<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B11</id>
	<title>قصه‌ی ما - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://gheseyemaa.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B11"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B11"/>
	<updated>2026-08-05T14:25:37Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.37.1</generator>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=5884</id>
		<title>پای یک زن در میدان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86&amp;diff=5884"/>
		<updated>2020-12-28T11:12:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «== اشاره ==   همیشه تصاویری که از انقلاب و جنگ دیده‌ایم، مبارزه و دفاعی مردانه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== اشاره == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همیشه تصاویری که از انقلاب و جنگ دیده‌ایم، مبارزه و دفاعی مردانه بوده است. پاسداری از اسلام به معنای اسلحه‏ای بردوش و سربندی به پیشانی است. کمتر تصویری از نقش مادران و بانوان در انقلاب و جنگ دیده‌ایم. اگر نقش زنان در راهپیمایی‌ها، تظاهرات، تکثیر و توزیع اعلامیه و... بیشتر از مردان نباشد مسلما کمتر نبوده‏ است. تاثیر و نقش زنان در پشتیبانی جنگ، سرکشی از خانواده شهدا و حتی حضور در جبهه و پرستاری از رزمندگان کمتر نقل شده است. در ادامه، حاصل گفت و گوی ما با خواهر شهید حسن فتاحی را می خوانید. شیرزنی که پابه‌پای مردان در انقلاب کار کرده و در سال ابتدایی جنگ، خلاف جهت حرکت مردان بسیاری که از آن مناطق جنگی مهاجرت می‌کردند، به سوسنگرد و اهواز می‏رود تا هر کاری از دستش برمی‌آید برای کشور و انقلاب انجام دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شکوه (صدیقه) فتاحی == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال پنجاه‌و‌شش با برادر شهیدم حسن فتاحی فعالیت می‌کردم. می‌گفت: «خانم‌ها اعلامیه‌ها را زودتر پخش می‌کنند.» من هم به یکی دو نفر از خواهران پیشنهاد همکاری دادم. شهید فتاحی دستگاه تکثیر را به خانه آورده بود و با تعدادی از بچه‌ها اطلاعیه‌های امام(ره) را تکثیر می‌کرد. من هم با دو سه نفر از خواهران اعلامیه‌ها را توزیع می‌کردیم. &lt;br /&gt;
مرحوم غنی بزرگ، از اقوام ما بود. خانه ای در خیابان بیهق داشت که کلیدش را به ما داد تا در آنجا کارهایمان را انجام دهیم. برادرم علی می‌گفت: «چون زن هستی کسی مشکوک نمی‌شود.» اعلامیه‌ها را در جاهای مختلفی پخش می‌کردم حتی به سربازها هم از این اعلامیه‌ها می‌دادم. می‌گفتند: «ما داریم از شما دفاع می‌کنیم.» گفتم: «اگر می‌خواهید دفاع کنید لباس‌های نظامی‌تان را در بیاورید و به جمع ما مردم بپیوندید» اطلاعیه‌ها را به در و دیوار هم می‌زدیم و یا درخانه‌ها می‌انداختیم. حواسم بود که مرا نگیرند. همیشه ساعت دوازده ظهر از خانه بیرون می‌آمدم. مادرم می‌گفت: «شکوه! پنکه‌های خیابان را روشن کرده‌اند که در تابستان و در این ساعت از خانه بیرون می‌روی؟»؛ مادرم در جریان این کارها نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب 57]]&lt;br /&gt;
[[رده: زنان انقلابی]]&lt;br /&gt;
[[رده: ملت قهرمان]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: اعلامیه ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=5707</id>
		<title>دوچاهی دانشگاه است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=5707"/>
		<updated>2020-12-27T07:30:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== بچه‎های خمینی؛ آبادگران روستاهای محروم ==&lt;br /&gt;
هر حرکت بزرگی از یک کار کوچک شروع می‎شود. طبیعتاً همان اول کار هم نه سازمانی هست و نه ساختاری. شاید اگر خواسته باشیم تاریخ جهاد سازندگی را از پایان به آغاز مرور کنیم به آغاز غیرقابل باوری برسیم، دقیقاً شبیه یک رمان سورئال. بعد از دستور امام برای رسیدگی به روستاها همان ماه‎های اول انقلاب عده‎ای زیادی به فکر عملی کردن دستورات امام هستند اما چه باید بکنند. در سبزوار شهید فاضل و دوستانش استارت کار را می‎زنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محروم‎ترین و دورترین روستا ==&lt;br /&gt;
اردوهایی در حسین آباد شامکان، رازقند و یکی و دو روستای جوین برپا شد. روال اردوها این بود که مردم و به خصوص جوانان به مدت یک هفته، ده روز در آن روستا ساکن می‎شدند و به اهالی کمک می‎کردند. بعد از برگزاری چند اردو به پیشنهاد شهید حسن فتاحی، تصمیم بر این شد که اردو در دورترین روستا برگزار شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روستای دوچاهی انتخاب شد در دورترین نقطه ممکن شهرستان سبزوار. روستایی تنها، واقع در دل کویر با چند خانواده که دارایی آن‎ها فقط چند گوسفند بود و در کپر زندگی می‎کردند. جایی که مردمش از همه چیز محروم بودند حتی آب شیرین. مردمی که در تمام طول عمرشان فقط نماینده خان را به چشم دیده بودند که هر ماه سروقت می‎آمد، گوسفندی می‎گرفت و می‎رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمانشان تریاک بود == &lt;br /&gt;
نه مسجدی بود و نه مدرسه‎ای. تنها داروی درمانی‎ آن‎ها تریاک بود. حالا در این شرایط سخت قرار بود نیروهای جهادی خدمت کنند و ساخته شوند. ابتدا قرار بود اردو دو هفته باشد اما بعد از دیدن منطقه‎ای که سال‎ها با فقر دست و پنجه نرم کرده است، تصمیم بر این شد مدت اردو چند ماه باشد. اعضایی که در اردو حضور داشتند به علت نبود جاده در آن منطقه می‎توانستند هر 10-15 روز به شهر برگردند. کم‎ترین امکانات رفاهی هم برای شرکت‎کنندگان در اردو وجود نداشت. حتی بعضی اوقات تانکر آب به موقع نمی‎رسید و مجبور بودند آب تلخ روستا را بخورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: اردوی جهادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: جهاد سازندگی]]&lt;br /&gt;
[[رده: جهاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: محرومیت زدایی]]&lt;br /&gt;
[[رده: دهه 60]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5706</id>
		<title>ابوالفضل ارقند، آزاده سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5706"/>
		<updated>2020-12-27T07:29:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== ارقند ==&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل ارقند]] مداح و رزمنده‌ی سبزواری که هشت سال اسیر بود و به‌خاطر روحیه‌ی طنز و فعالیت‌های فرهنگی و هنری‌ای که در جنگ داشت جزوافراد فرهنگی و هنری جنگ به حساب می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از شکنجه‌ها نمی‌گویم ==&lt;br /&gt;
'''اسماعیل نوروزی یادداشت کرده است: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مدت‏ها که پای مصاحبه نمی‏آمد. وقتی هم که راضی شد هر حرفی را‏ نمی‌زد. اصرار داشت که از شکنجه‏ها و اذیت‏های اسارت حرفی نزند. با سؤال و اصرار زیاد، اشاره‏ای می‌کرد و رد می‌شد. خودش می‏گفت که اولویت حرف‏هایی که باید در مورد اسارت زده شود، سبک زندگی در اسارت است. می‌گفت که در اردوگاه همه چیز ممنوع بود ولی ما هر کاری که دوست داشتیم می‌کردیم. از تئاترهای مختلف و سرودهای حماسی تا جشن‏های دهه فجر و هفته دفاع مقدس. آن‏ها در زمان اسارت شعر «لبیک قائدنالمعظم» می‏سرایند و با شصت نفر از آزاده‏ها تمرین کرده و در بازگشت به ایران در محضر مقام معظم رهبری اجرا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تئاتر در اردوگاه == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در اسارت، فعالیت‌های فرهنگی در روحیه و توان بچه‎ها خیلی موثر بود. بچه‎ها دست‌شان از همه جا کوتاه بود. قبل از مناسبت‌های ملی مذهبی با دو سه نفر از بچه‎هایی که بیشتر در کارهای فرهنگی بودند، جلسه می‌گرفتیم که چه برنامه‌ای داشته باشیم. هر مناسبتی برنامه مخصوص به خودش را داشت و برای هر آسایشگاه به تناسب افراد و پتانسیلی که داشت برنامه ریزی می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به لحاظ دفتر و قلم در مضیقه بودیم. همه چیز به شکل شنیداری و گفتاری بود و نوشته‌ای روی کاغذ نداشتیم. تئاتر به وضعیت سیاسی آن ایام و مسئله جنگ ارتباط داشت. بچه‌های تئاتر باید در این مورد مطلب آماده می‌کردند. امکانات هم نداشتیم. از چیزهایی که خیلی برای تئاتر نیاز داشتیم، لباس بود. بعضی از بچه‌ها ابتکار به خرج می‌دادند و با همان لباس‌های فرمی که داشتند، لباس مورد نیاز نمایش را تهیه می‌کردند. برای گریم، از خمیردندان، دوده بخاری و واکس استفاده می‌کردیم. واکس را از سربازهای عراقی کش می‌رفتیم.&lt;br /&gt;
هم بازیگر بودم و هم کارگردان. پشت پنجره نگهبان گذاشته بودم که اگر عراقی‌ها آمدند، صحنه را به هم بزنم. مشغول تمرین بودیم. با پرزِ پتویِ مشکی، سبیل درست کرده بودم و به صورتم چسبانده بودم و با زغال هم ریش گذاشته بودم. مشغول بازی کردن بودم که یک لحظه متوجه حضور سرباز عراقی پشت پنجره شدم. مسئول آسایشگاه پنج بودم. فوری صحنه را به هم زدم. بچه‌ها بلند شدند و شروع کردند به راه رفتن در آسایشگاه تا وانمود کنند همه چیز طبیعی است. اما کار از کار گذشته بود. سرباز عراقی از پشت پنجره صدایم کرد. سبیلم را کندم ولی گریم صورتم را نمی‌شد کاری کرد، با همان وضعیت رفتم. گفتم: «چیه؟» گفت: «تئاتر؟» گفتم: «نه. داشتم برای بچه‌ها فیلم در می‌آوردم تا سرگرم شوند. چون بچه‌ها چند سالی است که اسیرند و خسته شده‌اند» خلاصه یک طوری قضیه را جمع کردم تا سرباز عراقی بی خیال تمرین ما شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل ارقند}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده:مداحان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فعالیت فرهنگی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آزادگان دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده:خراسان رضوی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4_%D9%88_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7&amp;diff=5704</id>
		<title>تدریس الفبا با خواهش و تمنا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4_%D9%88_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7&amp;diff=5704"/>
		<updated>2020-12-27T07:28:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== عباس افچنگی ==&lt;br /&gt;
'''عباس افچنگی از معلمان نهضت تعریف می‌کنید: '''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 63 سربازی‌ام تمام شد و به سبزوار آمدم. بلافاصله با اعلام گزینش نهضت سوادآموزی، من هم ثبت‌نام کردم. بعد از طی مراحل گزینش به‌ عنوان آموزشیار نهضت انتخاب شدم. کار در نهضت خیلی متفاوت با کار در آموزش‌وپرورش بود. کار آموزش‌وپرورش یک کار مشخص‌شده است و معلم صبح می‌داند که باید به کدام مدرسه و کدام کلاس برود ولی در نهضت این‌طور نیست. آموزشیار باید خودش سوادآموز را شناسایی کند و با خواهش و تمنّا او را به سر کلاس بکشد. با ترفندهای مختلف او را چهار ماه سر کلاس نگه دارد تا به مرحلۀ امتحان برسد. ولی بااین‌حال، کار خوبی بود چون فرمان امام بود. در آن زمان انسان خیلی به مادیات فکر نمی‌کرد. یک دورۀ دوماهه را در نیشابور گذراندم و مهرماه همان سال به ‌عنوان آموزشیار در روستای قره‌قلی که در 10-15 کیلومتری سبزوار است مشغول به کار شدم. در دوران آموزشیاری، من و همسرم با دو خانم آموزشیا دیگر در روستای قره‌قلی بودیم. آنجا حمام بهداشتی نداشت و فقط یک حمام خزینه‌ای ترسناک در روستا بود. معمولاً در کلاس‌های نهضت اذیت و آزار زیاد بود، به‌خصوص کلاس خانم‌ها. کلاس‌ها شب برگزار می‌شد و جوان‌های روستا اذیت می‌کردند و مزاحم خانم‌ها می‌شدند. یک قسمت از وقت‌مان را باید برای نگهبانی از کلاس‌های آن ها می‌گذراندیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره ==&lt;br /&gt;
