذیری اجتماعی این بانوی شیرازی از سال‌ها قبل است. او در زمان جنگ، همراه با سایر زنان، پشتیبانی مردمی جبهه‌ها را تجربه کرده‌ است. حالا خانواده‌ جوانمردی، این بار در میدانی دیگر اقدام به یک حرکت جهادی کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تجربه روزهای پشتیبانی جنگ ==&lt;br /&gt;
معصومه جوانمردی هستم. متولد ۱۳۴۴ در شیراز. شوهرم قبل از اینکه به خواستگاری من بیاید، در جهاد سازندگی بود. دوره نقاهت بعد از مجروحیت آمده بود که تصمیم گرفت قبل از بازگشت دوباره به جبهه، ازدواج کند. ۱۶ سالم بود که با او ازدواج کردم. از همان موقع، چون در پشتیبانی جنگ فعالیت می‌کرد، در کنار مادرشوهرم وارد پشتیبانی جنگ شدم. از بسته‌بندی شکلات و تنقلات و پاک کردن نخود و لوبیا گرفته تا بافتن دستکش و ژاکت. به نظر من فعالیت در زمان جنگ با زمان حال هیچ فرقی ندارد. هر دو یک شکل است. کار ما الان پشتوانه اسلام و پشتوانه رهبری است، آن موقع هم همین‌طور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شکر خدا همسرم دست به خیر است. به هر موضوعی که در جامعه پیش بیاید، حواسش هست. البته دوستان و آشنایان هم واقعا با ما همراهی می‌کنند. با همکاری هم، سایت و گروهی درست کردند که هر ماه یا هر دو ماه یک سری اقلام خریداری می‌کنند و برای خانواده فقرا می‌فرستند. سیل که آمد با همین‌ ظرفیت، کار را برنامه‌­ریزی کردند. پول جمع شد، پتو­ و لباس‌­های نو جمع‌ شد. در نهایت هر چیزی بود، فرستادند مناطق. برای خود شیراز هم ایام عید ۹۸، رفتیم بازار وکیل و با عمده‌فروشی‌ها تعامل کردیم. پول به حساب آن‌ها ریختیم و از آن‌ها بُن گرفتیم و به خانواده­‌های مستضعف دادیم. مزیتش این بود که خودشان رفتند هر چه خواستند، انتخاب کردند و خریدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مردم و مسئولین در کنار هم ==&lt;br /&gt;
شیوع کرونا که پیش آمد، دیدیم ماسک نیازش خیلی ضروری است. روزهای اول کم بود و به مرور با ورود گروه‌های جهادی عادی شد. ما هم مثل خیلی‌های دیگر، به این فکر افتادیم که شروع کنیم به تولید ماسک.می‌­خواستم به مسجد امام حسن(ع) بروم برای کمک. خودم چون آسم خفیف دارم، خانواده اجازه ندادند. گفتند اگر نروی بهتر است. اگر یک نفر در بین جمع ناقل باشد، به شما زودتر سرایت می‌­کند. شوهرم گفت کار را در خانه انجام می‌دهیم، مگر حتماً باید در خیاط‌خانه باشد؟ خودش رفت با سپاه هماهنگ کرد. آن‌ها هم قبول کردند اگر ما در خانه ماسک تولید کنیم و به دست‌ آن‌ها برسانیم، خودشان آن را با دستگاه استریل ‌کنند و بفرستند توزیع. خودمان هم در خانه خیلی رعایت می‌کنیم. همه جا را ضدعفونی می‌کنیم و مراتب و مسائل بهداشتی را کامل رعایت می‌کنیم.&lt;br /&gt;
این شد که خانه ما تبدیل به کارگاه دوخت ماسک شد. بین اقوام اعلام کردیم برای کمک بیایند. شکر خدا خیلی‌ها قبول کردند پای کار بیایند. الان بسیاری از اقوام هم برای دوخت ماسک به خانه ما می‌آیند. یکی از اقوام، استاد دانشگاه است و این روزها تدریس مجازی هم دارد، ولی تا جایی که می‌تواند کمک می‌کند. برای خرید مواد اولیه، همه خانواده کمک می‌کنند. حتی اقوام دورتر.&lt;br /&gt;
[[پرونده:گروه جهادی.jpg|100*60px|بی‌قاب|وسط|معصومه جوانمردی]]&lt;br /&gt;
== برنامه یک روز کاری در خانه! ==&lt;br /&gt;
تا کار­های خانه را انجام ندهم دلم آرام نمی­شود که پای کار بروم. صبح اول وقت، سریع کار­های خانه را انجام می‌دهم، بعد می‌آیم سر وقت ماسک‌ها. یک اتاق را مخصوص این کار گذاشتم استریل بماند. بعد دیگر می‌روم مشغول به کار می‌شوم و ماسک‌های دوخته را کِش می‌زنم. بعد یکی یکی و با دقت اتو می‌کنم تا اذان ظهر. بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره مشغول می‌شوم تا اذان مغرب. بعدش دوباره ادامه می‌دهیم تا ۹ و ۱۰ شب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسرهایم وقتی کارشان تمام می‌شود، می‌آیند می‌نشینند و بسته‌ها را پرس می‌کنند. یا به شوهرم کمک می‌کنند برای دماغی ماسک‌ها سیم جدا می‌کنند. خلاصه هر کاری که باشد خانوادگی انجام می‌دهیم. حتی مادرم که در واحد دیگری در همین ساختمان خودمان زندگی می‌کند، کش‌ها را یک می‌فرستیم برش می‌زند. در نهایت هر تعداد ماسک که آماده بسته‌بندی شود، پسرانم می‌برند برای استریل تحویل سپاه می‌دهند.&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/6511&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: گروه جهادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: تولید ماسک]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=5011</id>
		<title>پرونده:گروه جهادی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=5011"/>
		<updated>2020-12-23T13:42:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خانم جوانمردی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5010</id>
		<title>دکتر شاه محمدی و بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5010"/>
		<updated>2020-12-23T13:32:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دکتر جواد شاه محمدی مشاور رئیس بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) شیراز از تلاشهای مردمی و خیرین و گروههای جهادی در ایام کرونا برای همدلی و کمک به کادر درمان و بیماران می گوید که تجربه خوبی است برای جبهه فرهنگی انقلاب در الگو برداری و سبک زندگی جهادی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرکز ویژه بیماران کرونایی این شهر و استان فارس''' &lt;br /&gt;
[[پرونده:خطاطی و بنر نوشته ها.jpg|100*60px|قاب|چپ|بیمارستان علی اصغر(ع)]]&lt;br /&gt;
دکتر شامحمدی مشاور رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز از حجم بالای کمک‌های مردمی می‌گوید که از زمان شیوع کرونا به این بیمارستان انجام شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حدود پانصد نفر به بیمارستان کمک کردند. این کمک‌ها از پانصدهزار تومان و یک میلیون شروع می‌شد تا افرادی که سیصد تا چهارصد میلیون تومان به بیمارستان کمک کردند. فکر می‌کنم ارزش کمکی که به این بیمارستان شده ‌است، چیزی حدود دو تا سه میلیارد تومان باشد. البته بیش از بحث مالیِ این کمک، بحث انگیزه‌ای بود که این کمک‌ها در کادر درمان ایجاد می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلا یک خانم بازنشسته‌ای هست که هر روز به من پیام صبح بخیر و تبریک عید و ماه رمضان می‌دهد. این بنده خدا آن ابتدا، دو میلیون تومان کمک کرد و بعد از مدتی هم گفت حقوق بازنشستگی‌ام را برایم ریخته‌اند و دوباره هفتصد هزار تومان دیگر هم به بیمارستان کمک کرد. یک بنده خدای دیگر بود که یکصد میلیون تومان به حساب بیمارستان ریخت و ما آخر متوجه هویت او نشدیم. یعنی نگفت کیست. فقط گفت یکصد میلیون تومان به حساب بیمارستان برای خرید تجهیزات بیمارستانی ریخته‌ام. هر چه هم گفتیم شما کی هستید، هیچ اشاره‌ای نکرد.&lt;br /&gt;
یا مثلا شرکت پیدک (شیراز) سیصد میلیون تومان به بیمارستان کمک کرد. برخی از پزشکان مثل دکتر اعرابی، دکتر فلاحی و دکتر فرخی، حدود سیصد و بیست میلیون تومان به بیمارستان کمک کردند و تجهیزات خریدند. حتی بعد هم خودشان پیگیری کردند که تجهیزات مورد نیاز بیمارستان با ارز دولتی وارد شود که عملا ارزش این تجهیزات بسیار بیشتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اتفاقی که به‌تدریج شروع شد، همدلی مردم شیراز بود.''' &lt;br /&gt;
شاید یک یا دو روز بعد از شروع کرونا بود که بنده خدایی، با یک بنر به بیمارستان آمد و آن را برای تشکر به ما داد. خیلی برای ما جالب بود که این آقا اصلأ به هیچ جایی وصل نبود. خودش آمده ‌بود و این بنر را برای تشکر از کادر و پرسنل به ما داد. من این آقا را اصلاً نمی‌شناسم و فکر می‌کنم به دلیل شلوغی آن روزها، هیچ شماره‌ای از این فرد نداشته ‌باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این قضیه، از سپاه، نیروی انتظامی، ارگان‌های دولتی و حتی شرکت‌های خصوصی بنرهای تشکر برای ما می‌فرستادند. این‌ها در بالا بردن و تقویت روحیه بچه‌ها بسیار تاثیر داشت. از آن طرف افراد مختلف، دسته ‌گُل می‌آورند. کمک‌های غیرنقدی هم از همان روزهای اول شروع شد. یک نفر یک کارتن تخم‌مرغ آورده ‌‌بود تا به پرسنل اهدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهدای النگو ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
یا یک خانمی بود که النگویش را چید و به ما داد که هنوز هم آن النگو را داریم. یعنی واقعا نیازی به هزینه کردن آن تا حالا نداشتیم و همان موقع هم برای آن خانم توضیح دادیم که نیازی به این النگو نداریم. ولی تمایل زیادی داشت که النگوی طلا را بدهد. هر چه ما اصرار کردیم که آن را پس گیرد، قبول نکرد. می‌گفت: بگذارید باشد و فرض کنید از آن استفاده هم نکنید. اما این النگو پیش شما باشد تا اگر یک زمانی احساس کردید که نیاز دارید از آن استفاده کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حاج‌آقا ابراهیمی'''&lt;br /&gt;
از شرکت دایتی هم انواع و اقسام بستنی و محصولات مختلف شرکت‌شان را برای پرسنل بیمارستان می‌آورد. هیچ کجا هم اسمش را مطرح نکرده. یک نفر هم هست برای پرسنل میوه و شیرینی می‌آورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خطاطی و دوبیتی ها برای پرسنل بیمارستان ==&lt;br /&gt;
«شیراز، شهر شعر و ادب است. کار خیلی قشنگ و زیبای دیگری که انجام شد، از طرف شاعران و خوش‌نویسان عزیز بود. تعدادی از خوشنویس‌ها و شاعرها دور هم جمع شدند و برای تک‌تک پرسنل و پزشکان بیمارستان با اسم خودش، یک دوبیتی سرودند. بعد این دوبیتی را خطاطی و قاب کردند و به بچه‌های بیمارستان تحویل دادند. این کار واقعا در ذهن بچه‌ها ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گروه جهادی علمدار جهاد ==&lt;br /&gt;
یا یک خاطره جالب دیگر درباره‌ی یک گروه جهادی است. این‌ها که به بیمارستان آمدند، گفتند می‌خواهیم آبمیوه‌های طبیعی درست کنیم و دست بچه‌ها برسانیم. از نظر بهداشتی این کار مشکلاتی داشت و از بیرون از بیمارستان مجوز برای آوردن این مواد به داخل بیمارستان خیلی سخت بود. آن زمان خیلی به آن‌ها گیر دادیم که از نظر بهداشتی شما نمی‌توانید این کار را انجام دهید. هر سنگی که جلوی پای آن‌ها می‌انداختیم، می‌رفتند و از یک راه دیگری می‌آمدند. آخر هم مجوزهای کار را گرفتند و بیرون از بیمارستان یک آشپزخانه راه انداختند. از آن روز تا حالا، روزانه دو نوبت آب‌میوه طبیعی در بیمارستان بین بیماران و کادر درمان توزیع می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماه رمضان ==&lt;br /&gt;
در ماه رمضان که بیمارها روزه نیستند، تعداد دفعات توزیع آبمیوه چهار وعده شد. یعنی دو برابر شد. این هم واقعا کار جالبی است. یعنی افرادی که خودشان روزه هستند، از صبح با دهان روزه شروع به گرفتن آب‌میوه‌های طبیعی می‌کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به جرأت می‌توانم بگویم با کمکی که خیّرین و گروه‌های جهادی به ما ‌کردند، توانستیم خیلی بیش از استانداردهای جهانی، از وسایل حفاظت فردی استفاده کنیم. یعنی اگر استاندارد جهانی می‌گفت برای فلان کار لازم نیست کیت کامل بپوشید، یا مثلا شیلد یا عینک بزنید، ما با کمکی که خیّرین به بیمارستان داشتند و با بودجه‌ای که دانشگاه به ما اختصاص داد، بیش از استانداردهای جهانی وسایل حفاظت فردی برای پرسنل تامین کردیم. همین عامل بود که با وجود مراجعه‌ی زیاد افراد مبتلا به بیمارستان، به لطف خدا هیچ اتفاق جدی برای بچه‌های ما نیافتاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/9151&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: بیمارستان علی اصغر(ع)]]&lt;br /&gt;
[[رده: دکتر شاه محمدی]]&lt;br /&gt;
[[رده: ایام کرونا]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5009</id>
		<title>دکتر شاه محمدی و بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1(%D8%B9)_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5009"/>
		<updated>2020-12-23T13:29:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «دکتر جواد شاه محمدی مشاور رئیس بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) شیراز از تلاشهای مر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دکتر جواد شاه محمدی مشاور رئیس بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) شیراز از تلاشهای مردمی و خیرین و گروههای جهادی در ایام کرونا برای همدلی و کمک به کادر درمان و بیماران می گوید که تجربه خوبی است برای جبهه فرهنگی انقلاب در الگو برداری و سبک زندگی جهادی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''مرکز ویژه بیماران کرونایی این شهر و استان فارس''' &lt;br /&gt;
[[پرونده:خطاطی و بنر نوشته ها.jpg|100*60px|قاب|چپ|بیمارستان علی اصغر(ع)]]&lt;br /&gt;
دکتر شامحمدی مشاور رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز از حجم بالای کمک‌های مردمی می‌گوید که از زمان شیوع کرونا به این بیمارستان انجام شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«حدود پانصد نفر به بیمارستان کمک کردند. این کمک‌ها از پانصدهزار تومان و یک میلیون شروع می‌شد تا افرادی که سیصد تا چهارصد میلیون تومان به بیمارستان کمک کردند. فکر می‌کنم ارزش کمکی که به این بیمارستان شده ‌است، چیزی حدود دو تا سه میلیارد تومان باشد. البته بیش از بحث مالیِ این کمک، بحث انگیزه‌ای بود که این کمک‌ها در کادر درمان ایجاد می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلا یک خانم بازنشسته‌ای هست که هر روز به من پیام صبح بخیر و تبریک عید و ماه رمضان می‌دهد. این بنده خدا آن ابتدا، دو میلیون تومان کمک کرد و بعد از مدتی هم گفت حقوق بازنشستگی‌ام را برایم ریخته‌اند و دوباره هفتصد هزار تومان دیگر هم به بیمارستان کمک کرد. یک بنده خدای دیگر بود که یکصد میلیون تومان به حساب بیمارستان ریخت و ما آخر متوجه هویت او نشدیم. یعنی نگفت کیست. فقط گفت یکصد میلیون تومان به حساب بیمارستان برای خرید تجهیزات بیمارستانی ریخته‌ام. هر چه هم گفتیم شما کی هستید، هیچ اشاره‌ای نکرد.&lt;br /&gt;
یا مثلا شرکت پیدک (شیراز) سیصد میلیون تومان به بیمارستان کمک کرد. برخی از پزشکان مثل دکتر اعرابی، دکتر فلاحی و دکتر فرخی، حدود سیصد و بیست میلیون تومان به بیمارستان کمک کردند و تجهیزات خریدند. حتی بعد هم خودشان پیگیری کردند که تجهیزات مورد نیاز بیمارستان با ارز دولتی وارد شود که عملا ارزش این تجهیزات بسیار بیشتر است.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''«اتفاقی که به‌تدریج شروع شد، همدلی مردم شیراز بود.''' &lt;br /&gt;
شاید یک یا دو روز بعد از شروع کرونا بود که بنده خدایی، با یک بنر به بیمارستان آمد و آن را برای تشکر به ما داد. خیلی برای ما جالب بود که این آقا اصلأ به هیچ جایی وصل نبود. خودش آمده ‌بود و این بنر را برای تشکر از کادر و پرسنل به ما داد. من این آقا را اصلاً نمی‌شناسم و فکر می‌کنم به دلیل شلوغی آن روزها، هیچ شماره‌ای از این فرد نداشته ‌باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این قضیه، از سپاه، نیروی انتظامی، ارگان‌های دولتی و حتی شرکت‌های خصوصی بنرهای تشکر برای ما می‌فرستادند. این‌ها در بالا بردن و تقویت روحیه بچه‌ها بسیار تاثیر داشت. از آن طرف افراد مختلف، دسته ‌گُل می‌آورند. کمک‌های غیرنقدی هم از همان روزهای اول شروع شد. یک نفر یک کارتن تخم‌مرغ آورده ‌‌بود تا به پرسنل اهدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اهدای النگو ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
یا یک خانمی بود که النگویش را چید و به ما داد که هنوز هم آن النگو را داریم. یعنی واقعا نیازی به هزینه کردن آن تا حالا نداشتیم و همان موقع هم برای آن خانم توضیح دادیم که نیازی به این النگو نداریم. ولی تمایل زیادی داشت که النگوی طلا را بدهد. هر چه ما اصرار کردیم که آن را پس گیرد، قبول نکرد. می‌گفت: بگذارید باشد و فرض کنید از آن استفاده هم نکنید. اما این النگو پیش شما باشد تا اگر یک زمانی احساس کردید که نیاز دارید از آن استفاده کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حاج‌آقا ابراهیمی'''&lt;br /&gt;
از شرکت دایتی هم انواع و اقسام بستنی و محصولات مختلف شرکت‌شان را برای پرسنل بیمارستان می‌آورد. هیچ کجا هم اسمش را مطرح نکرده. یک نفر هم هست برای پرسنل میوه و شیرینی می‌آورد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خطاطی و دوبیتی ها برای پرسنل بیمارستان ==&lt;br /&gt;
«شیراز، شهر شعر و ادب است. کار خیلی قشنگ و زیبای دیگری که انجام شد، از طرف شاعران و خوش‌نویسان عزیز بود. تعدادی از خوشنویس‌ها و شاعرها دور هم جمع شدند و برای تک‌تک پرسنل و پزشکان بیمارستان با اسم خودش، یک دوبیتی سرودند. بعد این دوبیتی را خطاطی و قاب کردند و به بچه‌های بیمارستان تحویل دادند. این کار واقعا در ذهن بچه‌ها ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گروه جهادی علمدار جهاد ==&lt;br /&gt;
یا یک خاطره جالب دیگر درباره‌ی یک گروه جهادی است. این‌ها که به بیمارستان آمدند، گفتند می‌خواهیم آبمیوه‌های طبیعی درست کنیم و دست بچه‌ها برسانیم. از نظر بهداشتی این کار مشکلاتی داشت و از بیرون از بیمارستان مجوز برای آوردن این مواد به داخل بیمارستان خیلی سخت بود. آن زمان خیلی به آن‌ها گیر دادیم که از نظر بهداشتی شما نمی‌توانید این کار را انجام دهید. هر سنگی که جلوی پای آن‌ها می‌انداختیم، می‌رفتند و از یک راه دیگری می‌آمدند. آخر هم مجوزهای کار را گرفتند و بیرون از بیمارستان یک آشپزخانه راه انداختند. از آن روز تا حالا، روزانه دو نوبت آب‌میوه طبیعی در بیمارستان بین بیماران و کادر درمان توزیع می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ماه رمضان ==&lt;br /&gt;
در ماه رمضان که بیمارها روزه نیستند، تعداد دفعات توزیع آبمیوه چهار وعده شد. یعنی دو برابر شد. این هم واقعا کار جالبی است. یعنی افرادی که خودشان روزه هستند، از صبح با دهان روزه شروع به گرفتن آب‌میوه‌های طبیعی می‌کنند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به جرأت می‌توانم بگویم با کمکی که خیّرین و گروه‌های جهادی به ما ‌کردند، توانستیم خیلی بیش از استانداردهای جهانی، از وسایل حفاظت فردی استفاده کنیم. یعنی اگر استاندارد جهانی می‌گفت برای فلان کار لازم نیست کیت کامل بپوشید، یا مثلا شیلد یا عینک بزنید، ما با کمکی که خیّرین به بیمارستان داشتند و با بودجه‌ای که دانشگاه به ما اختصاص داد، بیش از استانداردهای جهانی وسایل حفاظت فردی برای پرسنل تامین کردیم. همین عامل بود که با وجود مراجعه‌ی زیاد افراد مبتلا به بیمارستان، به لطف خدا هیچ اتفاق جدی برای بچه‌های ما نیافتاد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/9151&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%B7%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%D9%86%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7.jpg&amp;diff=5008</id>
		<title>پرونده:خطاطی و بنر نوشته ها.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%B7%DB%8C_%D9%88_%D8%A8%D9%86%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87_%D9%87%D8%A7.jpg&amp;diff=5008"/>
		<updated>2020-12-23T13:28:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دکتر شاه محمدی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5004</id>
		<title>طلبه جهادی در ایام کرونا-شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85_%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=5004"/>
		<updated>2020-12-23T13:06:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''علی پور معظم از طلاب جهادی شیراز و مسجد حضرت ابوالفضل (علیه السلام)'''  '''طلبه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''علی پور معظم از طلاب جهادی شیراز و مسجد حضرت ابوالفضل (علیه السلام)'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''طلبه دروس آیت الله شب زنده دار در قم و فعال فرهنگی'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:طلاب جهادگر.jpg|100*60px|قاب|چپ|طلبه جهادی]]&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
== خاطرات ایام کرونا و کارهای جهادی: ==&lt;br /&gt;
'''فعالیت درست اهل مسجد در برابر کرونا می‌تواند ما را ده‌ها سال جلو بیاندازد'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار دیگری که الان در فکر آن هستیم '''راه‌اندازی گروه سفیران سلامت''' است. یعنی چند نفر از بچه‌های مسجد بروند هر سری ۵۰۰-۶۰۰ ماسک را بین مردم محله توزیع کنند. با آنها ارتباط بگیرند. شماره‌شان را یادداشت کنند. در شبکه‌های اجتماعی مرتبط با مسجد عضوشان کنند تا بتوانند برایشان رادیو محله راه بیاندازند. برنامه داریم هر روز سر ساعت معینی چند تا کلیپ صوتی درست کنیم که در آن اخبار مهم شهر و ایران را بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی پورمعظم سال‌ها در حسینیه‌ی مسجد حضرت ابوالفضل (ع) محله کلبه در شیراز، جلسات حسینیه‌ی انقلاب را برگزار می‌کرد. جلساتی که خیلی از نیروهای فرهنگی پای کار انقلاب اهل شیراز، حتما حضور پیدا می‌کردند. او الان چند سالی است به قم رفته و در آنجا درس طلبگی می‌خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فشار رسانه‌ای روزهای اول در قم ==&lt;br /&gt;
سی‌ام بهمن ماه ۹۸، اولین مورد ابتلا به کرونا که از شهر قم بود، در رسانه‌ها منعکس شد و بازخورد زیادی در میان مردم داشت. روزهای اول شبکه‌های اجتماعی پُر شد از انواع و اقسام خبرهای دروغ و پشت سرش، هجمه به نظام و انواع اتهامات. علی پورمعظم به عنوان یک طلبه انقلابی، نمی‌توانست نسبت به آن بی‌تفاوت باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وقتی اولین مورد ابتلا به کرونا در قم اعلام شد، در شبکه‌های مجازی هجمه‌ی سنگینی علیه نظام راه افتاد. از طرفی هم بحث انتخابات را مطرح می‌کردند و می‌گفتند حضور در انتخابات باعث کشته شدن مردم می‌شود و تاثیرش را هم در مشارکت انتخابات نشان داد. البته ما در سال۹۸ خیلی مورد هجمه‌ی شدید رسانه‌ای بودیم. هم در قضیه‌ی سیل، هم در حوادث آبان ماه و هم در مسئله‌ی سقوط هواپیما. در قضیه‌ی سقوط هواپیما فکر می‌کردم دوباره وارد فضایی مثل فتنه‌ی ۸۸ بشویم و چند ماهی گرفتار آن باشیم. ولی خدا به داد ما رسید و اتفاق خاصی نیفتاد. تا رسیدیم به قضیه‌ی کرونا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کرونا پدیده‌ای ناشناخته بود. فقط حمله‌ی شیمیایی و فضای جنگ به این ماجرا شباهت داشت. ضمن اینکه کرونا یک بحث بود، جو رسانه‌ای هم یک بحث. هنوز کرونا فراگیر نشده بود که احساس می‌کردیم همه ترسیدند و اعلام نارضایتی را با جوسازی رسانه‌ای شروع کردند. ضدنظام، ضددین، ضدقُم هر چیزی می‌گفتند.ما خیلی شنیدم که مثلا حرم به چه درد می‌خورد؟ دین به چه درد می‌خورد؟ با اینکه هیچ ربطی هم نداشت. دیدیم اعتقادزدایی دارد بیشتر از کشته‌های کرونا تلفات می‌دهد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تشکیل یک قرارگاه رسانه‌ای؛ تنها راه چاره ==&lt;br /&gt;