'''باید هم شیخ باشید هم راهنما'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 ماه در روستای قره‌قلی به عنوان آموزشیار با نهضت همکاری کردم و بعد از آن «معلم راهنما» شدم. من چهار سال در ششتمد و روداب -که آن زمان یک بخش بود- معلم راهنما بودم. تقریباً از منطقۀ شامکان تا چادرهای عشایری، چیزی حدود هشتاد کلاس را زیر پوشش داشتیم. شب‌هایی که زود به خانه می‌آمدیم ساعت دوازده شب بود. آخرین کلاس‌های‌مان، نه شب بود و بعد باید از بین چاه‌های آب می‌گذشتیم و به سبزوار می‌آمدیم. به سبزوار که می‌رسیدیم ماشین را جلوی نهضت می‌گذاشتیم و به خانه می‌رفتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاس‌ها را باید مرتب بازدید می‌کردیم. کار معلم راهنمای نهضت با معلم راهنمای آموزش‌وپرورش متفاوت است. معلم راهنمای آموزش‌وپرورش صرفاً کارش بازدید بود؛ دفتر بازدید را تنظیم کرده و نواقص آموزشی را برطرف می‌کرد. در نهضت باید هم معلم راهنما و هم مسئول خدمات و تدارکات می‌بودیم؛ یعنی باید برای آموزشیار در روستا خانه پیدا می‌کردیم، یک خانۀ مورد اعتماد و یک جای امن چون اکثر نیروها خانم بودند. وسایل آن ها را از شهر بار می‌کردیم و به روستا می‌بردیم. یک خانه هم باید برای کلاس‌ها اجاره می‌کردیم و وسایل آن را نیز می‌بردیم. &lt;br /&gt;
با تشکیل کلاس، تازه کار شروع می‌شد. آموزشیار می‌رفت و موفق نمی‌شد و چون روابط‌عمومی‌ بعضی از آن ها ضعیف بود باید می‌رفتیم و کمکشان می‌کردیم. مجبور بودیم درب منزل اهالی روستا برویم و با شوراها یا مدیر مدرسه صحبت کنیم. خلاصه از راه‌های مختلف سوادآموز را جذب کلاس کنیم و بعد آن را در کلاس نگه داریم. در نهضت باید هم شیخ باشید، هم راهنما. همه کاره راهنما بود. به هر ‌شکلی باید آموزشیارها را دلگرم ‌می‌کردیم و در روستا نگه ‌می‌داشتیم. بعضی از آموزشیارها تا آن موقع از خانواده جدا نشده بودند و باید گریه‌های آن ها را گوش می کردیم؛ چون دل نمی‌دادند1 در روستا بمانند. اوایل انقلاب روستاها وضعیت خوبی نداشت و شرایط سخت بود. روستاها برق‌کشی نبود، آب لوله‌کشی و حمام بهداشتی نداشت. دختر خانمی که در شهر زندگی می‌کرد باید در آنجا هم برای کلاس و هم خانه‌اش چراغ‌توری روشن می‌کرد. این چراغ بالاخره تور می‌انداخت و الکل و نفت می‌خواست و آن ها هم که این کارها را نکرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی در روستاها]]&lt;br /&gt;
[[رده: معلمان دهه60]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5701</id>
		<title>از نهضت تا قدم زدن با گرگ‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5701"/>
		<updated>2020-12-27T07:27:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:030435700017.jpg|بندانگشتی|زهرا شریعتمدار]]&lt;br /&gt;
== زهرا شریعتمدار == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خانوادۀ نهضت سوادآموزی&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهرا شریعتمدار:  خانوادۀ من، خانوادۀ نهضت سوادآموزی است. پدرم پایه‌گذار نهضت و برادر و خواهرم هم در نهضت بوده‏اند. پدرم روحانی است. زمانی که نهاد نهضت‏سوادآموزی برپا شد از ایشان دعوت کردند تا مسئولیتش را به عهده بگیرند. به خانه که می‌‌آمدند تعریف زیادی از نهضت و کلاس‌هایش می‌‌کردند. هم زمان با ایشان برادرم هم وارد نهضت شد و در کادر اداری نهضت کار می‌‌کرد. در خانه هم کلاً جَو نهضت حاکم بود و این باعث شد که علاقۀ من به نهضت بیشتر شود. سال 65 وارد نهضت شدم و سال 77 به خدمت آموزش و پرورش درآمدم. من ابتدا نهضت را از سطح شهرستان و از کلاس‌های مقدماتی و تکمیلی شروع کردم. شهرستان سبزوار یک نوع دردسر داشت و روستاها هم یک‌نوع، ولی هر کدام از دردسرها شیرینی خاصی داشتند. داخل سبزوار از نظر مکان مشکل داشتیم و باید اجاره می‌‌دادیم. به مساجد هم که می‌‌رفتیم، بعضی از خانم‌ها مشکل داشتند و نمی‌توانستند به مسجد بیایند. خانه اجاره می‌‌کردیم و نهضت هزینه‌اش را پرداخت می‌‌کرد ولی باز هم مشکلات و گرفتاری زیادی داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت در روستای برف گیر و بدون جاده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اسماعیل هاشم آبادی نقل می‍‌‌کند''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌هایش فرود نداشت. ذهن فعال و حافظه قوی اش همه جزئیات روزهای سخت نهضت را حفظ کرده است. عشق به معلمی او را از خانه و زندگی جدا کرد و به دل روستاهایی فرستاد که تا قبل از آن به ذهنش هم ‌خطور نمی کرد. همتش آن قدر بالا بود که می‌‌توانست گِل درست کند، خشت بسازد و با دست خودش مدرسه تخریب شده روستای &amp;quot;ترخاص&amp;quot; را دیوار چینی کند. از سگ‌ها و گرگ‌هایی که در راه‌های روستایی مقابلش سبز می‌‌‌شد نترسد و شب‌هایی که در جاده و بیابان می‌‌ماند، او را از کارش منصرف نکند. می‌‌‌توانست برای دانش‌آموزان روستایی مثل فرزندان خودش غذا بپزد، برایشان با دست خودش چاه بکند و توالت بسازد و حتی آن ها را از مرگ حتمی نجات دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت در روستاها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88&amp;diff=5700</id>
		<title>پایگاه شهید خنده‌رو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88&amp;diff=5700"/>
		<updated>2020-12-27T07:26:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:030060500047.jpg|بندانگشتی|پایگاه شهید خنده رو]]&lt;br /&gt;
== بچه‌های مسجد شاه‌حسینی == &lt;br /&gt;
بچه‌های پایگاه شهید خنده‌رو یا همان بچه‌های مسجد شاه‌حسینی که همگی پایین‌شهری بودند، مسجد را تبدیل به پایگاهی می‌کنند که متناسب با فضا، کارهای مختلفی در آن انجام می شد. از اجرای تئاتر گرفته تا دیوارنویسی و نمایشگاه کتاب و...با حسین فاضل نیک به گفت‌وگو نشستیم تا از فعالیت‌های پایگاه شهید خنده‌رو برایمان بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره == &lt;br /&gt;
'''به نقل از حسین فاضل نیک از مسجدی‌های فعال دهه‌ی شصت سبزوار '''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرماه سال پنجاه و هشت عضو پایگاه بسیج مسجد امام علی(ع) در میدان فلسطین شدم. از بسیج اسلحه می‌آوردند و در مسجد آموزش نظامی می‌دادند. به هر سه چهار نفر یک اسلحه می‌دادند که باز و بسته کردن اسلحه را تمرین کنیم. به علت کوچک بودن مسجد، پایگاه به مسجد شاه‌حسینی در انتهای خیابان رضوی منتقل شد. بعد از یک سال غلامعلی خنده‌رو به شهادت رسید و به همین خاطر اسم پایگاه را به نام ایشان گذاشتند. در پایگاه، یک اتاق اختصاصی به ما دادند و فعالیت‌هایمان بیشتر شد. معمولاً هر شب‌ بچه‌ها در پایگاه می‌ماندند. از نیروهای زبدۀ هر پایگاه هم برای نگهبانی در اماکن مهم و سوق‌الجیشی استفاده می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه فعالیت‌هابی داشتید؟&lt;br /&gt;
در خیابان رضوی و اطراف مسجد اطلاعیه نصب می‌کردیم تا از این طریق برای بسیج نیرو جذب کنیم. تبلیغات بسیج و سپاه اطلاعیه‌ها را روی کاغذ A4 طراحی و چاپ می‌کرد. استقبال خوب بود. بیشتر جوان‌ها و دانش‌آموزان جذب می‌شدند. هر شخصی که جذب می‌شد مسئولیتی به عهده‌اش می‌گذاشتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد کتابخانه هم داشت؟&lt;br /&gt;
بله. یکی از فعالیت‌های فرهنگی در مسجد کتابخانه بود. کتاب‌ها را از جاهای مختلف تهیه می‌کردیم و یا اهدا می‌کردند. چند سال مسئول کتابخانه بودم. &lt;br /&gt;
یکی از کارهای مسئول کتابخانه این بود که کتاب تهیه کند. مثلاً مراجعه‌کنندگان را تشویق می‌کردم که از کتاب‌های شخصی‌شان به کتابخانه مسجد هدیه بدهند. به ادارات و نهادهای شهر مثل سازمان تبلیغات، فرمانداری و سپاه مراجعه کرده و کتاب تهیه می‌کردم.&lt;br /&gt;
موضوع کتاب‌ها بیشتر مذهبی بود. البته در موضاعات ادبی، فلسفی و تاریخی هم کتاب‌های خوبی داشتیم. سه چهار هزار جلد کتاب داشتیم و استقبال مردمی هم خوب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: بسیج ]]&lt;br /&gt;
[[رده: پایگاه های دهه 60]]&lt;br /&gt;
[[رده: مساجد طراز ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D9%87%D9%87_60&amp;diff=5699</id>
		<title>اکران مردمی دهه 60</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D9%87%D9%87_60&amp;diff=5699"/>
		<updated>2020-12-27T07:24:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Photo 2016 12 31 09 42 03.jpg|بندانگشتی|سید رضا مهری، عکاس پر افتخار سبزوار ]]&lt;br /&gt;
== سید رضا مهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضا مهری متولد : سبزوار 1339 است که کارشناس مدیریت دارد و از سال 1352 دست به شاتر شده. بعد از خدمت سربازی به صورت داوطلب در جهاد سازندگی سبزوار شروع به فعالیت کرد. هم به جمع آوری کمک برای جبهه‌ها مشغول بود و هم برای مردم روستا فیلم پخش می‌کرد. در جبهه هر روز به مناطق و محور‌های مختلف می‌رفت و برای رزمنده‌ها فیلم‌های کمدی پخش می‌ کرد. ایشان پس از 30 سال خدمت در آموزش و پرورش، هم اکنون بازنشسته هستند، البته نه از عکاسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افتخار ما  ==&lt;br /&gt;
سید رضا مهری بیش از 40 بار قله‌های افتخار آفرینی را فتح کرده. &lt;br /&gt;
ایشان در سالروز زلزله ی بم در کنفرانس ملی hse 1395  که به میزبانی محمود آباد مازندران با موضوع ایمنی بهداشت محیط های کارگاهی و ساختمانی سازمان نظام مهندسی کشور برگزار شد به عنوان عکاس برتر این جشنواره معرفی و دیپلم افتخار . تندیس جشنواره و جایزه نقدی این جشنواره عکس را بدست آورد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضا مهری سال 1391 رتبه اول در پنجمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر را دریافت کرد.  دیپلم افتخار و تندیس طوبای زرین این جشنواره به ایشان تعلق گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پرده سفید و پرژکتور&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
به این فکر افتادم که در کار، تحولی ایجاد کنم. جهاد سازندگی و سپاه پاسداران برای فرهنگ‌سازی و آموزشِ بعضی مسائل به مردم، در روستاها فیلم پخش می‌کردند. آن زمان اقبال به فیلم و سینما زیاد بود و سازمان‌ها برای ترویج مسائل انقلاب از فیلم استفاده می‌کردند. به جهاد پیشنهاد دادم که شب‌ها برای مردمِ روستاها فیلم نمایش دهیم. می‌توانیم سخنران هم داشته باشیم. یک سری وسایل نمایش فیلم؛ مثل پرژکتور و فیلم‌های هشت میلی‌متری را تهیه کردیم و شب‌ها برای نمایش فیلم به روستا‌ها راهی می‌شدیم. یك روحانی هم با ما می‌آمد و در بین تعویض حلقه‌های فیلم برای مردم صحبت می‌کرد. در میدان روستا پرده سفیدی به دیوار می‌چسباندیم. موتور برق داشتیم و پرژکتور را به آن وصل نمده و فیلم را پخش می‌کردیم. روزها در جهاد کار می‎کردم و شب‎ها هم داوطلبانه به روستاها برای پخش فیلم می‎رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کسی شهید شده!؟&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
فیلم‌هایی که آن زمان بیشتر نمایش می‌دادیم «مرز» و «توبه نصوح» بود. معمولاً قبل از این که به هر روستایی برسیم، ضبط را روشن می‌کردیم تا کم کم که به روستا می‌رسیم مردم آماده شوند. این مسئله گاهی برای مردم ایجاد نگرانی می‌کرد. می‌گفتند: «نکنه کسی شهید شده!؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عکاس ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عکاسی ]]&lt;br /&gt;
[[رده: اکران مردمی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اکران دهه 60]]&lt;br /&gt;
[[رده: ملت قهرمان ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5698</id>
		<title>برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5698"/>
		<updated>2020-12-27T07:24:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حسین ترابی.jpg|بندانگشتی|حسین ترابی، مستند ساز ]]&lt;br /&gt;
== حسین ترابی ==&lt;br /&gt;
'''حسین ترابی'''  متولد 1315 سبزوار، فارغ التحصیل سینما، تلویزیون و رادیو از دانشكده هنرهای دراماتیك و فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی از دانشگاه فارابی است. وی فعالیت فیلمسازی را سال 1349 در مركز سینمایی وزارت فرهنگ و هنر با ساخت فیلم كوتاهی به نام «مجلس سرچشمه» آغاز كرد. اما مهمترین اثر دوران هنری ترابی مستند «برای آزادی» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مستند برای آزادی ==&lt;br /&gt;
«مستند '''«برای آزادی»'''، اولین فیلم رنگی دو‌ساعته 35 میلی‌متری -درباره انقلاب اسلامی ایران- بود که ابتدا و انتهای مشخص داشت. ما در این فیلم بر اساس تاریخ به جلو حرکت می‌کنیم‌. فیلم از آتش‌ زدن سینما رکس شروع و در رفراندوم جمهوری اسلامی ایران پاپان می‌یابد، من در آن ایام همواره در خیابان‌ها حاضر و ناظر و در حقیقت راوی اول این قضیه بودم. ما با تاریخ جلو می‌رفتیم و نمی‌دانستیم که آینده چه خواهد بود، شاید به همین خاطر بود که آقای امید گفته بودند این آدم- یعنی من- تنها کسی است که می‌تواند یک روایت درست و حسابی از انقلاب داشته باشد. ابوالفضل بیهقی نیز در سخن معروف خود می‌گوید تاریخ را دوگونه می‌‌نویسند و سه دیگر هیچ، نخست راوی که به عینه شاهد و ناظر وقایع باشد و دوم که از یک فرد مورد اعتماد شنیده باشند و روایت من از انقلاب در «برای آزادی» از نوع اول بود. اسم «برای آزادی» در خود فیلم است در فیلم گفته می‌شود: انقلاب ما همه جا بود، همه بودند ما اگر هزار دوربین هم داشتیم نمی‌توانستیم به تصویر بکشیم قیام ملتی را که به پیشواز مرگ رفته بود برای آزادی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آزادی توسط «مارک کازینزز» مورخ و منتقد سینما به عنوان ده فیلم مستندی که دنیا را تکان داد، در کنار آثاری از لنی ریفنشتال و مایکل مور و... انتخاب شد. «برای آزادی» از سوی فریدون ری‌پور، کریم دوامی، علی صادقی، ابراهیم قاضی‌زاده و... در سال‌های 57 و 58 فیلمبرداری شده و موسیقی آن را شیدا قره‌چه‌داغی ساخته و بهرام ری‌پور آن را تدوین کرده است. بسیاری از تصویرهای این فیلم در فیلم‌های مستند دیگری که در طول سالیان بعد از انقلاب ساخته شده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته‌. ترابی در سال‌های بعد فیلم‌نامه‌هایی همچون روزهای انتظار(۱۳۶۵) و ردپایی بر شن(۱۳۶۶) را نوشت. در ادامه روایتی درباره «برای آزادی» را می‌خوانیم که توسط روبرت صافاریان نوشته شده و در شماره ۸۸ نشریه فیلم نگار به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مستند ساز]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب اسلامی 1357]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=5697</id>
		<title>سید حسین پیشنمازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=5697"/>
		<updated>2020-12-27T07:23:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سیدحسین پیشنمازی''' (1296-1348ه.ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسین پیشنمازی فرزند دوم پدر و به حاج میرزا حسین کوچک معروف بود. (در مقابل حاج میرزا حسین علوی مشهور به حاج میرزا حسین بزرگ) در سبزوار متولد شد و با برادر به نجف رفته و شاگردی همان بزرگانی را نمود که برادرش نزد آنها درس می‌خواند. میرزا حسین در سال 1344 به سبزوار بازگشت. ایشان در زمان آیت‌الله علوی در منزل خود حکومت شرعیه داشت و مدرس مدرسه فخریه و مدرسه شریعتمدار (فقه و اصول و تفسیر) بود. محل منزل او معروف به کوی پیشنمازی بود که اکنون خیابانی به همین نام شده است. میرزاحسین در سال 1348 قمری فوت کرد. از ازدواج دختر میرزا حسین پیشنمازی و سید محمدمهدی علوی عریضی، فرزندی به نام [[مثل پدر برای مردم شهر|سیدمحمدحسن علوی]] زاده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5696</id>
		<title>حسین فقیه سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5696"/>
		<updated>2020-12-27T07:23:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''میرزا حسین فقیه سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا حسین در سال 1309 قمری در سامرا به دنیا آمد و در 1318 قمری به نجف رفت. چهار سال تحت نظر والدش مقدمات و ادبیات را خواند و در 1322 قمری با پدر و خانواده‌اش به سبزوار آمد. او در هفده سالگی به امر پدر به مشهد رفت و از درس ادیب نیشابوری، شیخ حسین برسی و حاج سید محمد باقر مدرس استفاده نمود. وی در این ایام، فاجعۀ به توپ بستن حرم مطهر توسط روس‌ها را می‌بیند، ناراحت شده و چندی بعد به امر پدرش به سبزوار بر می‌گردد. از درس خارج پدر و همچنین از محضر درس معقول افتخارالحکما بهره برده و بعد از آن، خود نیز به تدریس دروس سطح می پردازد. بعد از فوت پدرش در سال 1336 قمری، به نجف رفته و مدت ده سال از درس میرزا محمد تقی شیرازی، شریعت اصفهانی، ضیاالدین عراقی و اصفهانی استفاده نموده و به مدارج عالی فقه و اجتهاد ‌می رسد. او اجازات متعددی از علمای وقت دریافت می‌کند، ازجمله حکم اجتهاد از آیت‌الله غروی اصفهانی و آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی. وی در سال 1347 قمری به سبزوار باز می‌گردد اما بعد از سه ماه و با اصرار علما و مراجع، به مشهد ‌رفته و به تدریس دروس خارج فقه، اصول و امامت در مسجد گوهرشاد می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فقیه مبارز''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیه سبزواری در مبارزات ملت همراه و همگام بود. مثلاً در مبارزات ملی شدن صنعت نفت، علیه انگلیس فتوا صادر کرد. در سال 42 برای تأمین آسایش علمای مبارز قیام پانزده خرداد که توسط حکومت دستگیر شده بودند، به دیدار استاندار خراسان رفت. در سال 1338 قمری برای رفع گرانی و تورم با محمدرضا شاه مذاکره کرد. با تلگراف به وزیر فرهنگ وقت خواستار افزودن درس تعلیمات دینی به دروس مدارس شد. از آنجا که قدرت و نفوذ فراوانی در استان خراسان و اعتبار شایانی در میان روحانیت شیعۀ ایران و کشورهای اطراف داشت، همواره مورد احترام و توجه حکومت پهلوی بود. هر وقت شاه و همسرش به خراسان می‌آمدند، به دیدن او می‌رفتند. حتی در مراسم تدفین او رئیس کل ساواک کشور حضور داشت. او در سال 1386 قمری و در 77 سالگی از دنیا رفت و در باغ رضوان دفن شد. از او اثری به نام «هدایة النام فی مسائل حلال و حرام» باقی مانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: فقیه مبارز  ]]&lt;br /&gt;
[[رده: فقیه سبزواری ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عالمان ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5695</id>
		<title>سید عبدالعلی سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5695"/>
		<updated>2020-12-27T07:22:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
'''آیت الله سید عبدالعلی سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید عبدالاعلی در سال 1329 قمری در سبزوار به دنیا می‌آید. او تا چهارده سالگی در سبزوار زندگی کرد و دروس اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. در سال 1342 قمری مطابق با 1302 خورشیدی جهت ادامۀ تحصیل به مشهد مقدس رفت. در مشهد ادبیات را در خدمت ادیب نیشابوری اول، فقه و اصول را نزد شیخ حسن برسی و حکمت را نزد سید محمد عصار آموخت. در تفسیر به محضر حسن علی نخودکی اصفهانی ‌شتافت. در مدت اقامت در مشهد، آن‌قدر غرق مطالعه بود که وقتی از مشهد به سبزوار آمد، چنان بر کتاب بحارالانوار تسلط داشت که با گفتن هر جمله یا روایتی بلافاصله جلد و صفحه آن را در کتاب مزبور خاطر نشان می‌کرد. مدت کوتاهی در سبزوار باقی مانده و سپس پای پیاده به نجف اشرف رفت. از اثر این پیاده‎روی طولانی پاهایش آسیب دیده و مدتی بستری شد. در نجف از دروس آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا حسین نائینی، ضیا‌الدین عراقی اراکی، محمد حسین غروی اصفهانی، بادکوبه‌ای، جواد بلاغی و حسین قمی بهره ‌برد. از شیخ عباس قمی، عبدالله مامقانی و علی‎اکبر نهاوندی صاحب اجازه ‌شد. از سال 1365 قمری/ 1325 خورشیدی به تدریس دروس خارج فقه، اصول، تفسیر قرآن و حدیث ‌پرداخت. ایشان در 27 صفر مطابق 27 مرداد 1372 در سن 84 سالگی در نجف از دنیا رفتند.7 حرف و حدیث‌هایی هست که ایشان به وسیلۀ رژیم بعث عراق به شهادت رسیده اند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:157306652.jpg|بندانگشتی|سید عبدالعلی سبزواری ]]&lt;br /&gt;
'''ایستاده برای خمینی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قران پژوه نامی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی ایران و عراق هم نقش داشت و از انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی(ره) کمال حمایت و پشتیبانی را کرد. برای نمونه ایشان در زمان اقامت امام خمینی(ره) در نجف در کنار وی بود و چندین بار درس خویش را برای توجّه‌دادنِ حوزه علمیه نجف به وقایع انقلاب اسلامی ایران تعطیل کرد و به هنگام همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸ خورشیدی، پیامی مبنی بر حمایت از آن صادر کرد. حجت‌الاسلام احمد عابدی مدرس درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در خصوص همراهی سبزواری با انقلاب اسلامی می گوید: شخصی که در نجف از همه بیشتر همراه، هم‌فکر و مدافع انقلاب بود، مرحوم آقای سبزواری بود. عجیب این است که امام هم خیلی به ایشان ارادت داشته‌اند. یعنی رابطه ایشان با امام مثل رابطه ۲ مرجع تقلید یا اینکه ایشان شاگرد امام باشد، نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت انقلابی ]]&lt;br /&gt;
[[رده: ایستاده برای امام]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D9%87&amp;diff=5694</id>
		<title>فصیحیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D9%87&amp;diff=5694"/>
		<updated>2020-12-27T07:21:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:66268 400.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
'''فصیحیه''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسۀ فصیحیه که در حاشیۀ جنوبی خیابان بیهق، روبه‌روی خیابان قائم قرار دارد، به‌سال۱۱۵۵ با ثروت شخصیِ حاج‌عبدالصانع فصیحی ساخته شد. او بعد از فوت، در قسمت شمالی همین مدرسه آرام گرفت. این مدرسه، به‌دلیل اینکه حاج ملاهادی سبزواری مدت زیادی در آن به تدریس حکمت اشتغال داشت، به «مدرسۀ حاجی» معروف شده بود.  علاوه بر فیلسوف شهیر سبزواری، شخصیت‌های بزرگ دیگری در این مدرسه به تحصیل و تدریس مشغول بوده‌اند. از برجسته‌ترین آن‌ها می‌توان به امین‌الشریعه، آیت‌الله حاج‌میرزاحسن سیادتی و حاج‌شیخ‌ولی‌الله اسراری اشاره کرد. امین‌الشریعه که مدت‌ها به تدریس ادبیات و فقه و حکمت در مدرسۀ فصیحیۀ سبزوار مشغول بود، شاگردانی همچون دکتر قاسم غنی، سیدعبدالله برهان، شیخ‌محمدتقی بهلول، سیدیحیی نظام‌زاده، سیدابوالفضل کمالی سبزواری، سیدمحمدباقر عربشاهی سبزواری را تحویل جامعۀ علمی داد.  حاج‌شیخ‌ولی‌الله اسراری نیز پس از مدت‌ها تحصیل و تدریس در این مدرسه، آثار متعددی تألیف کرد: ترجمه و شرح‌حال حاج ملاهادی سبزواری (اسرار)، گنجینۀ اسرار، گنجینۀ صفات، شرح‌حال و ترجمه مختصر ابن ابی‌الطیب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فصیحیه در انقلاب''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسۀ فصیحیه در دوران منتهی به انقلاب، از مدارس علمیه‌ای بود که در تحرکات مردم و رساندن پیام نهضت به آن‌ها نقش مثبتی داشت. یکی از دلایل این نقش‌آفرینی آمدن طلبه‌های قمی به این مدرسه بود. رضا باقری‌تبار دربارۀ حضور طلبه‌های انقلابی در مدرسۀ فصیحیه می‌گوید: «از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ در حوزۀ علمیۀ سبزوار بودم. در آن زمان حجرۀ ما در مدرسۀ فصیحیه (اهل‌البیت کنونی) محل رفت‌وآمد طلبه‌هایی بود که به‌دعوت معتمدان شهر، برای سخنرانی، از قم به سبزوار می‌آمدند. حشرونش&lt;br /&gt;
ر با این طلبه‌ها باعث شده بود زودتر از دیگران از مسائل انقلاب مطلع شویم. آن‌ها از قم برای ما عکس و رسالۀ امام را می‌آوردند. ما هم افتخار می‌کردیم که این‌ها را توزیع کنیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع: ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب]]&lt;br /&gt;
[[رده: فرار از ساواک]]&lt;br /&gt;
[[رده: حوزه های علمیه]]&lt;br /&gt;
[[رده: حوزه علمیه سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیون فعال در انقلاب ]]&lt;br /&gt;
[[رده: نقش حوزه در انقلاب اسلامی ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5693</id>
		<title>سید عبدالله برهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5693"/>
		<updated>2020-12-27T07:20:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
'''حاج سید عبدالله برهان''' (1300-1384ه.ق)&lt;br /&gt;