«در قم -از بچه‌های کف میدان تا اساتید- زیربار نمی‌رفتند و کسی باور نمی‌کرد که موضوع کرونا جدی باشد. اولش اصلا زیر بار نمی‌رفتند که کرونایی هست! آن را بازی دولت و استکبار می‌دانستند. آنقدر حمله شده بود که کسی باور نمی‌کرد خطر کرونا واقعی باشد و آن را صرفا بستری برای هجمه‌ی رسانه‌ای می‌دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روزها یاد ماجرای فتوای امام درباره‌ی رادیو و تلویزیون می‌افتادم که وقتی فتوا داده بودند که اینها بذاته حرام نیست، بعضی‌ها اعتراض کرده بودند که چرا وقتی سایر علما فتوای حرمت داده‌اند، شما می‌گویید بذاته مشکلی ندارد؟&lt;br /&gt;
امام توضیح داده بود که این‌قدر برعلیه مسلمان‌ها هجمه کرده‌اند که علما کلا به هر چیزی که از غرب می‌رسد، بدبین هستند. چنین چیزی هم برای کرونا اتفاق افتاد. اولش اصلا قبول نمی‌کردند. تا اینکه به واسطه‌ی همسر یکی از رفقا که پرستار بود و وضعیت بیمارستان‌ها و تعداد فوتی‌ها را بیان ‌کرد، متوجه شدیم که واقعا خطر جدی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با اصرار ما بنا شد قرارگاهی برای مقابله با جنگ روانی و پاسخگویی به شبهات و هجمه‌های رسانه‌ای تشکیل دهیم. تا اینکه کم‌کم شیوع زیاد شد و همه متوجه شدند که کار دارد از دست در می‌رود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=='''شیراز، مقصد بعدی طلبه پرکار''' ==&lt;br /&gt;
وقتی حوزه‌ها به دلیل شیوع کرونا تعطیل می‌شوند، علی پورمعظم به شیراز برمی‌گردد. او که عادت ندارد در خانه بنشیند، شروع می‌کند به طرح نوشتن برای مقابله با شیوع کرونا در شیراز و کارهایی که مسجد محله‌شان می‌تواند در این زمینه انجام دهد. یک شب تا صبح بیدار می‌ماند و طرح را می‌نویسد و در گروه بسیجیان مسجد محله‌شان به اشتراک می‌گذارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یک فهرست طولانی از کارهایی که بسیج می‌تواند در آن نقش‌آفرینی کند و به تعبیر حضرت آقا تهدیدها را به فرصت تبدیل کند، نوشته بودم. ولی دیدم بعد از دو سه روز توجه خاصی به آن نشد. ناامید شدم. به نظرم طرحی که داشتم، شکست خورد. چند روز بعد با ناامیدی، چند عکس از فعالیت طلاب در بیمارستان‌های قم در گروه مربوط به مسجدمان گذاشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدم استقبال خیلی بیشتر شد. فردایش بچه‌های مسجد جلسه‌ای برگزار کردند و تصمیم‌شان این شد که مُهرهای مسجد را جمع کنند و به جای آن مهرهای سنگی بگذارند. این مهرها را بعد از هر نماز راحت می‌شستند. این شروع کار بچه‌های مسجد بود برای مقابله با کرونا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واکنش‌های اهل مسجد به شیوع کرونا&lt;br /&gt;
پورمعظم احساس کرد شاید شیوه‌ی بیان خودش مشکل داشته. به نظرش بهتر بود به جای یک سری توضیحات متنی، پیشنهاداتش را خیلی ملموس برای بچه‌ها توضیح دهد. برای همین چند روز بعد از اینکه بچه‌های مسجد کار مُهرشویی را شروع کردند، به آنها پیشنهاد سم‌پاشی و گندزدایی را می‌دهد. چند عکس از سم‌پاشی و ضدعفونی کردن شهرهای مختلف با همت گروه‌های جهادی را در گروه بچه‌های مسجد می‌گذارد و پیشنهاد انجام این کار را می‌دهد. بچه‌ها هم که از کار قبلی نتیجه گرفته بودند، اعتماد بنفس پیدا کرده بودند. این کار را هم شروع کردند. چند مخزن از این طرف و آن طرف گیر آوردند و کار سم‌پاشی را شروع کردند. اتفاقا جزء اولین مسجدهایی بودند که این کار را در شیراز انجام دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماجرای اقدامات مسجد به همین کارها ختم نمی‌شود:&lt;br /&gt;
«چند روزی از شروع کار ضدعفونی کردن محله گذشته بود که فهمیدیم ماسک در بازار گران و نایاب شده. یکی از بچه‌هایی که مدتها هم بود با مسجد ارتباطی نداشت، پیشنهاد تولید ماسک داد. حتی خودش هم پا پیش گذاشت و مبلغی پول از جیب داد و برای این کار تعدادی چرخ خرید. یکی دیگر از رفقا هم پارچه تهیه کرد و یک نفر دیگر هم کِش. کم‌کم کار تولید ماسک را شروع کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اول کار هم بلد نبودیم. یک نفر یک ماسک آورد و از روی آن برش الگو و بقیه‌ی کارهایش را انجام داد تا دست‌مان بیاید. الان رسیدیم به اینجا که روزی دو هزار ماسک تولید می‌کنیم. بعد از تولید هم با دستگاه مخصوص استرلیزه می‌شود تا خیال‌مان از بابت بهداشتی بودن آن راحت باشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجربه‌های جدید کار جمعی، دستاورد کرونا&lt;br /&gt;
حاج آقا از این همه ظرفیتی که کرونا بوجود آورده، هیجان‌زده است. او شاید هیچ وقت فکر نمی‌کرد از دل این مصیبت، چنین فرصت‌هایی فراهم شود. دور هم جمع شدن بچه‌ها برای حل مشکلات ناشی از یک موضوع جدید، خاص و ناشناخته یک دستاورد بزرگ بود. حتی آنهایی که مدتها بود با مسجد ارتباطی نداشتند، پای کار آمده بودند. مسجدی‌ها به دنبال فرصتی برای ارتباط گرفتن با مردم محله بودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کار دیگری که الان در فکر آن هستیم راه‌اندازی گروه سفیران سلامت است. یعنی چند نفر از بچه‌های مسجد بروند هر سری ۵۰۰-۶۰۰ ماسک را بین مردم محله توزیع کنند. با آنها ارتباط بگیرند. شماره‌شان را یادداشت کنند. در شبکه‌های اجتماعی مرتبط با مسجد عضوشان کنند تا بتوانند برایشان رادیو محله راه بیاندازند. برنامه داریم هر روز سر ساعت معینی چند تا کلیپ صوتی درست کنیم که در آن اخبار مهم شهر و ایران را بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;lt;big&amp;gt;به نظرم ما الان در تونلی از تاریخ قرار داریم که اگر درست درکش کنیم و فعال شویم، می‌تواند ما را ده‌ها سال جلو بیاندازد. برای همین این روزها تمام سعی خودم را می‌کنم تا این تجربه‌هایی را که از کار در مسجدمان به دست آوردم، با سایر مساجد به اشتراک بگذارم. اگر هر محله بتواند ظرفیت خودش را پویا کند، می‌تواند به اندازه‌ی چند سال جلو بیافتد و رشد کند.»&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;'''&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/1399/01/26/&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: طلاب جهادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مسجد ابوالفضل علیه السلام]]&lt;br /&gt;
[[رده: سفیران سلامت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1.jpg&amp;diff=5002</id>
		<title>پرونده:طلاب جهادگر.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1.jpg&amp;diff=5002"/>
		<updated>2020-12-23T12:59:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پور معظم-شیراز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4992</id>
		<title>مبارز انقلابی و جانباز اکبر حدادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4992"/>
		<updated>2020-12-23T11:53:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لحظه پیروزی انقلاب شیرین ترین لحظه زندگی ام... &lt;br /&gt;
'''علی اکبر حدادی مبارز سیاسی ، راز ماندگاری انقلاب را در تقوا پیشگی می داند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لحظه پیروزی انقلاب شیرین ترین لحظه زندگی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علی اکبر حدادی متولد 1326 از روستای زاهد شهر شهرستان فسا و ساکن شیراز هستم.''' &lt;br /&gt;
4فرزند دارم ،فرزند اول متخصص دندان پزشکی ،فرزند دوم دکتر ای برق و الکترونیک در کانادا ،فرزند سوم لیسانس مترجمی زبان ،فرزند چهارم مشغول به تحصیل در دانشگاه شریف در رشته مدیریت صنایع می باشند . &lt;br /&gt;
[[پرونده:حدادی-مبارز.jpg|50*50px|قاب|چپ|علی اکبر حدادی]]&lt;br /&gt;
تحصیلات:&lt;br /&gt;
مدرک کارشناسی ارشد رشته اطلاع رسانی هستم.&lt;br /&gt;
1351 به مدت چهار سال و نه ماه زندانی بودم.&lt;br /&gt;
خاطره ها زیاد هستند مهم تر از همه روز 22 بهمن و دیدن  جمعیت زیاد انقلابیون و مشاهده مشت های آهنین مردم .آرزویم شهادت البته اگر خدا این راه را پیش رو بگذارد . &lt;br /&gt;
لحظه ایی که اعلام کردند انقلاب پیروز شده و من به خاطر این پیروزی دعای وحدت خوندم و سجده شکر به جا آوردم . &lt;br /&gt;
توصیه به جوانان: جوانان در کنار علم و دانش ،ارزش و تقوا پیشگی خود را بالا ببرند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;'''مبارزات:'''&lt;br /&gt;
اکبر حدادی از مبارزینی که در سال 1351 به همراه هشتاد نفر از مبارزین که در حلقه مهندس طاهری بوده اند در مجلس دعای ندبه مرحوم رمضانی دستگیر می شوند و به زندان عادل آباد منتقل می شوند و شکنجه های ایشان و حاج تقاء و عبدالرسول عدلو و آیت الله حائری شیرازی در میان مبارزین سیاسی شیراز مشهور است و اکبر حدادی به حدی شکنجه می شود که آثار آن بعد از انقلاب بجا مانده و از نظر روحی و روانی دچار مشکل می شوند و هم اکنون همسر ایشان با تحمل سختی ها و با عشق و محبت به امورات ایشان رسیدگی می کنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://www.yjc.ir/fa/news/5494701/&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مبارزین انقلاب]]&lt;br /&gt;
[[رده: شکنجه های سخت]]&lt;br /&gt;
[[رده: حلقه مهندس طاهری]]&lt;br /&gt;
[[رده: زندان عادل آباد شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4990</id>
		<title>مبارز انقلابی و جانباز اکبر حدادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4990"/>
		<updated>2020-12-23T11:51:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «لحظه پیروزی انقلاب شیرین ترین لحظه زندگی ام... علی اکبر حدادی مبارز سیاسی ، را...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لحظه پیروزی انقلاب شیرین ترین لحظه زندگی ام... علی اکبر حدادی مبارز سیاسی ، راز ماندگاری انقلاب را در تقوا پیشگی می داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''لحظه پیروزی انقلاب شیرین ترین لحظه زندگی :'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''علی اکبر حدادی متولد 1326 از روستای زاهد شهر شهرستان فسا و ساکن شیراز هستم.''' &lt;br /&gt;
4فرزند دارم ،فرزند اول متخصص دندان پزشکی ،فرزند دوم دکتر ای برق و الکترونیک در کانادا ،فرزند سوم لیسانس مترجمی زبان ،فرزند چهارم مشغول به تحصیل در دانشگاه شریف در رشته مدیریت صنایع می باشند . &lt;br /&gt;
[[پرونده:حدادی-مبارز.jpg|50*50px|قاب|چپ|علی اکبر حدادی]]&lt;br /&gt;
تحصیلات:&lt;br /&gt;
مدرک کارشناسی ارشد رشته اطلاع رسانی هستم.&lt;br /&gt;
1351 به مدت چهار سال و نه ماه زندانی بودم.&lt;br /&gt;
خاطره ها زیاد هستند مهم تر از همه روز 22 بهمن و دیدن  جمعیت زیاد انقلابیون و مشاهده مشت های آهنین مردم .آرزویم شهادت البته اگر خدا این راه را پیش رو بگذارد . &lt;br /&gt;
لحظه ایی که اعلام کردند انقلاب پیروز شده و من به خاطر این پیروزی دعای وحدت خوندم و سجده شکر به جا آوردم . &lt;br /&gt;
توصیه به جوانان: جوانان در کنار علم و دانش ،ارزش و تقوا پیشگی خود را بالا ببرند . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;'''مبارزات:'''&lt;br /&gt;
اکبر حدادی از مبارزینی که در سال 1351 به همراه هشتاد نفر از مبارزین که در حلقه مهندس طاهری بوده اند در مجلس دعای ندبه مرحوم رمضانی دستگیر می شوند و به زندان عادل آباد منتقل می شوند و شکنجه های ایشان و حاج تقاء و عبدالرسول عدلو و آیت الله حائری شیرازی در میان مبارزین سیاسی شیراز مشهور است و اکبر حدادی به حدی شکنجه می شود که آثار آن بعد از انقلاب بجا مانده و از نظر روحی و روانی دچار مشکل می شوند و هم اکنون همسر ایشان با تحمل سختی ها و با عشق و محبت به امورات ایشان رسیدگی می کنند.&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://www.yjc.ir/fa/news/5494701/&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مبارزین انقلاب]]&lt;br /&gt;
[[رده: شکنجه های سخت]]&lt;br /&gt;
[[رده: حلقه مهندس طاهری]]&lt;br /&gt;
[[رده: زندان عادل آباد شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2.jpg&amp;diff=4989</id>
		<title>پرونده:حدادی-مبارز.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2.jpg&amp;diff=4989"/>
		<updated>2020-12-23T11:49:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شکنجه های مبارزین شیراز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=4959</id>
		<title>شهید رمضان رسولی-فاطمیون شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=4959"/>
		<updated>2020-12-23T10:37:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید رمضان رسولی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدافعین حرم – فاطمیون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید رسولی.jpg|100*60px|قاب|چپ|شهید رسولی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''افغانستان به عنوان همسایه شرقی جمهوری اسلامی به لحاظ فرهنگی قرابتهایی با جمهوری اسلامی دارد و ارتباط فرهنگی بین این دو کشور از قدیم برقرار بوده است. وجود شاعران توانای پارسی گوی افغانستانی خود شاهدی بر این گفته است.&lt;br /&gt;
وجود مجاهدین مسلمان نظیر احمدشاه مسعود و همینطور فعالیتهای نظامی و فرهنگی دشمنان اسلام واقعی در این کشور نشان از اهمیت این کشور دارد و با این حال ارتباط بین این دو کشور(ایران و افغانسان) به لحاظ فرهنگی هرگز متوقف نشده است. یکی از دلایل ماندگاری و دوام این ارتباطات وجود طلبه های آموزش دیده در حوزه های علمیه ایران است که به کشور خود بازگشته و فعالیت می¬کنند. از دلایل دیگر مهاجرتهایی است که جهت تحصیل و یا کار صورت میگیرد و سهم مهاجرتهای عمله افغانستانی در این مهاجرتها بیشتر است که بعضا در ایران برای همیشه ماندگار می¬شوند.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی حجم مهاجرتها از افغانستان به ایران بیشتر می¬شود و با شروع جنگ تحمیلی برخی از مهاجرین در جبهه ها حضور پیدا می¬کنند یا در بخشهای عمرانی نیز پروژه¬هایی را به عنوان پیمانکار تحویل می¬گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''با ظهور پدیده مدافعان حرم، افغانستانی¬ها در اعزام نیرو به کشور سوریه نقش پر رنگی دارند و لشکر فاطمیون را که عمدتا از رزمندگان افغان تشکیل شده را به وجود می¬آورند.&lt;br /&gt;
پرداختن به موضوع مجاهدان افغانستانی که خود دلباخته مکتب اهل بیت و انقلاب اسلامی هستند برای جمهوری اسلامی که مبدا مردمی¬ترین و بین¬المللی ترین انقلاب جهان می¬باشد از ضروریات است.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید رمضان رسولی.jpg|50*50px|قاب|وسط|فاطمیون شیراز]]&lt;br /&gt;
برش هایی از زندگی مجاهد افغانی موسی رسولی پدر شهید رسولی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-مهاجرت به ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- حضور در جهاد به عنوان کارگر، حضور در تدارکات قرارگاه کربلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-مستقر شدن در شیراز و اعزام به منطقه غرب کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-اسارت و زندانی شدن در زندان ابوغریب بغداد به مدت 6 ماه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-بازگشت ایشان در پایان جنگ به ایران و سپس افغانستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-وضعیت زندگی خانواده قبل در زمان حضور در ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-وضعیت زندگی در دهه 70 و 80&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-تدریس دروس حوزوی رمضان رسولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-حضور محمد و رمضان رسولی در ایران برای کار و سکونت در یاسوج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-آموزش پنهانی و اعزام به سوریه تا شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-مهاجرت خانواده از افغانستان به ایران و ساکن شدن در شیراز&lt;br /&gt;
[[پرونده:مدافعین حرم-رسولی.jpg|50*50px|قاب|راست|شهید رسولی]]&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: مجاهدین و مدافعین حرم افغانستانی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: سوریه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4958</id>
		<title>پرونده:مدافعین حرم-رسولی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4958"/>
		<updated>2020-12-23T10:36:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهدای فاطمیون&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=4957</id>
		<title>شهید رمضان رسولی-فاطمیون شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=4957"/>
		<updated>2020-12-23T10:33:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «شهید رمضان رسولی   مدافعین حرم – فاطمیون  پرونده:شهید رسولی.jpg|100*60px|قاب|چپ|شه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید رمضان رسولی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدافعین حرم – فاطمیون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید رسولی.jpg|100*60px|قاب|چپ|شهید رسولی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''افغانستان به عنوان همسایه شرقی جمهوری اسلامی به لحاظ فرهنگی قرابتهایی با جمهوری اسلامی دارد و ارتباط فرهنگی بین این دو کشور از قدیم برقرار بوده است. وجود شاعران توانای پارسی گوی افغانستانی خود شاهدی بر این گفته است.&lt;br /&gt;
وجود مجاهدین مسلمان نظیر احمدشاه مسعود و همینطور فعالیتهای نظامی و فرهنگی دشمنان اسلام واقعی در این کشور نشان از اهمیت این کشور دارد و با این حال ارتباط بین این دو کشور(ایران و افغانسان) به لحاظ فرهنگی هرگز متوقف نشده است. یکی از دلایل ماندگاری و دوام این ارتباطات وجود طلبه های آموزش دیده در حوزه های علمیه ایران است که به کشور خود بازگشته و فعالیت می¬کنند. از دلایل دیگر مهاجرتهایی است که جهت تحصیل و یا کار صورت میگیرد و سهم مهاجرتهای عمله افغانستانی در این مهاجرتها بیشتر است که بعضا در ایران برای همیشه ماندگار می¬شوند.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
با پیروزی انقلاب اسلامی حجم مهاجرتها از افغانستان به ایران بیشتر می¬شود و با شروع جنگ تحمیلی برخی از مهاجرین در جبهه ها حضور پیدا می¬کنند یا در بخشهای عمرانی نیز پروژه¬هایی را به عنوان پیمانکار تحویل می¬گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''با ظهور پدیده مدافعان حرم، افغانستانی¬ها در اعزام نیرو به کشور سوریه نقش پر رنگی دارند و لشکر فاطمیون را که عمدتا از رزمندگان افغان تشکیل شده را به وجود می¬آورند.&lt;br /&gt;
پرداختن به موضوع مجاهدان افغانستانی که خود دلباخته مکتب اهل بیت و انقلاب اسلامی هستند برای جمهوری اسلامی که مبدا مردمی¬ترین و بین¬المللی ترین انقلاب جهان می¬باشد از ضروریات است.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید رمضان رسولی.jpg|50*50px|قاب|وسط|فاطمیون شیراز]]&lt;br /&gt;
برش هایی از زندگی مجاهد افغانی موسی رسولی پدر شهید رسولی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-مهاجرت به ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- حضور در جهاد به عنوان کارگر، حضور در تدارکات قرارگاه کربلا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-مستقر شدن در شیراز و اعزام به منطقه غرب کشور&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-اسارت و زندانی شدن در زندان ابوغریب بغداد به مدت 6 ماه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-بازگشت ایشان در پایان جنگ به ایران و سپس افغانستان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-وضعیت زندگی خانواده قبل در زمان حضور در ایران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-وضعیت زندگی در دهه 70 و 80&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-تدریس دروس حوزوی رمضان رسولی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-حضور محمد و رمضان رسولی در ایران برای کار و سکونت در یاسوج&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-آموزش پنهانی و اعزام به سوریه تا شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-مهاجرت خانواده از افغانستان به ایران و ساکن شدن در شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: مجاهدین و مدافعین حرم افغانستانی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: سوریه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4955</id>
		<title>پرونده:شهید رمضان رسولی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4955"/>
		<updated>2020-12-23T10:30:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فاطمیون&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4953</id>
		<title>پرونده:شهید رسولی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%DB%8C.jpg&amp;diff=4953"/>
		<updated>2020-12-23T10:29:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فاطمیون&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4945</id>
		<title>مهندس جواهری-جهاد فارس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4945"/>
		<updated>2020-12-23T09:32:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''مهندس پرهام جواهری – جهاد فارس'''  الگوی زندگی سوژه بسیار قابل استفاده و خود...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مهندس پرهام جواهری – جهاد فارس'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الگوی زندگی سوژه بسیار قابل استفاده و خود یک سبک زندگی انقلابی است. ایشان در عین اینکه از مدارج عالیه تحصیلاتی از بهترین دانشگاه های آن (دانشگاه شیراز) برخوردار بوده است، اما در عین حال در برخورد با اهالی روستایی و یا کم سواد راننده و استادبنا و ...، برخورد متواضعانه¬ای داشته است. ایشان صاحب تئوری مشارکت مردمی در جهاد بوده است و معتقد بوده است که هرکاری جهاد انجام میدهد باید با مشارکت اهالی بومی آن منطقه باشد. از جمله ویژگی های بارز دیگر ایشان، روحیه خودباوری بوده است که محصول انقلاب اسلامی به حساب می¬آید. ایشان قائل به محدودیتی نبوده و حتی با وجود امکانات محدود و ابزار کار ساده، کار خود را به نحو احسنت به اتمام می¬رساند. در واقع همان چیزی که در حال حاضر گمشده دانشگاهیان و مدیران¬ مرعوب غرب مدرن موهوم می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درواقع کارها و پروژه های مهندس جواهری بهانه ای هست که به شخصیت ایشان و ابعاد اعتقادی و نگاه های آینده نگرانه ایشان درباره آینده جهاد بپردازیم. ایشان معتقد بوده که جهاد درکنار خدمت رسانی به مناطق محروم، وظیفه مهمتری دارد و آن تربیت نیروهای طراز انقلاب اسلامی برای به عهده گرفتن مسئولیت در سایر ارگان های دولتی و غیر دولتی باید باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