حاج سید عبدالله برهان معروف به حاجی برهان و برهان‌المحققین، پس از گذراندن برخی دروس در سبزوار، مدتی در مشهد درس خواند. سپس به نجف رفته و از محضر اساتید آنجا نیز بهره برد. کتاب‌خانه سید برهان حاوی کتاب‌های خطی نفیسی بوده است. اکثر این کتب خطی آثار علما و نویسندگان سبزوار بوده که در هیچ جای دیگری یافت نمی‌شود. سید برهان در سال 1343 شمسی/ 1384 قمری در سبزوار از دنیا رفت و در مقبره‌ خانواده‌ اسکویی دفن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Image (178) بلاگفا.jpg|بندانگشتی|سید عبدالله برهان ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بازداشت امام خمینی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۵شهریور۱۳۴۲، هشت نفر از عالمان و روحانیان سبزوار با صدور اعلامیه‌ای، بازداشت آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از علما را محکوم و حمایت خود را از علمای مهاجر به تهران برای آزادی آیت‌الله خمینی بیان کردند. سیدحسن حسيني سيادتی، محمدتقی سدیری، عبدالله موسوی برهان، ولی‌الله اسراری، سیداسدالله موسوی، محمدتقی فقاهتی، محمدحسن شریعتمداری و سیدمصطفی سیادتی افرادی بودند که پای این اعلامیه را امضا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز باران و روضه‌های سید عبدالله هنوز میان مردم سبزوار معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع ==&lt;br /&gt;
کتاب ایام سبزوار &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عرفا]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلابی ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=5684</id>
		<title>دوچاهی دانشگاه است</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA&amp;diff=5684"/>
		<updated>2020-12-27T07:02:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «== بچه‎های خمینی؛ آبادگران روستاهای محروم == هر حرکت بزرگی از یک کار کوچک شروع...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== بچه‎های خمینی؛ آبادگران روستاهای محروم ==&lt;br /&gt;
هر حرکت بزرگی از یک کار کوچک شروع می‎شود. طبیعتاً همان اول کار هم نه سازمانی هست و نه ساختاری. شاید اگر خواسته باشیم تاریخ جهاد سازندگی را از پایان به آغاز مرور کنیم به آغاز غیرقابل باوری برسیم، دقیقاً شبیه یک رمان سورئال. بعد از دستور امام برای رسیدگی به روستاها همان ماه‎های اول انقلاب عده‎ای زیادی به فکر عملی کردن دستورات امام هستند اما چه باید بکنند. در سبزوار شهید فاضل و دوستانش استارت کار را می‎زنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== محروم‎ترین و دورترین روستا ==&lt;br /&gt;
اردوهایی در حسین آباد شامکان، رازقند و یکی و دو روستای جوین برپا شد. روال اردوها این بود که مردم و به خصوص جوانان به مدت یک هفته، ده روز در آن روستا ساکن می‎شدند و به اهالی کمک می‎کردند. بعد از برگزاری چند اردو به پیشنهاد شهید حسن فتاحی، تصمیم بر این شد که اردو در دورترین روستا برگزار شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روستای دوچاهی انتخاب شد در دورترین نقطه ممکن شهرستان سبزوار. روستایی تنها، واقع در دل کویر با چند خانواده که دارایی آن‎ها فقط چند گوسفند بود و در کپر زندگی می‎کردند. جایی که مردمش از همه چیز محروم بودند حتی آب شیرین. مردمی که در تمام طول عمرشان فقط نماینده خان را به چشم دیده بودند که هر ماه سروقت می‎آمد، گوسفندی می‎گرفت و می‎رفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== درمانشان تریاک بود == &lt;br /&gt;
نه مسجدی بود و نه مدرسه‎ای. تنها داروی درمانی‎ آن‎ها تریاک بود. حالا در این شرایط سخت قرار بود نیروهای جهادی خدمت کنند و ساخته شوند. ابتدا قرار بود اردو دو هفته باشد اما بعد از دیدن منطقه‎ای که سال‎ها با فقر دست و پنجه نرم کرده است، تصمیم بر این شد مدت اردو چند ماه باشد. اعضایی که در اردو حضور داشتند به علت نبود جاده در آن منطقه می‎توانستند هر 10-15 روز به شهر برگردند. کم‎ترین امکانات رفاهی هم برای شرکت‎کنندگان در اردو وجود نداشت. حتی بعضی اوقات تانکر آب به موقع نمی‎رسید و مجبور بودند آب تلخ روستا را بخورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: اردوی جهادی]]&lt;br /&gt;
[[رده: جهاد سازندگی]]&lt;br /&gt;
[[رده: جهاد]]&lt;br /&gt;
[[رده: محرومیت زدایی]]&lt;br /&gt;
[[رده: دهه 60]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5674</id>
		<title>ابوالفضل ارقند، آزاده سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5674"/>
		<updated>2020-12-27T06:31:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== ارقند ==&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل ارقند]] مداح و رزمنده‌ی سبزواری که هشت سال اسیر بود و به‌خاطر روحیه‌ی طنز و فعالیت‌های فرهنگی و هنری‌ای که در جنگ داشت جزوافراد فرهنگی و هنری جنگ به حساب می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از شکنجه‌ها نمی‌گویم ==&lt;br /&gt;
'''اسماعیل نوروزی یادداشت کرده است: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مدت‏ها که پای مصاحبه نمی‏آمد. وقتی هم که راضی شد هر حرفی را‏ نمی‌زد. اصرار داشت که از شکنجه‏ها و اذیت‏های اسارت حرفی نزند. با سؤال و اصرار زیاد، اشاره‏ای می‌کرد و رد می‌شد. خودش می‏گفت که اولویت حرف‏هایی که باید در مورد اسارت زده شود، سبک زندگی در اسارت است. می‌گفت که در اردوگاه همه چیز ممنوع بود ولی ما هر کاری که دوست داشتیم می‌کردیم. از تئاترهای مختلف و سرودهای حماسی تا جشن‏های دهه فجر و هفته دفاع مقدس. آن‏ها در زمان اسارت شعر «لبیک قائدنالمعظم» می‏سرایند و با شصت نفر از آزاده‏ها تمرین کرده و در بازگشت به ایران در محضر مقام معظم رهبری اجرا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تئاتر در اردوگاه == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در اسارت، فعالیت‌های فرهنگی در روحیه و توان بچه‎ها خیلی موثر بود. بچه‎ها دست‌شان از همه جا کوتاه بود. قبل از مناسبت‌های ملی مذهبی با دو سه نفر از بچه‎هایی که بیشتر در کارهای فرهنگی بودند، جلسه می‌گرفتیم که چه برنامه‌ای داشته باشیم. هر مناسبتی برنامه مخصوص به خودش را داشت و برای هر آسایشگاه به تناسب افراد و پتانسیلی که داشت برنامه ریزی می‌کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به لحاظ دفتر و قلم در مضیقه بودیم. همه چیز به شکل شنیداری و گفتاری بود و نوشته‌ای روی کاغذ نداشتیم. تئاتر به وضعیت سیاسی آن ایام و مسئله جنگ ارتباط داشت. بچه‌های تئاتر باید در این مورد مطلب آماده می‌کردند. امکانات هم نداشتیم. از چیزهایی که خیلی برای تئاتر نیاز داشتیم، لباس بود. بعضی از بچه‌ها ابتکار به خرج می‌دادند و با همان لباس‌های فرمی که داشتند، لباس مورد نیاز نمایش را تهیه می‌کردند. برای گریم، از خمیردندان، دوده بخاری و واکس استفاده می‌کردیم. واکس را از سربازهای عراقی کش می‌رفتیم.&lt;br /&gt;
هم بازیگر بودم و هم کارگردان. پشت پنجره نگهبان گذاشته بودم که اگر عراقی‌ها آمدند، صحنه را به هم بزنم. مشغول تمرین بودیم. با پرزِ پتویِ مشکی، سبیل درست کرده بودم و به صورتم چسبانده بودم و با زغال هم ریش گذاشته بودم. مشغول بازی کردن بودم که یک لحظه متوجه حضور سرباز عراقی پشت پنجره شدم. مسئول آسایشگاه پنج بودم. فوری صحنه را به هم زدم. بچه‌ها بلند شدند و شروع کردند به راه رفتن در آسایشگاه تا وانمود کنند همه چیز طبیعی است. اما کار از کار گذشته بود. سرباز عراقی از پشت پنجره صدایم کرد. سبیلم را کندم ولی گریم صورتم را نمی‌شد کاری کرد، با همان وضعیت رفتم. گفتم: «چیه؟» گفت: «تئاتر؟» گفتم: «نه. داشتم برای بچه‌ها فیلم در می‌آوردم تا سرگرم شوند. چون بچه‌ها چند سالی است که اسیرند و خسته شده‌اند» خلاصه یک طوری قضیه را جمع کردم تا سرباز عراقی بی خیال تمرین ما شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل ارقند}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده:مداحان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فعالیت فرهنگی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آزادگان دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده:خراسان رضوی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5666</id>
		<title>ابوالفضل ارقند، آزاده سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84_%D8%A7%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%AF%D8%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5666"/>
		<updated>2020-12-27T05:53:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== ارقند ==&lt;br /&gt;
[[ابوالفضل ارقند]] مداح و رزمنده‌ی سبزواری که هشت سال اسیر بود و به‌خاطر روحیه‌ی طنز و فعالیت‌های فرهنگی و هنری‌ای که در جنگ داشت جزوافراد فرهنگی و هنری جنگ به حساب می‌آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== از شکنجه‌ها نمی‌گویم ==&lt;br /&gt;
'''اسماعیل نوروزی یادداشت کرده است: ''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا مدت‏ها که پای مصاحبه نمی‏آمد. وقتی هم که راضی شد هر حرفی را‏ نمی‌زد. اصرار داشت که از شکنجه‏ها و اذیت‏های اسارت حرفی نزند. با سؤال و اصرار زیاد، اشاره‏ای می‌کرد و رد می‌شد. خودش می‏گفت که اولویت حرف‏هایی که باید در مورد اسارت زده شود، سبک زندگی در اسارت است. می‌گفت که در اردوگاه همه چیز ممنوع بود ولی ما هر کاری که دوست داشتیم می‌کردیم. از تئاترهای مختلف و سرودهای حماسی تا جشن‏های دهه فجر و هفته دفاع مقدس. آن‏ها در زمان اسارت شعر «لبیک قائدنالمعظم» می‏سرایند و با شصت نفر از آزاده‏ها تمرین کرده و در بازگشت به ایران در محضر مقام معظم رهبری اجرا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تئاتر در اردوگاه == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 در اسارت، فعالیت‌های فرهنگی در روحیه و توان بچه‎ها خیلی موثر بود. بچه‎ها دست‌شان از همه جا کوتاه بود. قبل از مناسبت‌های ملی مذهبی با دو سه نفر از بچه‎هایی که بیشتر در کارهای فرهنگی بودند، جلسه می‌گرفتیم که چه برنامه‌ای داشته باشیم. هر مناسبتی برنامه مخصوص به خودش را داشت و برای هر آسایشگاه به تناسب افراد و پتانسیلی که داشت برنامه ریزی می‌کردیم.&lt;br /&gt;
به لحاظ دفتر و قلم در مضیقه بودیم. همه چیز به شکل شنیداری و گفتاری بود و نوشته‌ای روی کاغذ نداشتیم. تئاتر به وضعیت سیاسی آن ایام و مسئله جنگ ارتباط داشت. بچه‌های تئاتر باید در این مورد مطلب آماده می‌کردند. امکانات هم نداشتیم. از چیزهایی که خیلی برای تئاتر نیاز داشتیم، لباس بود. بعضی از بچه‌ها ابتکار به خرج می‌دادند و با همان لباس‌های فرمی که داشتند، لباس مورد نیاز نمایش را تهیه می‌کردند. برای گریم، از خمیردندان، دوده بخاری و واکس استفاده می‌کردیم. واکس را از سربازهای عراقی کش می‌رفتیم.&lt;br /&gt;
هم بازیگر بودم و هم کارگردان. پشت پنجره نگهبان گذاشته بودم که اگر عراقی‌ها آمدند، صحنه را به هم بزنم. مشغول تمرین بودیم. با پرزِ پتویِ مشکی، سبیل درست کرده بودم و به صورتم چسبانده بودم و با زغال هم ریش گذاشته بودم. مشغول بازی کردن بودم که یک لحظه متوجه حضور سرباز عراقی پشت پنجره شدم. مسئول آسایشگاه پنج بودم. فوری صحنه را به هم زدم. بچه‌ها بلند شدند و شروع کردند به راه رفتن در آسایشگاه تا وانمود کنند همه چیز طبیعی است. اما کار از کار گذشته بود. سرباز عراقی از پشت پنجره صدایم کرد. سبیلم را کندم ولی گریم صورتم را نمی‌شد کاری کرد، با همان وضعیت رفتم. گفتم: «چیه؟» گفت: «تئاتر؟» گفتم: «نه. داشتم برای بچه‌ها فیلم در می‌آوردم تا سرگرم شوند. چون بچه‌ها چند سالی است که اسیرند و خسته شده‌اند» خلاصه یک طوری قضیه را جمع کردم تا سرباز عراقی بی خیال تمرین ما شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابوالفضل ارقند}}&lt;br /&gt;
[[رده:اهالی سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده:مداحان]]&lt;br /&gt;
[[رده:فعالیت فرهنگی]]&lt;br /&gt;
[[رده:آزادگان دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[رده:خراسان رضوی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4_%D9%88_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7&amp;diff=5498</id>