مصاحبه های دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|+ Caption text&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! فالیت ها&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| تاسیس کمیته اسلامی عمران روستایی (هسته اولیه جهاد فارس) تا پیام تاسیس جهاد سازندگی توسط امام خمینی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| حضور در جهاد سازندگی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| راه اندازی مرکز تحقیقات جهاد سازندگی استان فارس&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
تاسیس کمیته اسلامی عمران روستایی (هسته اولیه جهاد فارس) تا پیام تاسیس جهاد سازندگی توسط امام خمینی&lt;br /&gt;
حضور در جهاد سازندگی&lt;br /&gt;
راه اندازی مرکز تحقیقات جهاد سازندگی استان فارس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: جهاد فارس]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مهندس جواهری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4940</id>
		<title>شهدای سلامت فارس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4940"/>
		<updated>2020-12-23T09:11:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید مریم رحیمی از شهدای سلامت فارس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره پدر ایشان در شهادت حاج قاسم سلیمانی و سفر به کرمان و زیارت عاشورا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم با بیمارستانش هماهنگ کرد و راه افتادیم کرمان. قول داده بود زود برگردد تا به شیفت بعدی پرستاری‌اش برسد. در مسیر دائم ذکر می‌گفت و در مراسم تشییع هم شفاعت و شهادت را از حاج‌قاسم‌ می‌خواست. همان چند ساعتی که در مراسم بودیم، چند بار زیارت عاشورا را از حفظ، به نیابت از حاج‌قاسم خواند. در راه برگشت رمقی برایش نمانده بود؛ اما خوش‌حال بود که توفیق حضور در مراسم حاج‌قاسم را پیدا کرده. '''گمانم همان جا رزق شهادتش را از سردار گرفت و چند ماه بعد جزو شهدای نظام سلامت در مبارزه با کرونا شد.''''''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مریم رحیمی.jpg|100*60px|قاب|چپ|مدافع سلامت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیکر مریم رحیمی پرستار بیمارستان امتیاز و فوریت‌های پزشکی شهید رجایی شیراز، چهارمین شهید مدافع سلامت فارس با حضور جمعی از مسئولان استان و کادر پزشکی بیمارستان شهید رجایی شیراز تشییع و خاکسپاری شد.'''[https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/ شهید مریم رحیمی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
خاطرات شهادت سردار-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین سلامت]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید رحیمی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4939</id>
		<title>فاطمیون شیراز-شهید سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4939"/>
		<updated>2020-12-23T09:07:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;شهید مداف حرم فاطمیون-شهید سجادی&lt;br /&gt;
حوادث و سیر زندگی و وقایع حضور خانواده در جنگ افغانستان با شوروی&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید مدافع حرم.jpg|100*60px|قاب|چپ|شهید سجادی-فاطمیون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهید سید جواد سجادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جدپدری شهید و عموهای پدر ایشان از روحانیت محلی شیعه در افغانستان بوده اند. پدرشهید(سید حسین سجادی) پدر خود را در طفولیت از دست میدهند و مادر ایشان ازدواج میکنند، سرپرستی ایشان را عموی ایشان به عهده میگیرند که از مجاهدین افغانستانی در مبارز به شوروی است. عموی سید حسین تحت تعقیب دولت قرار میگیرد و به طور معجزه مانندی از چنگ نیروها جان سالم به در برده و با خانواده به ایران مهاجرت میکنند.&lt;br /&gt;
سید حسین بعد از توقف چند ماهه در مشهد به اصفهان میآیند با آموزشهای نهضت سوادآموزی و در آنجا ازدواج میکنند. سال 1371 سید سجاد متولد میشوند و دو بار از مرگ حتمی نجات میابند. سید حسین برای کار به قزوین میروند و در اثر اتفاقی ناخواسته و که گویا اشتباهات پزشکی هم نقش دارد، ایشان زندانی میشوند. خانم ایشان با قالیبافی و خود ایشان با کار در زندان به مدت 4 سال مخارج خانواده را تامین میکنند. در این مدت سید سجاد و سید محمد در غیاب پدر مادر با شیطنتهای خود مادر را کلافه میکنند که به گفته مادر گاهی از شدت عصبانیت گریه میکردم.&lt;br /&gt;
سید حسین به واسطه رفتار خوبی که در زندان دارد و طرحی که به کمک خیران برای آزادی زندانیان غیر عمد شروع میشود اولین زندانی هستند که با این طرح آزاد میشوند.&lt;br /&gt;
بعد از آن به شیراز آمده و در روستاهای اطراف شیراز به کار در زمینهای کشاورزی مشغول میشوند. سید جواد و سید محمد نیز تا کلاس پنجم درس میخوانند و بعد از ان با کار کردن به پدر کمک میکنند. اتفاقات و حوادثی در این مدت برای سید جواد و خانواده رخ میدهد که در نوع خود کمیاب است مانند کمکهای سید جواد به اهالی روستایی که در آن ساکن بوده¬اند و یا تهیه دارو برای پدر و درگیری با چند خلاف کار و ضرب و شتم سید جواد و چاقو خردن سید جواد یا سفر مخفیانه(بدون اطلاع خانواده) به افغانستان و دستگیری ایشان به جرم اینکه ایرانی است و برای جاسوسی به افغانستان رفته است. &lt;br /&gt;
با شروع اعزام رزمنده¬های افغانستانی به سوریه پدر سید جواد از طریق آشنایان متوجه این موضوع میشوند و داوطلب اعزام می¬شوند، سید جواد مانع پدر شده و خودشان به سوریه میروند. حدودا یک ماه در سوریه هستند که به شهادت میرسند.&lt;br /&gt;
بعد از شهادت سید جواد سید محمد در مراسم تدفین به مادر اصرار میکند که اجازه دهد به سوریه برود و آنقدر اصرار میکند تا موافقت مادر را بگیرد و از سال 93 تا به حال سید محمد رزمنده در سوریه است.&lt;br /&gt;
آقای سجادی سال بعد از 40 سال متوجه میشوند که یک برادر ناتنیشان در سوریه به شهادت رسیده¬اند. بعد از شهادت برادر ایشان مادر را از افغانستان به قم میآورند و ایشان بعد از 40 سال مادر خود را میبینند. برادران دیگر آقای سجادی جزو رزمندگان فاطمیون هستند و در سوریه میباشند.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید سجادی.jpg|50*50px|قاب|راست|مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید سجادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: افغانستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=4938</id>
		<title>پرونده:شهید سجادی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=4938"/>
		<updated>2020-12-23T09:06:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فاطمیون&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4937</id>
		<title>فاطمیون شیراز-شهید سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4937"/>
		<updated>2020-12-23T09:04:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;شهید مداف حرم فاطمیون-شهید سجادی&lt;br /&gt;
حوادث و سیر زندگی و وقایع حضور خانواده در جنگ افغانستان با شوروی&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:شهید مدافع حرم.jpg|100*60px|قاب|چپ|شهید سجادی-فاطمیون]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهید سید جواد سجادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جدپدری شهید و عموهای پدر ایشان از روحانیت محلی شیعه در افغانستان بوده اند. پدرشهید(سید حسین سجادی) پدر خود را در طفولیت از دست میدهند و مادر ایشان ازدواج میکنند، سرپرستی ایشان را عموی ایشان به عهده میگیرند که از مجاهدین افغانستانی در مبارز به شوروی است. عموی سید حسین تحت تعقیب دولت قرار میگیرد و به طور معجزه مانندی از چنگ نیروها جان سالم به در برده و با خانواده به ایران مهاجرت میکنند.&lt;br /&gt;
سید حسین بعد از توقف چند ماهه در مشهد به اصفهان میآیند با آموزشهای نهضت سوادآموزی و در آنجا ازدواج میکنند. سال 1371 سید سجاد متولد میشوند و دو بار از مرگ حتمی نجات میابند. سید حسین برای کار به قزوین میروند و در اثر اتفاقی ناخواسته و که گویا اشتباهات پزشکی هم نقش دارد، ایشان زندانی میشوند. خانم ایشان با قالیبافی و خود ایشان با کار در زندان به مدت 4 سال مخارج خانواده را تامین میکنند. در این مدت سید سجاد و سید محمد در غیاب پدر مادر با شیطنتهای خود مادر را کلافه میکنند که به گفته مادر گاهی از شدت عصبانیت گریه میکردم.&lt;br /&gt;
سید حسین به واسطه رفتار خوبی که در زندان دارد و طرحی که به کمک خیران برای آزادی زندانیان غیر عمد شروع میشود اولین زندانی هستند که با این طرح آزاد میشوند.&lt;br /&gt;
بعد از آن به شیراز آمده و در روستاهای اطراف شیراز به کار در زمینهای کشاورزی مشغول میشوند. سید جواد و سید محمد نیز تا کلاس پنجم درس میخوانند و بعد از ان با کار کردن به پدر کمک میکنند. اتفاقات و حوادثی در این مدت برای سید جواد و خانواده رخ میدهد که در نوع خود کمیاب است مانند کمکهای سید جواد به اهالی روستایی که در آن ساکن بوده¬اند و یا تهیه دارو برای پدر و درگیری با چند خلاف کار و ضرب و شتم سید جواد و چاقو خردن سید جواد یا سفر مخفیانه(بدون اطلاع خانواده) به افغانستان و دستگیری ایشان به جرم اینکه ایرانی است و برای جاسوسی به افغانستان رفته است. &lt;br /&gt;
با شروع اعزام رزمنده¬های افغانستانی به سوریه پدر سید جواد از طریق آشنایان متوجه این موضوع میشوند و داوطلب اعزام می¬شوند، سید جواد مانع پدر شده و خودشان به سوریه میروند. حدودا یک ماه در سوریه هستند که به شهادت میرسند.&lt;br /&gt;
بعد از شهادت سید جواد سید محمد در مراسم تدفین به مادر اصرار میکند که اجازه دهد به سوریه برود و آنقدر اصرار میکند تا موافقت مادر را بگیرد و از سال 93 تا به حال سید محمد رزمنده در سوریه است.&lt;br /&gt;
آقای سجادی سال بعد از 40 سال متوجه میشوند که یک برادر ناتنیشان در سوریه به شهادت رسیده¬اند. بعد از شهادت برادر ایشان مادر را از افغانستان به قم میآورند و ایشان بعد از 40 سال مادر خود را میبینند. برادران دیگر آقای سجادی جزو رزمندگان فاطمیون هستند و در سوریه میباشند.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید سجادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: افغانستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9_%D8%AD%D8%B1%D9%85.jpg&amp;diff=4936</id>
		<title>پرونده:شهید مدافع حرم.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9_%D8%AD%D8%B1%D9%85.jpg&amp;diff=4936"/>
		<updated>2020-12-23T09:03:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فاطمیون شیراز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4927</id>
		<title>فاطمیون شیراز-شهید سجادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=4927"/>
		<updated>2020-12-23T08:48:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;big&amp;gt;شهید مداف حرم فاطمیون-شهید سجادی حوادث و سیر زندگی و وقایع حضور خانواده در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;شهید مداف حرم فاطمیون-شهید سجادی&lt;br /&gt;
حوادث و سیر زندگی و وقایع حضور خانواده در جنگ افغانستان با شوروی&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شهید سید جواد سجادی ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جدپدری شهید و عموهای پدر ایشان از روحانیت محلی شیعه در افغانستان بوده اند. پدرشهید(سید حسین سجادی) پدر خود را در طفولیت از دست میدهند و مادر ایشان ازدواج میکنند، سرپرستی ایشان را عموی ایشان به عهده میگیرند که از مجاهدین افغانستانی در مبارز به شوروی است. عموی سید حسین تحت تعقیب دولت قرار میگیرد و به طور معجزه مانندی از چنگ نیروها جان سالم به در برده و با خانواده به ایران مهاجرت میکنند.&lt;br /&gt;
سید حسین بعد از توقف چند ماهه در مشهد به اصفهان میآیند با آموزشهای نهضت سوادآموزی و در آنجا ازدواج میکنند. سال 1371 سید سجاد متولد میشوند و دو بار از مرگ حتمی نجات میابند. سید حسین برای کار به قزوین میروند و در اثر اتفاقی ناخواسته و که گویا اشتباهات پزشکی هم نقش دارد، ایشان زندانی میشوند. خانم ایشان با قالیبافی و خود ایشان با کار در زندان به مدت 4 سال مخارج خانواده را تامین میکنند. در این مدت سید سجاد و سید محمد در غیاب پدر مادر با شیطنتهای خود مادر را کلافه میکنند که به گفته مادر گاهی از شدت عصبانیت گریه میکردم.&lt;br /&gt;
سید حسین به واسطه رفتار خوبی که در زندان دارد و طرحی که به کمک خیران برای آزادی زندانیان غیر عمد شروع میشود اولین زندانی هستند که با این طرح آزاد میشوند.&lt;br /&gt;
بعد از آن به شیراز آمده و در روستاهای اطراف شیراز به کار در زمینهای کشاورزی مشغول میشوند. سید جواد و سید محمد نیز تا کلاس پنجم درس میخوانند و بعد از ان با کار کردن به پدر کمک میکنند. اتفاقات و حوادثی در این مدت برای سید جواد و خانواده رخ میدهد که در نوع خود کمیاب است مانند کمکهای سید جواد به اهالی روستایی که در آن ساکن بوده¬اند و یا تهیه دارو برای پدر و درگیری با چند خلاف کار و ضرب و شتم سید جواد و چاقو خردن سید جواد یا سفر مخفیانه(بدون اطلاع خانواده) به افغانستان و دستگیری ایشان به جرم اینکه ایرانی است و برای جاسوسی به افغانستان رفته است. &lt;br /&gt;
با شروع اعزام رزمنده¬های افغانستانی به سوریه پدر سید جواد از طریق آشنایان متوجه این موضوع میشوند و داوطلب اعزام می¬شوند، سید جواد مانع پدر شده و خودشان به سوریه میروند. حدودا یک ماه در سوریه هستند که به شهادت میرسند.&lt;br /&gt;
بعد از شهادت سید جواد سید محمد در مراسم تدفین به مادر اصرار میکند که اجازه دهد به سوریه برود و آنقدر اصرار میکند تا موافقت مادر را بگیرد و از سال 93 تا به حال سید محمد رزمنده در سوریه است.&lt;br /&gt;
آقای سجادی سال بعد از 40 سال متوجه میشوند که یک برادر ناتنیشان در سوریه به شهادت رسیده¬اند. بعد از شهادت برادر ایشان مادر را از افغانستان به قم میآورند و ایشان بعد از 40 سال مادر خود را میبینند. برادران دیگر آقای سجادی جزو رزمندگان فاطمیون هستند و در سوریه میباشند.&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید سجادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: افغانستان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4922</id>
		<title>شهدای سلامت فارس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4922"/>
		<updated>2020-12-23T08:44:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''شهید مریم رحیمی از شهدای سلامت فارس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره پدر ایشان در شهادت حاج قاسم سلیمانی و سفر به کرمان و زیارت عاشورا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم با بیمارستانش هماهنگ کرد و راه افتادیم کرمان. قول داده بود زود برگردد تا به شیفت بعدی پرستاری‌اش برسد. در مسیر دائم ذکر می‌گفت و در مراسم تشییع هم شفاعت و شهادت را از حاج‌قاسم‌ می‌خواست. همان چند ساعتی که در مراسم بودیم، چند بار زیارت عاشورا را از حفظ، به نیابت از حاج‌قاسم خواند. در راه برگشت رمقی برایش نمانده بود؛ اما خوش‌حال بود که توفیق حضور در مراسم حاج‌قاسم را پیدا کرده. گمانم همان جا رزق شهادتش را از سردار گرفت و چند ماه بعد جزو شهدای نظام سلامت در مبارزه با کرونا شد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مریم رحیمی.jpg|100*60px|قاب|چپ|مدافع سلامت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پیکر مریم رحیمی پرستار بیمارستان امتیاز و فوریت‌های پزشکی شهید رجایی شیراز، چهارمین شهید مدافع سلامت فارس با حضور جمعی از مسئولان استان و کادر پزشکی بیمارستان شهید رجایی شیراز تشییع و خاکسپاری شد.'''[https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/ شهید مریم رحیمی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
خاطرات شهادت سردار-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین سلامت]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید رحیمی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4919</id>
		<title>شهدای سلامت فارس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=4919"/>
		<updated>2020-12-23T08:42:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «شهید مریم رحیمی از شهدای سلامت فارس  خاطره پدر ایشان در شهادت حاج قاسم سلیمان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شهید مریم رحیمی از شهدای سلامت فارس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره پدر ایشان در شهادت حاج قاسم سلیمانی و سفر به کرمان و زیارت عاشورا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دخترم با بیمارستانش هماهنگ کرد و راه افتادیم کرمان. قول داده بود زود برگردد تا به شیفت بعدی پرستاری‌اش برسد. در مسیر دائم ذکر می‌گفت و در مراسم تشییع هم شفاعت و شهادت را از حاج‌قاسم‌ می‌خواست. همان چند ساعتی که در مراسم بودیم، چند بار زیارت عاشورا را از حفظ، به نیابت از حاج‌قاسم خواند. در راه برگشت رمقی برایش نمانده بود؛ اما خوش‌حال بود که توفیق حضور در مراسم حاج‌قاسم را پیدا کرده. گمانم همان جا رزق شهادتش را از سردار گرفت و چند ماه بعد جزو شهدای نظام سلامت در مبارزه با کرونا شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:مریم رحیمی.jpg|100*60px|قاب|چپ|مدافع سلامت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکر مریم رحیمی پرستار بیمارستان امتیاز و فوریت‌های پزشکی شهید رجایی شیراز، چهارمین شهید مدافع سلامت فارس با حضور جمعی از مسئولان استان و کادر پزشکی بیمارستان شهید رجایی شیراز تشییع و خاکسپاری شد.[https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/ شهید مریم رحیمی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
خاطرات شهادت سردار-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
https://www.iribnews.ir/fa/news/2914549/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین سلامت]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید رحیمی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg&amp;diff=4912</id>
		<title>پرونده:مریم رحیمی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg&amp;diff=4912"/>
		<updated>2020-12-23T08:33:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مدافع سلامت&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13990603001189_Test_PhotoO.jpg&amp;diff=3251</id>
		<title>پرونده:13990603001189 Test PhotoO.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:13990603001189_Test_PhotoO.jpg&amp;diff=3251"/>
		<updated>2020-12-14T13:45:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;علم کشی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86_%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=3223</id>
		<title>مقاله توهین آمیز اطلاعات به امام و اعتراض علمای فارس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86_%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2_%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3&amp;diff=3223"/>
		<updated>2020-12-14T12:12:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات و واکنش علمای فارس:'''  '''رژیم پهلوی با هدف...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات و واکنش علمای فارس:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''رژیم پهلوی با هدف درهم شکستن اعتبار امام خمینی و هتک حرمت ایشان در هفدهم دی ماه 1356 مقاله توهین آمیزی به تحریک شاه و همکاری داریوش همایون درمورد شخصیت امام خمینی در روزنامه اطلاعات نوشت. انتشار این مقاله موج سهمگینی از خشم و نفرت در میان مجامع مذهبی ایجاد کرد. در روزهای 18 و 19 دی ماه طلاب حوزههای علمیه به ویژه در قم با مراجعه به مراجع و اجتماع در بیوت آنها ٬ اعتراض خود نسبت به هتاکی به یک مرجع تقلید را نشان دادند. در بعدازظهر 19 دی ٬ عده زیادی از طلاب و مردم قم در منزل آیةالله حسین نوری همدانی و کوچههای اطراف آن اجتماع کردند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از سخنرانی علماو روحانیون دراین اجتماع وسایر تجمعات ٬ طلاب و مردم به صورت دسته جمعی به طرف حرم حضرت معصومه(س ) رفتند. نیروهای پلیس که پیش از رسیدن مردم در خیابانهای اطراف حرم مستقر شده بودند ٬به مردم حمله کرده و آنهارابه رگبارگلوله بستندو تعدادی از آنهارا شهید کردند .با انتشار مقاله توهین آمیز احمد رشیدی مطلق نسبت به امام خمینی در روزنامه اطلاعات در 19 دی ماه سال 1356 مردم شیراز نیز اعتراض کردند و عکس هایی از  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  حمل کردند و علیه شاه شعار &amp;quot;جلاد ننگت باد&amp;quot; دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از به خاک و خون کشیده شدن مردم قم در 19 دی ماه در 22 دی ماه سال 1356، آیت الله بهاءالدین محلاتی در واکنش به این جنایت، نامه ای به آیت الله گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری ارسال کرد و درخواست کرد که آرام ننشینند. علما نیز در مساجد به این موضوع واکنش نشان دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''&amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; نیز22 دی ماه  در مسجد جامع سخنرانی کردند و خواست تا توهین کننده به  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  زندانی شوند. وی در این سخنرانی گفت:« آیت الله خمینی، مرجع تقلید چند میلیون شیعه می باشد، و چون روزنامه اطلاعات به وی تهمت زده، عاملین آن باید طبق قانون تحت تعقیب قرار بگیرند.» &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
در 23 دی ماه سال 1356 نیز پس از نماز مغرب و عشا در مسجد ولیعصر حجت الاسلام  &amp;quot;مجدالدین محلاتی &amp;quot; مبادرت به سخنرانی کرد. وی ضمن تایید و حمایت از آیت الله خمینی برای ایشان دعا کردند. پس از این سخنرانی مردم با شعار مرگ بر شاه و زنده باد خمینی از مسجد خارج شدند که در جریان این اقدام 19 نفر از شعاردهنگان به دست نیروهای شهربانی دستگیر شدند.&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