		<title>تدریس الفبا با خواهش و تمنا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7_%D8%A8%D8%A7_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4_%D9%88_%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7&amp;diff=5498"/>
		<updated>2020-12-26T08:17:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «== عباس افچنگی == '''عباس افچنگی از معلمان نهضت تعریف می‌کنید: '''  سال 63 سربازی‌...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== عباس افچنگی ==&lt;br /&gt;
'''عباس افچنگی از معلمان نهضت تعریف می‌کنید: '''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال 63 سربازی‌ام تمام شد و به سبزوار آمدم. بلافاصله با اعلام گزینش نهضت سوادآموزی، من هم ثبت‌نام کردم. بعد از طی مراحل گزینش به‌ عنوان آموزشیار نهضت انتخاب شدم. کار در نهضت خیلی متفاوت با کار در آموزش‌وپرورش بود. کار آموزش‌وپرورش یک کار مشخص‌شده است و معلم صبح می‌داند که باید به کدام مدرسه و کدام کلاس برود ولی در نهضت این‌طور نیست. آموزشیار باید خودش سوادآموز را شناسایی کند و با خواهش و تمنّا او را به سر کلاس بکشد. با ترفندهای مختلف او را چهار ماه سر کلاس نگه دارد تا به مرحلۀ امتحان برسد. ولی بااین‌حال، کار خوبی بود چون فرمان امام بود. در آن زمان انسان خیلی به مادیات فکر نمی‌کرد. یک دورۀ دوماهه را در نیشابور گذراندم و مهرماه همان سال به ‌عنوان آموزشیار در روستای قره‌قلی که در 10-15 کیلومتری سبزوار است مشغول به کار شدم. در دوران آموزشیاری، من و همسرم با دو خانم آموزشیا دیگر در روستای قره‌قلی بودیم. آنجا حمام بهداشتی نداشت و فقط یک حمام خزینه‌ای ترسناک در روستا بود. معمولاً در کلاس‌های نهضت اذیت و آزار زیاد بود، به‌خصوص کلاس خانم‌ها. کلاس‌ها شب برگزار می‌شد و جوان‌های روستا اذیت می‌کردند و مزاحم خانم‌ها می‌شدند. یک قسمت از وقت‌مان را باید برای نگهبانی از کلاس‌های آن ها می‌گذراندیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره ==&lt;br /&gt;
'''باید هم شیخ باشید هم راهنما'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 ماه در روستای قره‌قلی به عنوان آموزشیار با نهضت همکاری کردم و بعد از آن «معلم راهنما» شدم. من چهار سال در ششتمد و روداب -که آن زمان یک بخش بود- معلم راهنما بودم. تقریباً از منطقۀ شامکان تا چادرهای عشایری، چیزی حدود هشتاد کلاس را زیر پوشش داشتیم. شب‌هایی که زود به خانه می‌آمدیم ساعت دوازده شب بود. آخرین کلاس‌های‌مان، نه شب بود و بعد باید از بین چاه‌های آب می‌گذشتیم و به سبزوار می‌آمدیم. به سبزوار که می‌رسیدیم ماشین را جلوی نهضت می‌گذاشتیم و به خانه می‌رفتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلاس‌ها را باید مرتب بازدید می‌کردیم. کار معلم راهنمای نهضت با معلم راهنمای آموزش‌وپرورش متفاوت است. معلم راهنمای آموزش‌وپرورش صرفاً کارش بازدید بود؛ دفتر بازدید را تنظیم کرده و نواقص آموزشی را برطرف می‌کرد. در نهضت باید هم معلم راهنما و هم مسئول خدمات و تدارکات می‌بودیم؛ یعنی باید برای آموزشیار در روستا خانه پیدا می‌کردیم، یک خانۀ مورد اعتماد و یک جای امن چون اکثر نیروها خانم بودند. وسایل آن ها را از شهر بار می‌کردیم و به روستا می‌بردیم. یک خانه هم باید برای کلاس‌ها اجاره می‌کردیم و وسایل آن را نیز می‌بردیم. &lt;br /&gt;
با تشکیل کلاس، تازه کار شروع می‌شد. آموزشیار می‌رفت و موفق نمی‌شد و چون روابط‌عمومی‌ بعضی از آن ها ضعیف بود باید می‌رفتیم و کمکشان می‌کردیم. مجبور بودیم درب منزل اهالی روستا برویم و با شوراها یا مدیر مدرسه صحبت کنیم. خلاصه از راه‌های مختلف سوادآموز را جذب کلاس کنیم و بعد آن را در کلاس نگه داریم. در نهضت باید هم شیخ باشید، هم راهنما. همه کاره راهنما بود. به هر ‌شکلی باید آموزشیارها را دلگرم ‌می‌کردیم و در روستا نگه ‌می‌داشتیم. بعضی از آموزشیارها تا آن موقع از خانواده جدا نشده بودند و باید گریه‌های آن ها را گوش می کردیم؛ چون دل نمی‌دادند1 در روستا بمانند. اوایل انقلاب روستاها وضعیت خوبی نداشت و شرایط سخت بود. روستاها برق‌کشی نبود، آب لوله‌کشی و حمام بهداشتی نداشت. دختر خانمی که در شهر زندگی می‌کرد باید در آنجا هم برای کلاس و هم خانه‌اش چراغ‌توری روشن می‌کرد. این چراغ بالاخره تور می‌انداخت و الکل و نفت می‌خواست و آن ها هم که این کارها را نکرده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی در روستاها]]&lt;br /&gt;
[[رده: معلمان دهه60]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5488</id>
		<title>از نهضت تا قدم زدن با گرگ‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5488"/>
		<updated>2020-12-26T08:10:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== زهرا شریعتمدار == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خانوادۀ نهضت سوادآموزی&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهرا شریعتمدار:  خانوادۀ من، خانوادۀ نهضت سوادآموزی است. پدرم پایه‌گذار نهضت و برادر و خواهرم هم در نهضت بوده‏اند. پدرم روحانی است. زمانی که نهاد نهضت‏سوادآموزی برپا شد از ایشان دعوت کردند تا مسئولیتش را به عهده بگیرند. به خانه که می‌‌آمدند تعریف زیادی از نهضت و کلاس‌هایش می‌‌کردند. هم زمان با ایشان برادرم هم وارد نهضت شد و در کادر اداری نهضت کار می‌‌کرد. در خانه هم کلاً جَو نهضت حاکم بود و این باعث شد که علاقۀ من به نهضت بیشتر شود. سال 65 وارد نهضت شدم و سال 77 به خدمت آموزش و پرورش درآمدم. من ابتدا نهضت را از سطح شهرستان و از کلاس‌های مقدماتی و تکمیلی شروع کردم. شهرستان سبزوار یک نوع دردسر داشت و روستاها هم یک‌نوع، ولی هر کدام از دردسرها شیرینی خاصی داشتند. داخل سبزوار از نظر مکان مشکل داشتیم و باید اجاره می‌‌دادیم. به مساجد هم که می‌‌رفتیم، بعضی از خانم‌ها مشکل داشتند و نمی‌توانستند به مسجد بیایند. خانه اجاره می‌‌کردیم و نهضت هزینه‌اش را پرداخت می‌‌کرد ولی باز هم مشکلات و گرفتاری زیادی داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت در روستای برف گیر و بدون جاده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اسماعیل هاشم آبادی نقل می‍‌‌کند''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌هایش فرود نداشت. ذهن فعال و حافظه قوی اش همه جزئیات روزهای سخت نهضت را حفظ کرده است. عشق به معلمی او را از خانه و زندگی جدا کرد و به دل روستاهایی فرستاد که تا قبل از آن به ذهنش هم ‌خطور نمی کرد. همتش آن قدر بالا بود که می‌‌توانست گِل درست کند، خشت بسازد و با دست خودش مدرسه تخریب شده روستای &amp;quot;ترخاص&amp;quot; را دیوار چینی کند. از سگ‌ها و گرگ‌هایی که در راه‌های روستایی مقابلش سبز می‌‌‌شد نترسد و شب‌هایی که در جاده و بیابان می‌‌ماند، او را از کارش منصرف نکند. می‌‌‌توانست برای دانش‌آموزان روستایی مثل فرزندان خودش غذا بپزد، برایشان با دست خودش چاه بکند و توالت بسازد و حتی آن ها را از مرگ حتمی نجات دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت سواد آموزی]]&lt;br /&gt;
[[رده: نهضت در روستاها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5474</id>
		<title>از نهضت تا قدم زدن با گرگ‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5474"/>
		<updated>2020-12-26T07:43:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: /* نهضت در روستای برف گیر و بدون جاده */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== زهرا شریعتمدار == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خانوادۀ نهضت سوادآموزی&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهرا شریعتمدار:  خانوادۀ من، خانوادۀ نهضت سوادآموزی است. پدرم پایه‌گذار نهضت و برادر و خواهرم هم در نهضت بوده‏اند. پدرم روحانی است. زمانی که نهاد نهضت‏سوادآموزی برپا شد از ایشان دعوت کردند تا مسئولیتش را به عهده بگیرند. به خانه که می‌‌آمدند تعریف زیادی از نهضت و کلاس‌هایش می‌‌کردند. هم زمان با ایشان برادرم هم وارد نهضت شد و در کادر اداری نهضت کار می‌‌کرد. در خانه هم کلاً جَو نهضت حاکم بود و این باعث شد که علاقۀ من به نهضت بیشتر شود. سال 65 وارد نهضت شدم و سال 77 به خدمت آموزش و پرورش درآمدم. من ابتدا نهضت را از سطح شهرستان و از کلاس‌های مقدماتی و تکمیلی شروع کردم. شهرستان سبزوار یک نوع دردسر داشت و روستاها هم یک‌نوع، ولی هر کدام از دردسرها شیرینی خاصی داشتند. داخل سبزوار از نظر مکان مشکل داشتیم و باید اجاره می‌‌دادیم. به مساجد هم که می‌‌رفتیم، بعضی از خانم‌ها مشکل داشتند و نمی‌توانستند به مسجد بیایند. خانه اجاره می‌‌کردیم و نهضت هزینه‌اش را پرداخت می‌‌کرد ولی باز هم مشکلات و گرفتاری زیادی داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت در روستای برف گیر و بدون جاده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اسماعیل هاشم آبادی نقل می‍‌‌کند''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌هایش فرود نداشت. ذهن فعال و حافظه قوی اش همه جزئیات روزهای سخت نهضت را حفظ کرده است. عشق به معلمی او را از خانه و زندگی جدا کرد و به دل روستاهایی فرستاد که تا قبل از آن به ذهنش هم ‌خطور نمی کرد. همتش آن قدر بالا بود که می‌‌توانست گِل درست کند، خشت بسازد و با دست خودش مدرسه تخریب شده روستای &amp;quot;ترخاص&amp;quot; را دیوار چینی کند. از سگ‌ها و گرگ‌هایی که در راه‌های روستایی مقابلش سبز می‌‌‌شد نترسد و شب‌هایی که در جاده و بیابان می‌‌ماند، او را از کارش منصرف نکند. می‌‌‌توانست برای دانش‌آموزان روستایی مثل فرزندان خودش غذا بپزد، برایشان با دست خودش چاه بکند و توالت بسازد و حتی آن ها را از مرگ حتمی نجات دهد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5460</id>
		<title>از نهضت تا قدم زدن با گرگ‌ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA_%D8%AA%D8%A7_%D9%82%D8%AF%D9%85_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7&amp;diff=5460"/>
		<updated>2020-12-26T07:33:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «== زهرا شریعتمدار ==   '''خانوادۀ نهضت سوادآموزی '''  زهرا شریعتمدار:  خانوادۀ من،...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== زهرا شریعتمدار == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''خانوادۀ نهضت سوادآموزی&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زهرا شریعتمدار:  خانوادۀ من، خانوادۀ نهضت سوادآموزی است. پدرم پایه‌گذار نهضت و برادر و خواهرم هم در نهضت بوده‏اند. پدرم روحانی است. زمانی که نهاد نهضت‏سوادآموزی برپا شد از ایشان دعوت کردند تا مسئولیتش را به عهده بگیرند. به خانه که می‌‌آمدند تعریف زیادی از نهضت و کلاس‌هایش می‌‌کردند. هم زمان با ایشان برادرم هم وارد نهضت شد و در کادر اداری نهضت کار می‌‌کرد. در خانه هم کلاً جَو نهضت حاکم بود و این باعث شد که علاقۀ من به نهضت بیشتر شود. سال 65 وارد نهضت شدم و سال 77 به خدمت آموزش و پرورش درآمدم. من ابتدا نهضت را از سطح شهرستان و از کلاس‌های مقدماتی و تکمیلی شروع کردم. شهرستان سبزوار یک نوع دردسر داشت و روستاها هم یک‌نوع، ولی هر کدام از دردسرها شیرینی خاصی داشتند. داخل سبزوار از نظر مکان مشکل داشتیم و باید اجاره می‌‌دادیم. به مساجد هم که می‌‌رفتیم، بعضی از خانم‌ها مشکل داشتند و نمی‌توانستند به مسجد بیایند. خانه اجاره می‌‌کردیم و نهضت هزینه‌اش را پرداخت می‌‌کرد ولی باز هم مشکلات و گرفتاری زیادی داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نهضت در روستای برف گیر و بدون جاده ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''اسماعیل هاشم آبادی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطره‌هایش فرود نداشت. ذهن فعال و حافظه قوی اش همه جزئیات روزهای سخت نهضت را حفظ کرده است. عشق به معلمی او را از خانه و زندگی جدا کرد و به دل روستاهایی فرستاد که تا قبل از آن به ذهنش هم ‌خطور نمی کرد. همتش آن قدر بالا بود که می‌‌توانست گِل درست کند، خشت بسازد و با دست خودش مدرسه تخریب شده روستای &amp;quot;ترخاص&amp;quot; را دیوار چینی کند. از سگ‌ها و گرگ‌هایی که در راه‌های روستایی مقابلش سبز می‌‌‌شد نترسد و شب‌هایی که در جاده و بیابان می‌‌ماند، او را از کارش منصرف نکند. می‌‌‌توانست برای دانش‌آموزان روستایی مثل فرزندان خودش غذا بپزد، برایشان با دست خودش چاه بکند و توالت بسازد و حتی آن ها را از مرگ حتمی نجات دهد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87&amp;diff=5456</id>
		<title>روحانی شهید سید مهدی اسلامی خواه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87&amp;diff=5456"/>
		<updated>2020-12-26T07:24:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''حجت الاسلام شهید سید مهدی اسلامی خواه''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۳۶ در یکی از روستاهای شهرستان سبزوار در یک خانواده مذهبی و کشاورز به دنیا آمد. دوران کودکی را در همان روستای زادگاهش و روستای استیر گذراند سه ساله شده بود که در معیت خانواده به تهران مهاجرت نموده و در منطقه بنام چهاردانکه جاده ساوه را برای زندگی و سکونت انتخاب کردند از همان دوان کودکی و نوجوانی آثار نبوغ و علاقه وافرش به اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات ا… نمایان بود که به همین دلیل جهت فرا گرفتن علوم دینی و آشنا شدن به احکام مقدس اسلام به یکی از مدارس علمیه تهران رهسپار شد و در خلال درس و تحصیلاتش به تبلیغ و ارشاد مردم ستم دیده و مستضعف مشغول بود که یک لحظه آرام نداشت بارها می گفت امروز وظیفه طلاب و روحانیت عزیز بسیار سنگین است و اینها هستند که باید مردم را آگاه کنند و فقر فرهنگی بدست اینان باید از این مملکت رخت بربندد شهید اسلامی خواه در جریان جنگ تحمیلی چندین مرتبه به جبهه جنگ رفته و در عملیات مختلفی شرکت نموده که سرانجام در تاریخ ۱۴/۰۹/۱۶۳۰ در عملیات فتح بستان بر اثر ترکش خمپاره دشمن به درجه رفیع شهادت نائل پس از تشیع جنازه و مراسم مذهبی در روستای استیر شهرستان سبزوار دفن گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: روحانی شهید]]&lt;br /&gt;
[[رده: دفاع مقدس]]&lt;br /&gt;
[[ رده: سبزوار]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88&amp;diff=5450</id>
		<title>پایگاه شهید خنده‌رو</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88&amp;diff=5450"/>
		<updated>2020-12-26T07:19:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «== بچه‌های مسجد شاه‌حسینی ==  بچه‌های پایگاه شهید خنده‌رو یا همان بچه‌های م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== بچه‌های مسجد شاه‌حسینی == &lt;br /&gt;
بچه‌های پایگاه شهید خنده‌رو یا همان بچه‌های مسجد شاه‌حسینی که همگی پایین‌شهری بودند، مسجد را تبدیل به پایگاهی می‌کنند که متناسب با فضا، کارهای مختلفی در آن انجام می شد. از اجرای تئاتر گرفته تا دیوارنویسی و نمایشگاه کتاب و...با حسین فاضل نیک به گفت‌وگو نشستیم تا از فعالیت‌های پایگاه شهید خنده‌رو برایمان بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره == &lt;br /&gt;
'''به نقل از حسین فاضل نیک از مسجدی‌های فعال دهه‌ی شصت سبزوار '''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهرماه سال پنجاه و هشت عضو پایگاه بسیج مسجد امام علی(ع) در میدان فلسطین شدم. از بسیج اسلحه می‌آوردند و در مسجد آموزش نظامی می‌دادند. به هر سه چهار نفر یک اسلحه می‌دادند که باز و بسته کردن اسلحه را تمرین کنیم. به علت کوچک بودن مسجد، پایگاه به مسجد شاه‌حسینی در انتهای خیابان رضوی منتقل شد. بعد از یک سال غلامعلی خنده‌رو به شهادت رسید و به همین خاطر اسم پایگاه را به نام ایشان گذاشتند. در پایگاه، یک اتاق اختصاصی به ما دادند و فعالیت‌هایمان بیشتر شد. معمولاً هر شب‌ بچه‌ها در پایگاه می‌ماندند. از نیروهای زبدۀ هر پایگاه هم برای نگهبانی در اماکن مهم و سوق‌الجیشی استفاده می‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر چه فعالیت‌هابی داشتید؟&lt;br /&gt;
در خیابان رضوی و اطراف مسجد اطلاعیه نصب می‌کردیم تا از این طریق برای بسیج نیرو جذب کنیم. تبلیغات بسیج و سپاه اطلاعیه‌ها را روی کاغذ A4 طراحی و چاپ می‌کرد. استقبال خوب بود. بیشتر جوان‌ها و دانش‌آموزان جذب می‌شدند. هر شخصی که جذب می‌شد مسئولیتی به عهده‌اش می‌گذاشتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسجد کتابخانه هم داشت؟&lt;br /&gt;
بله. یکی از فعالیت‌های فرهنگی در مسجد کتابخانه بود. کتاب‌ها را از جاهای مختلف تهیه می‌کردیم و یا اهدا می‌کردند. چند سال مسئول کتابخانه بودم. &lt;br /&gt;
یکی از کارهای مسئول کتابخانه این بود که کتاب تهیه کند. مثلاً مراجعه‌کنندگان را تشویق می‌کردم که از کتاب‌های شخصی‌شان به کتابخانه مسجد هدیه بدهند. به ادارات و نهادهای شهر مثل سازمان تبلیغات، فرمانداری و سپاه مراجعه کرده و کتاب تهیه می‌کردم.&lt;br /&gt;
موضوع کتاب‌ها بیشتر مذهبی بود. البته در موضاعات ادبی، فلسفی و تاریخی هم کتاب‌های خوبی داشتیم. سه چهار هزار جلد کتاب داشتیم و استقبال مردمی هم خوب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: بسیج ]]&lt;br /&gt;
[[رده: پایگاه های دهه 60]]&lt;br /&gt;
[[رده: مساجد طراز ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D9%87%D9%87_60&amp;diff=5436</id>
		<title>اکران مردمی دهه 60</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D9%87%D9%87_60&amp;diff=5436"/>
		<updated>2020-12-26T07:04:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «سید رضا مهری، عکاس پر افتخار سبزوار  == سی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Photo 2016 12 31 09 42 03.jpg|بندانگشتی|سید رضا مهری، عکاس پر افتخار سبزوار ]]&lt;br /&gt;
== سید رضا مهری ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضا مهری متولد : سبزوار 1339 است که کارشناس مدیریت دارد و از سال 1352 دست به شاتر شده. بعد از خدمت سربازی به صورت داوطلب در جهاد سازندگی سبزوار شروع به فعالیت کرد. هم به جمع آوری کمک برای جبهه‌ها مشغول بود و هم برای مردم روستا فیلم پخش می‌کرد. در جبهه هر روز به مناطق و محور‌های مختلف می‌رفت و برای رزمنده‌ها فیلم‌های کمدی پخش می‌ کرد. ایشان پس از 30 سال خدمت در آموزش و پرورش، هم اکنون بازنشسته هستند، البته نه از عکاسی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== افتخار ما  ==&lt;br /&gt;
سید رضا مهری بیش از 40 بار قله‌های افتخار آفرینی را فتح کرده. &lt;br /&gt;
ایشان در سالروز زلزله ی بم در کنفرانس ملی hse 1395  که به میزبانی محمود آباد مازندران با موضوع ایمنی بهداشت محیط های کارگاهی و ساختمانی سازمان نظام مهندسی کشور برگزار شد به عنوان عکاس برتر این جشنواره معرفی و دیپلم افتخار . تندیس جشنواره و جایزه نقدی این جشنواره عکس را بدست آورد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید رضا مهری سال 1391 رتبه اول در پنجمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر را دریافت کرد.  دیپلم افتخار و تندیس طوبای زرین این جشنواره به ایشان تعلق گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خاطره == &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''پرده سفید و پرژکتور&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
به این فکر افتادم که در کار، تحولی ایجاد کنم. جهاد سازندگی و سپاه پاسداران برای فرهنگ‌سازی و آموزشِ بعضی مسائل به مردم، در روستاها فیلم پخش می‌کردند. آن زمان اقبال به فیلم و سینما زیاد بود و سازمان‌ها برای ترویج مسائل انقلاب از فیلم استفاده می‌کردند. به جهاد پیشنهاد دادم که شب‌ها برای مردمِ روستاها فیلم نمایش دهیم. می‌توانیم سخنران هم داشته باشیم. یک سری وسایل نمایش فیلم؛ مثل پرژکتور و فیلم‌های هشت میلی‌متری را تهیه کردیم و شب‌ها برای نمایش فیلم به روستا‌ها راهی می‌شدیم. یك روحانی هم با ما می‌آمد و در بین تعویض حلقه‌های فیلم برای مردم صحبت می‌کرد. در میدان روستا پرده سفیدی به دیوار می‌چسباندیم. موتور برق داشتیم و پرژکتور را به آن وصل نمده و فیلم را پخش می‌کردیم. روزها در جهاد کار می‎کردم و شب‎ها هم داوطلبانه به روستاها برای پخش فیلم می‎رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کسی شهید شده!؟&lt;br /&gt;
'''&lt;br /&gt;
فیلم‌هایی که آن زمان بیشتر نمایش می‌دادیم «مرز» و «توبه نصوح» بود. معمولاً قبل از این که به هر روستایی برسیم، ضبط را روشن می‌کردیم تا کم کم که به روستا می‌رسیم مردم آماده شوند. این مسئله گاهی برای مردم ایجاد نگرانی می‌کرد. می‌گفتند: «نکنه کسی شهید شده!؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عکاس ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عکاسی ]]&lt;br /&gt;
[[رده: اکران مردمی]]&lt;br /&gt;
[[رده: اکران دهه 60]]&lt;br /&gt;
[[رده: ملت قهرمان ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Photo_2016_12_31_09_42_03.jpg&amp;diff=5433</id>
		<title>پرونده:Photo 2016 12 31 09 42 03.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Photo_2016_12_31_09_42_03.jpg&amp;diff=5433"/>
		<updated>2020-12-26T07:01:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید رضا مهری؛ عکاس سبزواری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5410</id>
		<title>برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5410"/>
		<updated>2020-12-26T06:34:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: /* مستند برای آزادی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حسین ترابی.jpg|بندانگشتی|حسین ترابی، مستند ساز ]]&lt;br /&gt;
== حسین ترابی ==&lt;br /&gt;
'''حسین ترابی'''  متولد 1315 سبزوار، فارغ التحصیل سینما، تلویزیون و رادیو از دانشكده هنرهای دراماتیك و فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی از دانشگاه فارابی است. وی فعالیت فیلمسازی را سال 1349 در مركز سینمایی وزارت فرهنگ و هنر با ساخت فیلم كوتاهی به نام «مجلس سرچشمه» آغاز كرد. اما مهمترین اثر دوران هنری ترابی مستند «برای آزادی» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مستند برای آزادی ==&lt;br /&gt;
«مستند '''«برای آزادی»'''، اولین فیلم رنگی دو‌ساعته 35 میلی‌متری -درباره انقلاب اسلامی ایران- بود که ابتدا و انتهای مشخص داشت. ما در این فیلم بر اساس تاریخ به جلو حرکت می‌کنیم‌. فیلم از آتش‌ زدن سینما رکس شروع و در رفراندوم جمهوری اسلامی ایران پاپان می‌یابد، من در آن ایام همواره در خیابان‌ها حاضر و ناظر و در حقیقت راوی اول این قضیه بودم. ما با تاریخ جلو می‌رفتیم و نمی‌دانستیم که آینده چه خواهد بود، شاید به همین خاطر بود که آقای امید گفته بودند این آدم- یعنی من- تنها کسی است که می‌تواند یک روایت درست و حسابی از انقلاب داشته باشد. ابوالفضل بیهقی نیز در سخن معروف خود می‌گوید تاریخ را دوگونه می‌‌نویسند و سه دیگر هیچ، نخست راوی که به عینه شاهد و ناظر وقایع باشد و دوم که از یک فرد مورد اعتماد شنیده باشند و روایت من از انقلاب در «برای آزادی» از نوع اول بود. اسم «برای آزادی» در خود فیلم است در فیلم گفته می‌شود: انقلاب ما همه جا بود، همه بودند ما اگر هزار دوربین هم داشتیم نمی‌توانستیم به تصویر بکشیم قیام ملتی را که به پیشواز مرگ رفته بود برای آزادی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آزادی توسط «مارک کازینزز» مورخ و منتقد سینما به عنوان ده فیلم مستندی که دنیا را تکان داد، در کنار آثاری از لنی ریفنشتال و مایکل مور و... انتخاب شد. «برای آزادی» از سوی فریدون ری‌پور، کریم دوامی، علی صادقی، ابراهیم قاضی‌زاده و... در سال‌های 57 و 58 فیلمبرداری شده و موسیقی آن را شیدا قره‌چه‌داغی ساخته و بهرام ری‌پور آن را تدوین کرده است. بسیاری از تصویرهای این فیلم در فیلم‌های مستند دیگری که در طول سالیان بعد از انقلاب ساخته شده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته‌. ترابی در سال‌های بعد فیلم‌نامه‌هایی همچون روزهای انتظار(۱۳۶۵) و ردپایی بر شن(۱۳۶۶) را نوشت. در ادامه روایتی درباره «برای آزادی» را می‌خوانیم که توسط روبرت صافاریان نوشته شده و در شماره ۸۸ نشریه فیلم نگار به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مستند ساز]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب اسلامی 1357]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5409</id>