پس از سخنرانی   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; در 22 دی و سخنرانی  &amp;quot;مجدالدین محلاتی &amp;quot; در 23 دی ماه، در 24 دی ماه سال 1356 نیز سید احمد پیشوا در مسجد نو سخنرانی کرد اما با توجه به مراقبت مأمورین تظاهرات شکل نگرفت. البته روحانیون و علما تصمیم گرفتند که امامان جماعات در هر مسجد بدون نوبت قبلی به منبر رفته و موضوع اهانت به امام را مطرح کنند.  با توجه به سخنرانی های علما، شهربانی در 24 دی ماه در شورای هماهنگی تصویب کرد که به   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; و حجت الاسلام  &amp;quot;مجدالدین محلاتی &amp;quot; تذکرات لازم داده شود تا در صورت ادامه روند فعلی در مورد آنها تصمیم می گیرند. پس از ابلاغ نامه به شیخ مجدالدین محلاتی،  &amp;quot;مجدالدین محلاتی &amp;quot; گفت: «درج مقاله در روزنامه اطلاعات تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه و واقعه 19 دی قم، همه روحانیون و مردم را متاثر کرده، در این چند روز، از شهرهای مختلف تحت فشار قرار گرفته اند.» حجت الاسلام محلاتی در ادامه صحبت های خود گفت: «چنانچه مسببین این وقایع مورد تعقیب قرار نگیرند احتمال وجود دارد که در شیراز به منظور اعتراض به اقدامات مزبور برگزاری نماز جماعت در مساجد تعطیل شود.»&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
مقاله سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات]]&lt;br /&gt;
[[رده: علمای شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9_%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%B4&amp;diff=3181</id>
		<title>خوک ،بچه ، آتش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9_%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%B4&amp;diff=3181"/>
		<updated>2020-12-14T10:51:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جشن هنر شیراز و فساد جنسی در آن و اعتراض آیت الله محلاتی و شهید دستغیب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 26 مرداد سال 1356 نیز یازدهمین دوره جشن هنر در تخت جمشید با حضور فرح در تخت جمشید افتتاح گردید. درازترین نمایش تئاتر جهان به نام کوهستان کا با اجرای رابرت ویلسون کارگردان و نویسنده تئاتر تجربی آمریکایی در شیراز انجام شد و در آن نمایش بدون وقفه ۱۶۴ ساعت (هفت شبانه روز) به درازا کشید. بیش از ۴۷ بازیگر هفت روز پی در پی در صحنه بازی کردند. صحنه نمایش سیار بود و از پشت محله‌ای به نام باغ تکیه هفت تنان در دامنه کوه چهل مقام آغاز می‌شد و بالا و بالا می‌رفت. در شیب این کوه سن تئاتر ساخته شده بود و نیز جایگاهی برای سیصد و پنجاه تن تماشاچی، مردم در ساعت‌های گوناگون شبانه روز می‌توانستند تماشاچی نمایش‌ها باشند. این جشن علاوه بر تخت جمشید و نقش رستم در 15 نقطه دیگر شیراز نیز اجرا شد. در جریان این جشن هنر، یک گروه مجارستانی نمایشی با عنوان«خوک، بچه، آتش» به اجرا درآمد که در 31 مرداد با واکنش روزنامه های کیهان و اطلاعات رو به رو شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''این نمایشنامه ظاهرا محتوایی انتقادی از وضعیت کنونی حاکم بر جامعه جهانی داشت که در آن از آدم کشی گروه مافیا تا قتل کودک و درد زایمان و تجاوز جنسی نشان داده شده بود. این نمایش برعکس تمام برنامه های هنری در پیاده رو های خیابان فردوسی شیراز و در مقابل عابران خیابانی به نمایش گذاشته شد که در یکی از صحنه های آن چندین عمل جنسی مرد و زن نشان داده شد.''' علما نیز در مرداد و شهریور سال 1356، به پیشنهاد آیت الله بهاءالدین محلاتی نسبت به جشن هنر اعتراض کردند. آیت الله بهاءالدین محلاتی پیشنهاد داد که علما پس از نماز جماعت نسبت به آن واکنش نشان دهند، لذا &amp;quot;آیت الله محلاتی&amp;quot;پس از اقامه نماز جماعت روز اول رمضان آن سال در مسجد مولا نسبت به جشن هنر اعتراض کرد و مسببان آن را مورد نکوهش قرار داد و گفت: '''« خدا لعنت کند مسببین جشن هنر را، خداوند لعنت نماید برگزار کنندگان جشن هنر را، خدا لعنت کند شرکت کنندگان در جشن هنر را.»'''  و مردم همگی با صدای بلند آمین می گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین سید علی اصغر دستغیب در مسجدالرضا، سید احمد پیشوا در مسجد نو واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان دادند.  اما آیت الله سید عبدالحسین دستغیب واکنش شدیدتری نسبت به دیگران نشان داد و انتقادات متعددی نسبت به جشن هنر در مسجد جامع عتیق کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایشان در یکی از سخنرانی ها چنین گفت: «... یک چیزی شنیدم. جشن خوک. عجیب اسمی هم دارد. آنها که به اینجا می روند نر و ماده با هم از خوک هم پست ترند. ای لعنت بر آنها باد. تا کی این مملکت و این جوان ها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار می  خواهند بکنند، ماه مبارک رمضان و این رقاصه ها آنها هم که می روند خرند. شیراز اهل علم بوده حال کرده اندش رقاص خانه، نمی گذارند دهن ما بسته باشد.»'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می شود که در این روز ماموران امنیتی در بیرون مسجد جامع ضبط صوت ها را توقیف و نوارها را می گرفتند تا این سخنرانی برای دولت دردسر و مشکلی ایجاد نکند. در یکی از گزارش ساواک در مورد اتفاقات رخ داده حول جشن هنر سال 56 آمده است که:« پیرو مذاکرات روزجاری که روحانیون تصمیم گرفته بودند ٬ فردا(5شهریر1356) به مساجد رفته و اقامه نماز نمایند و به وضع عادی ارائه دهند ٬ معهذا عصر روزجاری مشاهده گردید که در دو سه مسجد ٬ وعاظ مطالب شدیدی علیه جشن هنر عنوان و حتی در مسجدالرضایکی از مأمورین شهربانی را که با لباس شخصی بوده ٬ مضروب و دستگاه ضبط و نوار او را گرفتهاند. همچنین آیتالله محلاتی در مسجد ضمن بیاناتی عنوان نموده چنانچه برنامه جشن هنر امشب تعطیل نشود ٬ فردا مساجد و بازار تعطیل خواهند نمود. ضمناً اطلاع دیگر حاکیست دو نفر از روحانیون اصفهان با آیتالله محلاتی ضمن تماس تلفنی اظهار همدردی نمودند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20 مهرماه شهربانی از کمیسیون امنیت اجتماعی درخواست کرد تا   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; را تبعید کند. ساواک تصمیم گیری را به بعد از ماه رمضان موکول کرد و تا آن زمان   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; را ممنوع المنبر کرد.&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز-مقاله سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده: خوک،بچه،آتش]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9_%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%B4&amp;diff=3180</id>
		<title>خوک ،بچه ، آتش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AE%D9%88%DA%A9_%D8%8C%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%B4&amp;diff=3180"/>
		<updated>2020-12-14T10:46:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «جشن هنر شیراز و فساد جنسی در آن و اعتراض آیت الله محلاتی و شهید دستغیب:  در 26 م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جشن هنر شیراز و فساد جنسی در آن و اعتراض آیت الله محلاتی و شهید دستغیب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 26 مرداد سال 1356 نیز یازدهمین دوره جشن هنر در تخت جمشید با حضور فرح در تخت جمشید افتتاح گردید. درازترین نمایش تئاتر جهان به نام کوهستان کا با اجرای رابرت ویلسون کارگردان و نویسنده تئاتر تجربی آمریکایی در شیراز انجام شد و در آن نمایش بدون وقفه ۱۶۴ ساعت (هفت شبانه روز) به درازا کشید. بیش از ۴۷ بازیگر هفت روز پی در پی در صحنه بازی کردند. صحنه نمایش سیار بود و از پشت محله‌ای به نام باغ تکیه هفت تنان در دامنه کوه چهل مقام آغاز می‌شد و بالا و بالا می‌رفت. در شیب این کوه سن تئاتر ساخته شده بود و نیز جایگاهی برای سیصد و پنجاه تن تماشاچی، مردم در ساعت‌های گوناگون شبانه روز می‌توانستند تماشاچی نمایش‌ها باشند. این جشن علاوه بر تخت جمشید و نقش رستم در 15 نقطه دیگر شیراز نیز اجرا شد. در جریان این جشن هنر، یک گروه مجارستانی نمایشی با عنوان«خوک، بچه، آتش» به اجرا درآمد که در 31 مرداد با واکنش روزنامه های کیهان و اطلاعات رو به رو شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نمایشنامه ظاهرا محتوایی انتقادی از وضعیت کنونی حاکم بر جامعه جهانی داشت که در آن از آدم کشی گروه مافیا تا قتل کودک و درد زایمان و تجاوز جنسی نشان داده شده بود. این نمایش برعکس تمام برنامه های هنری در پیاده رو های خیابان فردوسی شیراز و در مقابل عابران خیابانی به نمایش گذاشته شد که در یکی از صحنه های آن چندین عمل جنسی مرد و زن نشان داده شد. علما نیز در مرداد و شهریور سال 1356، به پیشنهاد آیت الله بهاءالدین محلاتی نسبت به جشن هنر اعتراض کردند. آیت الله بهاءالدین محلاتی پیشنهاد داد که علما پس از نماز جماعت نسبت به آن واکنش نشان دهند، لذا &amp;quot;آیت الله محلاتی&amp;quot;پس از اقامه نماز جماعت روز اول رمضان آن سال در مسجد مولا نسبت به جشن هنر اعتراض کرد و مسببان آن را مورد نکوهش قرار داد و گفت: '''« خدا لعنت کند مسببین جشن هنر را، خداوند لعنت نماید برگزار کنندگان جشن هنر را، خدا لعنت کند شرکت کنندگان در جشن هنر را.»'''  و مردم همگی با صدای بلند آمین می گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین سید علی اصغر دستغیب در مسجدالرضا، سید احمد پیشوا در مسجد نو واکنش تندی نسبت به این موضوع نشان دادند.  اما آیت الله سید عبدالحسین دستغیب واکنش شدیدتری نسبت به دیگران نشان داد و انتقادات متعددی نسبت به جشن هنر در مسجد جامع عتیق کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''ایشان در یکی از سخنرانی ها چنین گفت: «... یک چیزی شنیدم. جشن خوک. عجیب اسمی هم دارد. آنها که به اینجا می روند نر و ماده با هم از خوک هم پست ترند. ای لعنت بر آنها باد. تا کی این مملکت و این جوان ها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید. این اولیا چکار می  خواهند بکنند، ماه مبارک رمضان و این رقاصه ها آنها هم که می روند خرند. شیراز اهل علم بوده حال کرده اندش رقاص خانه، نمی گذارند دهن ما بسته باشد.»'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته می شود که در این روز ماموران امنیتی در بیرون مسجد جامع ضبط صوت ها را توقیف و نوارها را می گرفتند تا این سخنرانی برای دولت دردسر و مشکلی ایجاد نکند. در یکی از گزارش ساواک در مورد اتفاقات رخ داده حول جشن هنر سال 56 آمده است که:« پیرو مذاکرات روزجاری که روحانیون تصمیم گرفته بودند ٬ فردا(5شهریر1356) به مساجد رفته و اقامه نماز نمایند و به وضع عادی ارائه دهند ٬ معهذا عصر روزجاری مشاهده گردید که در دو سه مسجد ٬ وعاظ مطالب شدیدی علیه جشن هنر عنوان و حتی در مسجدالرضایکی از مأمورین شهربانی را که با لباس شخصی بوده ٬ مضروب و دستگاه ضبط و نوار او را گرفتهاند. همچنین آیتالله محلاتی در مسجد ضمن بیاناتی عنوان نموده چنانچه برنامه جشن هنر امشب تعطیل نشود ٬ فردا مساجد و بازار تعطیل خواهند نمود. ضمناً اطلاع دیگر حاکیست دو نفر از روحانیون اصفهان با آیتالله محلاتی ضمن تماس تلفنی اظهار همدردی نمودند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 20 مهرماه شهربانی از کمیسیون امنیت اجتماعی درخواست کرد تا   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; را تبعید کند. ساواک تصمیم گیری را به بعد از ماه رمضان موکول کرد و تا آن زمان   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; را ممنوع المنبر کرد.&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز-مقاله سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده: خوک،بچه،آتش]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA_%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1&amp;diff=3103</id>
		<title>اقدامات گروه مهندس طاهری در اعتراض به جشن هنر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA_%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%A8%D9%87_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1&amp;diff=3103"/>
		<updated>2020-12-14T08:59:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «گروه مهندس طاهری و جشن های 2500 ساله:  در سال 51، آیت الله ربانی که در جریان اعترا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گروه مهندس طاهری و جشن های 2500 ساله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 51، آیت الله ربانی که در جریان اعتراض به جشن 2500 ساله بازداشت شده بود پس از 9ماه بخاطر فقدان دلایل کافی برای اتهام ایشان به ارتباط با فعالیت گروه ابوذر نهاوند در اول تیرماه سال 1351،آزاد شد. همچنین با توجه به اقدامات گروه مهندس طاهری در جریان جشن 2500 ساله از جمله قطع برق بسیاری از اماکن، پخش اعلامیه در مراسم دعای کمیل بازار و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''با بازداشت یکی از اعضای این گروه در 9 تیرماه 1351 همراه شد که منجر به این شد تا 40 تن دیگر از اعضای این گروه از جمله عبدالرسول عدلو، اکبر سلیم حقیقی، مجید تراب پور، جواد شقاقیان، نعمت الله تقا و رجب علی طاهری در محله گل کوه شیراز شناسایی و دستگیر شدند.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گروه مهندس طاهری ==&lt;br /&gt;
گروه مهندس طاهری در سال های آغازین دهه 1340 به وجود آمد البته این گروه نام مشخصی برای خود انتخاب نکرد و به گروه مهندس طاهری معروف بود.این گروه از جوانان مذهبی تشکیل شده بود که مهم ترین آنها: نعمت الله تقا، محمدحسن طاهری، محمدحسین خادمی، جهانبخش شقایق، فتح الله نقشواریان، پرویز، غیاثی، سیدمحمود نجفی بودند که جلسات خود را مخقیانه برگزار می کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: گروه مهندس طاهری]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86...&amp;diff=3096</id>
		<title>آیت الله محلاتی در پاسخ جمشید اعلم فراماسون...</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE_%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86...&amp;diff=3096"/>
		<updated>2020-12-14T08:46:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «'''پاسخ آیت الله محلاتی و حجت الاسلام محمد تقی فلسسفی به یاوه گویی های جمشید ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''پاسخ آیت الله محلاتی و حجت الاسلام محمد تقی فلسسفی به یاوه گویی های جمشید اعلم فراماسون:'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همچنین در تاریخ در تاریخ 20 دی ماه 1350 یکی از مهره های ماسونی دربار ٬ به نام جمشید اعلم در نطق قبل از دستور خود در مجلس سنا ٬ امام را با دستاویز این که &amp;quot;علیه فجایع حکومت بعثی عراق ٬ یک کلمه حرف از حلقوم این مرد بیرون نمی آید&amp;quot; مورد تاخت و تاز قرار داد و با ناسزا گو یی کوشید ٬ امام را در دید ملت ایران خوار کند و از نفوذ ٬ نیرو و توان مردمی او بکاهد.'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اظهارات وی توسط محمدعلی علامه وحیدی که وی نیزیکی از مهره های درباری بود''' ٬ مورد تأیید و تصدیق قرار گرفت.این اظهارات موجی از خشم و نفرت را در میان مردم پدید آورد. پیش نمازهای قم از برگزاری نماز جماعت خودداری کردند. بازار قم یک پارچه تعطیل شد.  طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه تجمع کردند.&lt;br /&gt;
آیةالله محلاتی در مقابل این بیادبی و هتاکی سرسپردگان رژیم آرام ننشست. '''تلگراف وی خطاب به جعفر شریف امامی به زودی منتشر و بر در و دیوار مدرسه فیضیه نصب گردید ، در این اعلامیه آمده بود:« جناب آقای مهندس شریف امامی رئیس محترم مجلس سنا ازمجلس شیوخ انتظار می رفت که اگردیگران آتش فتنه و نفاق را دامن می زنند این مجلس در خاموش کردن آتش فساد و التیام بین طبقات بکوشد. متأسفانه بر خلاف انتظار دونفر از اعضا و سناتورها با اهانت به یک شخصیت روحانی بزرگ که از مراجع مهم شناخته شده است قلوب قاطبه روحانیون ومسلمین را جریحه دار ساخته و ایجادتنفر شدید نموده اند. و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انمانحن مصلحون»'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''همزمان حجةالاسلام محمدتقی فلسفی در مراسم بزرگداشت آیةالله چهلستونی در تاریخ25 دی 1350 سخنان تند و شدیدی را علیه یاوه گوییهای سناتورهای مجلس سنا ایراد نمود.'''&lt;br /&gt;
وی همچنین یورش وحمله پلیس به طلاب حوزه علمیه قم را نکوهش نمود. رژیم شاه در عکس العملی شتاب زده آقای فلسفی را ممنوع المنبر نمود. سخنرانی وی در میان مردم و روحانیون بازتاب گسترده و پرباری داشت. مردم با تلفن  نامه تلگراف و... موضع او را ستودند و پشتیبانی خویش را از سخنرانی نامبرده اعلام داشتند.&lt;br /&gt;
جستارهای وابسته:&lt;br /&gt;
دفتر تاریخ شفاهی شیراز-مقاله سیر حوادث انقلاب در شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب و مبارزین]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهانت اعلم به امام]]&lt;br /&gt;
[[رده: آیت الله محلاتی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_2500_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=3091</id>
		<title>جشن های 2500 ساله و اعتراض و دستگیری علما در شیراز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D8%A7%DB%8C_2500_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D9%88_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2&amp;diff=3091"/>
		<updated>2020-12-14T08:33:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «اعتراض و سخنرانی آیت الله محلاتی و آیت الله ربانی شیرازی در جشن های 2500 ساله ش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اعتراض و سخنرانی آیت الله محلاتی و آیت الله ربانی شیرازی در جشن های 2500 ساله شیراز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''من با این [ شاه] مخالفم و او را مسلمان نمیدانم» '''&lt;br /&gt;
'''« اصلاًدستگاه از دستگاه بنی امیه، معاویه و یزید هم بدتر است . این همه مخارج غیرمعقول و ثروت را به هدر دادن جز پستی و بی رحمی مفهومی ندارد.» &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 7 تیرماه سال 1350 نیز ساواک در گزارشی اعلام می کند که:« برابر گزارشهاي رسيده برخي از عناصر مخالف در نظر دارند در خلال برگزاري جشنهاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي مبادرت به فعاليت هاي مضره از جمله تظاهرات، پخش اعلاميه و خرابكاري نمايند لذا ضروري است وضعيت عناصر افراطي از جمله نامبرده بالا كه داراي سابقه مضره مي باشند دقيقا روشن گردد. خواهشمند است دستور فرمائيد سريعا نحوه فعاليت كنوني و ارتباط وي را با عناصر مشكوك و همچنين نشاني محل سكونت فعلي مشاراليه را تعيين و اعلام نمايند. ضمنا اعمال و رفتار و تماسهاي ياد شده را تحت مراقبت قرار دهند و نتيجه را منعكس سازند.»  در 26 تیرماه 1350، آیت الله ربانی شیرازی از قم به شیراز آمدند تا فعالیت هایی را علیه جشن های 2500 ساله آغاز کند. آیةالله محلاتی نیز در پایان کلاس درس خود در تاریخ 25 مرداد 1350  طی سخنانی مخالفت خود را با برگزاری جشن ها و شخص شاه اعلام نمود: '''وقتی هر فرد مسلمان یاغیر مسلمان حتی مأمورین آنها حساب کندکه با این همه فقر و بدبختی این همه پول صرف جشن شود و مخالف این عمل باشند من مخالف نخواهم بود؟ خدا شاهد است من با تمام این اوضاع مخالف بوده و سخت نگرانم .لیکن کاری نمیتوانم بکنم . من با این [ شاه] مخالفم و او را مسلمان نمیدانم»''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله ربانی نیز در مراسم های مختلفی در مورد جشن 2500 ساله سخنرانی کرد، در یکی از سخنرانی های آیت الله ربانی گفت:« مخارج جشن های مزبور بسیار سنگین است، در حالی که بسیاری از مردم ازجمله عشایر در فقر به سر می برند.»  وی در تاریخ 7 شهریور به علت فعالیت علیه جشن های 2500 ساله، تکثیر و توزیع سخنرانی  &amp;quot;امام خمینی &amp;quot;  و سخنرانی های انتقاد آمیز دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همزمان در 8 شهریور سال 1350 نیز دوره پنجم جشن هنر با حضور فرح دیبا افتتاح شد، وی در سفر خود به شیراز از فعالیت های اتجام شده در جهت تدارک برگزاری جشن های 2500 ساله در تخت جمشید نیز بازدید کرد. موریس بژار، دو باله را برای جشن هنر طراحی کرد یکی باله &amp;quot;گلستان&amp;quot; بر اساس گلستان سعدی و دیگری &amp;quot;فرح&amp;quot; تقدیم به شهبانوی ایران برای قدردانی از ایشان. کار گلستان موریس بژار از موسیقی سنتی بلوچستان الهام گرفته شده بود. این باله با صدای رضوی خواننده ایرانی که به همراهی موسیقی سنتی ایرانی چکامه‌هایی (شعرها) از مولانا می‌خواند به پایان رسید. آندره گریگوری و گروه منهتان پراجکت از آمریکا با اجرای آلیس در سرزمین عجایب، در یک میوه فروشی شهر شیراز را هیجان زده کرد. پیتر بروک با نخستین اجرای جهانی اورگاست نوشته تد هیوز، ارکستر مجلسی مسکو به رهبری رودلف بارشای بر روی سن رفتند. ارکستر فیلارمونیک کراکوی به رهبری یرژی کاتلویچ، نمایش کهن ایران، ارکستر رزیدانس لاهه، برنو مادرنا آهنگ ساز ایتالیایی با نخستین اجرای جهانی تراوش نور، کاتی بربریان، گراند ماژیک سیرکوس با اجرای زارتان برادر تارزان به کارگردانی ژروم ساواری، جو چایکین و گروه اوین تئاتر و استادان موسیقی ایران هنر آوران پنجمین جشن هنر بودند. بیژن مفید با نمایش ماه و پلنگ جشن هنر شیراز را در تحسین فرو برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 7 تیرماه سال 1350 نیز ساواک در گزارشی اعلام می کند که:« برابر گزارشهاي رسيده برخي از عناصر مخالف در نظر دارند در خلال برگزاري جشنهاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي مبادرت به فعاليت هاي مضره از جمله تظاهرات، پخش اعلاميه و خرابكاري نمايند لذا ضروري است وضعيت عناصر افراطي از جمله نامبرده بالا كه داراي سابقه مضره مي باشند دقيقا روشن گردد. خواهشمند است دستور فرمائيد سريعا نحوه فعاليت كنوني و ارتباط وي را با عناصر مشكوك و همچنين نشاني محل سكونت فعلي مشاراليه را تعيين و اعلام نمايند. ضمنا اعمال و رفتار و تماسهاي ياد شده را تحت مراقبت قرار دهند و نتيجه را منعكس سازند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 10 مهرماه آیت الله محلاتی در منزل خود مجددا از این جشن ها انتقاد کرد و گفت:« اصلاًدستگاه از دستگاه بنی امیه، معاویه و یزید هم بدتر است . این همه مخارج غیرمعقول و ثروت را به هدر دادن جز پستی و بی رحمی مفهومی ندارد.»&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
سیر حوادث انقلاب در شیراز-دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: جشن های 2500 ساله]]&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: اعتراض علما]]&lt;br /&gt;
[[رده: آیت الله محلاتی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7&amp;diff=3083</id>
		<title>جشن هنر در شیراز و اعتراض علما</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2_%D9%88_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7&amp;diff=3083"/>