		<title>برای آزادی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C&amp;diff=5409"/>
		<updated>2020-12-26T06:33:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «حسین ترابی، مستند ساز  == حسین ترابی == '''حسین...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:حسین ترابی.jpg|بندانگشتی|حسین ترابی، مستند ساز ]]&lt;br /&gt;
== حسین ترابی ==&lt;br /&gt;
'''حسین ترابی'''  متولد 1315 سبزوار، فارغ التحصیل سینما، تلویزیون و رادیو از دانشكده هنرهای دراماتیك و فوق لیسانس مدیریت امور فرهنگی از دانشگاه فارابی است. وی فعالیت فیلمسازی را سال 1349 در مركز سینمایی وزارت فرهنگ و هنر با ساخت فیلم كوتاهی به نام «مجلس سرچشمه» آغاز كرد. اما مهمترین اثر دوران هنری ترابی مستند «برای آزادی» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مستند برای آزادی ==&lt;br /&gt;
«مستند '''«برای آزادی»'''، اولین فیلم رنگی دو‌ساعته 35 میلی‌متری -درباره انقلاب اسلامی ایران- بود که ابتدا و انتهای مشخص داشت. ما در این فیلم بر اساس تاریخ به جلو حرکت می‌کنیم‌. فیلم از آتش‌ زدن سینما رکس شروع و در رفراندوم جمهوری اسلامی ایران پاپان می‌یابد، من در آن ایام همواره در خیابان‌ها حاضر و ناظر و در حقیقت راوی اول این قضیه بودم. ما با تاریخ جلو می‌رفتیم و نمی‌دانستیم که آینده چه خواهد بود، شاید به همین خاطر بود که آقای امید گفته بودند این آدم- یعنی من- تنها کسی است که می‌تواند یک روایت درست و حسابی از انقلاب داشته باشد. ابوالفضل بیهقی نیز در سخن معروف خود می‌گوید تاریخ را دوگونه می‌‌نویسند و سه دیگر هیچ، نخست راوی که به عینه شاهد و ناظر وقایع باشد و دوم که از یک فرد مورد اعتماد شنیده باشند و روایت من از انقلاب در «برای آزادی» از نوع اول بود. اسم «برای آزادی» در خود فیلم است در فیلم گفته می‌شود: انقلاب ما همه جا بود، همه بودند ما اگر هزار دوربین هم داشتیم نمی‌توانستیم به تصویر بکشیم قیام ملتی را که به پیشواز مرگ رفته بود برای آزادی.»&lt;br /&gt;
 برای آزادی توسط «مارک کازینزز» مورخ و منتقد سینما به عنوان ده فیلم مستندی که دنیا را تکان داد، در کنار آثاری از لنی ریفنشتال و مایکل مور و... انتخاب شد. «برای آزادی» از سوی فریدون ری‌پور، کریم دوامی، علی صادقی، ابراهیم قاضی‌زاده و... در سال‌های 57 و 58 فیلمبرداری شده و موسیقی آن را شیدا قره‌چه‌داغی ساخته و بهرام ری‌پور آن را تدوین کرده است. بسیاری از تصویرهای این فیلم در فیلم‌های مستند دیگری که در طول سالیان بعد از انقلاب ساخته شده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته‌. ترابی در سال‌های بعد فیلم‌نامه‌هایی همچون روزهای انتظار(۱۳۶۵) و ردپایی بر شن(۱۳۶۶) را نوشت. در ادامه روایتی درباره «برای آزادی» را می‌خوانیم که توسط روبرت صافاریان نوشته شده و در شماره ۸۸ نشریه فیلم نگار به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: مستند ساز]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب اسلامی 1357]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C.jpg&amp;diff=5408</id>
		<title>پرونده:حسین ترابی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C.jpg&amp;diff=5408"/>
		<updated>2020-12-26T06:32:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حسین ترابی، مستند ساز&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=5262</id>
		<title>وقف زائران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%88%D9%82%D9%81_%D8%B2%D8%A7%D8%A6%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=5262"/>
		<updated>2020-12-24T13:44:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی « بندانگشتی '''کاروانسرای فرامرز خان'''  در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[پرونده:9991fa28-69a6-4430-b23d-6cdb674f1056-840x560.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
'''کاروانسرای فرامرز خان'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قدیم، یکی از الزامات سفر وجود کاروانسرا در مسیر بود؛ سرایی برای اتراق‌کردن کاروان‌ها. سال۱۲۹۱ق مقارن با دورۀ قاجار، '''حاج‌فرامرزخان سبزواری''' هم که دستی در کار خیر داشت، کاروانسرایی در خارج از دروازۀ شرقی سبزوار ساخت و آن را وقف استراحت زائران امام‌رضا علیه السلام کرد. این کاروانسرا امروزه در سمت غربی میدان کارگر قرار دارد. در ساخت آن از مصالحی مثل آجر، گچ، ماسه، آهک و چوب استفاده کرده‌اند. تزیینات عمدۀ معماریِ این بنا منحصر به کاربرد طرح‌های هندسی با استفاده از نقاشی اخرایی روی آجر است. صحن کاروانسرا روباز است و علاوه بر چهار ایوان اصلی، غرفه‌هایی مشرف به صحن نیز در آن وجود دارد. در انتهای غرفه‌ها، حجره‌هایی تعبیه شده و در پشت اتاق‌های شمالی و شرقی و غربی، سالن‌هایی طویل برای بارانداز یا مال‌بند یا اصطبل در نظر گرفته شده است.  مدتی هم، در زمان نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق، این کاروانسرا به کانون مستمندان تبدیل شد که به همین دلیل به رباط کانون شهرت یافت. کاروانسرای حاج‌فرامرزخان در سال۱۳۷۶ به‌همت ادارۀ میراث فرهنگی و گردشگری، به‌طور کامل مرمت شد و در تاریخ ۲۹تیر۱۳۷۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:6c42ee37-9fcc-43a8-ba57-739fc88e0cfd-840x560.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]] &lt;br /&gt;
[[رده: امام رضا ]] &lt;br /&gt;
[[رده: وقف]] &lt;br /&gt;
[[رده: نذر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:6c42ee37-9fcc-43a8-ba57-739fc88e0cfd-840x560.jpg&amp;diff=5261</id>
		<title>پرونده:6c42ee37-9fcc-43a8-ba57-739fc88e0cfd-840x560.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:6c42ee37-9fcc-43a8-ba57-739fc88e0cfd-840x560.jpg&amp;diff=5261"/>
		<updated>2020-12-24T13:43:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کاروانسرای فرامزخان سبزوار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:9991fa28-69a6-4430-b23d-6cdb674f1056-840x560.jpg&amp;diff=5260</id>
		<title>پرونده:9991fa28-69a6-4430-b23d-6cdb674f1056-840x560.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:9991fa28-69a6-4430-b23d-6cdb674f1056-840x560.jpg&amp;diff=5260"/>
		<updated>2020-12-24T13:43:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کاروانسرای فرامرز خان سبزوار&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=5256</id>
		<title>سید حسین پیشنمازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=5256"/>
		<updated>2020-12-24T13:33:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «'''سیدحسین پیشنمازی''' (1296-1348ه.ق)  سیدحسین پیشنمازی فرزند دوم پدر و به حاج میرزا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''سیدحسین پیشنمازی''' (1296-1348ه.ق)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیدحسین پیشنمازی فرزند دوم پدر و به حاج میرزا حسین کوچک معروف بود. (در مقابل حاج میرزا حسین علوی مشهور به حاج میرزا حسین بزرگ) در سبزوار متولد شد و با برادر به نجف رفته و شاگردی همان بزرگانی را نمود که برادرش نزد آنها درس می‌خواند. میرزا حسین در سال 1344 به سبزوار بازگشت. ایشان در زمان آیت‌الله علوی در منزل خود حکومت شرعیه داشت و مدرس مدرسه فخریه و مدرسه شریعتمدار (فقه و اصول و تفسیر) بود. محل منزل او معروف به کوی پیشنمازی بود که اکنون خیابانی به همین نام شده است. میرزاحسین در سال 1348 قمری فوت کرد. از ازدواج دختر میرزا حسین پیشنمازی و سید محمدمهدی علوی عریضی، فرزندی به نام سیدمحمدحسن علوی زاده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%DB%8C&amp;diff=5255</id>
		<title>سید حسن سیادتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%DB%8C&amp;diff=5255"/>
		<updated>2020-12-24T13:30:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «'''آیت الله سید حسن سیادتی'''   سید حسن سیادتی در روستای ایزی سبزوار به دنیا آمد....» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''آیت الله سید حسن سیادتی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید حسن سیادتی در روستای ایزی سبزوار به دنیا آمد. پدرش میرزا اسماعیل کشاورزی ساده بود. سید حسن قرآن، کتب فارسی و مقداری صرف و نحو را نزد ملایان ایزی آموخت. در اوایل شانزده سالگی به سبزوار آمد، در سلک طلاب مدرسۀ فصیحیه در آمد و بعد از مدتی استاد قابلی شد. وی پس از تدریس دو دوره «رسائل» و «مکاسب» در 1337 قمری به نجف رفت. شانزده سال در آنجا بوده و از سید ابوالحسن اصفهانی و آقامیرزا حسین نائینی استفاده‌ها برده و تقریرات فقه و اصول هر دو استاد را در شش جلد نوشت.10 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بازگشت به دیار''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او در 1353 قمری برابر 1313 خورشیدی به سبزوار بازگشت و در 1322 خورشیدی حوزۀ علمیۀ سبزوار را که در عصر رضا شاه متلاشی شده بود، راه‎اندازی نمود. به اطراف سبزوار نامه‌ها فرستاد و از علاقه‌مندان به حضور در مدارس و حوزۀ علمیۀ شهر دعوت نمود. او در سال 1341 خورشیدی مسجدی ساخت که امروزه آرامگاهش در آن واقع است. وی پس از آن که به حج مشرف شد، در عصر یکشنبه 23 رمضان 1385 برابر 26 دی ماه 1344 خورشیدی طی یک کسالت و نقاهت طولانی، دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''کشف و کرامات .'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم سبزوار کشف و کرامات زیادی را به او نسبت می‌دهند اما فرزندش سید مصطفی تنها دو مورد را می‌پذیرد و مابقی را رد می‌کند. از آن دو یکی خبری است غیبی که به سید مصطفی داده‌ و مدتی بعد وقوع یافته است و دیگری نماز بارانی است که در نوروز 1328 خورشیدی خواندند و این نماز در خراسان معروف بوده است. &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[رده: آیت الله سید حسن سیادتی  ]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار  ]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5253</id>
		<title>حسین فقیه سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5253"/>
		<updated>2020-12-24T13:28:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «'''میرزا حسین فقیه سبزواری'''   میرزا حسین در سال 1309 قمری در سامرا به دنیا آمد و...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;'''میرزا حسین فقیه سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا حسین در سال 1309 قمری در سامرا به دنیا آمد و در 1318 قمری به نجف رفت. چهار سال تحت نظر والدش مقدمات و ادبیات را خواند و در 1322 قمری با پدر و خانواده‌اش به سبزوار آمد. او در هفده سالگی به امر پدر به مشهد رفت و از درس ادیب نیشابوری، شیخ حسین برسی و حاج سید محمد باقر مدرس استفاده نمود. وی در این ایام، فاجعۀ به توپ بستن حرم مطهر توسط روس‌ها را می‌بیند، ناراحت شده و چندی بعد به امر پدرش به سبزوار بر می‌گردد. از درس خارج پدر و همچنین از محضر درس معقول افتخارالحکما بهره برده و بعد از آن، خود نیز به تدریس دروس سطح می پردازد. بعد از فوت پدرش در سال 1336 قمری، به نجف رفته و مدت ده سال از درس میرزا محمد تقی شیرازی، شریعت اصفهانی، ضیاالدین عراقی و اصفهانی استفاده نموده و به مدارج عالی فقه و اجتهاد ‌می رسد. او اجازات متعددی از علمای وقت دریافت می‌کند، ازجمله حکم اجتهاد از آیت‌الله غروی اصفهانی و آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی. وی در سال 1347 قمری به سبزوار باز می‌گردد اما بعد از سه ماه و با اصرار علما و مراجع، به مشهد ‌رفته و به تدریس دروس خارج فقه، اصول و امامت در مسجد گوهرشاد می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فقیه مبارز''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقیه سبزواری در مبارزات ملت همراه و همگام بود. مثلاً در مبارزات ملی شدن صنعت نفت، علیه انگلیس فتوا صادر کرد. در سال 42 برای تأمین آسایش علمای مبارز قیام پانزده خرداد که توسط حکومت دستگیر شده بودند، به دیدار استاندار خراسان رفت. در سال 1338 قمری برای رفع گرانی و تورم با محمدرضا شاه مذاکره کرد. با تلگراف به وزیر فرهنگ وقت خواستار افزودن درس تعلیمات دینی به دروس مدارس شد. از آنجا که قدرت و نفوذ فراوانی در استان خراسان و اعتبار شایانی در میان روحانیت شیعۀ ایران و کشورهای اطراف داشت، همواره مورد احترام و توجه حکومت پهلوی بود. هر وقت شاه و همسرش به خراسان می‌آمدند، به دیدن او می‌رفتند. حتی در مراسم تدفین او رئیس کل ساواک کشور حضور داشت. او در سال 1386 قمری و در 77 سالگی از دنیا رفت و در باغ رضوان دفن شد. از او اثری به نام «هدایة النام فی مسائل حلال و حرام» باقی مانده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: فقیه مبارز  ]]&lt;br /&gt;
[[رده: فقیه سبزواری ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عالمان ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5243</id>
		<title>سید عبدالعلی سبزواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=5243"/>
		<updated>2020-12-24T13:10:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی « '''آیت الله سید عبدالعلی سبزواری'''   سید عبدالاعلی در سال 1329 قمری در سبزوار به...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
'''آیت الله سید عبدالعلی سبزواری''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید عبدالاعلی در سال 1329 قمری در سبزوار به دنیا می‌آید. او تا چهارده سالگی در سبزوار زندگی کرد و دروس اولیه را نزد پدرش فرا گرفت. در سال 1342 قمری مطابق با 1302 خورشیدی جهت ادامۀ تحصیل به مشهد مقدس رفت. در مشهد ادبیات را در خدمت ادیب نیشابوری اول، فقه و اصول را نزد شیخ حسن برسی و حکمت را نزد سید محمد عصار آموخت. در تفسیر به محضر حسن علی نخودکی اصفهانی ‌شتافت. در مدت اقامت در مشهد، آن‌قدر غرق مطالعه بود که وقتی از مشهد به سبزوار آمد، چنان بر کتاب بحارالانوار تسلط داشت که با گفتن هر جمله یا روایتی بلافاصله جلد و صفحه آن را در کتاب مزبور خاطر نشان می‌کرد. مدت کوتاهی در سبزوار باقی مانده و سپس پای پیاده به نجف اشرف رفت. از اثر این پیاده‎روی طولانی پاهایش آسیب دیده و مدتی بستری شد. در نجف از دروس آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا حسین نائینی، ضیا‌الدین عراقی اراکی، محمد حسین غروی اصفهانی، بادکوبه‌ای، جواد بلاغی و حسین قمی بهره ‌برد. از شیخ عباس قمی، عبدالله مامقانی و علی‎اکبر نهاوندی صاحب اجازه ‌شد. از سال 1365 قمری/ 1325 خورشیدی به تدریس دروس خارج فقه، اصول، تفسیر قرآن و حدیث ‌پرداخت. ایشان در 27 صفر مطابق 27 مرداد 1372 در سن 84 سالگی در نجف از دنیا رفتند.7 حرف و حدیث‌هایی هست که ایشان به وسیلۀ رژیم بعث عراق به شهادت رسیده اند. &lt;br /&gt;
[[پرونده:157306652.jpg|بندانگشتی|سید عبدالعلی سبزواری ]]&lt;br /&gt;
'''ایستاده برای خمینی''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قران پژوه نامی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی ایران و عراق هم نقش داشت و از انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی(ره) کمال حمایت و پشتیبانی را کرد. برای نمونه ایشان در زمان اقامت امام خمینی(ره) در نجف در کنار وی بود و چندین بار درس خویش را برای توجّه‌دادنِ حوزه علمیه نجف به وقایع انقلاب اسلامی ایران تعطیل کرد و به هنگام همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸ خورشیدی، پیامی مبنی بر حمایت از آن صادر کرد. حجت‌الاسلام احمد عابدی مدرس درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در خصوص همراهی سبزواری با انقلاب اسلامی می گوید: شخصی که در نجف از همه بیشتر همراه، هم‌فکر و مدافع انقلاب بود، مرحوم آقای سبزواری بود. عجیب این است که امام هم خیلی به ایشان ارادت داشته‌اند. یعنی رابطه ایشان با امام مثل رابطه ۲ مرجع تقلید یا اینکه ایشان شاگرد امام باشد، نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت انقلابی ]]&lt;br /&gt;
[[رده: ایستاده برای امام]]&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:157306652.jpg&amp;diff=5242</id>
		<title>پرونده:157306652.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:157306652.jpg&amp;diff=5242"/>
		<updated>2020-12-24T13:09:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سید عبدالعلی سبزواری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5223</id>
		<title>سید عبدالله برهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5223"/>
		<updated>2020-12-24T12:38:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
'''حاج سید عبدالله برهان''' (1300-1384ه.ق)&lt;br /&gt;
حاج سید عبدالله برهان معروف به حاجی برهان و برهان‌المحققین، پس از گذراندن برخی دروس در سبزوار، مدتی در مشهد درس خواند. سپس به نجف رفته و از محضر اساتید آنجا نیز بهره برد. کتاب‌خانه سید برهان حاوی کتاب‌های خطی نفیسی بوده است. اکثر این کتب خطی آثار علما و نویسندگان سبزوار بوده که در هیچ جای دیگری یافت نمی‌شود. سید برهان در سال 1343 شمسی/ 1384 قمری در سبزوار از دنیا رفت و در مقبره‌ خانواده‌ اسکویی دفن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پرونده:Image (178) بلاگفا.jpg|بندانگشتی|سید عبدالله برهان ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بازداشت امام خمینی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۵شهریور۱۳۴۲، هشت نفر از عالمان و روحانیان سبزوار با صدور اعلامیه‌ای، بازداشت آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از علما را محکوم و حمایت خود را از علمای مهاجر به تهران برای آزادی آیت‌الله خمینی بیان کردند. سیدحسن حسيني سيادتی، محمدتقی سدیری، عبدالله موسوی برهان، ولی‌الله اسراری، سیداسدالله موسوی، محمدتقی فقاهتی، محمدحسن شریعتمداری و سیدمصطفی سیادتی افرادی بودند که پای این اعلامیه را امضا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز باران و روضه‌های سید عبدالله هنوز میان مردم سبزوار معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عرفا]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلابی ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Image_(178)_%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%A7.jpg&amp;diff=5222</id>
		<title>پرونده:Image (178) بلاگفا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Image_(178)_%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%A7.jpg&amp;diff=5222"/>
		<updated>2020-12-24T12:38:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تصویر سید عبدالله برهان سبزواری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5221</id>
		<title>سید عبدالله برهان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86&amp;diff=5221"/>
		<updated>2020-12-24T12:37:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی « '''حاج سید عبدالله برهان''' (1300-1384ه.ق) حاج سید عبدالله برهان معروف به حاجی برهان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
'''حاج سید عبدالله برهان''' (1300-1384ه.ق)&lt;br /&gt;
حاج سید عبدالله برهان معروف به حاجی برهان و برهان‌المحققین، پس از گذراندن برخی دروس در سبزوار، مدتی در مشهد درس خواند. سپس به نجف رفته و از محضر اساتید آنجا نیز بهره برد. کتاب‌خانه سید برهان حاوی کتاب‌های خطی نفیسی بوده است. اکثر این کتب خطی آثار علما و نویسندگان سبزوار بوده که در هیچ جای دیگری یافت نمی‌شود. سید برهان در سال 1343 شمسی/ 1384 قمری در سبزوار از دنیا رفت و در مقبره‌ خانواده‌ اسکویی دفن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''بازداشت امام خمینی'''&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز ۵شهریور۱۳۴۲، هشت نفر از عالمان و روحانیان سبزوار با صدور اعلامیه‌ای، بازداشت آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از علما را محکوم و حمایت خود را از علمای مهاجر به تهران برای آزادی آیت‌الله خمینی بیان کردند. سیدحسن حسيني سيادتی، محمدتقی سدیری، عبدالله موسوی برهان، ولی‌الله اسراری، سیداسدالله موسوی، محمدتقی فقاهتی، محمدحسن شریعتمداری و سیدمصطفی سیادتی افرادی بودند که پای این اعلامیه را امضا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز باران و روضه‌های سید عبدالله هنوز میان مردم سبزوار معروف است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیت ]]&lt;br /&gt;
[[رده: عرفا]]&lt;br /&gt;
[[رده: علما]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلابی ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D9%87&amp;diff=5217</id>
		<title>فصیحیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D9%87&amp;diff=5217"/>
		<updated>2020-12-24T12:32:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: صفحه‌ای تازه حاوی «بندانگشتی '''فصیحیه'''   مدرسۀ فصیحیه که در حاشیۀ جنوبی خیابان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:66268 400.jpg|بندانگشتی]]&lt;br /&gt;
'''فصیحیه''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسۀ فصیحیه که در حاشیۀ جنوبی خیابان بیهق، روبه‌روی خیابان قائم قرار دارد، به‌سال۱۱۵۵ با ثروت شخصیِ حاج‌عبدالصانع فصیحی ساخته شد. او بعد از فوت، در قسمت شمالی همین مدرسه آرام گرفت. این مدرسه، به‌دلیل اینکه حاج ملاهادی سبزواری مدت زیادی در آن به تدریس حکمت اشتغال داشت، به «مدرسۀ حاجی» معروف شده بود.  علاوه بر فیلسوف شهیر سبزواری، شخصیت‌های بزرگ دیگری در این مدرسه به تحصیل و تدریس مشغول بوده‌اند. از برجسته‌ترین آن‌ها می‌توان به امین‌الشریعه، آیت‌الله حاج‌میرزاحسن سیادتی و حاج‌شیخ‌ولی‌الله اسراری اشاره کرد. امین‌الشریعه که مدت‌ها به تدریس ادبیات و فقه و حکمت در مدرسۀ فصیحیۀ سبزوار مشغول بود، شاگردانی همچون دکتر قاسم غنی، سیدعبدالله برهان، شیخ‌محمدتقی بهلول، سیدیحیی نظام‌زاده، سیدابوالفضل کمالی سبزواری، سیدمحمدباقر عربشاهی سبزواری را تحویل جامعۀ علمی داد.  حاج‌شیخ‌ولی‌الله اسراری نیز پس از مدت‌ها تحصیل و تدریس در این مدرسه، آثار متعددی تألیف کرد: ترجمه و شرح‌حال حاج ملاهادی سبزواری (اسرار)، گنجینۀ اسرار، گنجینۀ صفات، شرح‌حال و ترجمه مختصر ابن ابی‌الطیب. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
'''فصیحیه در انقلاب''' &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدرسۀ فصیحیه در دوران منتهی به انقلاب، از مدارس علمیه‌ای بود که در تحرکات مردم و رساندن پیام نهضت به آن‌ها نقش مثبتی داشت. یکی از دلایل این نقش‌آفرینی آمدن طلبه‌های قمی به این مدرسه بود. رضا باقری‌تبار دربارۀ حضور طلبه‌های انقلابی در مدرسۀ فصیحیه می‌گوید: «از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ در حوزۀ علمیۀ سبزوار بودم. در آن زمان حجرۀ ما در مدرسۀ فصیحیه (اهل‌البیت کنونی) محل رفت‌وآمد طلبه‌هایی بود که به‌دعوت معتمدان شهر، برای سخنرانی، از قم به سبزوار می‌آمدند. حشرونش&lt;br /&gt;
ر با این طلبه‌ها باعث شده بود زودتر از دیگران از مسائل انقلاب مطلع شویم. آن‌ها از قم برای ما عکس و رسالۀ امام را می‌آوردند. ما هم افتخار می‌کردیم که این‌ها را توزیع کنیم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده: سبزوار]]&lt;br /&gt;
[[رده: انقلاب]]&lt;br /&gt;
[[رده: فرار از ساواک]]&lt;br /&gt;
[[رده: حوزه های علمیه]]&lt;br /&gt;
[[رده: حوزه علمیه سبزوار ]]&lt;br /&gt;
[[رده: روحانیون فعال در انقلاب ]]&lt;br /&gt;
[[رده: نقش حوزه در انقلاب اسلامی ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:66268_400.jpg&amp;diff=5216</id>
		<title>پرونده:66268 400.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://gheseyemaa.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:66268_400.jpg&amp;diff=5216"/>
		<updated>2020-12-24T12:29:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;سبزوار1: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مدرسه فصیحیه&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>سبزوار1</name></author>
	</entry>
</feed>