		<updated>2020-12-14T08:19:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «جشن هنر در شیراز و اعتراض علمای شیراز و سخنرانی شهید دستغیب  '''آیت الله دستغی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جشن هنر در شیراز و اعتراض علمای شیراز و سخنرانی شهید دستغیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''آیت الله دستغیب در سخنرانی خود اظهار داشت: «خدا ذلیل کند کسی که سینما را در این کشور آورد و مردم را به راه تفریح ناشایسته کشانید.»&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در تاریخ 16 شهریور سال 1346 برای اولین بار 60 هنرجو و 60 هنرمند از سوی وزارت فرهنگ و هنر برای برگزاری جشن هنر انتخاب شدند. سازمان جشن هنر در سال 1346 به ریاست عالی فرح دیبا و با 31 عضو هیات امنا تشکیل شد.  جشنواره هنر شیراز جشنواره‌ای از هنر نمایشی و موسیقی بود که از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ در پایان تابستان هر سال در شیراز برگزار می‌شد. این جشنواره زیر نظر دفتر مخصوص فرح پهلوی و با مدیریت فرخ غفاری اجرا می‌شد.'''&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
اولین دوره جشن هنر در 20 شهریور با سفر فرح دیبا به شیراز افتتاح شد. این جشن ده روز به درازا کشید. برنامه‌های جشن هنر در این سال موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی کشورهای مشرق زمین، نمایش کهن ایران و موسیقی کلاسیک غربی بود. پریسا اشعار ایرانی را به آواز خواند و به موسیقی ملی جلوه بخشید. از میان گروه‌ها و هنرمندانی که در نخستین جشن هنر بودند می‌توان از یهودی منوهین همراه با ارکستر مجلسی تلویزیون ملی ایران، استاد ولایت خان نوازنده پر آوازه سی تار از کشور هند، ارکستر دومن موزیکال فرانسه به رهبری ژیلبر آمی و استادان موسیقی ایران نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در تاریخ 5 اسفند سال 1346 و در پی دستگیری آیت الله ربانی شیرازی، روحانیان شیراز از جمله &amp;quot;آیت الله محلاتی&amp;quot;و   &amp;quot;آیت الله دستغیب &amp;quot; ضمن ارسال تلگرافی به آیت الله خوانساری و سیدمحمدتقی فلسفی، با اظهار تأسف از بازداشت آیت الله ربانی شیرازی از روحانیون خواستند برای آزادی وی تلاش کند.'''&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
'''دومین جشن هنر شیراز در شهریور ۱۳۴۷ انجام شد.''' در این فستیوال از همه سوی جهان هنرمندان و منتقدانی فراخوانده شدند تا از زاویه و فرم‌های گوناگون، موسیقی و هنرهای نمایشی سرزمین‌های خود را به نمایش و بررسی بگذارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یانیس گزناکیس ارکستر مجلسی تولوز به رهبری اوریا کمب، سولیست‌های کر رادیو تلویزیون فرانسه به رهبری مارسل کورو، کریستیان فراس و پیر باریزه، ارکستر مجلسی تلویزیون ملی ایران، استاد بسم الله خان نوازنده نامی شهنای از هند، کاتاکالی توسط گروه کالا ماندالام، آرتور روبین اشتاین و استادان موسیقی ایران در دومین جشن هنر هنرآوری کردند. در این جشن هنر دو تئاتر ایرانی به نام‌های پژوهشی ژرف و سترگ و نو در سنگواره‌های دوره بیست و پنجم زمین‌شناسی کار عباس نعلبندیان و شهر قصه کار بیژن مفید به نمایش گذاشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''در 13 آذر سال 1347، ساواک با توجه به سلسه سخنرانی های اعتراض آمیز سید عبدالحسین دستغیب، به وی تذکر داد که در صورت ادامه سخنرانی ها وی را ممنوع المنبر می کند، سید عبدالحسین دستغیب اما در تاریخ 17 آذر مجدداً نسبت به وضع سینماها سخنرانی انتقادآمیزی کرد.  آیت الله دستغیب در سخنرانی خود اظهار داشت: «خدا ذلیل کند کسی که سینما را در این کشور آورد و مردم را به راه تفریح ناشایسته کشانید.»'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''۱۳۴۸ سال سوم جشن هنر شیراز سال پیام صوت‌ها بود.'''&lt;br /&gt;
در این جشن روش جشن هنر برای ایجاد پیوند با جهان هنر، بیش از پیش بر پایه صوت و آوا بود. سوژه جشن سازهای ضربی جهان بود. در این برنامه سازهایی چون تنبک، مردنگان (ساز هندی)، و گملان (ساز از بالی) و طبل رواندایی و بسیاری سازهای دیگر نواخته شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''جشن هنر چهارم در تابستان سال 1349 برگزار شد''':&lt;br /&gt;
در این سال به نمایش بیش از پیش تکیه کرد. چهارمین جشن هنر با نمایش ویس و رامین بر پایه آیین و سنت ایرانی و باز سازی‌های آن‌ها بر اساس منظومه عاشقانه یی به همین نام اثر فخرالدین اسعد گرگانی آغاز شد. یرژی گروتوفسکی، ویکتور گارسیا با گروه آمریکایی نان و عروسک نمایش خود را در کنار قلعه شیراز اجرا کردند. کوارتت جولیارد، باله ملی سنگال، راوی شانکار نوازنده پر آوازه سیتار از کشور هند، نمایش کهن ایرانی و ارکستر مجلسی تلویزیون ملی ایران به رهبری فرهاد مشکوة و دیگر استادان موسیقی ایرانی از جمله گروه‌ها و هنرمندانی بودند که در چهارمین جشن هنر شیراز شرکت جستند.&lt;br /&gt;
== جستارهای وابسته ==&lt;br /&gt;
سیر حوادث انقلاب در شیراز دفتر تاریخ شفاهی شیراز&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب در شیراز]]&lt;br /&gt;
[[رده: جشن هنر]]&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2912</id>
		<title>سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2912"/>
		<updated>2020-12-13T14:33:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;'''سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357:&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) می خواست بشریت در همه شئون فردی و اجتماعی عدالت را بدست آورد...&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
متن پیش رو سخنرانی شهید «آیت الله عبدالحسین دستغیب»؛ امام جمعه شیراز و سومین شهید محراب است در عاشورای سال 1357 می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین. شب بزرگی است. شب عاشورای حسین است. امشب شبی است که رحمت واسعه الهی در کره زمین گسترده است و در گوشه و کنار، دل‌های شکسته که در اثر یاد مصیبت حسین که گفت گر خوانمش قیامت کبری دور نخواهد بود، منقلب است. امشب شب عاشورای حسین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عظم الله اجورکم. چنانی که معرفت خدای عالم واجب است، اولین اصل از اصول دین ما که شناخت آن و تحصیل یقین به آن واجب است، توحید است. «لا اله الا الله». دومین اصل که اعتقاد به آن واجب است، اعتقاد به اسماء و صفات الحسنی الهی است که اهم آنها صفت «عدل» است. سومین اصل که اعتقاد و یقین به آن واجب است، نبوت و خاتمیت محمد مصطفی(ص) است. چهارمین اصل از اصول دین که شناخت و یقین به آن واجب است، امامت و وصایت دوازده نفر اوصیای این پیغمبر است؛ اول آنها علی و آخر آنها مهدی آل محمد(عج) است. بدانید که واجب است، یعنی اگر کسی نشناسد، فردای قیامت مسؤول است. در قبر از اصول دین سؤال و جواب می‌گردد. «مَن ربِّک». خدای تو در دنیا که بود. چه دینی داشتی. چه پیغمبری داشتی. امام تو که بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارمین اصل که واجب است، شناخت این دوازده نفر است. «به اسمائهم و صفاتهم». این که این دوازده نفر حجت خدا بوده‌اند. قول آنها قول رسول و قول رسول قول خدا است. امام جانشین پیغمبر(ص) است. این دوازده نفر اول علی، دوم پسرش حسن، سوم پسرش حسین که امشب شب عاشورای او است. من خواستم معرفی حسین بکنم. شناخت حسین به امامت و حجت، نه به این که کشته شد بر هر مسلمانی واجب است. این که بداند حسین وصی و نائب سوم رسول الله(ص) و از طرف خدا حجت سومی است که اطاعت او اطاعت رسول الله و اطاعت رسول اطاعت خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا» امام واجب الطاعه. از حضرت رضا(ع) پرسیدند، وقتی که حضرت فرمود: « مَنْ زَارَ الْحُسَیْنِ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ» عارفاً بحقه کدام است؟ حضرت رضا(ع) فرمود آن است که حسین را مفترض‌الطاعه یا واجب الاطاعه بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه در بحث امامت که امشب مجال نیست، خواستم اشاره بکنم که باید امامتش را شناخت. واجب است حسین را امام بشناسیم، معصوم بشناسیم. نماینده رسول الله بشناسیم. پیغمبر اطاعت حسین را واجب کرد و امر او را امر خودش قرار داد. چه شد آن گاه این حسین که به معرفی رسول خدا صل الله علیه و آله، «امام» است و واجب الطاعه؛ دچار یک ظالمی شد که ظاهراً از اول خلقت تا آخر هیچ کس مثل حسین(ع) این قدر گرفتار چنین شقی‌ای مثل یزید نشده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جا ناچار هستم این مقدمه را به شما عرض کنم. سال‌ها است از همان قرن اول تا الان، خصوصاً سنی‌ها نسبت به شهادت حسین علیه الصلات و السلام حرف‌ها زده‌اند. بیشتر این حرف‌ها در اثر پی نبردن به حقیقتش و علت قیام حسین است. برای چه حسین قیام کرد. بعضی حرف‌های بیهوده گفته‌اند. گاهی می‌گویند حسین اشتباه کرد. حسین که لشگر نداشت، چرا با یزید جنگ کرد. چرا زن و بچه‌اش را آورد. اینها همه‌اش بخاطر ندانستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من امشب می‌خواهم سرّ شهادت حسین را در این مجمع عام به شیعیان و دوستان به‌طور اختصار برسانم. بدانید پس از آنی که معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید پلید را به جایش نشاند، حسین را مخیر کرد بین اسلام و کفر. یعنی حسین(ع) یا باید بگوید یزید درست است یا بگوید جدم درست است. حواستان باشد، هیچ امامی مثل حسین(ع) گرفتار نشد. تو نگو چطور شد که حسن(ع) این جور نشد یا امام جعفر صادق(ع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید پلید به والی مدینه اکیداً سفارش کرد که باید حسین را بالاجبار حاضر بکنی که یا بیعت کند یا کشته شود و سرش را برای من بفرستی. بیعت یعنی چه؟ نه بیعت به زبان خالی؛ خیر. بگوید یزید امیرالمؤمنین است. یزید جانشین پیغمبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن وقت یزید کیست؟ تارک الصلاه، شارب‌الخمر. یزیدی که از توی بغل زن فاحشه آمد و روی تخت سلطنت نشست. یزیدی که شبانه روز توی شراب و قمار و سگ‌بازی و کثافت‌کاری بود و کار دیگری ندارد، این بیاید نماینده رسول الله؛ آمر به خلق، حاکم بر خلق بشود. آن هم چه حکومتی؟ حکومتی که بعداً دیگر صریحاً پس از کشتن حسین(ع) پیام فرستاد مدینه، گفت تمام اهل مدینه یا باید اقرار به بندگی من بکنند یا کشته شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانید این پلید چی‌چی بود. « فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً». مردک ادعای خدایی می‌کرد. می‌گفت تمام ملت اسلام باید غلام من بشوند. فرمانبردار و مطیع من. هر چه من می‌گویم. نه خدا، نه رسول، نه قرآن، نه اسلام؛ بلکه همه اسیر و فرمانبردار من بشوند.. حسین(ع) مقابل چنین کسی واقع شده است که خلاصه یا باید بگوید کفر درست است یا بگوید قرآن درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین(ع) یک کلمه می‌فرمود که یزید درست است، معنی این چه بود؟ یعنی نماز بیخود است، حج بیخود است، عدل بیخود است، استغفرالله العظیم، قرآن بیخود است، جدم بیخود است. حسین مظلوم این جور گرفتار شده بود. ولو این که یقین دارد به این که یزید لشگر و قشون دارد، خودش هم یار ندارد و یقین هم دارد که او را می‌کشند، ولی چاره ندارد. بر حسین(ع) واجب است. پای دین وسط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان در نهی از منکر به ضرر گرفتار شد، چنان که می‌بیند اگر نهی بکند، اگر صدا بدهد، اگر جلوگیری بکند، ضرری برای او هست؛ او را می‌گیرند، او را می‌زنند و زندانش می‌کنند، آیا در چنین صورتی نهی از منکر از او ساقط می‌شود؟ چون من را به زندان می‌برند، دیگر نهی از منکر نکنم؟ خیر، همه بفهمید. باید ملاحظه مراتب ضرر را کرد. باید دید آیا این منکر سخت‌تر است یا زندان رفتن من. باید عقلاً و شرعاً ببینم این منکر مهم‌تر است یا یک سیلی به صورت من خوردن. این منکر مهم‌تر است یا مرا غارَت کردن. برایتان مثالی بزنم تا روشن گردد. اگر چنانچه ببینید ظالمی، مظلومی را زیر لگد گرفته، به طوری که می‌خواهد او را بکشد، یعنی این قدر زیر لگد می‌زند که او را بکشد، شما ببینید اگر بروی و بخواهی جلوگیری کنی، یک توسینه‌ای هم به تو می‌زند، تو از ترس این که توسینه‌ای نخوری، نمی‌روی و با خود می‌گویی می‌ترسم توی سینه‌ام بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا، توسینه خوردن تو مهم‌تر است، سیلی خوردن تو مهم‌تر است یا کشته شدن مظلوم؟ بر تو واجب است که نگذاری مظلوم کشته بشود، ولو دوتا سیلی هم به تو بزنند. سیلی خوردن تو آسان‌تر است تا کشته شدن مظلوم. بر تو واجب است که به داد مظلوم برسی. ولو دوتا سیلی هم بخوری. ولو دوتا لگد هم بخوری. جان توی کار است، شوخی نیست. بنابراین باید رعایت مراتب ضرر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا بیا در مسأله نهی از منکر حسین(ع). حسین یا باید حاضر شود کفر را امضا کند یا این که نه، جان خودش و جان زینبش را فدا کند. او برود اسیر شود، خودش هم کشته شود؛ بین دو راه است. کدامش مهم‌تر است؟ جان حسین مهم‌تر است یا دین خدا؟ والله دین عزیزتر است. به خدا پیغمبران و امامان هر چه مقام گیرشان آمده، مال دین است. اینها طرفدار دین هستند. سعادت خودشان را این می‌دیدند که جان در راه دین بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکُمْ یا اَنْصارَ دینِ اللَّه». بالاترین مقامات کشته شدن در راه دین است. «فوق کل برّ البر حتی ینتهی الی القتل فی سبیل الله». قرآن مجید این همه دعوت می‌کند که « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»، جانتان را در راه خدا بدهید، چراکه طرف معامله خدا است. رأس این معامله حسین است، پیغمبران و امامان هستند و بعد هر کس که صاحب ایمان است. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ». جانت را بده و دین خدا را نگهدار. جانت را بده و دین خدا را عزیز بدار. دین خدا بلند بشود ولو مثل من سید بدبخت توی زندان هم بیفتیم. افتادم، بیفتم. زهی شرف. زهی سعادت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بنا میان کشته شدن اسلام، از بین رفتن قوانین اسلام با از بین رفتن جان من باشد، صد جان من فدای «لا اله الا الله». هر گاه اساس اسلام در خطر باشد. بخواهند در کشور اسلامی اساس اسلام را برچینند، احکام ضد اسلام را بیاورند، نماز را از بین ببرند، چنان که بردند و به جایش فحشا و منکرات درست بکنند، مسجد را خراب کنند و مسجدروها را بکشند، در عوض سینماروها و قماربازها را تأیید نمایند، و به‌طور کلی هر گاه در بلاد اسلام، کفر و زندقه پیش آمد، بر عموم مسلمین واجب است که دین خدا را یاری کنند. به قول خود حسین(ع)، خود حسین مظلوم، آقا حسین مقابل لشگر حُر ایستاد و علت قیام خودش را ذکر کرد. فرمود « من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنّهرسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کانحقاّ علی الله ان یدخله مدخله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود هر کس- هر که می‌خواهد باشد- اگر ببیند صاحب قدرتی در بین مسلمانان پیدا شده که سنت رسول خدا را پامال و حرام‌های خدا را حلال کرد، شراب حلال است. قمار آزاد است و … تمام فسق و فجور هر چه که هست، همه آزاد، حلال،« مستحلاً لحرمات الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه بدتر، حرام‌ترین محرمات ریختن خون بی‌گناه است. اگر ببینید صاحب قدرتی دارد بی‌گناهان را می‌کشد، مانند آن عده‌ای که در مسجد حاج حبیب شیراز کشته شدند, جرم اینها چه بود؟! اگر مسلمانی ساکت بشود، این سکوتش ضربه به اسلام است. سکوت او امضای ظلم ظالم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین چطور می‌تواند ساکت باشد که ببیند «یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان». اینها برای یک جا احترام قائل نشدند. یک جایی را محترم نگه نداشتند. مسجد خانه خدا محترم است. حمله‌هایشان در مسجد آشکار است. حرم حضرت رضا(ع) که آدم هر چقدر هم گریه بکند، کم است. نه احترامی برای امام گذاشتند، نه برای خدا گذاشتند. آیا سکوت جائز است؟ آیا وقت آن نیست که جمیع ملت ایران بلکه ملت اسلام فریاد بزنند که وا اسلاما؟! عجیب است. شما چه می‌کنید. آی ستمگران، بر سر که دارید حکمرانی می‌کنید؟ آی آنهایی که قرآن را پایمال کردید. آی آنهایی که حرام خدا را حلال کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدم مردک-همین که می‌گویند خودش را نخست وزیر کرده-نمی‌دانم اسمش را. حالا هر زهرماری هست. بشنو. گفتند گفته که هر کس با ما مخالف شد، او را بکشید. تو غلط می‌کنی می‌کشی. یعنی چه که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک که بخواهی بکشی؟ حالا که توپ و تانک و اسلحه را از مال این ملت بدبخت و ستمکش از خارج خریدید و آوردید، به جان این مردم ستمدیده افتادید؟ می‌کُشی؟ تو غلط می‌کنی که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک. به چه قانونی حقوق مظلومین را ضایع می‌کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین است. حسین می‌فرماید اگر کسی یک همچین ستمکاری را ببیند که سنت پیغمبر را پایمال کرده و محرمات خدا را حلال کرده، آنگونه که این مردک ریختن خون مظلوم را – خونی که خدا ریختن آن را حرام دانسته- حلال کرده، او را بکشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را هم به شما بگویم که لذت هم ببرید. الله اکبر. این دو سه روزه مکرر جوان‌های عزیز که در سربازی هستند و بعضی‌هایشان هم درجه‌دارند، به منزل می‌آمدند. از وقتی که این فتوای آیت‌الله العظمی‌الخمینی آمده است که سربازان و درجه‌دارانی که در ارتش هستند، بر همه‌شان واجب است که بیرون بیایند، وظیفه شرعی‌شان است که نباید جزو دستگاه ستمکار باشند و کمک ستمکر کنند واِلا با او شریک هستند، بالاخره چندتایشان مکرر می‌آمدند. چندتایشان حرف‌هایی می‌گفتند که آدم منقلب  و اشکش جاری می‌شد. به یکی گفتم خب جوان عزیز، یک کاری هم بکن که خطری برای تو نداشته باشد. یک‌دفعه گفت آقا، من که از علی اکبر حسین بالاتر نیستم، عزیزتر نیستم. اگر من را کشتند هم بکشند. من به قدری کیف کردم از این ایمان. سبحان الله العظیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار و سیصد سال قبل، یعنی چهارده قرن را ببینید و حالا را هم ببینید. چهارده قرن قبل وقتی که حسین عزیز به زمین کربلا آمد، از کارهایی که ابن زیاد کرد این بود که درِ بیت‌المال مسلمین را که سه سال ذخیره کرده بودند و به آن دست نزده بودند، باز کرد. هیجده کرور که تقریباً نه میلیون دینار و درهم می‌شود در بیت‌المال کوفه موجود بود. بنا شد که این را بیاورد برای این که پول خون حسین را بدهد، خرج کند. لذا لشگر کوفه هی می‌آمدند. به آن که سردار بود، هزار هزار می‌داد. آنهایی که به اصطلاح سرباز بودند و جزو لشگر عادی بودند، صد صد می‌داد و بالاخره با پول، لشگرِ فراوانی درست کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جوانان سرباز ما مکرر گفتند که دولت در این ماه حقوق ما را دو برابر کرده برای تشویق کشتار که ما این مسلمان‌ها را بکشیم و ما هم چون آقای خمینی گفته حرام است، این پست را ترک کردیم. مال دنیا چیست؟ این ماه دولت دو هزار تومان اضافه به تو داد. بدبخت، این دو هزار تومان را چه کارش می‌کنی. ان‌شاءالله یک ناخوشی می‌گیری و صدتای آن را هم رویش می‌گذاری و به جایی نمی‌نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مال دنیا چه هست. دو هزار تومان می‌گیری که مردم مسلمان را بکشی؟ لعنت به امرکننده‌اش و لعنت به اجراکننده‌اش. اینها حیا نمی‌کنند. اینها به خیال‌شان مثل قرون سالفه است که لشگر یزید پول می‌گرفتند و به کربلا می‌آمدند. مگر ارتش ما هم الان مثل ارتش مرتجعین است که پول بگیرند و به جنگ ملت بیچاره، ملت نمازگزار در مسجد و خانه خدا بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت الان حتی غیر از بیست سال قبل است. این نسل جوانی که من می‌بینم، شکر خدا عجیب است. نمی‌دانم شما هم گاهی فکرش را کردید؟ والله جوان شانزده ساله، هیجده ساله جانش را کف دست می‌گیرد. من نمی‌دانم والله، این چه هیجانی است، این چه فطرتی است که اینطور به هیجان آمده و در برابرش گلوله و توپ هیچ نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان‌ها یک چندرغازی پول می‌گرفتند و برای آدمکشی می‌رفتند. حالا پول‌شان هم می‌دهند، تشویق‌شان هم می‌کنند، اما فرار می‌کنند. از سربازخانه فرار می‌کنند. می‌گوید من چطور حاضر بشوم مظلوم را بکشم؟ اهل «لا اله الا الله» را بکشم؟ اینها می‌گویند «لا اله الا الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین امشب، شب عاشورا، سی نفر از لشگر ابن‌‌زیادِ ولدالزنا، از لشگر ابن‌سعد در اطراف لشگر گردشی کردند. دیدند همه بیدار هستند. در هر خیمه‌ای آواز، رقص برپاست و چه هوایی است. گفتند یک سری هم به خیمه‌ حسین بزنیم. شب عاشورا است. شب آخر عمر حسین است. سید در عباد می‌فرماید «و هم دَوین کدوین النحل». مثل صدای زنبور عسل که از این تال‌ها در می‌آید، از این خیمه‌های حسین صدای «یا رب» و «یا الله» می‌آید. نزدیک سحر است و صدای العفو بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبحان الله العظیم. این سی نفر از این ناله‌های توی خیمه‌ها چنان مجذوب شدند، به یکدیگر گفتند عجب، ما به جنگ کی آمده‌ایم؟ که را می‌خواهیم بکشیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پریروز یک سرباز وظیفه که با من آشنایی هم داشت، برای من گفت از پریشب که توی هنگ بودیم، صدای الله اکبر که از شهر بلند شد، ما چندتا جوان که کنار هم بودیم، همه‌مان شروع کردیم به گریه کردن. گفتیم به ما می‌گویند بروید اینها را بکشید. «اهل لا اله الا الله» را بکشید. چون می‌گویند ما بنده شما نیستیم. خب بله، خون‌شان حلال است. چرا؟ چون می‌گویند ما حکومت استبداد را قبول نداریم. ما زیر بار ظلم و ستم نمی‌رویم. ما قانونی غیر از قانون اسلام نمی‌شناسیم. این گناه ما است. همان گناهی که حسین داشت. همان گناهی که سبب شد خون حسین مباح گردد. امروزه هم علما و هم ملت اسلام، همه می‌گویند حکومت قرآن، حکومت اسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌گویند مسلمان عزیز است. زیر بار ذلت کفر نمی‌رود و شما را به حکومت نمی‌شناسد. این گناهش است. خیلی خب، علی ایها الحال بدانند که با این زور و این اوضاعی که دارند، با این زور و زرشان پیشرفتی نمی‌کنند. یقین بدانند که موقعی رسیده است که خدای عالم به برکت ولیعصر، حجت ابن الحسن(عج) مسلمانان را یاری فرماید. ان‌شاءالله و به همین زودی شر کفار، فجار و ستمکاران از سر این مسلمین برداشته می‌گردد. بلاشک چنین است. بالاخره چه عاشورا و چه غیر عاشورا، ما همه‌اش در عاشورا هستیم. همه‌اش همکار حسین هستیم. عاشورا هم که بگذرد، همین هستیم. ما که ساکت بشو نیستیم. سکوت بر ما حرام است. سکوت بر حسین حرام بود تا جانش را داد. بر ما هم سکوت حرام است. تا این که ان‌شاءالله به مدد الهی قرآن در کشور ما حاکم شود. عدل در کشور ما منبسط گردد. کشور ما کشوری بشود نمونه در دین، در عدل، در تمام شئون مملکتی، شئون لشگری و کشوری. چنانکه به هر طرف رو کنی، ببینی عدل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصوصاً در لشگری. لشگر ما در کشور اسلامی باید لشگر اسلام بشود. وای از آن افسری که بی‌گناه‌کش باشد. لعنت خدا به چنین افسری. افسری که مسلمان‌کش بشود، بیگناه‌کش بشود، این لشگر اسلام نیست. عجیب است، کشور کشور اسلام، بودجه، بودجه مسلمانان، لشگر لشگر کفر؟ فرمان کفر را ببرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفار فرمان بدهند که این مسلمان‌ها را که می‌گویند نمی‌خواهیم کفار نفت ما را ببرند، بکشید. اینها را بکشید که می‌گویند ما نمی‌خواهیم زیر فرمان کفار باشیم. می‌گویند غلط می‌کنند. شما همه‌تان باید برای ما و اسیر ما باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه غرضم آن است که سکوت نبوده و نخواهد بود و بر همه انجام وظیفه واجب است. پیش خدا روسفید باشند. والله زهی شرف، زهی سعادت از مالی که در راه دین خدا صرف بشود. زهی بدنی که در راه دین خدا صدمه ببیند. «لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ». آی مسلمان، هر نوع زحمتی، هر نوع رنجشی که در راه دین خدا به تو برسد، خدا مشتری تو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را بدانید. والله همه می‌میرند. بلاشک مرگ هست. کی است که می‌ماند. ولی چه بهتر از شهادت در راه خدا؟ قربانت علی جان. علی(ع) فرمود والله هزار مرتبه شمشیر بخورم و کشته بشوم، خوشترم از این که توی رختخواب بمیرم. توی بستر مردن کجا و در معرکه جنگ در راه خدا کجا. در راه خدا بهترین مردن‌ها است. «و قتل فی سبیلک». مگر نه که هر شب ماه رمضان این را می‌خوانید. «قتل فی سبیلک».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواستم امشب سبب شهادت حسین را بگویم. حسین مظلوم موقعی که از مدینه حرکت کرد، خودش نوشت. « إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً خَرجْتُ لِآَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ». پس از من مبادا دشمنان بگویند حسین می‌خواست سلطنت بکند. عجب. حسین می‌خواست یزید را پایین بیاورد و خودش برود روی تخت بنشیند؟ لعنت به کسی که حسین را این جوری بشناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امام است. حسین حجت خدا است. حسین کسی است که دنیا و ما فی دنیا پیش او به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. سلطنت کره زمین پیش حسین به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. حسینی که مُلک و ملکوت تیول او است. حسینی که به قوه ولایتش حاکم بر ملک و ملکوت است. سلطنت دو روزه دنیا را می‌خواهد؟ بدبخت، حسین را نشناخته‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. حسین می‌خواست این بشر نمازخوان بشود. خداشناس بشود. حیات طیبه باقیه نصیب او گردد. حسین می‌خواست همان دعوت جدش رسول خدا را تکمیل نماید. مسلمانان عابد و زاهد بشوند. مسلمانان همه عابد بشوند. تمام شئون زندگی‌شان نیک اندر نیک. «عملوا الصالحات، أَشْهَدُ أَنَّکَ‏ قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز عاشورا یک وقت ابوثمامه گفت یا حسین، ظهر است. تا گفت ظهر است، آقا دعایش کرد. فرمود « جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ». خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. خوب گفتی. آن وقت فرمود بگویید که یک مهلتی به ما بدهند. جنگ نکنند تا ما نمازمان را بخوانیم. کسی اعتنا نکرد. آقا یک دفعه فرمود: « ابْنَ سَعْدٍ اَنَسیتَ شَرایِعَ الْاِسْلامِ؟» مردکِ این قدر مغرور ریاست برای ملک ری، کار به جایی رسیده که نمازت را هم ول کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ». نماز بخوان تا خداترس شوی. خداترس که شدی، عدل بکنی. به زنت، به اولادت، به همسایه‌ات و به آن که معامله می‌کنی عدل نمایی. اگر پس کرسی نشسته‌ای، با زیردستت عدل نمایی. در هر مقام و پستی که هستی، اگر نمازخوان و خداترس شدی، عادل می‌شوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والله من باورم نمی‌شود. نمی‌توانم باور بکنم که یکی از افسرها نمازخوان باشد و بی‌گناه‌کش بشود. محال است کسی نماز بخواند، آن وقت مسلمانی را بکشد. می‌گوید اگر نکشم، من را می‌کشند، خب بکشند. تو حق نداری. آی سرباز، اگر فرمانت داد و به تو گفت بکش، اگر نکشی تو را می‌کشم، تو حق نداری بگویی که من را می‌کشند و چون تو را می‌کشند، تو هم بکشی. بر تو حرام است. تو نباید بکشی و تا می‌توانی هم نگذاری تو را بکشند. اگر تو را کشتند هم که کشتند. نه این که برای حفظ جان خودت دیگری را بکشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین(ع) است. حسین را بشناسید. قیام حسین(ع) برای این بود که فریاد بزند آی مسلمانان، این یزید مخلوع است. حکومت او قانونی، اسلامی و الهی نیست. حکومت او غصب است. مسلمان حق اطاعت از او را ندارد. هیچ شأنی ندارد. «الحکم حکم الله». قانون قرآن است. با این که یقین دارد خودش را می‌کشند و همۀ خاندانش را اسیر می‌کنند. او می‌دانست. اگر کسی خیال کند حسین نمی‌دانست، منکر ضروریات شده است. عجیب است. موقعی که می‌خواست از مدینه بیرون بیاید، یک سری هم به ام سلمه، بهترین زوجات رسول خدا زد. خداحافظی کرد. ام سلمه گریه کرد. گفت حسین جانم، آقا جان، نرو. فرمود چرا؟ عرض کرد که خودم یک روزی بر رسول خدا وارد شدم، دیدم رسول خدا گریه می‌کند. یک چیزی در دست دارد و بو می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم یا رسول خدا، شما را چه شده؟ فرمود پیش از آنی که تو بیایی حسینم این جا بود. جبرئیل هم بود. جبرئیل به من خبر داد، گفت این حسینت را در زمینی به نام کربلا می‌برند و می‌کشند. چنین و چنان می‌کنند. آن گاه قدری از خاک کربلا برای من آورد. اینی که می‌بینی من بو می‌کنم، خاک قبر حسین من است. ام سلمه گفت آن وقت آن را به من داد. آن را به من داد و فرمود ام سلمه، این خاک را در شیشه نگه دار. هر وقت که دیدی این خاک خون شده، بدان حسین من را کشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ام سلمه عین این جریان را موقع خداحافظی برای حسین می‌گوید. حالا حسین می‌خواهد خداحافظی بکند و به کربلا برود. ام سلمه هم دارد این جریان را عرض می‌کند که یا حسین، نرو. این خاک پیش من هست. جدت چنین گفته. حاصل روایت شریف این که حسین فرمود مادر- به ام سلمه خطاب مادری می‌کرد- تو خیال می‌کنی بر من نهان است؟ می‌خواهی الان اشاره بکنم و قبرم را به تو نشان بدهم؟ می‌خواهی خودم هم از خاک قبر خودم به تو بدهم؟ دست ولایت را به سمت کربلا دراز کرد. از خاک گودال قبر خودش ذره‌ای برداشت. فرمود مادر، این را هم روی همان خاک بریز. هر وقت دیدی خون شده، بدان که مرا کشته‌اند. یعنی حسین فرمود می‌دانم. بلاشک من زندانی هستم. من کشته‌شدنی هستم، ولی نمی‌توانم نکنم. مگر می‌توانم ساکت باشم و بگویم این اوضاع درست است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین بگوید این اوضاع درست است، استغفرالله العظیم، پا روی دین خودش گذاشته است. تمام دعوت رسول الله را باطل کرده است. حسین.&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/1399/06/04/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;br /&gt;
[[رده: عاشورای 57]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2911</id>
		<title>سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2911"/>
		<updated>2020-12-13T14:28:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;big&amp;gt;'''سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357:&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) می خواست در همه شئون فردی و اجتماعی عدالت را برقرار کند...&lt;br /&gt;
&amp;lt;/big&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
متن پیش رو سخنرانی شهید «آیت الله عبدالحسین دستغیب»؛ امام جمعه شیراز و سومین شهید محراب است در عاشورای سال 1357 می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین. شب بزرگی است. شب عاشورای حسین است. امشب شبی است که رحمت واسعه الهی در کره زمین گسترده است و در گوشه و کنار، دل‌های شکسته که در اثر یاد مصیبت حسین که گفت گر خوانمش قیامت کبری دور نخواهد بود، منقلب است. امشب شب عاشورای حسین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عظم الله اجورکم. چنانی که معرفت خدای عالم واجب است، اولین اصل از اصول دین ما که شناخت آن و تحصیل یقین به آن واجب است، توحید است. «لا اله الا الله». دومین اصل که اعتقاد به آن واجب است، اعتقاد به اسماء و صفات الحسنی الهی است که اهم آنها صفت «عدل» است. سومین اصل که اعتقاد و یقین به آن واجب است، نبوت و خاتمیت محمد مصطفی(ص) است. چهارمین اصل از اصول دین که شناخت و یقین به آن واجب است، امامت و وصایت دوازده نفر اوصیای این پیغمبر است؛ اول آنها علی و آخر آنها مهدی آل محمد(عج) است. بدانید که واجب است، یعنی اگر کسی نشناسد، فردای قیامت مسؤول است. در قبر از اصول دین سؤال و جواب می‌گردد. «مَن ربِّک». خدای تو در دنیا که بود. چه دینی داشتی. چه پیغمبری داشتی. امام تو که بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارمین اصل که واجب است، شناخت این دوازده نفر است. «به اسمائهم و صفاتهم». این که این دوازده نفر حجت خدا بوده‌اند. قول آنها قول رسول و قول رسول قول خدا است. امام جانشین پیغمبر(ص) است. این دوازده نفر اول علی، دوم پسرش حسن، سوم پسرش حسین که امشب شب عاشورای او است. من خواستم معرفی حسین بکنم. شناخت حسین به امامت و حجت، نه به این که کشته شد بر هر مسلمانی واجب است. این که بداند حسین وصی و نائب سوم رسول الله(ص) و از طرف خدا حجت سومی است که اطاعت او اطاعت رسول الله و اطاعت رسول اطاعت خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا» امام واجب الطاعه. از حضرت رضا(ع) پرسیدند، وقتی که حضرت فرمود: « مَنْ زَارَ الْحُسَیْنِ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ» عارفاً بحقه کدام است؟ حضرت رضا(ع) فرمود آن است که حسین را مفترض‌الطاعه یا واجب الاطاعه بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه در بحث امامت که امشب مجال نیست، خواستم اشاره بکنم که باید امامتش را شناخت. واجب است حسین را امام بشناسیم، معصوم بشناسیم. نماینده رسول الله بشناسیم. پیغمبر اطاعت حسین را واجب کرد و امر او را امر خودش قرار داد. چه شد آن گاه این حسین که به معرفی رسول خدا صل الله علیه و آله، «امام» است و واجب الطاعه؛ دچار یک ظالمی شد که ظاهراً از اول خلقت تا آخر هیچ کس مثل حسین(ع) این قدر گرفتار چنین شقی‌ای مثل یزید نشده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جا ناچار هستم این مقدمه را به شما عرض کنم. سال‌ها است از همان قرن اول تا الان، خصوصاً سنی‌ها نسبت به شهادت حسین علیه الصلات و السلام حرف‌ها زده‌اند. بیشتر این حرف‌ها در اثر پی نبردن به حقیقتش و علت قیام حسین است. برای چه حسین قیام کرد. بعضی حرف‌های بیهوده گفته‌اند. گاهی می‌گویند حسین اشتباه کرد. حسین که لشگر نداشت، چرا با یزید جنگ کرد. چرا زن و بچه‌اش را آورد. اینها همه‌اش بخاطر ندانستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من امشب می‌خواهم سرّ شهادت حسین را در این مجمع عام به شیعیان و دوستان به‌طور اختصار برسانم. بدانید پس از آنی که معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید پلید را به جایش نشاند، حسین را مخیر کرد بین اسلام و کفر. یعنی حسین(ع) یا باید بگوید یزید درست است یا بگوید جدم درست است. حواستان باشد، هیچ امامی مثل حسین(ع) گرفتار نشد. تو نگو چطور شد که حسن(ع) این جور نشد یا امام جعفر صادق(ع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید پلید به والی مدینه اکیداً سفارش کرد که باید حسین را بالاجبار حاضر بکنی که یا بیعت کند یا کشته شود و سرش را برای من بفرستی. بیعت یعنی چه؟ نه بیعت به زبان خالی؛ خیر. بگوید یزید امیرالمؤمنین است. یزید جانشین پیغمبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن وقت یزید کیست؟ تارک الصلاه، شارب‌الخمر. یزیدی که از توی بغل زن فاحشه آمد و روی تخت سلطنت نشست. یزیدی که شبانه روز توی شراب و قمار و سگ‌بازی و کثافت‌کاری بود و کار دیگری ندارد، این بیاید نماینده رسول الله؛ آمر به خلق، حاکم بر خلق بشود. آن هم چه حکومتی؟ حکومتی که بعداً دیگر صریحاً پس از کشتن حسین(ع) پیام فرستاد مدینه، گفت تمام اهل مدینه یا باید اقرار به بندگی من بکنند یا کشته شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانید این پلید چی‌چی بود. « فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً». مردک ادعای خدایی می‌کرد. می‌گفت تمام ملت اسلام باید غلام من بشوند. فرمانبردار و مطیع من. هر چه من می‌گویم. نه خدا، نه رسول، نه قرآن، نه اسلام؛ بلکه همه اسیر و فرمانبردار من بشوند.. حسین(ع) مقابل چنین کسی واقع شده است که خلاصه یا باید بگوید کفر درست است یا بگوید قرآن درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین(ع) یک کلمه می‌فرمود که یزید درست است، معنی این چه بود؟ یعنی نماز بیخود است، حج بیخود است، عدل بیخود است، استغفرالله العظیم، قرآن بیخود است، جدم بیخود است. حسین مظلوم این جور گرفتار شده بود. ولو این که یقین دارد به این که یزید لشگر و قشون دارد، خودش هم یار ندارد و یقین هم دارد که او را می‌کشند، ولی چاره ندارد. بر حسین(ع) واجب است. پای دین وسط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان در نهی از منکر به ضرر گرفتار شد، چنان که می‌بیند اگر نهی بکند، اگر صدا بدهد، اگر جلوگیری بکند، ضرری برای او هست؛ او را می‌گیرند، او را می‌زنند و زندانش می‌کنند، آیا در چنین صورتی نهی از منکر از او ساقط می‌شود؟ چون من را به زندان می‌برند، دیگر نهی از منکر نکنم؟ خیر، همه بفهمید. باید ملاحظه مراتب ضرر را کرد. باید دید آیا این منکر سخت‌تر است یا زندان رفتن من. باید عقلاً و شرعاً ببینم این منکر مهم‌تر است یا یک سیلی به صورت من خوردن. این منکر مهم‌تر است یا مرا غارَت کردن. برایتان مثالی بزنم تا روشن گردد. اگر چنانچه ببینید ظالمی، مظلومی را زیر لگد گرفته، به طوری که می‌خواهد او را بکشد، یعنی این قدر زیر لگد می‌زند که او را بکشد، شما ببینید اگر بروی و بخواهی جلوگیری کنی، یک توسینه‌ای هم به تو می‌زند، تو از ترس این که توسینه‌ای نخوری، نمی‌روی و با خود می‌گویی می‌ترسم توی سینه‌ام بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا، توسینه خوردن تو مهم‌تر است، سیلی خوردن تو مهم‌تر است یا کشته شدن مظلوم؟ بر تو واجب است که نگذاری مظلوم کشته بشود، ولو دوتا سیلی هم به تو بزنند. سیلی خوردن تو آسان‌تر است تا کشته شدن مظلوم. بر تو واجب است که به داد مظلوم برسی. ولو دوتا سیلی هم بخوری. ولو دوتا لگد هم بخوری. جان توی کار است، شوخی نیست. بنابراین باید رعایت مراتب ضرر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا بیا در مسأله نهی از منکر حسین(ع). حسین یا باید حاضر شود کفر را امضا کند یا این که نه، جان خودش و جان زینبش را فدا کند. او برود اسیر شود، خودش هم کشته شود؛ بین دو راه است. کدامش مهم‌تر است؟ جان حسین مهم‌تر است یا دین خدا؟ والله دین عزیزتر است. به خدا پیغمبران و امامان هر چه مقام گیرشان آمده، مال دین است. اینها طرفدار دین هستند. سعادت خودشان را این می‌دیدند که جان در راه دین بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکُمْ یا اَنْصارَ دینِ اللَّه». بالاترین مقامات کشته شدن در راه دین است. «فوق کل برّ البر حتی ینتهی الی القتل فی سبیل الله». قرآن مجید این همه دعوت می‌کند که « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»، جانتان را در راه خدا بدهید، چراکه طرف معامله خدا است. رأس این معامله حسین است، پیغمبران و امامان هستند و بعد هر کس که صاحب ایمان است. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ». جانت را بده و دین خدا را نگهدار. جانت را بده و دین خدا را عزیز بدار. دین خدا بلند بشود ولو مثل من سید بدبخت توی زندان هم بیفتیم. افتادم، بیفتم. زهی شرف. زهی سعادت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بنا میان کشته شدن اسلام، از بین رفتن قوانین اسلام با از بین رفتن جان من باشد، صد جان من فدای «لا اله الا الله». هر گاه اساس اسلام در خطر باشد. بخواهند در کشور اسلامی اساس اسلام را برچینند، احکام ضد اسلام را بیاورند، نماز را از بین ببرند، چنان که بردند و به جایش فحشا و منکرات درست بکنند، مسجد را خراب کنند و مسجدروها را بکشند، در عوض سینماروها و قماربازها را تأیید نمایند، و به‌طور کلی هر گاه در بلاد اسلام، کفر و زندقه پیش آمد، بر عموم مسلمین واجب است که دین خدا را یاری کنند. به قول خود حسین(ع)، خود حسین مظلوم، آقا حسین مقابل لشگر حُر ایستاد و علت قیام خودش را ذکر کرد. فرمود « من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنّهرسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کانحقاّ علی الله ان یدخله مدخله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود هر کس- هر که می‌خواهد باشد- اگر ببیند صاحب قدرتی در بین مسلمانان پیدا شده که سنت رسول خدا را پامال و حرام‌های خدا را حلال کرد، شراب حلال است. قمار آزاد است و … تمام فسق و فجور هر چه که هست، همه آزاد، حلال،« مستحلاً لحرمات الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه بدتر، حرام‌ترین محرمات ریختن خون بی‌گناه است. اگر ببینید صاحب قدرتی دارد بی‌گناهان را می‌کشد، مانند آن عده‌ای که در مسجد حاج حبیب شیراز کشته شدند, جرم اینها چه بود؟! اگر مسلمانی ساکت بشود، این سکوتش ضربه به اسلام است. سکوت او امضای ظلم ظالم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین چطور می‌تواند ساکت باشد که ببیند «یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان». اینها برای یک جا احترام قائل نشدند. یک جایی را محترم نگه نداشتند. مسجد خانه خدا محترم است. حمله‌هایشان در مسجد آشکار است. حرم حضرت رضا(ع) که آدم هر چقدر هم گریه بکند، کم است. نه احترامی برای امام گذاشتند، نه برای خدا گذاشتند. آیا سکوت جائز است؟ آیا وقت آن نیست که جمیع ملت ایران بلکه ملت اسلام فریاد بزنند که وا اسلاما؟! عجیب است. شما چه می‌کنید. آی ستمگران، بر سر که دارید حکمرانی می‌کنید؟ آی آنهایی که قرآن را پایمال کردید. آی آنهایی که حرام خدا را حلال کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدم مردک-همین که می‌گویند خودش را نخست وزیر کرده-نمی‌دانم اسمش را. حالا هر زهرماری هست. بشنو. گفتند گفته که هر کس با ما مخالف شد، او را بکشید. تو غلط می‌کنی می‌کشی. یعنی چه که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک که بخواهی بکشی؟ حالا که توپ و تانک و اسلحه را از مال این ملت بدبخت و ستمکش از خارج خریدید و آوردید، به جان این مردم ستمدیده افتادید؟ می‌کُشی؟ تو غلط می‌کنی که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک. به چه قانونی حقوق مظلومین را ضایع می‌کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین است. حسین می‌فرماید اگر کسی یک همچین ستمکاری را ببیند که سنت پیغمبر را پایمال کرده و محرمات خدا را حلال کرده، آنگونه که این مردک ریختن خون مظلوم را – خونی که خدا ریختن آن را حرام دانسته- حلال کرده، او را بکشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را هم به شما بگویم که لذت هم ببرید. الله اکبر. این دو سه روزه مکرر جوان‌های عزیز که در سربازی هستند و بعضی‌هایشان هم درجه‌دارند، به منزل می‌آمدند. از وقتی که این فتوای آیت‌الله العظمی‌الخمینی آمده است که سربازان و درجه‌دارانی که در ارتش هستند، بر همه‌شان واجب است که بیرون بیایند، وظیفه شرعی‌شان است که نباید جزو دستگاه ستمکار باشند و کمک ستمکر کنند واِلا با او شریک هستند، بالاخره چندتایشان مکرر می‌آمدند. چندتایشان حرف‌هایی می‌گفتند که آدم منقلب  و اشکش جاری می‌شد. به یکی گفتم خب جوان عزیز، یک کاری هم بکن که خطری برای تو نداشته باشد. یک‌دفعه گفت آقا، من که از علی اکبر حسین بالاتر نیستم، عزیزتر نیستم. اگر من را کشتند هم بکشند. من به قدری کیف کردم از این ایمان. سبحان الله العظیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار و سیصد سال قبل، یعنی چهارده قرن را ببینید و حالا را هم ببینید. چهارده قرن قبل وقتی که حسین عزیز به زمین کربلا آمد، از کارهایی که ابن زیاد کرد این بود که درِ بیت‌المال مسلمین را که سه سال ذخیره کرده بودند و به آن دست نزده بودند، باز کرد. هیجده کرور که تقریباً نه میلیون دینار و درهم می‌شود در بیت‌المال کوفه موجود بود. بنا شد که این را بیاورد برای این که پول خون حسین را بدهد، خرج کند. لذا لشگر کوفه هی می‌آمدند. به آن که سردار بود، هزار هزار می‌داد. آنهایی که به اصطلاح سرباز بودند و جزو لشگر عادی بودند، صد صد می‌داد و بالاخره با پول، لشگرِ فراوانی درست کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جوانان سرباز ما مکرر گفتند که دولت در این ماه حقوق ما را دو برابر کرده برای تشویق کشتار که ما این مسلمان‌ها را بکشیم و ما هم چون آقای خمینی گفته حرام است، این پست را ترک کردیم. مال دنیا چیست؟ این ماه دولت دو هزار تومان اضافه به تو داد. بدبخت، این دو هزار تومان را چه کارش می‌کنی. ان‌شاءالله یک ناخوشی می‌گیری و صدتای آن را هم رویش می‌گذاری و به جایی نمی‌نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مال دنیا چه هست. دو هزار تومان می‌گیری که مردم مسلمان را بکشی؟ لعنت به امرکننده‌اش و لعنت به اجراکننده‌اش. اینها حیا نمی‌کنند. اینها به خیال‌شان مثل قرون سالفه است که لشگر یزید پول می‌گرفتند و به کربلا می‌آمدند. مگر ارتش ما هم الان مثل ارتش مرتجعین است که پول بگیرند و به جنگ ملت بیچاره، ملت نمازگزار در مسجد و خانه خدا بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت الان حتی غیر از بیست سال قبل است. این نسل جوانی که من می‌بینم، شکر خدا عجیب است. نمی‌دانم شما هم گاهی فکرش را کردید؟ والله جوان شانزده ساله، هیجده ساله جانش را کف دست می‌گیرد. من نمی‌دانم والله، این چه هیجانی است، این چه فطرتی است که اینطور به هیجان آمده و در برابرش گلوله و توپ هیچ نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان‌ها یک چندرغازی پول می‌گرفتند و برای آدمکشی می‌رفتند. حالا پول‌شان هم می‌دهند، تشویق‌شان هم می‌کنند، اما فرار می‌کنند. از سربازخانه فرار می‌کنند. می‌گوید من چطور حاضر بشوم مظلوم را بکشم؟ اهل «لا اله الا الله» را بکشم؟ اینها می‌گویند «لا اله الا الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین امشب، شب عاشورا، سی نفر از لشگر ابن‌‌زیادِ ولدالزنا، از لشگر ابن‌سعد در اطراف لشگر گردشی کردند. دیدند همه بیدار هستند. در هر خیمه‌ای آواز، رقص برپاست و چه هوایی است. گفتند یک سری هم به خیمه‌ حسین بزنیم. شب عاشورا است. شب آخر عمر حسین است. سید در عباد می‌فرماید «و هم دَوین کدوین النحل». مثل صدای زنبور عسل که از این تال‌ها در می‌آید، از این خیمه‌های حسین صدای «یا رب» و «یا الله» می‌آید. نزدیک سحر است و صدای العفو بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبحان الله العظیم. این سی نفر از این ناله‌های توی خیمه‌ها چنان مجذوب شدند، به یکدیگر گفتند عجب، ما به جنگ کی آمده‌ایم؟ که را می‌خواهیم بکشیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پریروز یک سرباز وظیفه که با من آشنایی هم داشت، برای من گفت از پریشب که توی هنگ بودیم، صدای الله اکبر که از شهر بلند شد، ما چندتا جوان که کنار هم بودیم، همه‌مان شروع کردیم به گریه کردن. گفتیم به ما می‌گویند بروید اینها را بکشید. «اهل لا اله الا الله» را بکشید. چون می‌گویند ما بنده شما نیستیم. خب بله، خون‌شان حلال است. چرا؟ چون می‌گویند ما حکومت استبداد را قبول نداریم. ما زیر بار ظلم و ستم نمی‌رویم. ما قانونی غیر از قانون اسلام نمی‌شناسیم. این گناه ما است. همان گناهی که حسین داشت. همان گناهی که سبب شد خون حسین مباح گردد. امروزه هم علما و هم ملت اسلام، همه می‌گویند حکومت قرآن، حکومت اسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌گویند مسلمان عزیز است. زیر بار ذلت کفر نمی‌رود و شما را به حکومت نمی‌شناسد. این گناهش است. خیلی خب، علی ایها الحال بدانند که با این زور و این اوضاعی که دارند، با این زور و زرشان پیشرفتی نمی‌کنند. یقین بدانند که موقعی رسیده است که خدای عالم به برکت ولیعصر، حجت ابن الحسن(عج) مسلمانان را یاری فرماید. ان‌شاءالله و به همین زودی شر کفار، فجار و ستمکاران از سر این مسلمین برداشته می‌گردد. بلاشک چنین است. بالاخره چه عاشورا و چه غیر عاشورا، ما همه‌اش در عاشورا هستیم. همه‌اش همکار حسین هستیم. عاشورا هم که بگذرد، همین هستیم. ما که ساکت بشو نیستیم. سکوت بر ما حرام است. سکوت بر حسین حرام بود تا جانش را داد. بر ما هم سکوت حرام است. تا این که ان‌شاءالله به مدد الهی قرآن در کشور ما حاکم شود. عدل در کشور ما منبسط گردد. کشور ما کشوری بشود نمونه در دین، در عدل، در تمام شئون مملکتی، شئون لشگری و کشوری. چنانکه به هر طرف رو کنی، ببینی عدل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصوصاً در لشگری. لشگر ما در کشور اسلامی باید لشگر اسلام بشود. وای از آن افسری که بی‌گناه‌کش باشد. لعنت خدا به چنین افسری. افسری که مسلمان‌کش بشود، بیگناه‌کش بشود، این لشگر اسلام نیست. عجیب است، کشور کشور اسلام، بودجه، بودجه مسلمانان، لشگر لشگر کفر؟ فرمان کفر را ببرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفار فرمان بدهند که این مسلمان‌ها را که می‌گویند نمی‌خواهیم کفار نفت ما را ببرند، بکشید. اینها را بکشید که می‌گویند ما نمی‌خواهیم زیر فرمان کفار باشیم. می‌گویند غلط می‌کنند. شما همه‌تان باید برای ما و اسیر ما باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه غرضم آن است که سکوت نبوده و نخواهد بود و بر همه انجام وظیفه واجب است. پیش خدا روسفید باشند. والله زهی شرف، زهی سعادت از مالی که در راه دین خدا صرف بشود. زهی بدنی که در راه دین خدا صدمه ببیند. «لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ». آی مسلمان، هر نوع زحمتی، هر نوع رنجشی که در راه دین خدا به تو برسد، خدا مشتری تو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را بدانید. والله همه می‌میرند. بلاشک مرگ هست. کی است که می‌ماند. ولی چه بهتر از شهادت در راه خدا؟ قربانت علی جان. علی(ع) فرمود والله هزار مرتبه شمشیر بخورم و کشته بشوم، خوشترم از این که توی رختخواب بمیرم. توی بستر مردن کجا و در معرکه جنگ در راه خدا کجا. در راه خدا بهترین مردن‌ها است. «و قتل فی سبیلک». مگر نه که هر شب ماه رمضان این را می‌خوانید. «قتل فی سبیلک».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواستم امشب سبب شهادت حسین را بگویم. حسین مظلوم موقعی که از مدینه حرکت کرد، خودش نوشت. « إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً خَرجْتُ لِآَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ». پس از من مبادا دشمنان بگویند حسین می‌خواست سلطنت بکند. عجب. حسین می‌خواست یزید را پایین بیاورد و خودش برود روی تخت بنشیند؟ لعنت به کسی که حسین را این جوری بشناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امام است. حسین حجت خدا است. حسین کسی است که دنیا و ما فی دنیا پیش او به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. سلطنت کره زمین پیش حسین به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. حسینی که مُلک و ملکوت تیول او است. حسینی که به قوه ولایتش حاکم بر ملک و ملکوت است. سلطنت دو روزه دنیا را می‌خواهد؟ بدبخت، حسین را نشناخته‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. حسین می‌خواست این بشر نمازخوان بشود. خداشناس بشود. حیات طیبه باقیه نصیب او گردد. حسین می‌خواست همان دعوت جدش رسول خدا را تکمیل نماید. مسلمانان عابد و زاهد بشوند. مسلمانان همه عابد بشوند. تمام شئون زندگی‌شان نیک اندر نیک. «عملوا الصالحات، أَشْهَدُ أَنَّکَ‏ قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز عاشورا یک وقت ابوثمامه گفت یا حسین، ظهر است. تا گفت ظهر است، آقا دعایش کرد. فرمود « جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ». خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. خوب گفتی. آن وقت فرمود بگویید که یک مهلتی به ما بدهند. جنگ نکنند تا ما نمازمان را بخوانیم. کسی اعتنا نکرد. آقا یک دفعه فرمود: « ابْنَ سَعْدٍ اَنَسیتَ شَرایِعَ الْاِسْلامِ؟» مردکِ این قدر مغرور ریاست برای ملک ری، کار به جایی رسیده که نمازت را هم ول کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ». نماز بخوان تا خداترس شوی. خداترس که شدی، عدل بکنی. به زنت، به اولادت، به همسایه‌ات و به آن که معامله می‌کنی عدل نمایی. اگر پس کرسی نشسته‌ای، با زیردستت عدل نمایی. در هر مقام و پستی که هستی، اگر نمازخوان و خداترس شدی، عادل می‌شوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والله من باورم نمی‌شود. نمی‌توانم باور بکنم که یکی از افسرها نمازخوان باشد و بی‌گناه‌کش بشود. محال است کسی نماز بخواند، آن وقت مسلمانی را بکشد. می‌گوید اگر نکشم، من را می‌کشند، خب بکشند. تو حق نداری. آی سرباز، اگر فرمانت داد و به تو گفت بکش، اگر نکشی تو را می‌کشم، تو حق نداری بگویی که من را می‌کشند و چون تو را می‌کشند، تو هم بکشی. بر تو حرام است. تو نباید بکشی و تا می‌توانی هم نگذاری تو را بکشند. اگر تو را کشتند هم که کشتند. نه این که برای حفظ جان خودت دیگری را بکشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین(ع) است. حسین را بشناسید. قیام حسین(ع) برای این بود که فریاد بزند آی مسلمانان، این یزید مخلوع است. حکومت او قانونی، اسلامی و الهی نیست. حکومت او غصب است. مسلمان حق اطاعت از او را ندارد. هیچ شأنی ندارد. «الحکم حکم الله». قانون قرآن است. با این که یقین دارد خودش را می‌کشند و همۀ خاندانش را اسیر می‌کنند. او می‌دانست. اگر کسی خیال کند حسین نمی‌دانست، منکر ضروریات شده است. عجیب است. موقعی که می‌خواست از مدینه بیرون بیاید، یک سری هم به ام سلمه، بهترین زوجات رسول خدا زد. خداحافظی کرد. ام سلمه گریه کرد. گفت حسین جانم، آقا جان، نرو. فرمود چرا؟ عرض کرد که خودم یک روزی بر رسول خدا وارد شدم، دیدم رسول خدا گریه می‌کند. یک چیزی در دست دارد و بو می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم یا رسول خدا، شما را چه شده؟ فرمود پیش از آنی که تو بیایی حسینم این جا بود. جبرئیل هم بود. جبرئیل به من خبر داد، گفت این حسینت را در زمینی به نام کربلا می‌برند و می‌کشند. چنین و چنان می‌کنند. آن گاه قدری از خاک کربلا برای من آورد. اینی که می‌بینی من بو می‌کنم، خاک قبر حسین من است. ام سلمه گفت آن وقت آن را به من داد. آن را به من داد و فرمود ام سلمه، این خاک را در شیشه نگه دار. هر وقت که دیدی این خاک خون شده، بدان حسین من را کشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ام سلمه عین این جریان را موقع خداحافظی برای حسین می‌گوید. حالا حسین می‌خواهد خداحافظی بکند و به کربلا برود. ام سلمه هم دارد این جریان را عرض می‌کند که یا حسین، نرو. این خاک پیش من هست. جدت چنین گفته. حاصل روایت شریف این که حسین فرمود مادر- به ام سلمه خطاب مادری می‌کرد- تو خیال می‌کنی بر من نهان است؟ می‌خواهی الان اشاره بکنم و قبرم را به تو نشان بدهم؟ می‌خواهی خودم هم از خاک قبر خودم به تو بدهم؟ دست ولایت را به سمت کربلا دراز کرد. از خاک گودال قبر خودش ذره‌ای برداشت. فرمود مادر، این را هم روی همان خاک بریز. هر وقت دیدی خون شده، بدان که مرا کشته‌اند. یعنی حسین فرمود می‌دانم. بلاشک من زندانی هستم. من کشته‌شدنی هستم، ولی نمی‌توانم نکنم. مگر می‌توانم ساکت باشم و بگویم این اوضاع درست است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین بگوید این اوضاع درست است، استغفرالله العظیم، پا روی دین خودش گذاشته است. تمام دعوت رسول الله را باطل کرده است. حسین.&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/1399/06/04/&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;br /&gt;
[[رده: عاشورای 57]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2910</id>
		<title>سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%B4%D8%A8_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_1357&amp;diff=2910"/>
		<updated>2020-12-13T14:23:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357: امام حسین (ع) می خواست در همه شئون فردی و...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سخنرانی شهید دستغیب در شب عاشورای 1357:&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) می خواست در همه شئون فردی و اجتماعی عدالت را برقرار کند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. &lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
متن پیش رو سخنرانی شهید «آیت الله عبدالحسین دستغیب»؛ امام جمعه شیراز و سومین شهید محراب است در عاشورای سال 1357 می باشد.&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین. شب بزرگی است. شب عاشورای حسین است. امشب شبی است که رحمت واسعه الهی در کره زمین گسترده است و در گوشه و کنار، دل‌های شکسته که در اثر یاد مصیبت حسین که گفت گر خوانمش قیامت کبری دور نخواهد بود، منقلب است. امشب شب عاشورای حسین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عظم الله اجورکم. چنانی که معرفت خدای عالم واجب است، اولین اصل از اصول دین ما که شناخت آن و تحصیل یقین به آن واجب است، توحید است. «لا اله الا الله». دومین اصل که اعتقاد به آن واجب است، اعتقاد به اسماء و صفات الحسنی الهی است که اهم آنها صفت «عدل» است. سومین اصل که اعتقاد و یقین به آن واجب است، نبوت و خاتمیت محمد مصطفی(ص) است. چهارمین اصل از اصول دین که شناخت و یقین به آن واجب است، امامت و وصایت دوازده نفر اوصیای این پیغمبر است؛ اول آنها علی و آخر آنها مهدی آل محمد(عج) است. بدانید که واجب است، یعنی اگر کسی نشناسد، فردای قیامت مسؤول است. در قبر از اصول دین سؤال و جواب می‌گردد. «مَن ربِّک». خدای تو در دنیا که بود. چه دینی داشتی. چه پیغمبری داشتی. امام تو که بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چهارمین اصل که واجب است، شناخت این دوازده نفر است. «به اسمائهم و صفاتهم». این که این دوازده نفر حجت خدا بوده‌اند. قول آنها قول رسول و قول رسول قول خدا است. امام جانشین پیغمبر(ص) است. این دوازده نفر اول علی، دوم پسرش حسن، سوم پسرش حسین که امشب شب عاشورای او است. من خواستم معرفی حسین بکنم. شناخت حسین به امامت و حجت، نه به این که کشته شد بر هر مسلمانی واجب است. این که بداند حسین وصی و نائب سوم رسول الله(ص) و از طرف خدا حجت سومی است که اطاعت او اطاعت رسول الله و اطاعت رسول اطاعت خدا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا» امام واجب الطاعه. از حضرت رضا(ع) پرسیدند، وقتی که حضرت فرمود: « مَنْ زَارَ الْحُسَیْنِ عَارِفاً بِحَقِّهِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ» عارفاً بحقه کدام است؟ حضرت رضا(ع) فرمود آن است که حسین را مفترض‌الطاعه یا واجب الاطاعه بداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه در بحث امامت که امشب مجال نیست، خواستم اشاره بکنم که باید امامتش را شناخت. واجب است حسین را امام بشناسیم، معصوم بشناسیم. نماینده رسول الله بشناسیم. پیغمبر اطاعت حسین را واجب کرد و امر او را امر خودش قرار داد. چه شد آن گاه این حسین که به معرفی رسول خدا صل الله علیه و آله، «امام» است و واجب الطاعه؛ دچار یک ظالمی شد که ظاهراً از اول خلقت تا آخر هیچ کس مثل حسین(ع) این قدر گرفتار چنین شقی‌ای مثل یزید نشده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جا ناچار هستم این مقدمه را به شما عرض کنم. سال‌ها است از همان قرن اول تا الان، خصوصاً سنی‌ها نسبت به شهادت حسین علیه الصلات و السلام حرف‌ها زده‌اند. بیشتر این حرف‌ها در اثر پی نبردن به حقیقتش و علت قیام حسین است. برای چه حسین قیام کرد. بعضی حرف‌های بیهوده گفته‌اند. گاهی می‌گویند حسین اشتباه کرد. حسین که لشگر نداشت، چرا با یزید جنگ کرد. چرا زن و بچه‌اش را آورد. اینها همه‌اش بخاطر ندانستن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من امشب می‌خواهم سرّ شهادت حسین را در این مجمع عام به شیعیان و دوستان به‌طور اختصار برسانم. بدانید پس از آنی که معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید پلید را به جایش نشاند، حسین را مخیر کرد بین اسلام و کفر. یعنی حسین(ع) یا باید بگوید یزید درست است یا بگوید جدم درست است. حواستان باشد، هیچ امامی مثل حسین(ع) گرفتار نشد. تو نگو چطور شد که حسن(ع) این جور نشد یا امام جعفر صادق(ع).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید پلید به والی مدینه اکیداً سفارش کرد که باید حسین را بالاجبار حاضر بکنی که یا بیعت کند یا کشته شود و سرش را برای من بفرستی. بیعت یعنی چه؟ نه بیعت به زبان خالی؛ خیر. بگوید یزید امیرالمؤمنین است. یزید جانشین پیغمبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن وقت یزید کیست؟ تارک الصلاه، شارب‌الخمر. یزیدی که از توی بغل زن فاحشه آمد و روی تخت سلطنت نشست. یزیدی که شبانه روز توی شراب و قمار و سگ‌بازی و کثافت‌کاری بود و کار دیگری ندارد، این بیاید نماینده رسول الله؛ آمر به خلق، حاکم بر خلق بشود. آن هم چه حکومتی؟ حکومتی که بعداً دیگر صریحاً پس از کشتن حسین(ع) پیام فرستاد مدینه، گفت تمام اهل مدینه یا باید اقرار به بندگی من بکنند یا کشته شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌دانید این پلید چی‌چی بود. « فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً». مردک ادعای خدایی می‌کرد. می‌گفت تمام ملت اسلام باید غلام من بشوند. فرمانبردار و مطیع من. هر چه من می‌گویم. نه خدا، نه رسول، نه قرآن، نه اسلام؛ بلکه همه اسیر و فرمانبردار من بشوند.. حسین(ع) مقابل چنین کسی واقع شده است که خلاصه یا باید بگوید کفر درست است یا بگوید قرآن درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین(ع) یک کلمه می‌فرمود که یزید درست است، معنی این چه بود؟ یعنی نماز بیخود است، حج بیخود است، عدل بیخود است، استغفرالله العظیم، قرآن بیخود است، جدم بیخود است. حسین مظلوم این جور گرفتار شده بود. ولو این که یقین دارد به این که یزید لشگر و قشون دارد، خودش هم یار ندارد و یقین هم دارد که او را می‌کشند، ولی چاره ندارد. بر حسین(ع) واجب است. پای دین وسط است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر انسان در نهی از منکر به ضرر گرفتار شد، چنان که می‌بیند اگر نهی بکند، اگر صدا بدهد، اگر جلوگیری بکند، ضرری برای او هست؛ او را می‌گیرند، او را می‌زنند و زندانش می‌کنند، آیا در چنین صورتی نهی از منکر از او ساقط می‌شود؟ چون من را به زندان می‌برند، دیگر نهی از منکر نکنم؟ خیر، همه بفهمید. باید ملاحظه مراتب ضرر را کرد. باید دید آیا این منکر سخت‌تر است یا زندان رفتن من. باید عقلاً و شرعاً ببینم این منکر مهم‌تر است یا یک سیلی به صورت من خوردن. این منکر مهم‌تر است یا مرا غارَت کردن. برایتان مثالی بزنم تا روشن گردد. اگر چنانچه ببینید ظالمی، مظلومی را زیر لگد گرفته، به طوری که می‌خواهد او را بکشد، یعنی این قدر زیر لگد می‌زند که او را بکشد، شما ببینید اگر بروی و بخواهی جلوگیری کنی، یک توسینه‌ای هم به تو می‌زند، تو از ترس این که توسینه‌ای نخوری، نمی‌روی و با خود می‌گویی می‌ترسم توی سینه‌ام بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابا، توسینه خوردن تو مهم‌تر است، سیلی خوردن تو مهم‌تر است یا کشته شدن مظلوم؟ بر تو واجب است که نگذاری مظلوم کشته بشود، ولو دوتا سیلی هم به تو بزنند. سیلی خوردن تو آسان‌تر است تا کشته شدن مظلوم. بر تو واجب است که به داد مظلوم برسی. ولو دوتا سیلی هم بخوری. ولو دوتا لگد هم بخوری. جان توی کار است، شوخی نیست. بنابراین باید رعایت مراتب ضرر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا بیا در مسأله نهی از منکر حسین(ع). حسین یا باید حاضر شود کفر را امضا کند یا این که نه، جان خودش و جان زینبش را فدا کند. او برود اسیر شود، خودش هم کشته شود؛ بین دو راه است. کدامش مهم‌تر است؟ جان حسین مهم‌تر است یا دین خدا؟ والله دین عزیزتر است. به خدا پیغمبران و امامان هر چه مقام گیرشان آمده، مال دین است. اینها طرفدار دین هستند. سعادت خودشان را این می‌دیدند که جان در راه دین بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« اَلسَّلامُ‏ عَلَیْکُمْ یا اَنْصارَ دینِ اللَّه». بالاترین مقامات کشته شدن در راه دین است. «فوق کل برّ البر حتی ینتهی الی القتل فی سبیل الله». قرآن مجید این همه دعوت می‌کند که « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»، جانتان را در راه خدا بدهید، چراکه طرف معامله خدا است. رأس این معامله حسین است، پیغمبران و امامان هستند و بعد هر کس که صاحب ایمان است. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ». جانت را بده و دین خدا را نگهدار. جانت را بده و دین خدا را عزیز بدار. دین خدا بلند بشود ولو مثل من سید بدبخت توی زندان هم بیفتیم. افتادم، بیفتم. زهی شرف. زهی سعادت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بنا میان کشته شدن اسلام، از بین رفتن قوانین اسلام با از بین رفتن جان من باشد، صد جان من فدای «لا اله الا الله». هر گاه اساس اسلام در خطر باشد. بخواهند در کشور اسلامی اساس اسلام را برچینند، احکام ضد اسلام را بیاورند، نماز را از بین ببرند، چنان که بردند و به جایش فحشا و منکرات درست بکنند، مسجد را خراب کنند و مسجدروها را بکشند، در عوض سینماروها و قماربازها را تأیید نمایند، و به‌طور کلی هر گاه در بلاد اسلام، کفر و زندقه پیش آمد، بر عموم مسلمین واجب است که دین خدا را یاری کنند. به قول خود حسین(ع)، خود حسین مظلوم، آقا حسین مقابل لشگر حُر ایستاد و علت قیام خودش را ذکر کرد. فرمود « من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنّهرسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کانحقاّ علی الله ان یدخله مدخله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود هر کس- هر که می‌خواهد باشد- اگر ببیند صاحب قدرتی در بین مسلمانان پیدا شده که سنت رسول خدا را پامال و حرام‌های خدا را حلال کرد، شراب حلال است. قمار آزاد است و … تمام فسق و فجور هر چه که هست، همه آزاد، حلال،« مستحلاً لحرمات الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همه بدتر، حرام‌ترین محرمات ریختن خون بی‌گناه است. اگر ببینید صاحب قدرتی دارد بی‌گناهان را می‌کشد، مانند آن عده‌ای که در مسجد حاج حبیب شیراز کشته شدند, جرم اینها چه بود؟! اگر مسلمانی ساکت بشود، این سکوتش ضربه به اسلام است. سکوت او امضای ظلم ظالم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین چطور می‌تواند ساکت باشد که ببیند «یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان». اینها برای یک جا احترام قائل نشدند. یک جایی را محترم نگه نداشتند. مسجد خانه خدا محترم است. حمله‌هایشان در مسجد آشکار است. حرم حضرت رضا(ع) که آدم هر چقدر هم گریه بکند، کم است. نه احترامی برای امام گذاشتند، نه برای خدا گذاشتند. آیا سکوت جائز است؟ آیا وقت آن نیست که جمیع ملت ایران بلکه ملت اسلام فریاد بزنند که وا اسلاما؟! عجیب است. شما چه می‌کنید. آی ستمگران، بر سر که دارید حکمرانی می‌کنید؟ آی آنهایی که قرآن را پایمال کردید. آی آنهایی که حرام خدا را حلال کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدم مردک-همین که می‌گویند خودش را نخست وزیر کرده-نمی‌دانم اسمش را. حالا هر زهرماری هست. بشنو. گفتند گفته که هر کس با ما مخالف شد، او را بکشید. تو غلط می‌کنی می‌کشی. یعنی چه که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک که بخواهی بکشی؟ حالا که توپ و تانک و اسلحه را از مال این ملت بدبخت و ستمکش از خارج خریدید و آوردید، به جان این مردم ستمدیده افتادید؟ می‌کُشی؟ تو غلط می‌کنی که می‌کشی. تو چه کاره‌ای مردک. به چه قانونی حقوق مظلومین را ضایع می‌کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین است. حسین می‌فرماید اگر کسی یک همچین ستمکاری را ببیند که سنت پیغمبر را پایمال کرده و محرمات خدا را حلال کرده، آنگونه که این مردک ریختن خون مظلوم را – خونی که خدا ریختن آن را حرام دانسته- حلال کرده، او را بکشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را هم به شما بگویم که لذت هم ببرید. الله اکبر. این دو سه روزه مکرر جوان‌های عزیز که در سربازی هستند و بعضی‌هایشان هم درجه‌دارند، به منزل می‌آمدند. از وقتی که این فتوای آیت‌الله العظمی‌الخمینی آمده است که سربازان و درجه‌دارانی که در ارتش هستند، بر همه‌شان واجب است که بیرون بیایند، وظیفه شرعی‌شان است که نباید جزو دستگاه ستمکار باشند و کمک ستمکر کنند واِلا با او شریک هستند، بالاخره چندتایشان مکرر می‌آمدند. چندتایشان حرف‌هایی می‌گفتند که آدم منقلب  و اشکش جاری می‌شد. به یکی گفتم خب جوان عزیز، یک کاری هم بکن که خطری برای تو نداشته باشد. یک‌دفعه گفت آقا، من که از علی اکبر حسین بالاتر نیستم، عزیزتر نیستم. اگر من را کشتند هم بکشند. من به قدری کیف کردم از این ایمان. سبحان الله العظیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزار و سیصد سال قبل، یعنی چهارده قرن را ببینید و حالا را هم ببینید. چهارده قرن قبل وقتی که حسین عزیز به زمین کربلا آمد، از کارهایی که ابن زیاد کرد این بود که درِ بیت‌المال مسلمین را که سه سال ذخیره کرده بودند و به آن دست نزده بودند، باز کرد. هیجده کرور که تقریباً نه میلیون دینار و درهم می‌شود در بیت‌المال کوفه موجود بود. بنا شد که این را بیاورد برای این که پول خون حسین را بدهد، خرج کند. لذا لشگر کوفه هی می‌آمدند. به آن که سردار بود، هزار هزار می‌داد. آنهایی که به اصطلاح سرباز بودند و جزو لشگر عادی بودند، صد صد می‌داد و بالاخره با پول، لشگرِ فراوانی درست کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما جوانان سرباز ما مکرر گفتند که دولت در این ماه حقوق ما را دو برابر کرده برای تشویق کشتار که ما این مسلمان‌ها را بکشیم و ما هم چون آقای خمینی گفته حرام است، این پست را ترک کردیم. مال دنیا چیست؟ این ماه دولت دو هزار تومان اضافه به تو داد. بدبخت، این دو هزار تومان را چه کارش می‌کنی. ان‌شاءالله یک ناخوشی می‌گیری و صدتای آن را هم رویش می‌گذاری و به جایی نمی‌نرسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مال دنیا چه هست. دو هزار تومان می‌گیری که مردم مسلمان را بکشی؟ لعنت به امرکننده‌اش و لعنت به اجراکننده‌اش. اینها حیا نمی‌کنند. اینها به خیال‌شان مثل قرون سالفه است که لشگر یزید پول می‌گرفتند و به کربلا می‌آمدند. مگر ارتش ما هم الان مثل ارتش مرتجعین است که پول بگیرند و به جنگ ملت بیچاره، ملت نمازگزار در مسجد و خانه خدا بیایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملت الان حتی غیر از بیست سال قبل است. این نسل جوانی که من می‌بینم، شکر خدا عجیب است. نمی‌دانم شما هم گاهی فکرش را کردید؟ والله جوان شانزده ساله، هیجده ساله جانش را کف دست می‌گیرد. من نمی‌دانم والله، این چه هیجانی است، این چه فطرتی است که اینطور به هیجان آمده و در برابرش گلوله و توپ هیچ نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن زمان‌ها یک چندرغازی پول می‌گرفتند و برای آدمکشی می‌رفتند. حالا پول‌شان هم می‌دهند، تشویق‌شان هم می‌کنند، اما فرار می‌کنند. از سربازخانه فرار می‌کنند. می‌گوید من چطور حاضر بشوم مظلوم را بکشم؟ اهل «لا اله الا الله» را بکشم؟ اینها می‌گویند «لا اله الا الله».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین امشب، شب عاشورا، سی نفر از لشگر ابن‌‌زیادِ ولدالزنا، از لشگر ابن‌سعد در اطراف لشگر گردشی کردند. دیدند همه بیدار هستند. در هر خیمه‌ای آواز، رقص برپاست و چه هوایی است. گفتند یک سری هم به خیمه‌ حسین بزنیم. شب عاشورا است. شب آخر عمر حسین است. سید در عباد می‌فرماید «و هم دَوین کدوین النحل». مثل صدای زنبور عسل که از این تال‌ها در می‌آید، از این خیمه‌های حسین صدای «یا رب» و «یا الله» می‌آید. نزدیک سحر است و صدای العفو بلند است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبحان الله العظیم. این سی نفر از این ناله‌های توی خیمه‌ها چنان مجذوب شدند، به یکدیگر گفتند عجب، ما به جنگ کی آمده‌ایم؟ که را می‌خواهیم بکشیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پریروز یک سرباز وظیفه که با من آشنایی هم داشت، برای من گفت از پریشب که توی هنگ بودیم، صدای الله اکبر که از شهر بلند شد، ما چندتا جوان که کنار هم بودیم، همه‌مان شروع کردیم به گریه کردن. گفتیم به ما می‌گویند بروید اینها را بکشید. «اهل لا اله الا الله» را بکشید. چون می‌گویند ما بنده شما نیستیم. خب بله، خون‌شان حلال است. چرا؟ چون می‌گویند ما حکومت استبداد را قبول نداریم. ما زیر بار ظلم و ستم نمی‌رویم. ما قانونی غیر از قانون اسلام نمی‌شناسیم. این گناه ما است. همان گناهی که حسین داشت. همان گناهی که سبب شد خون حسین مباح گردد. امروزه هم علما و هم ملت اسلام، همه می‌گویند حکومت قرآن، حکومت اسلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه می‌گویند مسلمان عزیز است. زیر بار ذلت کفر نمی‌رود و شما را به حکومت نمی‌شناسد. این گناهش است. خیلی خب، علی ایها الحال بدانند که با این زور و این اوضاعی که دارند، با این زور و زرشان پیشرفتی نمی‌کنند. یقین بدانند که موقعی رسیده است که خدای عالم به برکت ولیعصر، حجت ابن الحسن(عج) مسلمانان را یاری فرماید. ان‌شاءالله و به همین زودی شر کفار، فجار و ستمکاران از سر این مسلمین برداشته می‌گردد. بلاشک چنین است. بالاخره چه عاشورا و چه غیر عاشورا، ما همه‌اش در عاشورا هستیم. همه‌اش همکار حسین هستیم. عاشورا هم که بگذرد، همین هستیم. ما که ساکت بشو نیستیم. سکوت بر ما حرام است. سکوت بر حسین حرام بود تا جانش را داد. بر ما هم سکوت حرام است. تا این که ان‌شاءالله به مدد الهی قرآن در کشور ما حاکم شود. عدل در کشور ما منبسط گردد. کشور ما کشوری بشود نمونه در دین، در عدل، در تمام شئون مملکتی، شئون لشگری و کشوری. چنانکه به هر طرف رو کنی، ببینی عدل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصوصاً در لشگری. لشگر ما در کشور اسلامی باید لشگر اسلام بشود. وای از آن افسری که بی‌گناه‌کش باشد. لعنت خدا به چنین افسری. افسری که مسلمان‌کش بشود، بیگناه‌کش بشود، این لشگر اسلام نیست. عجیب است، کشور کشور اسلام، بودجه، بودجه مسلمانان، لشگر لشگر کفر؟ فرمان کفر را ببرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کفار فرمان بدهند که این مسلمان‌ها را که می‌گویند نمی‌خواهیم کفار نفت ما را ببرند، بکشید. اینها را بکشید که می‌گویند ما نمی‌خواهیم زیر فرمان کفار باشیم. می‌گویند غلط می‌کنند. شما همه‌تان باید برای ما و اسیر ما باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه غرضم آن است که سکوت نبوده و نخواهد بود و بر همه انجام وظیفه واجب است. پیش خدا روسفید باشند. والله زهی شرف، زهی سعادت از مالی که در راه دین خدا صرف بشود. زهی بدنی که در راه دین خدا صدمه ببیند. «لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ». آی مسلمان، هر نوع زحمتی، هر نوع رنجشی که در راه دین خدا به تو برسد، خدا مشتری تو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را بدانید. والله همه می‌میرند. بلاشک مرگ هست. کی است که می‌ماند. ولی چه بهتر از شهادت در راه خدا؟ قربانت علی جان. علی(ع) فرمود والله هزار مرتبه شمشیر بخورم و کشته بشوم، خوشترم از این که توی رختخواب بمیرم. توی بستر مردن کجا و در معرکه جنگ در راه خدا کجا. در راه خدا بهترین مردن‌ها است. «و قتل فی سبیلک». مگر نه که هر شب ماه رمضان این را می‌خوانید. «قتل فی سبیلک».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواستم امشب سبب شهادت حسین را بگویم. حسین مظلوم موقعی که از مدینه حرکت کرد، خودش نوشت. « إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً خَرجْتُ لِآَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ». پس از من مبادا دشمنان بگویند حسین می‌خواست سلطنت بکند. عجب. حسین می‌خواست یزید را پایین بیاورد و خودش برود روی تخت بنشیند؟ لعنت به کسی که حسین را این جوری بشناسد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین امام است. حسین حجت خدا است. حسین کسی است که دنیا و ما فی دنیا پیش او به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. سلطنت کره زمین پیش حسین به اندازه بال پشه‌ای ارزش ندارد. حسینی که مُلک و ملکوت تیول او است. حسینی که به قوه ولایتش حاکم بر ملک و ملکوت است. سلطنت دو روزه دنیا را می‌خواهد؟ بدبخت، حسین را نشناخته‌ای.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین دین خدا را می‌خواست. حسین می‌خواست «لا اله الا الله» عزیز باشد. حسین می‌خواست این بشر خداشناس بشود. این بشر دارای عدل-عدل در تمام شئون فردی و اجتماعی-بشود. هم دنیای او خوب بشود، هم آخرتش. حسین می‌خواست این بشر نمازخوان بشود. خداشناس بشود. حیات طیبه باقیه نصیب او گردد. حسین می‌خواست همان دعوت جدش رسول خدا را تکمیل نماید. مسلمانان عابد و زاهد بشوند. مسلمانان همه عابد بشوند. تمام شئون زندگی‌شان نیک اندر نیک. «عملوا الصالحات، أَشْهَدُ أَنَّکَ‏ قَدْ أَقَمْتَ‏ الصَّلَاهَ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز عاشورا یک وقت ابوثمامه گفت یا حسین، ظهر است. تا گفت ظهر است، آقا دعایش کرد. فرمود « جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ». خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. خوب گفتی. آن وقت فرمود بگویید که یک مهلتی به ما بدهند. جنگ نکنند تا ما نمازمان را بخوانیم. کسی اعتنا نکرد. آقا یک دفعه فرمود: « ابْنَ سَعْدٍ اَنَسیتَ شَرایِعَ الْاِسْلامِ؟» مردکِ این قدر مغرور ریاست برای ملک ری، کار به جایی رسیده که نمازت را هم ول کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ». نماز بخوان تا خداترس شوی. خداترس که شدی، عدل بکنی. به زنت، به اولادت، به همسایه‌ات و به آن که معامله می‌کنی عدل نمایی. اگر پس کرسی نشسته‌ای، با زیردستت عدل نمایی. در هر مقام و پستی که هستی، اگر نمازخوان و خداترس شدی، عادل می‌شوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والله من باورم نمی‌شود. نمی‌توانم باور بکنم که یکی از افسرها نمازخوان باشد و بی‌گناه‌کش بشود. محال است کسی نماز بخواند، آن وقت مسلمانی را بکشد. می‌گوید اگر نکشم، من را می‌کشند، خب بکشند. تو حق نداری. آی سرباز، اگر فرمانت داد و به تو گفت بکش، اگر نکشی تو را می‌کشم، تو حق نداری بگویی که من را می‌کشند و چون تو را می‌کشند، تو هم بکشی. بر تو حرام است. تو نباید بکشی و تا می‌توانی هم نگذاری تو را بکشند. اگر تو را کشتند هم که کشتند. نه این که برای حفظ جان خودت دیگری را بکشی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غرضم فرمایش حسین(ع) است. حسین را بشناسید. قیام حسین(ع) برای این بود که فریاد بزند آی مسلمانان، این یزید مخلوع است. حکومت او قانونی، اسلامی و الهی نیست. حکومت او غصب است. مسلمان حق اطاعت از او را ندارد. هیچ شأنی ندارد. «الحکم حکم الله». قانون قرآن است. با این که یقین دارد خودش را می‌کشند و همۀ خاندانش را اسیر می‌کنند. او می‌دانست. اگر کسی خیال کند حسین نمی‌دانست، منکر ضروریات شده است. عجیب است. موقعی که می‌خواست از مدینه بیرون بیاید، یک سری هم به ام سلمه، بهترین زوجات رسول خدا زد. خداحافظی کرد. ام سلمه گریه کرد. گفت حسین جانم، آقا جان، نرو. فرمود چرا؟ عرض کرد که خودم یک روزی بر رسول خدا وارد شدم، دیدم رسول خدا گریه می‌کند. یک چیزی در دست دارد و بو می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم یا رسول خدا، شما را چه شده؟ فرمود پیش از آنی که تو بیایی حسینم این جا بود. جبرئیل هم بود. جبرئیل به من خبر داد، گفت این حسینت را در زمینی به نام کربلا می‌برند و می‌کشند. چنین و چنان می‌کنند. آن گاه قدری از خاک کربلا برای من آورد. اینی که می‌بینی من بو می‌کنم، خاک قبر حسین من است. ام سلمه گفت آن وقت آن را به من داد. آن را به من داد و فرمود ام سلمه، این خاک را در شیشه نگه دار. هر وقت که دیدی این خاک خون شده، بدان حسین من را کشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ام سلمه عین این جریان را موقع خداحافظی برای حسین می‌گوید. حالا حسین می‌خواهد خداحافظی بکند و به کربلا برود. ام سلمه هم دارد این جریان را عرض می‌کند که یا حسین، نرو. این خاک پیش من هست. جدت چنین گفته. حاصل روایت شریف این که حسین فرمود مادر- به ام سلمه خطاب مادری می‌کرد- تو خیال می‌کنی بر من نهان است؟ می‌خواهی الان اشاره بکنم و قبرم را به تو نشان بدهم؟ می‌خواهی خودم هم از خاک قبر خودم به تو بدهم؟ دست ولایت را به سمت کربلا دراز کرد. از خاک گودال قبر خودش ذره‌ای برداشت. فرمود مادر، این را هم روی همان خاک بریز. هر وقت دیدی خون شده، بدان که مرا کشته‌اند. یعنی حسین فرمود می‌دانم. بلاشک من زندانی هستم. من کشته‌شدنی هستم، ولی نمی‌توانم نکنم. مگر می‌توانم ساکت باشم و بگویم این اوضاع درست است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر حسین بگوید این اوضاع درست است، استغفرالله العظیم، پا روی دین خودش گذاشته است. تمام دعوت رسول الله را باطل کرده است. حسین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: شهید دستغیب]]&lt;br /&gt;
[[رده: عاشورای 57]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2-272x181.jpg&amp;diff=2848</id>
		<title>پرونده:2-272x181.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:2-272x181.jpg&amp;diff=2848"/>
		<updated>2020-12-13T10:01:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فاطمیون شیراز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4_%D8%AA%D8%A7_%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7&amp;diff=2847</id>
		<title>فاطمیون از داعش تا جبهه کرونا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B2_%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4_%D8%AA%D8%A7_%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87_%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7&amp;diff=2847"/>
		<updated>2020-12-13T10:00:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سید محمد هاشمی: صفحه‌ای تازه حاوی «مدتی است که خانم‌های افغانستانی و ایرانی در کنار هم در کارگاه تولید ماسک دان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مدتی است که خانم‌های افغانستانی و ایرانی در کنار هم در کارگاه تولید ماسک دانشگاه صنعتی شیراز مشغول هستند. نکته قابل تأمل آمادگی روحی خانم‌های افغانستانی است. آن‌ها جنگ را با همه فرازونشیب‌هایش تا همین چند سال قبل احساس کرده‌اند و به‌واسطه همین شرایط جنگ، بیماری‌های متنوعی را چشیده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز جنگ بر خلاف تصور عمومی که از آن در اذهان تداعی می‌شود، تصویر خاکریز و لباس خاکی و اسلحه ندارد. جبهه‌اش بیمارستان‌هاست و رزمنده‌هایش سفیدپوش‌اند. اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، پشتیبانی جنگ یکی از آن لایه‌های پنهان اما مهم است که مثل سرچشمه‌ای از تک‌تک خانه‌ها جوشیده و به هم می‌پیوندد تا رود خروشانی شود برای کمک به خط مقدم نبرد.امروز سرچشمه‌های مقابله با کرونا را بین مردمی پیدا می‌کنیم که تخصص مبارزه با ویروس کرونا برای حضور در خط مقدم را ندارند، اما دلیلی نمی‌بینند که دست از مجاهدت بکشند و رزمندگان خط مقدم در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی را در مسیر مقابله با کرونا تنها بگذارند. ضدعفونی‌کردن خیابان‌ها، تهیه مواد خوراکی برای بیمارستان‌ها و راه‌اندازی کارگاه‌های مردمی دوخت ماسک و گان و نیز دستکش‌سازی، نمونه‌های این جوشش مردمی ایرانی‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما از میان همه این فداکاری‌ها و ازخودگذشتگی‌ها، کارگاه ماسک‌سازی‌ دانشگاه صنعتی شیراز وضعیت ویژه‌تری دارد و نگاه‌ها را به سمت خودش چرخانده است. در این کارگاه، جمعی از مهاجرین افغانستانی که همه از خانواده‌های شهدای لشکر فاطمیون هستند، به صورت داوطلب، دوشادوش ایرانی‌ها مشغول به کارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با کارگاه&lt;br /&gt;
لیلا قنبریان، متولد ۱۳۶۶ است. دوران دانشجویی خود را در سال۹۱ در اصفهان به پایان رساند. پس از آن به عنوان خادم‌الشهدا در قالب اردوهای راهیان نور فعالیت کرده‌ و از سال ۱۳۹۴ هم به امور خانواده‌های شهدای لشکر فاطمیون در استان فارس رسیدگی می‌کند. او درباره‌ی کارگاه تولید ماسک دانشگاه صنعتی شیراز می‌گوید: «می‌توان گفت که این کارگاه دومین کارگاه تولید ماسک به صورت جهادی در شیراز است که فعالیت خود را از تاریخ ۱۹اسفندماه آغاز کرد. این کارگاه در ابتدا با ۲۰ نیرو شروع به کار کرد. به سرعت با استقبال نیروهای داوطلب مواجه شد و به جمعیتی حدود ۸۰ نفر رسید. هر روز ساعت ۲۰ از طریق گروهی در فضای مجازی از مخاطبین خواسته می‌شود که راس ساعت هشت‌ونیم اعلام حضور کنند و پس از آن، ۲۵ نفر اول، نفرات روز بعد را تشکیل می‌دهند. خانم دوست‌فاطمه ساعت هشت در گروه اعلام می‌کند که ما فردا بیست و پنج نفر نیرو لازم داریم. هر بار هم به نیت یکی از شهدا یا ائمه آغاز می‌کنیم. استقبال طوری است که در کمتر از سه دقیقه، ۲۵نفر داوطلب اعلام آمادگی می‌کنند و گروه بسته می‌شود. ساعت کار کارگاه یکسره از ۸صبح تا ۵ عصر است. زمان استراحتی کوتاه هم یکی حدود ساعت۱۱ و یکی هنگام نهار و نماز دارد و خود خانم دوست‌فاطمه زحمت ناهار همه را می‌کشد.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگاه در سه بخش مشغول به کار است. دو‌ تا از بخش‌ها به برش و دوخت اختصاص دارد که برش با دستگاه و دوخت با دو نوع چرخ سردوز و آلترا انجام می‌گیرد. بخش دیگر که پایین‌ترین طبقه اینجاست به اتاق استریل اختصاص یافته ‌است. در این اتاق دستگاه اتوکلاو داریم که با همکاری دانشگاه علوم پزشکی تهیه شده است. این دستگاه در هر نوبت حدود ۸۰۰ ماسک را در مدت ۲۵ تا ۳۰ دقیقه استریل می‌کند. روزانه بین ۶ تا ۱۳هزار ماسک در این کارگاه تولید می‌شود. بسته‌بندی و پرس ماسک‌ها هم در همین طبقه و در محیط کاملا استریل انجام می‌شود تا برای توزیع در اختیار ارگان‌ها، نهاد‌ها، خیریه‌ها، مساجد و گروه‌های جهادی قرار بگیرد و در مناطق محروم پخش شود. برای جلوگیری از هر شبهه‌ای، مجموعه‌های فعال، فقط با نامه علوم پزشکی استان تعداد ماسک مورد نیاز خود را تحویل می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال حسنات&lt;br /&gt;
خانم قنبریان درباره افراد حاضر در کارگاه می‌گوید: «روزهای اول وقتی استوری می‌گذاشتم، بازخوردش این بود که نروید و از تجمع‌های غیرضروری جلوگیری کنید. در جوابشان می‌گفتم که اگر قرار باشد ما نرویم، آن پزشک و پرستاری که دارد کار می‌کند هم نباید برود، چون در آنجا هم تجمع هست. اگر او هم نرود، پس قرار است چه کسی کمک کند؟ مگر حضرت آقا نگفتند هر کاری که باعث جلوگیری از شیوع این بیماری شود، یک حسنه حساب می‌آید؟ خب الان آن پرستار وسط میدان جنگ هست و من هم در پشت جبهه باید وظیفه‌ام را انجام دهم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد خانواده‌های شهدای لشکر فاطمیون در فارس ۳۰ خانوار است که ۲۸ خانواده ساکن شیراز هستند. کسانی که به کارگاه می‌آیند اغلب خواهران شهدا هستند. البته یکی از همسران و یکی از مادران نیز همکاری دارند. می‌گوید وقتی موضوع تولید ماسک را با آنان در میان گذاشت، با استقبال خوبی روبرو شده است: «حتی تماس نگرفتم. در همان گروهی که در فضای مجازی داریم گفتم کارگاهی هست برای تولید ماسک، از فردا می‌­آیید؟ بعضی‌ها گفتند بله. گفتم در دانشگاه صنعتی است، می­توانید بیایید؟ تایید را که از بچه‌­ها گرفتم، با مسئولان کارگاه صحبت کردم که در حد امکان، رفت‌وآمدشان هم هماهنگ شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این حال خانواده‌ها در ابتدا به واسطه جو روانی شیوع بیماری و همچنین عدم آشنایی با محیط کارگاه، کمی ترس هم داشتند. ولی به مرور وضعیت متفاوت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بچه‌هایی هستند که خانواده‌هایشان خیلی حساسند. از اینجا مستقیم به خانه می‌روند و قرنطینه می‌شوند. یکی از بچه‌ها کلا در زیرزمین خانه‌شان قرنطینه است و اصلا به او اجازه نمی‌دهند که به جمع خانواده اضافه شود. او هر روز به کارگاه می‌آید و دوباره به همان زیرزمین برمی‌گردد. البته الان که با فعالیت او بیشتر آشنا شده‌اند و متوجه شده‌اند که ما در کارگاه همه نکات بهداشتی را رعایت می‌کنیم، خیلی با او بهتر شده‌اند و اجازه می‌دهند برای دقایقی به داخل خانه رفت‌وآمد کند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایه پدری&lt;br /&gt;
شاید این سوال به ذهن بیاید که چرا خانواده‌های شهدای مدافع حرم افغانستانی، هنوز در ایران زندگی می‌کنند. به این واقعیت کمتر پرداخته شده که جامعه افغانستان متشکل از بیش از ۸۰درصد اهل سنت و تنها حدود ۱۷درصد شیعه است. متاسفانه برخی فرقه‌های افراطی و بقایای گروهک‌های طالبان و داعش نیز در میان مردم این کشور تاثیرگذارند. اضافه بر این حکومت افغانستان روی خوشی به نیروهای لشکر فاطمیون نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم اکبری؛ همسر ۲۴ ساله شهید مدافع حرم افغانستانی است و پس از شهادت همسرش به ایران آمده است: «کسی نمی‌دانست همسرم به سوریه رفته است، کسی می‌پرسید می‌گفتیم ایران است. البته اقوام اطلاع داشتند، اما کسانی که مخالف هستند، نه. چون برخی فرقه‌های سنی‌ افرطی در افغانستان هستند و نمی‌توانی به او اعتماد کنی مگر این که او را بشناسی. اگر متوجه شوند کسی به سوریه رفته، حتی از لحاظ جانی هم در خطر هستند. چه برسد به اینکه بفهمند شهید هم شده ‌است. به همین دلیل شهید سلیمانی از سمت ایران تصمیم گرفت که شهدای مدافع حرم افغانستانی و پاکستانی را حمایت کرده و از خانواده‌شان بعد از شهادت دعوت می‌شود به ایران بیایند. حالا بعضی‌ها هم هستند که قبول نمی‌کنند و همان‌جا می‌مانند و خطرها را به جان می‌خرند. من چون یک دختر بچه ۴ساله داشتم و برادری هم نداشتم، برای حفظ جان دخترم به ایران آمدیم و حالا سه سال است که مقیم شیراز هستم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم لیلا اکبری؛ همسر شهید عباس حسنی از شهدای افغانستانی درباره‌ی کار در کارگاه تولید ماسک می‌گوید: «چون هر شیفت یکسره تا ۵عصر در کارگاه مشغول هستم، دخترم بی‌تابی می‌کند. وقتی به او می‌گویم که رفته‌ام تا کمکی برای شکست این بیماری کرده باشم، خوشحال می‌شود و دوری‌ام را تحمل می‌کند. بعد هم با او درس‌های عقب‌مانده‌اش را کار می‌کنم. درست است کمی خسته می‌شوم، ولی احساس رضایت دارم»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جشن تولد خواهر کوچک شهید مدافع حرم؛ سیدجواد سجادی در کارگاه تولید ماسک دانشگاه صنعتی شیراز&lt;br /&gt;
دل شیر&lt;br /&gt;
مدتی است که خانم‌های افغانستانی و ایرانی در کنار هم در کارگاه تولید ماسک دانشگاه صنعتی شیراز مشغول هستند. نکته قابل تأمل آمادگی روحی خانم‌های افغانستانی است. در ایران از دفاع مقدس ۳۰ سالی می‌گذرد. بسیاری از نیروهای جهادی این روزها یا جوان هستند و نمی‌توانند آن ایام را به یاد بیاورند و یا باید خاطراتش را از پس ۳۰سال زندگی جست‌وجو کنند. اما برای مردم افغانستان قضیه جور دیگری است. آن‌ها جنگ را با همه فرازونشیب‌هایش تا همین چند سال قبل احساس کرده‌اند و به‌واسطه همین شرایط جنگ، بیماری‌های متنوعی را چشیده و شهیدان‌شان در دفاع از حرم از همه ملیت‌های دیگر بیشترند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانم اکبری درباره‌ی روحیه‌ی افغانستانی‌ها برای مقابله با کرونا می‌گوید: «بچه­‌های افغانستان کلا با جنگ رابطه‌­ی تنگاتنگی دارند، چون آنجا که بودند جنگ را دیدند. ما اصلا نمی‌­ترسیم، چون توکل‌مان فقط به خداست. بچه‌های افغانستان دل شیر دارند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
https://ayyam.ir/4434&lt;br /&gt;
[[رده: فاطمیون]]&lt;br /&gt;
[[رده: کرونا و گروه جهادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: مدافعین حرم]]&lt;br /&gt;
[[رده: اهالی شیراز]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سید محمد هاشمی</name></author>
	</entry>
</feed>